- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 70
- 1/48двое суток
- 80
- 1/72трое суток
- 86
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
راستی! اردیبهشت، سالگرد بابا بود. دو سال شد. این شعر رو نوشتم و براش ایمیل کردم. به نظرتون ایمیلهاش رو چک میکنه؟! «شعری برای بابا که نیمهشب درگذشت و بر سر کوهی در جنوب لبنان به خاکش سپردیم» چه شد که در دلِ شب، از کنـار ما رفتی؟ درخــتِ آتـش دیـدی؟ پـی ِ خــدا رفـتی؟ عصـای دسـتت بـودیـم، تـا سـر آن کــــوه چگــونه بـابـا، بـی مـا، بـی عـصا رفــتی؟ * در این قیـامـتِ دنـیا که قـــومِ اســرائیــل به روی خــاکِ رســولان گــدازه میبـارنـد چـنـان فـــــرازِ مــــزارت رَوَم بـگـِریـَـم زار که صـد هـــــزار نـبی سر ز خـاک بـردارنـد * دلـم در ایـن قـفــسِ سیــنهام نمـیگـنـجـد چــرا نمـیکـَـنَـد از تـن، نمیپـَـرَد ایـن دل؟ سـزاست تا که مسیحـش دوباره زنده کند، کــران کــران گذرد مـرز و ساحل و حـائـل * چون آن چـهـار پـرنده که تـکـّهتـکـّه شدنـد هـــــزار تکه شدم، قـلـب من کنـارِ تو مانـْد مـگــر بَــرَم گــردانــَد دعـــای ابــراهـیـــــم وگـرنه هیـــچ کسی بر نخواهـدَم گـردانــْد مریم حقی کورانی بهار ۱۴۰۵ #شعر #قصص_انبیا
سپاس خدای را که سهم ما از تاریخ، ایستادن در روزگار سقوط نیشابور نبود؛ نه هنگام جدا شدن هرات از پیکر ایران زیستیم و نه در شهریور بیست، آنگاه که بیگانگان از شمال و جنوب آمدند و وطن را اشغال کردند. تقدیر نسل ما این نبود که تنها راوی شکست باشد. ما را برای روز دیگری نگه داشتند؛ برای روز ایستادن. انقلاب اسلامی پنجاهوهفت، با همه فراز و فرودها و همه داوریها، چیزی را در جان این ملت زنده کرد که قرنها تحقیر و شکست میکوشید از او بگیرد: اعتماد به نفس ملی. این باور که ایران میتواند بر پای خود بایستد، برابر دو قدرت اتمی عقب ننشیند، عراق نشود، لیبی نشود، ونزوئلا نشود و سرنوشتش را دیگران برایش ننویسند. ما افسانه شهرهای موشکی را نشنیدیم؛ دریچههایشان را دیدیم که گشوده شد. دیدیم چگونه از دل کوه، آتش برخاست و آسمان را شکافت. دیدیم مردانی را که در پای پرتابگرها ماندند و آنان را که پشت سامانههای پدافندی، چشم به آسمانی دوختند که هر لحظه میتوانست مرگ از آن فرود آید. ما قهرمانان را این بار روی پرده سینما ندیدیم. نسخه واقعی دلیران تنگستان را دیدیم؛ در خلیج فارس و هرمز؛ بیگریم، بیموسیقی حماسی، بینورپردازی. مردانی خاموش، کنار قایقها، پهپادها، موشکها و رادارها، در میان آژیر و آتش، که شاید نام بسیاریشان هرگز دانسته نشود، اما ایران نام کارشان را به یاد خواهد سپرد. و دیدیم که زندگی نیز تسلیم نشد. نوازندهای در دل خطر، در کنار نیروگاه ساز زد؛ مردمی روی پلها ایستادند، با آنکه میدانستند آسمان امن نیست. شبها و شبها در خیابان با وجود تهدید. گویی هر کدام میخواستند به دشمن بگویند: میتوانید آسمان را ناامن کنید، اما نمیتوانید زندگی را از این سرزمین بگیرید. ما ایران را بیزخم ندیدیم. داغ دیدیم، ترس دیدیم، ویرانی دیدیم. اما نگریختیم. آن روز که تاریخ در خانه ما را کوبید، پشت در پنهان نشدیم. ایستادیم و فهمیدیم که میهن فقط خاک نیست؛ لحظهای است که میدانی خطر نزدیک است، اما باز هم جایت را ترک نمیکنی.
بمیرم الهی... دست یک عده بچه معصوم و سادهدل کارد میوه خوری دادید فرستادید جلوی گلوله که کمک میرسه... پنجاه هزار نیرو... خودم در راهم... شرمتان باد شرکای جنایت.
پادشاهان به رعیت پادشاهند پس چون رعیت بیازارند دشمن ملک خویشند. پادشاهان سرند و رعیت جسد پس نادان سری باشد که جسد خود را به دندان پاره کند. سعدی، رسائل نثر هفتهها ست فکر میکنم چه بنویسم؟ هیچی به ذهنم نمیآيد. کلمهای ندارم. فکر کنم سعدی همه چیز را گفته است. از این چند خط ساده نگذرید، به ژرفای مهیب تصویری که ساخته است توجه کنید.
آنچه امروز در حال وقوع است، بیش از هر چیز، ظهور تدریجی و انباشتیِ آثار واقعی تحریمهاست؛ آثاری که سالها به تعویق افتاده بودند و اکنون خود را به شکل کسری مزمن بودجه، فقدان رشد پایدار، افزایش بیکاری، گسترش فساد سیستماتیک و برآمدن یک طبقه رانتی-الیگارشیک نشان میدهند. این روند نه حاصل یک شوک ناگهانی، بلکه نتیجه فرسایش پیوسته ظرفیتهای دولت، تضعیف بنیانهای تولیدی و جایگزینی منطق رانت به جای منطق توسعه است. جبران این بخش از بحران، حتی در بهترین سناریوها، دشوار، پرهزینه و زمانبر خواهد بود. در کنار این بحران ساختاری، یک خطای سیاستی کاملاً قابل اجتناب نیز رخ داده است: سپردن رسانه ملی به نااهلترین و بستهترین جریان فکری ممکن؛ جریانی خشک، غیرمنعطف و فاقد درک پیچیدگیهای جامعه معاصر. نتیجه مستقیم این تصمیم، تخریب سرمایه نمادین رسانه داخلی و واگذاری مدیریت افکار عمومی به شبکههایی چون «من و تو» و دیگر رسانههای برونمرزی شد. این واگذاری نه به دلیل قدرت ذاتی آن رسانهها، بلکه به دلیل تهی شدن فضای داخلی از روایت معتبر، عقلانی و قابل اعتماد اتفاق افتاد. تفاوت این دو بحران در همینجاست: اولی محصول ساختارهای عمیق و محدودیتهای سخت بینالمللی است و جبرانش دشوار؛ دومی اما یک انتخاب غلط مدیریتی بود که اساساً نباید رخ میداد. هزینه اقتصادی تحریمها را شاید بتوان با سالها تلاش کاهش داد، اما هزینه از دست دادن مرجعیت رسانهای، آن هم در لحظهای که جامعه بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت و اعتماد نیاز داشت، خطایی است که نه اجتنابناپذیر بود و نه قابل توجیه.
سلام و وقت خوش دربارهی تبریک یلدا اینجا نکتهای میگه
سخنرانی دکتر سجاد آیدنلو در مورد شب یلدا (۳۰ آذر ۹۸) (کتابخانهٔ عمومی مستقل بامداد امید ارومیه) https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw @shahnamehpajohan
☀️ دربارهی یلدا 📝یادداشتی آزاد از درس استاد محمد جعفری قنواتی، پژوهشگر فولکلور (فرهنگ عامّهی) ایران، کلاس مبانی فولکلورشناسی، آذرماه ۱۳۹۸، دبا ⌛️شب چله یا یلدا یک رسم خیلی خیلی قدیمی ایرانی است. ریشههایش به دوران قبل از غلبهی آریاییها بر میگردد.…
☀️ دربارهی یلدا 📝یادداشتی آزاد از درس استاد محمد جعفری قنواتی، پژوهشگر فولکلور (فرهنگ عامّهی) ایران، کلاس مبانی فولکلورشناسی، آذرماه ۱۳۹۸، دبا ⌛️شب چله یا یلدا یک رسم خیلی خیلی قدیمی ایرانی است. ریشههایش به دوران قبل از غلبهی آریاییها بر میگردد.…
چگونه میشود زهران کوامه ممدانی جوانی از نیویورک، زادهی اوگاندا، رشدیافتهی آفریقای جنوبی، و بزرگشده در محلهی آستوریا، به یکی از صداهای پرطنین عدالتخواهی در سیاست آمریکا و شهردار نیویورک بدل شود؟ چه نیرویی او را به سمت سیاستی سوسیالیستی، دفاع بیامان از مستأجران، حمایت از مهاجران، و مبارزه با سرمایهداری جهانی سوق داده است؟ پاسخ این پرسشها نه فقط در زندگی سیاسی او، بلکه در ریشههای خانوادگیاش نهفته است. پدرش:محمود ممدانی: از گجرات بریتانیا تا متفکری جهانی محمود ممدانی در سال ۱۹۴۶ در خانوادهای مسلمان و گجراتی در هند تخت استعمار بریتانیا متولد شد. خانوادهاش در دوران استعمار بریتانیا به اوگاندامهاجرت کردند و همچون بسیاری از مسلمانان هندی، در شرق آفریقا به بازرگانی و حرفههای آزاد روی آوردند. محمود در دوران استعمار در اوگاندا بزرگ شد و نابرابریهای نژادیای را که استعمار بریتانیا بنیان نهاده بود، از نزدیک لمس کرد، تجربهای که هستهی اصلی اندیشهی سیاسی او را شکل داد. در سال ۱۹۷۲، اخراج آسیاییها از اوگاندا به دستور عیدی امین، او را ناچار به تبعید کرد. او در آمریکا ادامه تحصیل داد و در دانشگاه هاروارد به درجهی دکتری رسید. از آنجا، زندگی دانشگاهیاش شکوفا شد. آثار او مانند شهروند و تبعه (Citizen and Subject) و وقتی قربانیان قاتل میشوند (When Victims Become Killers) از مهمترین کتابها در تحلیل استعمار، قومیت، و خشونت سیاسی در آفریقا هستند. ممدانی در دانشگاه کلمبیا نیویورک استاد مردمشناسی و علوم سیاسی شد. آثار او تأکید دارند که استعمار تنها یک حادثه تاریخی نیست، بلکه ساختاری سیاسی است که تا امروز در دولتهای پسااستعماری ادامه یافته است. بیتردید، این نگاه به ساختار قدرت و میراث تاریخی در سیاستورزی پسرش، زهران، نیز بازتاب یافته است. مادرش: میرا نایر: دوربینی در حاشیهها در کنار این دنیای نظری و انتقادی محمود، میرا نایر، مادر زهران، جهان را از دریچهی سینما روایت کرد. او در هند زاده شد، در دانشگاه دهلی و سپس هاروارد تحصیل کرد و به یکی از برجستهترین فیلمسازان مستقل آسیای جنوبی بدل شد. او همواره به سراغ داستانهایی رفت که کمتر دیده میشدند: کودکان خیابانی، مهاجران، زنان بیصدا، و خانوادههایی میان سنت و مدرنیته. فیلم شاخص او، سلام بمبئی! (Salaam Bombay!)، در سال ۱۹۸۸، روایتی جسورانه و بیپرده از زندگی کودکان کار در خیابانهای بمبئی بود. این فیلم با استفاده از بازیگران غیرحرفهای و کودکان واقعی خیابانی ساخته شد، و بدون سانتیمانتالیسم، تصویری انسانی و واقعی ارائه داد. فیلم در جشنواره کن جایزهی دوربین طلایی (Caméra d'Or) را برد و نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی شد. اما نایر به سینما بسنده نکرد. با درآمد حاصل از فیلم، مؤسسهی «سلام بالاک» را تأسیس کرد که هنوز هم در هند به حمایت از کودکان خیابانی میپردازد. خانهی مامدانی-نایر تنها چندفرهنگی نبود، بلکه چندرشتهای هم بود: جایی که نظریهی پسااستعماری در کنار قصهگویی سینمایی قرار گرفت، جایی که میراث اسلامی گجراتی پدر با پیشینهی پنجابی هندو مادر درآمیخت، و جایی که آفریقا، هند، و آمریکا نه مفاهیمی دور، بلکه تجربههای زیسته بودند.
اگر میخواهید ذهن و سیاستورزی زهران مَمدانی را بفهمید، اول باید مادر او را فهمید، یکی از مهمترین کارگردانان سینمای هند؛ نه از خلال بیوگرافی و مصاحبه، بلکه از پشت دوربین. سینمای «میرا نایر» فقط روایت نیست؛ جهانبینی است. و فیلم «بنیادگرای بیمیل» روشنترین منشور این نگاه. این فیلم را مثل سرگرمی نبینید؛ آن را به مثابه مقدمهای بر زبان اخلاقی و سیاسی جهانی ببینید که پسر در آن شکل گرفته. برای فهم شهود سیاسی زهران درباره تعلق، عدالت و بار احساسیِ بودن در آمریکا، از هنر مادر شروع کنید. فیلم داستان چنگیز خان است؛ جوانی باهوش و جاهطلب از پاکستان که با ایمان کامل به شایستهسالاری و موفقیت وارد آمریکا میشود. در پرینستون درس میخواند، در یکی از معتبرترین شرکتهای مالی والاستریت استخدام میشود و وارد رابطهای عاشقانه با هنرمندی از طبقه فرهنگی نخبه نیویورک. در آغاز، آمریکا به او لبخند میزند؛ سریع پیشرفت میکند، مدیرش به او اعتماد دارد و زندگی رؤیاییاش ساخته میشود. اما با حادثه ۱۱ سپتامبر، این رؤیا ترک برمیدارد. ناگهان موفقیتش نمیتواند او را محافظت کند و چهره و نامش او را از استعداد جهانی به مظنون بالقوه تبدیل میکند. در فرودگاه متوقف میشود، در خیابان زیر نگاهِ شک است و بدتر از همه، اعتمادش به جهانی که دوست داشت، آرام آرام فرو میریزد. فیلم مسیر دردناک او را دنبال میکند؛ از جوانی که به رؤیای آمریکایی ایمان دارد تا مردی که میفهمد ترس جمعی میتواند همسایه را به دشمن و امید را به سوءظن تبدیل کند. در مأموریتی کاری، از نزدیک خشونت پنهان تصمیمات اقتصادی شرکتش را علیه زندگی مردم میبیند؛ جایی که واژه «کارایی» در عمل یعنی قطع نان دیگری. قدم به قدم، چنگیز از رؤیایش دور میشود؛ نه چون افراطی است، بلکه چون رانده شده. در پایان به لاهور بازمیگردد؛ نه به عنوان بنیادگرا، بلکه به عنوان انسانی که صدای خود و جامعهاش را بازیافته. استاد دانشگاه میشود، منتقد ساختارهایی که زمانی در آنها تنفس میکرد. این فیلم درباره تروریسم نیست؛ درباره این است که سوءظن چگونه هویت را میخورد، چگونه حس تعلق را از آدمی میگیرد و چگونه خشونت بیصدا روح را زخمی میکند. چنگیز «بنیادگرا» نمیشود؛ بلکه از ایمان کور به غرب فاصله میگیرد و به بنیادِ خودش بازمیگردد: کرامت. از این منظر، فیلم فقط روایت یک فرد نیست؛ نقشه تجربه سیاسی معاصر بسیاری از کسانی است که بین چند جهان ایستادهاند. فیلم از هویت مهاجرانه، سیاست سوءظن و خشونت خاموشی سخن میگوید که در آن باید بارها انسانبودن خود را ثابت کنی وقتی چنین ببینید، سیاست آمریکا هم آشنا میشود: منتقد قدرت متهم به اسلام گرا بودن و کمونیست بودن میشود، مدافع حاشیهنشینان خطرناک خوانده میشود، و کسی که آمریکا را عاشقانه اما انتقادی دوست دارد باید مدام ثابت کند که حق دارد بماند. در این تصویر، زهران مَمدانی استثنا نیست؛ ادامه سنتی است که امید و زخم را با هم میشناسد. برای فهم او، از فیلمی شروع کنید که میپرسد: چه کسی حق دارد آمریکایی و متعلق به آنجا باشد؟ با چه معیارهایی؟ و به چه قیمتی؟
без подписи
без подписи
без подписи
نامه دکتر بهدخت نژاد حقیقی درباره آنچه در دانشگاه و بر دانشگاه و علوم انسانی میگذرد. شاید کمی متجملانه باشد در این اضطراب عمیق برای آینده مملکت که دلها سخت متحیّر تا حال چون شود کسی از وضع دانشگاه بگوید، اما این قصه قدیمی است و همه قصههای بزرگ قدیمی خرده روایتهای به حاشیه رانده شدهای دارند. بلند شدن صدای یکی از آن همه خرده روایتهای مسکوت در غوغای این روزها مثل فریاد زیر آب است اما چه چاره از بازگفتن؟ من در این قیامت نهال خود مینشانم... 🔸🔸🔸 «زن» در علوم انسانی برای پذیرفته شدن در محیط دانشگاهی یا باید از طبقه اجتماعی و اعتقادی خاصی باشد با ظاهر مشخصی که نیازی به توضیح ندارد. ازدواج کرده باشد، ترجیحاً بچه داشته باشد و نوعاً با خانواده زندگی کند؛ یا به یکی از جناحين سرشناس سیاسی وابسته و برخوردار از حمایتشان باشد و منتظر بماند که در چرخش قدرت نوبت به او برسد؛ و یا اگر مستقل است و به هیچ گروه سیاسی و اعتقادی خاصی وابستگی ندارد لااقل باید سربه زیر بعضاً ضعیفتر از بقیه و در مقام شاگرد دیگر اعضاء باشد و احتمالاً همه را از دم استاد خطاب کند ... @neocritic
🔻۲/۲ 🔸️ فرصت کنشهای مشابه کریم آقاخان برای شیعیان ایران مهیا است. گسترش عمق فرهنگی در شرق کشور نیاز عمیق امروز ایران و تشیع است. به صورت خاص بعد از سقوط سوریه و تضعیف محور مقاومت این نیاز تشدید شده است. از سمت دیگر تهدیدهای امنیتی از سمت شرق کشور رو به ازدیاد است و برخی تحلیلگران بحرانهای سختی را از آن ناحیه پیشبینی میکنند. 🔸️ برای ایجاد عمق راهبردی ایران و تشیع در شرق کشور توسط کنشگران شیعه ایرانی، توجه به ۹ نکته ذیل داری اهمیت است: 1️⃣ دوری از فرقهگرایی: توجه به فعالیتهای عامالمنفعه جهت خدمت به همه مردم بدون تبعیض مذهبی و بدون تبلیغ مستقیم و دعوت به تشیع. 2️⃣ اجتناب از صدور انقلاب: هرگونه اقدامی که در جهت نفوذ سیاسی ایران باشد موجب شکست در میان مردم مناطق هدف و ایرانیان داخل کشور خواهد شد. همچنین اقدامات متقابل رقبا و مخالفان ایران را هم در پی خواهد داشت. 3️⃣ مشارکت مردم محلی: تا حد امکان اقدامات با مشارکت و تعامل مردم بومی منطقه باشد تا به صورت طبیعی شکل بگیرد و به کیفیت، اثربخشی و دوام آن کمک کند. 4️⃣ توجه به توسعه پایدار: تجربه فعالیتهای خیریه شیعیان ایران در منطقه بیشتر معطوف به کمکهای امدادی در بلایا و سوانح بوده. اما برای تأثیرگذاری عمیق نیاز به اقداماتی معطوف به رفع نیازهای بلندمدت است. 5️⃣ مشارکت با نهادهای بینالمللی: تجربه ایران و تشیع در این گونه اقدامات کم است اما موسسات و مراکز بین المللی هستند که تجربه، توان و انگیزه این دست فعالیتها را دارند. جلب مشارکت آنها موجب انتقال دانش، افزایش کیفیت و کاهش حساسیتها خواهد شد. 6️⃣ شفافیت و پاسخگویی: طبیعی است که هدایت این اقدامات از داخل ایران بسیاری از کنشگران را حساس کند. با گزارشدهی و شفافیت اقدامات میتوان از میزان حساسیتهای مذهبی و سیاسی کاست. 7️⃣ توسعه الهیات خدمت به انسان: انجام این اقدامات فارغ از فرقهگرایی نیازمند الهایاتی توسعه یافته در جهت تبین منطق دینی خدمت به نوع بشر فارغ از مذهب افراد است. الهیاتی که در تشیع وجود دارد ولی به محاق رفته است. 8️⃣ پیوند با شیعیان و فارسزبانان: شرکای اصلی حضور منطقهای ما، شیعیان و فارسزبانان هستند. اقدامات منطقهای باید به گونهای باشد که: ▫️ شیعیان و فارسزبانان مشارکت جدی در آن داشته باشند. ▫️ موجب همبستگی بیشتر آنها با شیعیان و فارسزبانان ایران شود. ▫️ حضور آنها در طرحها موجب جلب احترام برای آنها در بین غیر شیعیان و غیر فارسزبانان شود. 9️⃣ مدیریت ذینفعان و ایجاد موازنه: کشورهای عربستان، ترکیه، آمریکا و رژیم صهیونیستی مخالف افزایش عمق راهبردی ایران و تشیع در شرق خواهند بود. موضع روسیه برای این قلم شفاف نیست اما چین میتواند همراه مهم این طرح باشد. چین برای پیشرفت ابتکار (کریدور) کمربند جاده از اقداماتی که موجب افزایش امنیت و مهار بنیادگرایی و خشونت میشود استقبال خواهد کرد؛ چه این که این اقدام توسط کشوری با منافع مشترک باشد. میبایست با استفاده از تضاد منافع این قدرتها، موازنهای در جهت پیشبرد این ایده بنا کرد. 🔸️ جریانهای سیاسی و امنیتی ایران باید به این مهم توجه کنند که با توجه به حساسیت موضوع، بخشی از این اقدامات صرفا از عهده نهادهای مدنی و مردمی (واقعی) بر میآید و هرگونه مداخله حاکمیتی منجر به شکست آن خواهد شد. 🔸️ متاسفانه از دشواریهای رقم خوردن این اقدام نبود تجربه ملی و شیعی است. فقدان چهرهها و موسسات معتبر مذهبی که در جهت محرومیتزدایی بلندمدت و توسعه پایدار فعالیت کرده باشند به همراه خلاء نگاه امنیتی که بتواند لوازم این اقدامات را درک کرده و بدون مداخله بیجا به ایجاد عمق راهبردی و امنیت پایدار کمک کند از چالشهای این پیشنهاد است. 🔸️ این قلم اعتقاد به ارزش ذاتی خدمت به انسان دارد و الهیات شیعی را نیز راهنمای این مسیر میداند اما این یادداشت صرفا به بخشی از جنبههای کارکردی این رویکرد پرداخته است. راه دشواری است اما برای ایران و برای تشیع باید در آن قدم نهاد؛ باشد که راه خود بگویدمان چون باید رفت. 🔻۲/۲ ▫️@am_managhebi
📍رسم آقاخان و راه ایران شیعی درسی از کنشگری کریم آقاخان، پیشوای تازه درگذشته اسماعیلیه ✍️ امیرمهدی مناقبی 🗓 ۲۳ بهمن ۱۴۰۳ 🔸 کریم آقاخان با اقدامات متنوع خیریه در دنیا شناخته میشود. از توسعه مناطق محروم و نجات محیط زیست تا جایزه معماری و موسیقی. او کنش محترمانهای داشت و احترام را برای خود و پیروانش به ارمغان آورد. از خود و اسماعیلیه چهرهای انسانی و فرافرقهای ساخت و به لوازم آن پایبند ماند. اقدامات آقاخان، چند بعدی و توسعه محور بود. نگاه بلندمدت را میتوان در برنامههای او به وضوح دید. 🔸 متاسفانه تشیع در ایران با وجود نیاز شدید به چنین اقدامات و چهرههایی، در این زمینه بسیار فقیر است. اگر روحانیت شیعه طی دهههای گذشته چنین کنشگران فرافرقهای و انسانمحوری در ایران داشت شرایط دین در ایران به گونهی دیگری بود. این یادداشت با به رسمیت شناختن نیازهای فراوان داخلی، متمرکز بر نیازهای برون مرزی ایران و تشیع است. 🔸️ بنابر دلایلی ایران از زمان محمدرضا پهلوی تا امروز بخشی از عمق راهبردی (فرهنگی و نظامی) خود را در غرب کشور و تا لبنان و دریای مدیترانه تعریف کرده است. این اقدام همزمان با عدم توجه کافی به فرصتهای ایران در مرزهای شرقی بوده است. 🔸️ ما در آسیای میانه، افغانستان، پاکستان و حتی هندوستان فرصتهای مهمی با اتکا به مذهب تشیع و زبان فارسی داریم. فرصتهایی که برای بقا و اقتدار ایران و تشیع سرنوشتساز هستند؛ اما همزمان دو نگاه در کشور وجود دارد که مانع تقویت ریشههای شرقی ماست: فرقهگرایی و سیاسیگری. 🔸️ کریم آقاخان با حذف دو رویکرد حساسیت برانگیز فرقهگرایی و سیاسیکاری توانست در این مناطق پایگاه اسماعیلیه را به مراتب محکمتر از قلعه الموت در قلبها و اذهان بنا کند. او میتوانست با اقداماتی فرقهای در پی گسترش و تبلیغ مستقیم اسماعیلیه باشد اما با صبوری توانست امنیت و احترام بلندمدت را برای پیروان خود به یادگار بگذارد. او پذیرفته بود اسماعیلیه در اقلیت است و راهبردی منطبق با این واقعیت بنا کرده بود. 🔻 ۱/۲ ▫️@am_managhebi
🔺کارشناسان اسرائیلی: 🔹"جنگ اسرائیل دیگر تنها در غزه نیست؛ میدان تازهای در اروپا شکل گرفته است | یورش به دفاتر صنایع نظامی در برلین، طومار هزاران هنرمند، تحریم کشاورزی و دانشگاهها همه و همه بخشی از سونامی دیپلماتیکی است که موجودیت اسرائیل را زیر سؤال برده…
🔺کارشناسان اسرائیلی: 🔹"جنگ اسرائیل دیگر تنها در غزه نیست؛ میدان تازهای در اروپا شکل گرفته است | یورش به دفاتر صنایع نظامی در برلین، طومار هزاران هنرمند، تحریم کشاورزی و دانشگاهها همه و همه بخشی از سونامی دیپلماتیکی است که موجودیت اسرائیل را زیر سؤال برده است | وقتی حتی سفیران اسرائیل پاسخ روشنی برای دفاع ندارند، میتوان فهمید که جبهه تبلیغات بهکلی شکست خورده است | این همان نبردی است که تلآویو هرگز انتظارش را نداشت." 🔎@AjaNews_persian
دیروز ۱۹ شهریور سالگرد آیتالله طالقانی بود. طالقانی مخالف مهم «مطلقه بودنِ» ولایت فقیه بود (یعنی میگفت رهبر قدرت داشته باشد ولی قدرتش محدود باشد؛ بیقیدوشرط نباشد). «استبداد نعلین بدتر از استبداد چکمه است.» این جمله را طالقانی چند روز پیش از وفاتش در نمازجمعهٔ تهران گفته بود. جمعه گفت و دوشنبه فوت کرد. (نقل از کیوان صمیمی که در آن زمان از جوانهای نهضت ملی بوده است)