- 𝑀𝑉
Статистика| ᗰIᕼᗩ : آســمانابـریـ | - 𝘄𝗲𝗹𝗰𝗼𝗺𝗲🫀🖤 t.me/HidenChat_Bot?start=895926343
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 179
- 1/48двое суток
- 205
- 1/72трое суток
- 221
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کودکی ام را دوست داشتم روزهایی که به جای دلم سر زانوهایم زخمی بود...!
از یک جایی به بعد، بی تفاوت می شوی به هرچیزی که هست، پشت می کنی به دلواپسی ها و با خودت می گویی : "بیخیال ؛ بالاخره یک چیزی می شود" ... از یک جایی به بعد، دلت جنگیدن نمی خواهد، رسیدن نمی خواهد، داشتن نمی خواهد ! فقط می خواهی آرام باشی . از نقش جنگنده ها و دونده ها انصراف می دهی ، عقب تر می ایستی و فقط تماشا می کنی . از یک جایی به بعد، می نشینی کناری و در امن ترین نقطه ی زندگی ات، خیره می شوی به مسیرهای در حال عبور و در کمال بیخیالی و آرامش ، چای ات را می نوشی ...
بهترین کار تو در حق دوستانت این است که چشم دیدن شادی آنها را داشته باشی و با شرکت در این شادی، شادمانی آنها را افزون کنی. آیا اگر روزی دیدی جان و دل آنها از حسی هولناک در عذاب است و دلشان از غصه پریشان، عرضه داری که ذرهای از رنجشان کم کنی؟
باید یاد بگیرم مادامی که از عشق کسی مطمئن نشدهام، با او خاطرهای نسازم... چرا که تاوان خاطرات جنون است و بس...!
من آه شدم، ابر شدم، باریدم تو ولی باخبر از حال بدم، خندیدی!
بزرگترین درد بشریت نادانی نیست بلکه توهم داشتن آگاهیست.
آقا اجازه هست ما بیاییم؟👀
без подписи
ما؟ ما زخمیِ آغوشهایی هستیم، که به امن بودن صاحبانشان ایمان داشتیم!
без подписи
من خیلی شکستهم، خیلی خستهم، شیشهی رنگیِ قشنگی بودم اما لب پر شدم، ترک دارم، از ریخت افتادم. دلم میخواد زمین بخورم و بشینم یه گریهی درست و حسابی کنم، دلم میخواد زندگی رو چند لحظه ببوسم بذارم کنار و دست از دویدن بردارم. اما نمیشه، وقت ندارم بشینم واسهی خودم چند دقیقه بمیرم.
من هنوزم سر موضوعاتی که باهاشون کنار اومدم ناراحتم.
اولا، ارزش خودت رو بدون. دوما، احساساتت رو کنترل کن. سوما، هيچوقت درجا نزن.
درد هایی هم هستند مثل بریدگی با کاغذ، آرام اما عمیق. درد هایی مثل دلتنگی.
دیگر نمیخواهم غصه بخورم. هرچیز شده، باید میشده و هرچیز نشده، نباید میشده، میخواهم بعد از این زیاد فکر نکنم و زیاد دقیق نباشم و زیاد توجه نکنم... میخواهم آرام باشم؛ مگر چقدر زنده میمانم که تمام عمرم به فکر و خیال بگذرد؟!
ما هر کسی را طوری میکشیم بعضی ها را با گلوله، بعضى ها را با حرف، و بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم، و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکرده ایم.
خسته بود؛ اما امید در چشم هایش فریاد میزد.
رنج نباید تو را غمگین کند! این همان جایی است که اکثر مردم دچار اشتباه میشوند؛ رنج قرار است تو را هوشیارتر کند، به این که زندگیت نیاز به تغییر دارد.
«و اگر دوستم داشتی، نمیگذاشتی نسبت به احساست به خودم تردید کنم.»
آهوان گم شدند در شبِ دشت آه از آن رفتگان بیبرگشت.