شبها | The nights
Статистика- شاید اون چیزی رو که میخوام نداشته باشم اما من میدونم چی میخوام.(🌙). - مرسی که نوشته های من رو میخونی 🍜 🎼 لیست موسیقی : @mimshin_music 🫱🏾🫲🏻❓: https://t.me/BluChtBot?start=61a5ab02b8daad8c8d
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 62
- 1/48двое суток
- 71
- 1/72трое суток
- 76
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یک نکته جالب که چند روز پیش داشتیم راجع بهش صحبت میکردیم این بود که مرد ها بعد سی سالگی به دو دسته تقسیم میشن : اونایی که زندگی متاهلی رو در پیش میگیرن و اون هایی که عیاشی رو در پیش میگیرن . مثل اینکه این الگو برای بیشتر مرد های اطراف من حداقل قالب شده و واقعیت داره .
ــــــــــــــــــــــــ
تو این چند وقت اخیر یعنی طی این چند سال رو اگه خوب فکر کنید متوجه میشید که یکسری محتوا همه ما دیدیم که روابط سالم عاطفی سرکوب میکردن اینکه شما یک پارتنر داشته باشید و تلاش کاملی هم برای این ماجرا کنید و جالب تر اینکه روابط آزاد تر و لذت های این روابط بیشتر…
تو این چند وقت اخیر یعنی طی این چند سال رو اگه خوب فکر کنید متوجه میشید که یکسری محتوا همه ما دیدیم که روابط سالم عاطفی سرکوب میکردن اینکه شما یک پارتنر داشته باشید و تلاش کاملی هم برای این ماجرا کنید و جالب تر اینکه روابط آزاد تر و لذت های این روابط بیشتر از قبل و حتی به طور نامعقول و غیر واقعی به چشم مخاطب انعکاس میدادن که ببین عشق و حاله اصلا و چرا تو نه؟ هنوزم داریم با چنین محتواهایی تغذیه میشیم اما سوال اینکه شماهایی که تجربه کردید و رفتید تو عشق حال ؛ حالا چقدر تشنه و محتاج یک رابطه سالم و بی حاشیه هستید؟ آیا از قبل اینکه برید احساس سلامت روان بیشتری دارید؟ زندگی به کام هست؟ یا نه این لوپ هی شمارو میکشه پایین تر و پایین تر؟ البته گفتن روابط سالم داشته باشیم خیلی حرف ساده ایی میتونه باشه وقتی جامعه از محتوای مناسبی تغذیه نمیکنه و تلاشی برای گسترش نگاهش تو روابط عاطفی و زندگی شخصی نداره و واقعا نمیدونم میشه کمکی کرد یا نه. گاهی اوقات وقتی با همه دنیا تو یک کشتی هستی و نمیتونی کسی رو نجات بدی شاید بهتره جون خودت رو سفت بچسبی و خودت رو نجات بدی مگه نه؟
احترام و ادب حکم تمامی روابط یک انسان سالمه .
🤍.
ولی واقعا ناراحتم که خانوادم اینطوری بارم آوردن که ؛ صادق باشم ؛ حرومزاده بازی در نیارم ؛شریف باشم و به کسی آسیب نزنم . ناراحتم که بهم یاد دادن عفت کلام داشته باشم و دروغگو و دورو نباشم. چون هرچی با اجتماع برخورد دارم و این آدمها رو میبینم با خودم میگم: یاد دادن این چیزا چه سودی برام داشت؟ جز اینکه تضاد عجیبی بین من و اینا شکل بگیره و سبب خشم و عصبانیت بیشترم بشه. آره برای شریف بودن هم این روز ها باید شرمنده بود.
هربار که از در پادگان اومدم بیرون :
پارتنرای مردم تو دوران سربازی گوشی هاشونو به هزار روش و بدبختی رد میکنن برای تایمی که پادگان هستن تا با پارتنرشون حرف بزنن و در ارتباط باشن اونوقت دوست پسر ما؛ با هزار و یک روش کتاب میبره پادگان🙂🙂🙂.
پارتنرای مردم تو دوران سربازی گوشی هاشونو به هزار روش و بدبختی رد میکنن برای تایمی که پادگان هستن تا با پارتنرشون حرف بزنن و در ارتباط باشن اونوقت دوست پسر ما؛ با هزار و یک روش کتاب میبره پادگان🙂🙂🙂.
قبلا تلاش میکردم به بقیه ثابت کنم با بقیه فرق دارم الان اینطوریم که تلاش میکنم نشون بدم یک گوهی مثل بقیه ام. مثل اینکه قبلا برام خیلی مهم بود چطوری بقیه نگام میکنن..
واقعا براتون آرزو نمیکنم که به اون درجه از زندگی برسید که برای فکر نکردن مجبور باشید هزارتا کار انجام بدید که فقط فکرتون سمت مشکلات حرکت نکنه و بیشتر از این تیزیش تو قلب و روانتون فرو نره ...
ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم، با دلسِتانم میرود من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او، در استخوانم میرود گفتم، به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریشِ درون پنهان نمیماند که خون، بر آستانم میرود مَحمل بدار ای ساروان! تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان، گویی روانم میرود او میرود دامنکشان، من زَهرِ تنهاییچشان دیگر مپرس از من نشان، کز دل، نشانم میرود
اتفاقا خیلی اجتماعی و با نمکم . اگه زمانی دیدید یکجا ساکتم و حرفی نمیزنم بخاطر این نیست که خودم رو میگیرم بلکه بخاطر اینکه میدونم شوخی های لِجند منو متوجه نمیشن ...
هرچند منم گاهی یادم میره در لحظه باشم و در لحظه زندگی کنم ولی حس در لحظه زندگی کردن بهترین حس دنیاست. تو میدونی چند ثانیه قبل برات یک خاطره ابدی میتونه باشه ... خوردن این غذای خوشمزه ؛ چند دقیقه بعد خاطره ایی شیرین میتونه باشه.
نمیدونم چرا میل به زندگی تو خیلی از آدمها نیست . من توی گرمای 45 درجه زیر نور افتاب و از تشنگی درحال از حال رفتن بودم ؛ باز هم کوه ها رو تماشا میکردم و لذت میبردم .
همینطوری تو سیستان و بلوچستان به قدر کافی امنیت نداشتیم جنگم اضافه شد🙏🏽
چه موقعی رفتم سربازی ( حماقت ۱۰۰ از ۱۰۰ ) شیفتم تموم شد تو پادگان نشستم بودم که یک دفعه دیدم به یکی از یگان اونورترمون حمله شد و هر پنج ثانیه صدای انفجار شدید ـ( فکر کنم نوشتن وصیت نامه تو این شرایط منطقی ترین کاریه که باید بکنم. )
قلبم اندازه یک گنجشکه گنجشکی که خودش رو باد کرده آواز بخونه ؛ اما همینطوری تو این حالت مونده و صدایی ازش خارج نمیشه...
در نهایت اگه روزی اتفاقی برام افتاد فقط میخوام اطرافیانم و کسایی که سال هاست اینجا هستن اینو بدونن که من واقعا با کلی حسرت و آرزو بلند شدم و رفتم و واقعا اگه چیزیم بشه که بعد از اون مَنی وجود نداشته باشه خیلی برای خودم دلگیر کننده است. اینکه هنوز کلی امید دارم و به اونا نرسیدم و بدتر از اون اینکه دیگه نباشم تا تلاش کنم که برسم...