- Последний пост
- 5 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 59
- 1/48двое суток
- 67
- 1/72трое суток
- 72
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گاهی باید یه سختی هایی رو به جون بخری،تا راحت تر زندگی کنی🤍
به پستای غمگینی كه لايك كردم توجه نكن اونا اغلب واسه آخر شباس؛ در طول روز برام مهم نيستن..
زنده باد تمامِ نرسیدنهایی که بعدها فهمیدم خودِ «معجزه» بودند!
فكر مى كردى جدى نبودم؟ من حتى ريلزهايى رو كه لايك كرده بودى، يكى يكى نگاه مى كردم، فقط تا بفهمم واقعا چه حسى داشتى.
دوستِ دوستام بودم عاشقِ عشقم بودم بچه ی خوب خانوادم بودم اما نميدونم چرا هميشه من اونقدرى كه دوست بودم عاشق بودم بچه خوب بودم اونا نبودن...!
باید با هزار نفر بعد اون ینفر اشنا شی تا بفهمی اون ذوقی که اون ینفر برات داشت اوناهمیتی که اون ینفر بهت میداد اون علاقه ای که اون ینفر بخاطر خودت بهت داشت اون هیجانی که موقع دیدنش و صحبت باهاش رد و بدل میشد با هیچکس دیگه اتفاق نمیفته!
در نامهای برای دوست غمگینش نوشت: «لزومی ندارد وقتی همهچیز سخت است، اندوهت را در سینه پنهان کنی و بگویی: خوبم. عزیزم، ماه هم گاهی کوچک و کمنور میشود، اما هیچوقت از بین نمیرود و دوباره به روزهای پُرنور خودش بازمیگردد.»✨
اون اتفاق رو براى هيچکس تعريف نكردم ولى لاغر شدم ، ريزش مو گرفتم ، دست و پاهام ميلرزيد ، و ساكت تر شدم
بنظرم بزرگ ترین و غم انگیزترین سوال رو "نزار قبانی" پرسیده؛ اونجایی که میگه: "و من مدام از خود می پرسم؛ چرا سرنوشت تو را به من رساند، و به من فرصت زندگی با تو را نداد."
به چه میاندیشی؟! به خزانی که گذشت؟ به بهاری که نبود؟ به امیدی که اکنون رفته بر باد؟ یا به عهدی که دگر رفت از یاد؟ به چه میاندیشی؟! به دو چشمی که تو را هیچ ندید؟ به دو دستی که تو را هیچ نخواست؟ به رفیقی که غبار غمت از چهرهات نزدود؟ یا به قلبی که برایت سخن از عشق نگفت؟
با کسی باشید که خودش بخواد مال شما باشه خودش بخواد فقط شما یک نفر توی زندگیش باشید خودش همه اضافه های دورش رو جمع کنه اینکه بخوای یه نفر رو از چنگ بقیه در بیاری ، مفت نمی ارزه
“فکر میکنم زمان آن رسیده که تورا رها کنم و این خیلی سخت است چون بخشی از وجودم تا اخر عمر عاشق تو خواهد ماند اما این رویاپردازی ها، درجا زدن ها، برایم خوب نیست پس این منم، این منم که کاری را انجام می دهم که ماه ها پیش باید میکردم: خداحافظی”
видео или голосовое, без подписи
به خودت افتخار کن که امروز رو تا آخرش اومدی، حتی اگه سخت بود. شب، وقتِ رها کردنه... رها کردن فکرای سنگین، غصهها و خستگیها. چشماتو ببند و به فردایی فکر کن که میتونه پر از امید و اتفاقای خوب باشه ✨
نوشته بود: برایت آرزو میکنم سبز باشی و سبز بودن یعنی همان که دلت میخواهد بشود 🌱🫶🏼
آنچه میجويی تويی و آنچه میخواهی تويی پس ز تو تا آنچه گم کردی ره بسيار نيست
ملانصرالدین وقتی وارد طویله میشد به خرش سلام میکرد.. گفتن: ملا این که خره نمیفهمه که سلامش میکنی.! میگه: اون خره ولی من آدمم، من آدم بودن خودم رو ثابت میکنم، بذار اون نفهمه! حالا شما هم اگه به کسی احترام گذاشتی حالیش نبود، اصلا ناراحت نباشید، شما آدم بودن خودتون رو ثابت کردید، بذار اون نفهمه.
انقدر این جمله به جونم نشسته که فکر میکنم حتما اولین تتویی میشه که خواهم زد "سعادت در ادامه دادنه،حتی بدون احساس خوشبختی" من این رو تا استخونم زندگی کردم
می گویی صبر کن،غم تمام می شود. اما اینجا تنها چیزی که تمام می شود،جان آدم ها است.
وقتی شاملو گفته: «اشکها را پشت لبخندی مخفی میکنیم که خیلی درد میکند، و هیچکس نمیفهمد ما را دردِ همین نفهمیدن میکشد؛ نه زخمها.» دوست داشتم باشم و بهش میگفتم؛ منم همیشه آرزو میکردم یه نفرو شبیه به خودم برای خودم داشتم، همونقدر رفیق، همونقدر همراه، همونقدر صبور، که میتونستم باهاش خیلی راحت درد و دل کنم.