مست قلندر؛
Статистикаبه روان مادرم زهرا ؛ آینه افتادگی ، ایستادگی و پارسائی که زندگی برایش همه رنج بود و وجودش برایم همه مهر. . http://t.me/HidenChat_Bot?start=5141880324
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 31
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 47
- 1/48двое суток
- 53
- 1/72трое суток
- 58
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
امروز بعد تماشای دومین قسمت از مجموعه مستند اسرائیل از درون به دو شاخصه مهم برخوردم؛اولا روایت جنایتهای عریان توسط رژیم نوپا صهیونیستی که در مستند بطور مثال به جنایت روستای دِیر یاسین اشاره کرد و دوما سلطهگری روزافزون در سرزمین های فلسطینی و بوجود اومدن جامعهیِ اعراب۱۹۴۸.در راستای همین گفتم خوبه به صورت جزئیتر روی این دو شاخصه متمرکز بشم که بهترین مصادیقش شد انیمیشن والس با بشیر و برج. والس با بشیر داستان کهنه سرباز اسرائیلی هست که در جنایت اردوگاه صبرا و شتیلا که منجر به کشتار ۸۰۰ پناهنده فلسطینی توسط فالانژهای تحت حمایت اسرائیل شد حاضر بوده و امروز خاطرات این جنایت برای اون تبدیل به کابوس شبانه روزی شده.داستان انیمیشن برج هم روایتی از دختربچهای فلسطینی هست به نام وَردی، که به همراه خانوادش در اردوگاه برجالبراجنه زندگی میکنه. داستان به شرح زندگی سه نسل از این خانواده میپردازه و وردی بدنبال این هست که به پدربزرگِ پدرش کمک کنه دوباره امیدشو به زندگی بدست بیاره. گاهی برای درک عمق یک فاجعه انسانی روی داستانهایی متمرکز شد که راوی اون جریان هست پس حتما این دو محتوا رو تماشا کنید.
حاج محمود کریمی – نماهنگ ماه آسمون
видео или голосовое, без подписи
. قبولم کن ، من آداب زیارت را نمیدانم. هیچ وقت تابحال گوشه گوهرشاد خلوت نکردم.من هیچ وقت آنطور که باید ننشستم و نه ساعتها که حتی چند دقیقهای چشمانم را دخیل گنبدتان کنم. من خیلی با صحن گوهرشاد و انقلاب غریبهام ؛ خیلی. من همان آدم آرام پایین پا هستم . قدر یک امینالله و آل یاسین بیشتر مزاحم نمیشوم. در همان آزادی میخوانم و آرام میآیم سوی ضریح . میآیم پای ضریح و برایت شعر میخوانم . من تمامِ شرححال زندگیام همین دو سه خط ابیات برقعی است ؛ بیتعارف و بیتملق. من شما را با همین ذوق خراسانی دوست دارم . با همین ذوق شاعرانهیِ ساده و بی تکلف . من در این حرم غریبهترین خلق اللهام و فقط و فقط و فقط تو را دارم و تو را میشناسم . من عمریست فقط با همین نسخه محبت غریبانه زندهام ؛ با همین نسخه امینالله در آزادی و شعرخوانی پای ضریح. زینت من همین محبت سادهاست پس قبولم کن ، من آداب زیارت را نمیدانم. هرآنجا که خبر باشد خدایا گدایش بیشتر باشد خدایا بجز در این حرم هرگز روا نیست گدایی معتبر باشد خدایا
видео или голосовое, без подписи
من هم دلیل حسرت افلاک میشوم روزی که زیر پای شما خاک میشوم
#موقت | تصمیم گرفتم از این انفعال دست بردارم و از این به بعد هرچی خوندم و خوب بود رو اینجا بفرستم.
. امام حسن (ع) از جایی عبور میکرد که از دور دید فرد سیاه پوستی با سگی هم غذا شده است ؛ آن شخص یک لقمه خود میخورد و لقمهای به آن سگ میداد. وقتی غذا خوردن او تمام شد، حضرت نزدیک آمد و نامش را پرسید؛ سپس فرمود اینجا چه میکنی؟ گفت اینجا باغ ابان بن عثمان است و من نیز بردۀ او هستم.حضرت از او پرسید: چرا به آن سگ غذا می دادی؟ آن برده سیاه پوست گفت: من بندۀ خدا هستم و این سگ نیز آفریده خداست؛ با خود گفتم خوب نیست بندهای غذا بخورد و آفریده ای دیگر به او نگاه کند ، از خدا حیا کردم. از این رو حضرت او را شایسته اکرام یافت و فرمود: منتظر باش تا بازگردم. امام حسن خود کریم است و کرم را دوست دارد. گفته شده: "بهترین ساعت برای کریم آن لحظه ای است که از او درخواست کنند". حضرت رفت و مدتی بعد بازگشت و به آن برده فرمود: تو را از ابان بن عثمان خریدم. برده از جا برخاست و گفت: از امروز در خدمت شما هستم. حضرت فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم و این باغ را نیز به تو بخشیدم. -قبله کعبه زاد ج۱ ، استاد حامد کاشانی.
بیا تماشا کن.
۶. شاید هر دو دقیقه به ساعت نگاه میکردم.چرخش عقربهها را رصد میکنم اما نه به این نگاه که چه زمانی کارم تمام میشود بلکه دوست دارم زمان منجمد شود!.دوست دارم زمان وارد دوی ماراتون حلزونها شود و از لحظه به لحظه این فرصت استفاده کنم.این فرصت دقیقا همان یکبار برای همیشه هست؛شاید هم مثل شام آخر.آنقدر درگیر این حس خوشایند بودم که فراموش کردم چند دقیقهای هست که سوره فتح در گوشم زمزمه میشود و به آن توجه نمیکنم. محو رقص سبز و سپید و سرخ این پرچم میشوم و خیره به جزئیات ریز و بزرگش؛۲۲ الله اکبر.اللهاکبر و حقا #الله_اکبر ؛ تا زمانیکه این الله اکبر روی این پرچم نقش بسته ، تا زمانیکه الله اکبر بر ماذنهها جاریست ، تا زمانیکه الله اکبر سلاح خیبرشکن این ملت است ما در دنیای کدخداهای نجس عبد خدای طاهریم و حسبنا هو. " 02:49 کلمه الله هی العلیا "
۵. نمیدانم چطور اما هرطور که شده باید برسم.بعد از ۵ دقیقه بالاخره یک پیک پیدا میشود و تعلل نمیکنم و سریع حرکت میکنیم.راس ۹:۵۷ به مکان مذکور میرسم و ۹:۵۸ پرچم را تحویل میگیرم. بسم الله الرحمن الرحيم
۴. به خود میآیم. درست در مقابل بیرقی قرار گرفتهام که قریب به ۳۰۰۰ ساعت است که مردم به صورت شبانه روزی آن را برافراشتهاند و نگذاشتند حتی لحظهای ، تاکید میکنم حتی لحظهای این پرچم زمین بماند.۳۰۰۰ ساعت + ۳۰ دقیقه ؛ حالا حس میکنم نوبتی هم باشد نوبت من است.نگاهی به برنامه های این هفته میکنم که مثل ساندویچ فلافل سلف سرویسها تا لبه پُرِ پُر است. من هر مقدار هم که سرم شلوغ باشد باید این سی دقیقه را خرج همین پرچم کنم . خرج این مردم و خرج تمامِ چیزی که آن را مایه عزت خویش میدانم ؛ ایرانِ امام رضا. -یکشنبه ساعت ۱۰ تا ۱۰:۳۰ منتظر حضور شما هستیم
۳. بعضی لحظات در زندگی آدمی در کندی مطلق میگذرد.آنقدر سرعت گذر زمان کاهش مییابد که گویی دویِ ماراتون بین حلزون هاست؛انگار قاعده را طوری نوشتهاند که هرکه کندتر پیشروی کند او فائق میدان است.از گود تمثیلات اگر خارج شویم فی الواقع این امر برایم طوری رقم خورد که گذر از چهارراه احمدآباد عینیت مصداقی تام این تشبیه بود.زمان در استمرار کندی خود مصر بود تا تمام جوانب میدان را بسنجم و درک کنم.مردم،پرچمها را مثل شمشير در ید عابس میگرداندند و تمثال رهبرشان را با تمام وجود بالا میگرفتند گویی که زلف خمش تیغ به مهتاب میکشید.ملتی که مبعوث است به رسالت رسیده و اینک آوردگاه آنان همین خیابان است؛بانگ جرس سر میدهند و فرعون را در همین نیل که قریب به خیابانهای شهر واقع شده غوطهور میکنند.اگر رزمندگان ما در میادین مقدم جنگ به مصاف جنود تا دندان مسلحِ فرعون رفتنهاند ، مردم تا دندان مسلح به سلاحِ #الله_اکبر در پس هزیمت فرعونِ نفس واقع گشتهاند. همان جمله همیشگی در جانم رعشه میاندازد که: این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.
۲. ایران ، ایرانِ امام رضاست. مشهد قلهی شکوه معنوی این کشوره. آخرشبها با سیدطالب بهترین فرصتی هست که میتوانم حرف به حرف این جمله را درک کنم. در این مدت که نبودم خیابان به حال و هوای حوالی اردیبهشت برگشته و تجمعات جان دیگری گرفته.از محله خودمان تا مرکزِ تجمعات شبانه مشهد یعنی احمدآباد معلوم است حالا که احتمال تنش بالاتر رفته ، حضور ملتِ مبعوث هم رشدی مضاعف پیدا کرده. با سرعت از کنار چهرههایی آشنا رد میشوم که به گمانم آنها هم دیگر من را میشناسند.
۱. حوالی ظهر جمع به مشهد رسیدم. حال و هوای این شهر با تمام دنیا متفاوت است ؛ شاید به همین دلیل وقتی سیدجواد آقای خامنهای چشمانشان محو گنبد طلای حضرت (ع) شد با خود زمزمه کردند: زندگی اینجاست. قطار از بالای پل طبرسی رد میشود و غمزهیِ گنبد یار سخت در دلم فتنه میکند.از عمق جان گفتم : زندگی اینجاست.
🌿 باشگاه جمعخوانی امین برگزار میکند «المَرْأَةُ رَیْحَانَةٌ» 🌱 📖 دوره جمعخوانی کتاب «رهنامه زن و خانواده» در این دوره، به مطالعه و جمعخوانی بیانات رهبر شهید انقلاب پیرامون زن و خانواده میپردازیم؛ فرصتی برای خواندن، تأمل و گفتوگو درباره نگاه اسلام و رهبر انقلاب به جایگاه زن و اهمیت خانواده. اگر دغدغه شناخت عمیقتر مسائل زن و خانواده را دارید، در این جمع همراه ما باشید. 🗓 زمان برگزاری: ۱ تا ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ ⏳️مهلت ثبتنام: تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ 📽به همراه تماشای هفتگی فیلم و مستند 📜مباحثات هفتگی به صورت دائمی و برخط 📚 ویژه عموم علاقهمندان شیوه ثبت نام 👇 https://survey.porsline.ir/s/UjK4a5Ae 📭کسب اطلاعات و پاسخگویی به سوالات: @Chaharrah_lashgar یک کتاب، یک جمع، و فرصتی دوباره برای اندیشیدن به زن و خانواده. #باشگاه_جمعخوانی_امین #ره_نامه_زن_و_خانواده #رهبری_شهید
_
_
مثل آقا مهدی باکری " خدایا مرا پاکیزه بپذیر " .