- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 24
- 1/48двое суток
- 27
- 1/72трое суток
- 29
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🅱 🌱هیچچیز مهم تر از تمرکز روی خود و شاید هم مشکل تر از این نیست. چون منذهنی به بیرون نگاه میکند. 🌱خودم به خودم ضرر میزنم میگویم تو کردی، تمرکز روی خود یعنی، من میخواهم پیدا کنم ببینم که این آسیبهایی که میآید، من اینها را چگونه بهوجود میآورم. 🌱مشکل است، سخت است، صبر میخواهد، فضاگشایی میخواهد. 🌱ما پندار کمال داریم، ما تحمل نمیکنیم بگوییم تقصیر من است. 🌱ما نمیتوانیم قبول کنیم که سالها گفتیم تقصیر شوهرم یا خانومم هست، بگوییم نه، تقصیر خودم هست. 🌱ما آبرو داریم، این آبرو مصنوعی است. پس لحظهبهلحظه این تغییر و تبديل ایجاد میشود که شما بهعنوان امتداد خداوند که آن خِرد و هشیاری و آگاهی را دارید 🌱از خودتان بپرسید من چگونه به خودم آسیب میزنم، اینها سؤال مهمی است، نه اینکه چه کسی به من آسیب میزند. 🌱نه اینکه معلوم است تقصیر همسر، رئیس و جامعه است یا تقصیر پدر و مادرم است که اینطوری مرا بزرگ کردهاند. 🌱نه هیچ معلوم نیست برای شما، معلوم هست که شما در توهم هستید، همه را خودت کردهای و پیدا کردنش پهلوانی میخواهد. پرویز_شهبازی مولانای_جان گنج_حضور 🌺🌺
👈چون آنجاست؟ #جستارهای_پژوهشی یکی از بزرگان کوهنوردی گفت:من به قله میروم، چون آنجاست. جملهای کوتاه، اما با عمری بلند در فرهنگ کوهنوردی جهان. اما پرسش اینجاست: آیا هر چیزی که آنجاست، الزاماً ارزش رفتن دارد؟ ما گاهی برای رسیدن به چیزهایی مسافتهای طولانی طی میکنیم، سختی میکشیم، هزینه میدهیم و حتی خطر میکنیم. صرفاً به این دلیل که چیزی در نقطهای دور، بلند یا دستنیافتنی قرار گرفته است. انگار دور بودن ِ یک چیز، به آن چیز ارج و جایگاه می بخشد. کوهستان نیز از این قاعده مستثنا نیست، قله آنجاست، پس باید رفت. اما آیا صرف آنجا بودن، برای رفتن کافی است؟ اگر یک قله هیچ چیز به فهم ما، تجربهٔ ما، شناخت ما یا نسبت ما با جهان نیفزاید، آیا تنها رسیدن به آن میتواند ارزشمند باشد؟ ممکن است میان رسیدن و خودافزایی فاصلهای وجود داشته باشد که گاهی در هیاهوی صعود آن را نمیبینیم. ممکن است به قله برسیم، اما چیزی به ما افزوده نشده باشد. و ممکن است در میانه راه بازگردیم، اما چیزی را با خود به خانه ببریم که پیش از آن نداشتیم. تفاوت دقیقاً همینجاست. ارزش یک صعود، همیشه در ارتفاع مقصد نیست، گاهی در تغییری است که در نسبت ما با خودمان، با همنورد، با طبیعت و با جهان ایجاد میکند. از این منظر، پرسش مهمتر دیگر این نیست که: قله کجاست؟ بلکه این است: رسیدن به آن، چه چیزی به بودنِ من خواهد افزود؟ چرا که جهان سرشار از چیزهایی که آنجا هستند. ♦️شهرهایی که هنوز ندیدهایم. ♦️قلههایی که هنوز نرفتهایم. ♦️مسیرهایی که هنوز پیموده نشدهاند. و هزاران مقصد دیگر که صرفاً به دلیل وجود داشتن، ما را به سوی خود فرا میخوانند. اما شاید بلوغ انسان از جایی آغاز شود که بفهمد: هر آنجایی، رفتنی نیست. و هر رسیدنی نیز الزاماً پیروزی نیست. گاهی باید رفت، گاهی باید نرفت. و گاهی باید پیش از برداشتن نخستین گام، از خود پرسید: آنچه آنجاست، قرار است چه چیزی به من بیفزاید؟ و اصولا چرا میخواهیم به آن برسیم. کوهنوردی این روزهای ایران سیگنال های روشن به این پرسش ها را هر روز مخابره می کند. با این رویه، نرویم، چیزی آنجا نیست. ✍ #امیرملیحی کانال کوه و واژه، کانون فرهیختگان کوهستان 🆔 @Kooh_O_Vaje
без подписи
بهترین حالت سفر، سفر به یک روستای بکر و خوش آبوهواست! مکانی که آسمان شب آن، سرشار از ستارههای بینقاب است و حالوهوای اصیل و جانانهاش، برای تنفس و زندگی کردن جان میدهد... روستایی که تمام گوشههای آن دنج و آرام است، و نسیم خنک شبانگاهش، تداعیکننده تمام احساسات نیکوی دنیاست... جایی که خبری از صدای بوق و هیاهوی گیجکننده اتوبانها نیست! جایی که زیبایی بیپرده ماه را میتوان دید، آوای دلانگیز سکوت را میتوان شنید، گل را میتوان بویید و صفای سبز درخت را میتوان لمس کرد و در آغوش کشید! حالوهوای مصنوعی شهرها چقدر نفسگیر شده است؛ امید و آرزوهای مردم این مکانها، بوی دود و آهن میدهد! لازم است اقدامی صورت گیرد... باید در میان اصالت بکر یک روستای فراموششده، کلبهای ساخت؛ و به دور از هیاهو و آلودگی این روزگار خاکستری، از زندگی لذت برد! ♦️انجمن ادبی سار♦️ 🔷مارادنبال کنید🔷 @saranjoman ✍ #نرگس_صرافیان_طوفان
без подписи
نقش قلم محمد امجدیان کاکه مراد 🔥 کتاب «از این ولایت» یکی از آثار علی اشرف درویشیان است و شامل دوازده داستان کوتاه می باشد: «ندارد»، «سه خُم خسروی»، «قبر گبری»، «گازولک»، «هٓتاو»، «کاه»، «زمین»، «گرگ»، «خالو رسول»، «موتور برق»، «کاکه مراد» و «تیشه». این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۵۲ توسط انتشارات شبگیر در تهران منتشر شده است. نویسندگانی که با قلم خود چهرهٔ کریهٔ فقر را از دل استبداد به تصویر می کشند، بیشک کاری جانانه و فداکارانه انجام می دهند. علی اشرف درویشیان در این کتاب، داستان کوتاهی با عنوان «کاکه مراد چمبتانی» دارد. او پیرمردی است که با هزار التماس و بدبختی از بانک وام میگیرد. کاکه مراد پولها را با دقت می شمارد که ناگهان صدای زنش در گوشش می پیچد: «های مرد! مثل بنده خدا یک بخاری بخر تا زمستان از دست دَم و دود اجاق راحت باشیم؛ امسال زمستان سخته، بچه هامون خفه میشن.» او یکی از بخاریها را انتخاب می کند و از حلبی سازی که کنار دکانش زیر آفتاب بعدازظهر نشسته بود می پرسد: «قیمتش چقدره، برار باوه م؟» زبان داستان عامیانه است و صداقت و بار عاطفیِ کلام پیرمرد روستایی به خوبی قابل لمس است؛ همین دیالوگ، تصویر زیبایی در ذهن مخاطب نقش می بندد. حلبی ساز قیمت بخاری را همراه با لوله و زانویی سی تومان می گوید، اما کاکه مراد با قسم به قمربنی هاشم و ذوالفقار حضرت علی، حدود ده تومان از قیمت را کم می کند. در این گفت وگو، نویسنده نشان می دهد که در جامعه ای فقیر، از اقشار پایین تا بالا، مناسبات عادلانهٔ اجتماعی حاکم نیست و قیمتها همواره در نوسان است. از بُعد دیگر، نویسنده در واقع تضاد طبقاتی را بیان می کند و حکایت کاکه مرادها را در جامعهٔ شهری و روستایی به تلخی به تصویر می کشد و موضوع با واقعیت جامعه گره می زند و داستان رئالیستی است و از واقعیت ها و محرومیت های اجتماعی سخن می گوید. اوج داستان: «پیرمرد به کنار رودخانهٔ گاماسیاب رسید. آسمان ابری بود، آب گل آلود شده بود و نسبت به صبح بالا آمده بود. لباسهایش را از تن درآورد، بقچه را پیچید و روی سر گذاشت؛ بخاری را هم به سینهٔ لخت خود چسباند تا از رودخانه عبور کند.» اما وقتی پیره مرد به وسط رودخانه می رسد، شن های لغزندهٔ کف رودخانه تعادلش را بر هم می زنند و بقچه ای که با یک دست بالای سر گرفته و بخاری که به سینه چسبانده، باعث می شوند آب سرد با پیچ وتاب او را به کام خود بکشد. نویسنده می گوید: کاکه مراد هنگامی که با امواج دست وپنجه نرم می کرد، سعی داشت بخاری و بقچه اش را از آب بگیرد. بدتر اینکه روستا از دور دیده نمی شد؛ پهنهٔ وسیع آب و ساحل، جلو دیدگانش را گرفته بود و فریادش به گوش کسی نمی رسید. در اینجا نویسنده با توصیفی قوی، ترس از مرگ و دلهرهٔ از دست دادن پول، بخاری و محتویات بقچه از جمله پارچهٔ چیت گُلدار، شیرینی و نُقل که برای زن و بچه هایش خریده بود را به تصویر می کشد؛ رودخانهٔ گاماسیاب همه را با کاکه مراد در کام خود می کشد. در این گرداب، علی اشرف درویشیان مناسبات اقتصادی و اجتماعی را زیر ذره بین برده است. کاکه مراد چمبتانی نمونه ای از بی عدالتی های جامعهٔ روستایی است که در فقر اقتصادی و فرهنگی به سر می برد. بله، باید بر این باور بود که ارتباطات مردم با بیرون از روستا در گذشته بسیار محدود بوده و در برخی روستاهای ایران، هنوز احداث پل برای رفت وآمد به شهر وجود نداشته است.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
نمونه ای: در همین صعود زمستانی و فوق العاده ی اخیر یعنی "K2" حتماً ملاحظه کردین "نیر مال پورجا" با شرپا ها چه حماسهای در تاریخ کوهنوردی به نمایش گذاشتند ، تراژدی بزرگی و حماسه ای بی نظیر در تاریخ کوهنوردی جهان. البته خالی از لطف نیست که : گزیده ای ازفصل پنجم (بخش آخر)کتاب ورای ممکن به قلم نیر مال پورجا ترجمه شهاب ریٔسی اسکویی را مطالعه کنید:👇 ...در ارتش آموخته بودم... هر گونه مشکل و دشواری که ممکن بود بر سر راه من ظاهر شوند،آموزش دیده بودم تا برایشان راه حل پیدا کنم و زنده بمانم. در حالی که تجهیزاتم را آماده می کردم ، تمام تلاشم را کردم تا کامنت های مخرب و منفی اون افراد را نادیده بگیرم چون می دانستم افکار منفی هم نابودگر هستند هم مسری... نه داداش... شعر نمیگم ، اومدم اینجا تا ترتیب کارو بدم ...بدنم نیز بشدت دچار کمبود مایعات شده بود. خورشید از بالای سرم با شدت می تابید و احساس می کردم که در حال آب شدن هستم ... خطر من را احاطه کرده بود ، در حال تلاش برای عبور از آبشار یخی اورست بودم و شکاف های یخی عمیق و مرگبار همه جا بودند. با اینکه به یک طناب ثابت متصل بودم... برای اولین بار در طول سالهای زیاد، شک و تردید به توانایی هایم به داخل افکارم نفوذ می کردند... در گذشته هر وقت که در شرایط مرگ و زندگی بودم همسرم ،،سوشی،، به من کمک کرده بود تا دوباره متمرکز بشوم و مهم تر به اهدافم بیاندیشم... 🌹3 https://telegram.me/mohamadamjadean
عاشقانه و انسان دوستانه به خاطر همنوردش فرود را بر فراز ابرها در پیش می گیرد. حال در هر جامعه ی ورزشی وقتی منش و حس جوانمردی و معرفت و دانش ها ی صعود و فرود مورد تجزیه و تحلیل بیشتری قرار بگیرد بی شک راهکاری های منطقی و علمی گره گشاه بوده و تاثیر خوبی در صعود ها و فرودها خواهد داشت. از بُعد دیگر نیز بی شک حق کوهنورد صعود بر فراز قله هاست ، زیرا برای دست یابی به آن بر نامه ریزی کرده ، هزینه کرده ... به هر قیمتی می خواهد صعود کند. و در این زمینه، مقوله معرفت هم یکی از ویژگیهای خوب یک کوهنورد است که گاهی هم در اوج بودن فقط ارتفاع نیست. در جامعه شناسی ورزشی نیز به موضوع اخلاق، جوانمردی وغیره تأکید فراوانی شده است و گفته شده : جدای از دارا بودن اخلاق ورزشی، شاگردان و نوآموزان را نیز از نظر شخصیتی ، نوع آموزش در تمام زمینه های دانش کوهنوردی آموزش داده تا در کوهستان و شرایط بحرانی بتوانند خود را نجات دهند. پس در نتیجه آموزش گام بزرگی یست به سوی پیشرفت و کمال ، هر چه بیشتر وفنی تر به این موضوع پرداخته شود ، کوهنورد در صعود از کوه های بلند هیمالیا نوردی آسیب کمتری خواهد دید. 2
نقش قلم محمد امجدیان نگاهی و نظری🌹 پیش از آغاز ترجمه فارسی کتاب ورای ممکن توسط مترجم گرامی، جناب آقای شهاب رئیسی اسکویی متن مد نظر رادر سال ۲۰۲۱به نگارش در آورده بودم. کتاب «از ورای ممکن» نویسنده نیر مال پورجا ترجمه ای از شهاب ریٔسی اسکویی هیمالیا نورد و عضو اسبق تیم ملی فدراسیون کوهنوردی در ایران به وزارت ارشاد برای مجوز چاپ رفته است. قبل از اینکه اشاره ای به کتاب نیر مال پورجا «بخش دوم فصل پنجم» بپردازم ، لازم دانستم که به موضوعی جهان شمول به نام اخلاق بپردازم. اخلاق در زمین یافت نشودمگردرآسمان ، یادرکوه قاف یا در چند قدمی قله ی اورست و یا k2... همانطور که گفته شده،اخلاق ، خُلق و خوی یک فرد است و والاترین و تواناترین خُلق و خوی انسان در شرایط دشوار که در صعود ها و در شرایطی که عدالت زیر سوال می رود لذا با داشتن ویژه گی های خاصی از طریق گفتمان، عمل و دانش علمی می تواند در روند و حرکت یک تیم تأثیر گذار باشد.زمانی که دو کوهنورد در حال صعود به قله ای رفیع هستند اگر یکی از آ ن دو به عللی مجبوربه بازگشت شود ، احتمالاً نفر دوم احساس وظیفه کرده و از رفتن به قله صرف نظر می کند و با نفر آسیب دیده برگشت می زند ، زیرا اگر او را تنها رها کند در میان یخچالها سقوط خواهد کرد ، لذا با یک تصمیم گیری منطقی از ادامه صعود به قله صرف نظر می کند و 1
без подписи
کوه به پرتگاه گفت : من از فراز قله های با شکوه جهانی را در پای خود دارم، می توانم زیباترین طلوع خورشید و زیباترین گرگ ومیش هوا را ببینم . هر شب مهتاب بدنم را نوازش میکند و احساس میکنم می توانم ستاره ها را لمس کنم. و تو ای دره و پرتگاه عمیق ، چه نقشی را در اینجا به عهده داری ؟ پرتگاه پاسخ داد : من تو را نگه داشته ام... « ماریا راموس» 🆔 @sport52🌐
نخستین بار در سال ۱۳۶۱ بود که کلاه ایمنی سنگنوردی (کاسکت) پوشیدم. آن زمان جوان بودم و با جثه ای کوچک و وزنی کم، و کلاه برایم بسیار سنگین می آمد. وسایل فنی را از کمیتهٔ فنی هیئت کوهنوردی تحویل گرفتیم و راهی دیوارهٔ بیستون شدیم. از مسیر «ابرمرد» به سمت جانپناه «هری رست» صعود کردیم و سپس ادامه دادیم تا به خطالراس رسیدیم. پس از آن، چند سالی از کلاه کاسکت استفاده کردم؛ آن هم فقط به اصرار همنوردانم. راستش را بخواهید، با وجود اینکه فعالیت نسبتاً منظمی در عرصهٔ سنگنوردی و صعود از دیواره ها ندارم، به یاد ندارم که در سالهای بعد تا امروز باز هم از کلاه ایمنی استفاده کرده باشم. این بی توجهی، برای هر کسی که فعالیت مستمری روی دیواره ها دارد، میتواند یک ضعف بزرگ و ریسکی جدی محسوب شود. امروز، سیزدهم مردادماه،۱۴۰۵با همطنابان تمرین سنگنوردی داشتیم. با توجه به صعود و فرود بلندی که از دیوارهٔ «سرتاق» انجام دادیم، باز هم دوستان پیشنهاد و تأکید کردند که برای افزایش ایمنی، جلوگیری از ضربات مغزی ناشی از برخورد سر، و در امان ماندن از ریزش سنگهای بالای دیواره، حتماً باید کلاه کاسکت به سر بگذارم. حال آنکه تجهیزات کوهنوردی و سنگنوردی در دنیای پیشرفتهٔ امروز، هر سال سبکتر، مقاومتر، ایمنتر و با استانداردهای بالاتری تولید و در فروشگاهها عرضه می شوند و از نظر حجم و وزن، تفاوت چشمگیری با سالهای گذشته دارند. ✍محمد امجدیان
روشنی را بچشیم صبح ها وقتی خورشید در میآید متولّد بشویم 🆔 @sport52🌐
без подписи
... 🧢🔸 جهان، وسعتِ بیانتهای غربتیست که از خطوطِ دستهای من آغاز میشود؛ و شب، اندوهِ مضاعفیست که بر شانههایم مینشیند. اما تو... سقفِ دستی هستی که بر سرِ این تنهایی کشیده میشود، تنها دیواری که پناهگاهِ بادهای پیر است. من تمامِ غربتهای جهانم و تو، همهی خانهها و پناهها... محمد_مختاری🧢🔸