tgindex
سنگ برای سنگر، جوهر برای عشق

سنگ برای سنگر، جوهر برای عشق

Статистика
@moasershearперсидский

چنل دوم ما برای شعر کلاسیک: @classicshear

Последний пост
19 дек.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
277
+1 за 1 дн.
Сутки
+1
+0,36%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
738
25 постов
Вовлечённость
266,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 19 дек.29011из khialemobham

    جهان جهان لطیفی‌ست برای این‌همه آدم که در تواَند و جنین‌اند که در تو امن بمانند و از تو بار بیایند و در تو رنج نبینند که در تو خوب بخوابیم و خواب خوب ببینیم و صبح پا شدن از خواب به‌اتفاق بفهمیم که آن وقایع شیرین به گریه‌ی تو عجین‌اند که رنج مادری‌ات را من انتخاب نکردم تو انتخاب نکردی ولی بگو پسرانت کسی شبیه خودت را به همسری بگزینند و دختران جوانت کسی شبیه تو باشند که با جنون جوانی و با غم و نگرانی و در نهایت اندوه موقرند و متین‌اند چگونه آن همه سرکش همه بدل شده بودند به همسران وفادار که «مال غیر» خودند و به دختران تعلق که مادران زمین‌اند همیشه رفتن و رفتن از آمدن چه خبر؛ که* زنان نامتعلق گریختند به جایی که هم به چشم نیایند و هم به دل ننشینند دهان عاطفه قرص است وگرنه حرف زیاد است برای از تو نگفتن برای در تو نهفتن که با تو اشک بریزند و با تو رنج ببینند! /رحمت رسولی مقدم/ *همیشه رفتن و رفتن از آمدن چه خبر؟ /حسین منزوی/ @khialemobham

  • سفر چرا کنم، چرا سفر کنم؟ من که می‌توانم سرگردان باشم سال‌ها حوالی خانه‌ام #بیژن_الهی

  • 4 окт. 2025 г.6973из bijanelahi

    به کوچکی‌ی گل یخ بیژن الهی باید گفت. پشت این اشکها که می‌ریزد باید گفت باید گفت. خورشیدی سیاه که میان شاخه‌ها می‌درخشد نگاه تو را آزرده نمی‌کند. از شیشه‌ها دانه‌یی نور بچین به این شاخه‌ها بیآویز. شاید با دیدگانم به موسم نارسیده بگویم گل یخ پیش از انتظارهای سپید شکفت. باید گفت. بیا کلید این خزان پیش من است من برف دارم و مرغابی من اشک دارم و تو را دارم. —جوانی‌ها ‌

  • چیزی در من شکفت من دوباره در گهواره‌ی کودکی خویش به خواب رفتم و لبخند آن‌زمانی‌ام را بازیافتم. #شاملو

  • می‌روم زیر خاک! که هزار سال دیگر برسم به دست آدمی که بدون ترس بتواند بگوید: دوستــت دارم... #شهريار_مندنی‌پور

  • ای تک‌زبانان! غایتِ لال بودن منم! که گردن بریده‌ی اسب را می‌بوسم… #حمید_عرفان

  • به تیول تیغ‌زن - اينک- خورشید که با میناها از عتیق می‌روید رستاخیز این بردبار در بلوغ کمسال بهار به حسد رود می‌افزاید و سودابه بر باد می‌نشیند #پرویز_اسلامپور

  • برای منطقه‌یی که عشق – مسالمتی‌ست با طاعون احضار هزار جلاد کارناوال مشکوکی را (در حصار مصلحت) خبر می‌دهد گُفتار را در تراخم– به زمستان کشیدند. ارابه‌ی برف نعش‌های سنگین را به‌ترک دارد در خلیج بی‌مادر– ماهی بَردبار لرزشی بایدت تا سکون در گَله‌ی گرگ‌ها متواری شود! #پرویز_اسلامپور

  • از غصّهٔ روزهای بد گریه نکن فردا از راه می‌رسد، گریه نکن همخانه! بیا پاک کنم اشکت را همسایه نگاه می‌کند، گریه نکن #امید_مهدی_نژاد

  • نمی شود که نیفتاد توی دام شما دلم کبوتر گیجی است روی بام شما پر از غزل شده ام ، واژه های باکره را به حجله می‌برم امشب فقط به کام شما تمام دفتر شعرم ، تمام حس ام را سند زدم همه‌اش را ، فقط به نام شما چگونه وصف کنم آن نگاه میشی را به تک نوازی لب های بی کلام شما به رغم اینکه تمامم دهن شدست،ولی سکوت می کنم امشب به احترام شما #بهمن_صباغ‌نو

  • من شاعرِ غم‌های که باشم جز تو؟

  • گفتم که زِ شعر، جُرعه یی نوش کنم با طنز، چراغِ غُصّه خاموش کنم اَفسوس که زورِ غم به ما می چَربِید این نکته نبایست فراموش کنم محمدبابایی بارچانی

  • 26 мая 2025 г.82420из sajjadsamani

    گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر گفتم آری، خود نمی‌دانی که زیبایی چقدر! ‌ در میان دوستداران تا غریبم دید گفت: دوره‌گرد آشنا! دور و بر مایی چقدر! ‌ ای دل عاشق که پای انتظارش سوختی هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر ‌ عاشقی از داغ غیرت مرد و با خونش نوشت دل نمی‌بندی ولی محبوب دلهایی چقدر ‌ آتش دوری مرا سوزاند، ای روز وصال بیش از این طاقت ندارم، دیر می‌آیی چقدر... ‌ #سجاد_سامانی @Sajjadsamani

  • خسته‌ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود دوستش از نامزدش دل بُرده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پروندهٔ جرم پسرش برخورده   خسته‌ام مثل پسربچه که در جای شلوغ بین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهرِ طلاق که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است   خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده، فریاد زده مثل یک پیرزنی که شده سربارِ عروس پسرش پیشِ زنش، بر سرِ او داده زده!   خسته‌ام مثل زنی حامله که ماهِ نهم دکترش گفته به دردِ سرطان مشکوک است مثلِ مردی که قسم خورده خیانت نکند زنش اما به قسم خوردنِ آن مشکوک است...   خسته مثل پدری گوشهٔ آسایشگاه که کسی غیر پرستار سراغش نرود خسته ام بیشتر از پیرزنی تنها که عید باشد، نوه‌اش سمت اتاقش نرود!   خسته‌ام! کاش کسی حال مرا می فهمید غیر از این بغض که در راهِ گلو سد شده است شدم ام مثل مریضی که پس از قطع امید در پی معجزه‌ای، راهی مشهد شده است... #علی_صفری

  • شبیهِ دَم که بعد از بازدَم دارد دَمی دیگر غمی تا می‌رود از یاد می‌آید غمی دیگر… #شهاب‌الدین_انوری

  • پرسید که "چیست شعر گفتن"؛ گفتم: در خلوتِ شب سوت زدن از سرِ ترس... #امیرحسین_دیبایی

  • مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست…

  • 20 мая 2025 г.85515из morteza_shakerii

    امشب ای کاش شب آخر عمرم باشد به درک از همه عالم احدی کم باشد الاَعوذ از تو به تیغی که رگم را بوسید دمِ غم گرم ، که آن روی سگم را بوسید دگر این مرتبه ققنوسِ غزل می میرد کرکس از آتش این معرکه جان می گیرد خودکشی وسوسه ام کرده مرا می خواند بی تو این تیغ ، فقط درد مرا می داند برو خوش باش ، سحر کن به طراوت شب را عاقبت می بُرمش این رگ لامذهب را زندگی آش نخورده ، دهنِ سوخته است قفسی از تب یک پنجره افروخته است زندگی طالع نحسی ست که بر گردن ماست جامه ای کهنه که از روز ازل بر تن ماست شوق پرواز ولی میله تراشی تا کی ؟ اینکه در فکر منِ خسته نباشی تا کی ؟ نفسی نیست که بعد از تو برآرم نفسی مجلس ختم خودم بود و بجز من نه کسی اگر ای مرگ به دادم نرسی می میرم و خودم را شبی از دست تو پس می گیرم خودکشی وسوسه ام کرده مرا می خواند بی تو این تیغ فقط درد مرا می داند بزن ای تیغ ، بِبُر ، فکر من خسته نباش راحتم کن دگر از اینهمه آزار معاش لعنتی طعنه نزن ، ضربه ی آخر لطفن و رهایم کن از این جامه ی ژولیده ی تن ولی از دست تو هرچند که در فریادم کاش می شد که در آغوش تو جان می دادم کاش می شد که فقط یک شب دیگر با تو لااقل کاش فقط این شب آخر با تو ... با تو بودن به دلم ماند ، خداحافظِ تو جای تو مرگ، مرا خواند ، خداحافظِ تو #مرتضی_شاکری @morteza_shakerii

  • 20 мая 2025 г.52611из sajjadsamani

    ای دوست، آنچه گفتی و زخم زبان زدی من شرم می‌کنم که بگویم به دشمنم سجاد سامانی @sajjadsamani

  • 20 мая 2025 г.57811из hadian_sahar

    از فرط زخم، روی تنم جای بوسه نیست💔

سنگ برای سنگر، جوهر برای عشق — tgindex