- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 24
- 1/48двое суток
- 27
- 1/72трое суток
- 29
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
مهدی حبیبی pinned «🔸🔹 پایمالِ هزار اندوهم تلِّ خاکستری بجا مانده تهِ دالان کوچهای بنبست کنج این شهرِ بیخدامانده در غبارین طلوعِ هر صبحی جسدی کشته از شبی ننگین خفته در انجمادِ فصلی تلخ بیکفن روی دستها مانده دل تکاندم از آرزوهایم زیرِ آوارِ حسرتی ابدی خالی از روحِ زندگی…»
🔸🔹 پایمالِ هزار اندوهم تلِّ خاکستری بجا مانده تهِ دالان کوچهای بنبست کنج این شهرِ بیخدامانده در غبارین طلوعِ هر صبحی جسدی کشته از شبی ننگین خفته در انجمادِ فصلی تلخ بیکفن روی دستها مانده دل تکاندم از آرزوهایم زیرِ آوارِ حسرتی ابدی خالی از روحِ زندگی بودم در هیاهوی عمرِ وامانده به امیدِ هوای تازهتری میکشانم جنازهام را باز پشتِ دیوارِ قلعهای خاموش در مسیری که ردِّ پا مانده تا امیدم کمی نفس بکشد باز اعجازِ تازه میخواهد من ولی مسخِ ساحرانِ زمان مثل موسای بیعصا مانده پای رفتن توان ماندن نیست ژنِ خاورمیانهای دارم جبرِ جغرافیای بدخیمیست خاکِ همواره در بلا مانده بهترین نقطه، بدترین تاریخ جنگ، آشوب، خون و استبداد باغِ مینوی غرقِ در آتش سرزمینی در انزوا مانده با همین خورده روزنِ امید چشم در راه روزِ رستاخیز ماندم و روی باورم هستم بهترین فصلِ ماجرا مانده آنچه از زندگی طلب دارم اندکی حالِ خوب و دیگر هیچ کاش اینبار را خدا میدید روی دستم کمی دعا مانده #مهدی_حبیبی 20 بهمن 1404 🔸🔹 https://t.me/mmehdihabibi58 🔸🔹
Channel photo updated
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
🔸🔹 شعرخوانی در کارگاه شعر استاد گروس عبدالملکیان چارسوی شعر خانه هنرمندان پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴ #مهدی_حبیبی https://t.me/mmehdihabibi58 🔸🔹
ماهیه توی ساحلم که واسه دل به دریا زدن خزنده شده باخته توی واقعیتِ محض توو خیال خودش برنده شده چشماشو با هراس میبنده واسه کابوس گنگ و تکراری شب نشینی کنار یه مرداب خواب خرگوشی تووی بیداری چرخ خوردن دوباره دور خودت واسه چیزی که نیست جنگیدن هی گدایی نون به نرخِ شرف هی به ساز زمونه رقصیدن بازی تاج و تخت و ما باختیم تو خیابون غرق خون و جنون با شعارای مرگ بر هر کی پشت دیوار مبهم زندون واسه پر کردن حساباشون سفره ی ما رو جمع تر کردند واسه تضمین زندگی هاشون عمریه ما رو جون به سر کردند هُلمون دادن و نفهمیدیم چاله رو با یه چاه عوض کردیم چشم ما رو با ترس پوشوندن که نتونیم به خونه برگردیم ما یه مُش برده تو آپارتایدیم توی عصر مدرن استبداد ساکن اردوگاه اجباری تو جهان به اصطلاح آزاد زندگی واسه ما یه فیلم توو ژانر وحشت ، تِمِ دراماتیک مث فیلمای آلفرد هیچکاک با سکانسای تیره و تاریک کاش از اول شروع نمی کردیم کاش پایان این جنون برسه چیزی از زندگی نفهمیدیم مرگ شاید به دادمون برسه #مهدی_حبیبی https://t.me/mmehdihabibi58 🔸🔹
❇️✴️✴️❇️ 🔹گزیدهای از شعرهای نیما یوشیج🔹 🔹تو را من چشم در راهم تو را من چشم در راهم شباهنگام که میگیرند در شاخ تلاجن سایهها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم تو را من چشم در راهم شباهنگام در آندم که بر جا درهها چون مردهماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یا نه من از یادت نمیکاهم تو را من چشم در راهم. 🔹پاسها از شب گذشته است پاسها از شب گذشته است. میهمانان جای را کردهاند خالی، دیرگاهی است میزبان در خانهاش تنها نشسته. در نیآجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق او اوست مانده اوست خسته مانده زندانی به لبهایش بس فراوان حرفها امّا با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته 🔹داروگ خشک آمد کشتگاه من در جوارِ کشت همسایه. گر چه میگویند: «میگریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران.» قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درون کومهی تاریک من که ذرهای با آن نشاطی نیست و جدار دندههای نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش میترکد چون دل یاران که در هجران یاران قاصدِ روزانِ ابری، داروگ! کی میرسد باران؟ 🔹بر سر قایقش بر سر قایقش اندیشهکنان قایقبان دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد: «اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد.» سخت طوفانزده روی دریاست ناشکیباست به دل قایقبان شب پر از حادثه، دهشتافزاست بر سر ساحل هم لیکن اندیشهکنان قایقبان ناشکیباتر بر میشود از او فریاد: «کاش بازم ره بر خطهی دریای گران میافتاد!» 🔹ریرا «ریرا»... صدا میآید امشب از پشت «کاچ» که بند آب برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم میکشاند. گویا کسی است که میخواند... امّا صدای آدمی این نیست. با نظم هوش ربایی من آوازهای آدمیان را شنیدهام در گردش شبانی سنگین؛ زاندوههای من سنگینتر. و آوازهای آدمیان را یکسر من دارم از بر. یکشب درون قایق دلتنگ خواندند آنچنان؛ که من هنوز هیبت دریا را در خواب میبینم. ریرا. ریرا... دارد هوا که بخواند. درین شب سیا. او نیست با خودش، او رفته با صدایش امّا خواندن نمیتواند. 🔹فرق است بودم به کارگاه جوانی دوران روزهای جوانی مرا گذشت در عشقهای دلکش و شیرین (شیرین چو وعده ما) با عشقهای تلخ کز آنم نبود کام. فیالجمله گشت دور جوانی مرا تمام. آمد مرا گذار به پیری اکنون که رنگ پیری بر سر کشیدهام فکری است باز در سرم از عشقهای تلخ لیک او نه نام داند از من نه من از او فرق است در میانه که در غره یا به سلخ. 🔹هست شب هست شب یک شبِ دم کرده و خاک رنگِ رخ باخته است باد، نوباوهی ابر، از بر کوه سوی من تاخته است هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا، هم ازین روست نمیبیند اگر گمشدهای راهش را. با تنش گرم، بیابان دراز مرده را ماند در گورش تنگ به دل سوختهی من ماند به تنم خسته که میسوزد از هیبت تب! هست شب. آری، شب. #کلمات https://t.me/kalamaatmag ❇️✴️✴️❇️ پیج اینستاگرام #انجمن_ادبی_استاد_حبیبی https://instagram.com/anjoman.ostad_habibi کانال تلگرام #انجمن_ادبی_استاد_حبیبی https://t.me/anjomanostadhabibi1403
سالهاست خوابهای مشترکی داریم که دستها چشمها و نفسهایمان با هم ملاقات میکنند. هر شب بیرون میزنیم از خوابها نیمهی روشن هم را به آغوش میکشیم و به آهستگی در خواب یکدیگر پدیدار میشویم آیا زندگی همین بود؟ قسمتی از ما همیشه خواب رفته باشد؟ قسمتی از ما همیشه سیاه بپوشد به خیابان بیاید و در خودش اشک بریزد؟ قسمتی از ما همیشه تنها بماند؟ گیر افتادهایم لای هزار کلمه معلق در هوا گیر افتادهایم لای نام یکدیگر مدام از گذشتهی ما صدای پرندهای میآید که انگار مدتهاست مرده است مدام کسی ما را در خیابان صدا میزند برمیگردیم و کسی که نیست را تماشا میکنیم در روز از روز میترسیم و مخفی میشویم در یقهی لباسهایمان و با هر پلکی که میزنیم کسی در قلبمان میمیرد ما خوابهای پریشان مشترک هستیم و هر شب رو به هم میایستیم سمت چپ سینههامان را که خالیست به یکدیگر نشان میدهیم #مجید_لواف از کتاب: جای خالی هزار پرنده کانال جناب لواف »@Majidlavvaf 🔸🔹 @mmehdihabibi58
مهدی حبیبی pinned «شب دست می انداخت از عمق یادم تو را بیرون بیندازد تا چشمهای نیمه بازم را در موج خواب و خون بیندازد بی خوابی ام را قرص ها دیگر چون قبل ها درمان نمی کردند دلشوره ها دیگر مرا هرگز در قاب شب پنهان نمی کردند اکسیر عصیان در هوا پر بود غم روی سقف خانه می…»
без подписи
شب دست می انداخت از عمق یادم تو را بیرون بیندازد تا چشمهای نیمه بازم را در موج خواب و خون بیندازد بی خوابی ام را قرص ها دیگر چون قبل ها درمان نمی کردند دلشوره ها دیگر مرا هرگز در قاب شب پنهان نمی کردند اکسیر عصیان در هوا پر بود غم روی سقف خانه می بارید ناقوس شب آشفته تر میخواند بر گوش ها افسانه میبارید بر پلک های پنجره جغدی اهنگش آوازی غم افزا داشت سرمای سختی در نگاهش بود جغدی که از فردا خبرها داشت از ابرهای تیره و تاریک پیوسته رنج و درد میبارید از پنجره بعضی فروخورده همراه آهی سرد می بارید من در پناه پنجره خاموش ... چشمم خیابان را قدم میزد دنبال ردِّ پای پاییزی ... خواب درختان را به هم میزد آغوش وا کردم برای باد گشتم پی پرواز ، بی تردید می رفتم و باران نمی آمد می رفتم و ابری نمی بارید شب باز دست انداخت خوابم را ساعت به هر جان کندی شد هفت شاید فراموشم شود این شب اما تو از یادم نخواهی رفت #مهدی_حبیبی 🔹🔸 @mmehdihabibi58
مهدی حبیبی pinned «بیقراری ، کلافه گی ، خفگی مثل روحی شدم که زنده شده باخته توی واقعیتِ محض توو خیال خودش برنده شده کشتن وقت کلِّ شب با خواب واسه کابوس گنگ و تکراری دیدن صحنه های هول انگیز و دوباره میون بیداری ، چرخ خوردن دوباره دور خودت واسه چیزی که نیست جنگیدن هی گدایی…»
بیقراری ، کلافه گی ، خفگی مثل روحی شدم که زنده شده باخته توی واقعیتِ محض توو خیال خودش برنده شده کشتن وقت کلِّ شب با خواب واسه کابوس گنگ و تکراری دیدن صحنه های هول انگیز و دوباره میون بیداری ، چرخ خوردن دوباره دور خودت واسه چیزی که نیست جنگیدن هی گدایی نون به نرخِ شرف هی به ساز زمونه رقصیدن از سر زور گشنگی بوده که همش چوب سادگی خوردیم غلطای اضافه کردیم و واسشون هی بهونه آوردیم واسه پر کردن حساباشون سفره ی ما رو جمع تر کردند واسه تضمین زندگی هاشون عمریه ما رو جون به سر کردند ما یه مُش برده تو آپارتایدیم توی عصر مدرن استبداد ساکن اردوگاه اجباری تو جهان به اصطلاح آزاد زندگی واسه ما یه فیلم توو ژانر وحشت ، تِمِ دراماتیک مث فیلمای آلفرد هیچکاک با سکانسای تیره و تاریک کاش از اول شروع نمی کردیم کاش پایان قصه مون برسه چیزی از زندگی نفهمیدیم مرگ شاید به دادمون برسه #مهدی_حبیبی 🔹🔸 @mmehdihabibi58
💠انجمن ادبی استاد حبیبی و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان البرز برگزار نمودند💠 بیست و سومین نشست همنشینی شعر و موسیقی به مناسبت شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد شهریار 💠 همراه با اجرای گروه موسیقی ژیار به سرپرستی استاد مجید عبدالخالقی سخنران : استاد محمد حسین افشار ساز و آواز : استاد فریدون محمد بیگی ساز و آواز : خلیل حاتمی کیا مجری : نیلوفر رضایی شعر خوانی شاعران مطرح استان 💠 🔸🔹 زمان : یکشنبه 23 شهریور ماه ۱۴۰۴ 🔹🔸 ساعت ۱۷ الی ۱۹ 🔸🔹 مکان : سالن نیایش شهر محمدیه پیج اینستاگرام #انجمن_ادبی_استاد_حبیبی https://instagram.com/anjoman.ostad_habibi کانال تلگرام انجمن ادبی استاد حبیبی Https://t.me/anjomanostadhabibi1403
🔸🔹 سنتور نوازی پرینا حبیبی در کنسرت هنرجویی آموزشگاه دریا از اعضای انجمن ادبی استاد حبیبی 💠 اجرای گروه موسیقی ژیار به سرپرستی استاد مجید عبدالخالقی 🔸🔹 زمان : جمعه ۱۴ شهریور ماه ۱۴۰۴ 🔸🔹 مکان : آمفی تاتر کتابخانه امام خمینی قزوین @anjomane_ostadhabibi کانال تلگرام انجمن ادبی استاد حبیبی Https://t.me/anjomanostadhabibi1403
بارِ دیگر، باره را هی زد سوی میدان، سوار مثل خورشیدی که میتازد به شب، عریان، سوار آتشِ شمشیرِ خشمش زهرهها را آب کرد رد شد از خاکسترِ دشمن چنان توفان، سوار بیزره، بیجامه با تنپوشی از غیرت به بر در مصافِ تیغهای لخت در جولان، سوار آسمان ابری نبود و نیزه میبارید و تیر کوه را میمانْد پا بر جا در آن باران، سوار با لبِ شمشیر با نامرد حرف از مرگ زد هیبتِ تیغِ علی (ع) در لهجهاش پنهان، سوار ریشه تا در آسمانها بست آن نخلِ رشید سبز رویید از زمین یک دشت نخلستان، سوار #محمدعلی_حضرتی با چشمهای باز خواب میبینم Https://t.me/anjomanostadhabi