کانال عبدالعزیز مولودی
Статистикаمجالی برای انتشار یادداشتهای سیاسی -اجتماعی دکتر عبدالعزیز مولودی در حوزهی جامعهشناسی سیاسی ایران، کردستان و خاورمیانه است. ID: @aziz_moloudi
- Последний пост
- 29 июл.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- ku
- Категория
- Политика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 98
- 1/48двое суток
- 112
- 1/72трое суток
- 121
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🌐 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ✍ اسماعیل شمس 🔸امروز ۶ سال از آغاز فعالیت کانال کردستاننامه میگذرد. این کانال در ۳ مرداد ۱۳۹۹ شروع به کار کرد و هدف آن تولید دانش آکادمیک و تخصصی در حوزه مطالعات کردی و تاریخ کردستان و کرد بود.در این ۶ سال بیش از ۵۰۰ یادداشت تخصصی درباره ابعاد مختلف تاریخ کردستان با شور و عشق برای مخاطبان کانال نوشتهام و برای یک کلمه آن یک ریال از هیچ جا و هیچ کس نگرفتهام. بالعکس ساعتها و روزها و ماههایی را که میتوانستم صرف کار و کسب درآمد برای خود و خانواده کنم، بیمزد و منت برای این کانال گذاشتهام. هیچ قضاوتی درباره کارم ندارم و آن را به خوانندگان عزیز کانال میسپارم و از آنان خواهش میکنم نقد و نظرشان را درباره مطالب منتشره برایم بفرستند که اگر خواستند در کانال منتشر کنم. 🔸صادقانه بگویم در شرایط جنگی کشور و حال و روز ناخوش مردم به هیچ وجه قصد نوشتن و یادآوری سالگرد تٲسیس کانال را نداشتم، اما چند ساعت پیش مطلبی با عنوان "انگلیس و استفاده استعماری از لغت" کُرد"، نوشته فردی به نام مختاری_نیا در یک کانال تلگرامی منتشر شد که مرا مصمم به نوشتن و همزمان، پاسخ به پرسشی کرد که این روزها مخاطبان به کرات از من میپرسند که چرا کمتر مینویسید؟ لطفاً ابتدا بخشی از یادداشت آن کانال را که جدا کردهام، بخوانید تا پس از آن چند نکته بنویسم و بیش از این مصدع اوقات خوانندگان عزیز نشوم . (...بسیاری از منابع تاریخی و بسیاری از ملل و اقوام مانند اعراب، الوار، تُرکها،حتی مازندرانی ها و تالشی ها به چوپانان و گله داران خود، کُرد می گفتند و هنوز هم در بسیاری از مناطق تُرک از لغت کُرد به جای چوپان و چودار استفاده میکنند حتی در قصه "حسین کُرد شبستری"، مراد از "حسین کُرد"، حسین چوپان و گله دار و گوسفندچران هست که برای اربابش چوپانی می کرد نه اینکه حسین، کُرد باشد.در شاهنامه فردوسي و روایتگری شاهنامه بایسنقری و در داستان ضحاک؛ ما به لغت "کُرد" بر می خوریم؛جوانانِ رهاشده[ظلم ضحاک] که در کوهستانها گرد آمدند با بُزچرانی و گله داری در کوهها زندگی می کردند تا اینکه جمعیت آنها زیاد شد... و فردوسی برای اولین بار نام " کُرد" را [برای آنها]به کار می برد بدون اینکه قومیت و هویت و زبان کُردی منظورش باشد... به مرور زمان لغت کُرد در معنای بزچران، گوسفندچران، چوپان، گله دار و دامدار در متون تاريخي و حتی ادبی عمومیت یافت؛ حتی نظامی گنجوی نیز در ضمن اشعارش لغت: "کُرد" را در معنای چوپان و گله دار و بُزچران و نادان استفاده کرده است...بسیاری از شاهنامه پژوهان ... لغت کُرد مورد نظر فردوسی را در مصراع مذکور، نه به معنای قوم و نژاد کُرد، بلکه در معنای چوپان، چادرنشین، ساده، امّی و اندک فهم تلقی کرده اند. واقعیت تلخ است ولی باید گفت: تا ۲۰۰ سال قبل لغت کُرد در همان معنای اصلی و تاریخی خود یعنی چوپان، گله دار ، بُزچران استفاده می شد تا اینکه پای استعمار پیر به هندوستان و خاورمیانه باز شد؛ انگلیسی ها برای اولین بار لغت کُرد را در معنا و مفهوم قومیت و زبان بر تمامی سورانی زبان ها، کرمانج ها، شیکاک ها استفاده کردند و عمومیت دادند آنهم صرفا بعلت منافع استعماری و ضداسلامی خود نه به دلیل دلسوزی برای طوایف سورانی زبان و شیکاک و گوران و...) 🔸نادرستی این سخنان از منظر تاریخی برای هر آدم عاقلی عیانتر از آن است که نیازمند پاسخ من باشد، اما پرسش بزرگ من این است که چگونه کانالی با مدیران مشخص و چندهزار نفر اعضا در شرایط جنگی و پرالتهاب کشور بدون هیچ سندی به خود اجازه میدهد، هویت تاریخی مردمانی را که همه جهانیان با آن آشنا هستند به سخره گیرد و آن را ساخته استعمار انگلیس برای ضدیت با اسلام بخواند؟ 🔸چند روز پیش کلیپی از فردی دیدم که پلیس او را به سبب نداشتن مدرک تخصصی فیزیوتراپی و مداخله در امور پزشکی بازداشت کرد. در سایر علوم نیز همینطور است و کسی که در مهندسی، شیمی، فلسفه و... تخصص ندارد، مداخله نمیکند. تاریخ هم یک دانش تخصصی است و کسی که فاقد تحصیلات آکادمیک و پژوهش داوریشده و پذیرفته شده توسط متخصصان تاریخ در سطح ملی و جهانی است، حق صدور نظریه تاریخی ندارد. متٲسفانه ورود ناروای غیرمتخصصان به عرصه تاریخ و انتشار روزانه صدها مطلب غلط سبب ایجاد تفرقه میان مردم کشور، گسترش نژادپرستی و بهویژه نفرتپراکنی علیه مردم کرد شده است.در چنین فضایی مرجعیت علمی تاریخ و پژوهشگران تاریخی به حاشیه رفته است و در صورت اظهار نظر توسط همین سوداگران تفرقهافکنی و کاسبان نفرتپراکنی آماج تهمت و توهین قرار میگیرند. 🔸آیا وقت آن نرسیده است که مراجع مسئول همانند آن فرد غیرپزشک که با مداخله در امور پزشکی جان مردم را به خطر میانداخت از کسانی که با تحریف تاریخ سبب بروز کشمکش اجتماعی و اختلافافکنی بین مردم میشوند،بپرسند: کجاست سند ومدرک معتبرت؟ @kurdistanname
🔴 رضاشاه نگران ظهور چه کسانی بود؟ ✍ مرضیه حاجی هاشمی 🗒️ «اگر بیبرقی و بیآبی را تحمل کنیم؛ آب و برق جهان را از دست ستم صهیونیستها آزاد خواهیم کرد.» این جمله که از سوی «علیرضا پناهیان»، از چهرههای شناختهشده جریان بنیادگرای دینی، بیان شده است، صرفاً یک موضع سیاسی درباره آمریکا یا اسرائیل نیست؛ بلکه پنجرهای به یک پرسش بنیادین در جامعهشناسی سیاسی میگشاید: وقتی یک نظام ارزشی ایدئولوژیک با نیازهای روزمره جامعه و منطق حکمرانی مدرن وارد تعارض میشود، چه وضعیتی برای دولت (در معنای تامین کننده رفاه و امنیت) و جامعه رخ میدهد؟ ⬅️ در منطق دولت مدرن، آب، برق، رفاه، امنیت اقتصادی و کیفیت زندگی شهروندان، نه هزینههای فرعی؛ بلکه بخشی از اصلیترین وظایف دولت هستند. مشروعیت و کارآمدی، دو پایه اساسی دولت مدرن است؛ اما در منطق بسیج ایدئولوژیک، رنج جامعه میتواند معنایی متفاوت پیدا کند. محرومیت، فشار اقتصادی و دشواریهای زندگی ممکن است نه به عنوان نشانه ناکارآمدی، بلکه به عنوان «هزینه مقاومت» و بخشی از یک مسیر تاریخی برای رسیدن به پیروزی تعریف شود. ⬅️ مسئله در اینجا وجود دین یا باور مذهبی نیست؛ بلکه زمانی آغاز میشود که یک قرائت سیاسی و بنیادگرا از دین، خود را دارای مرجعیت برتر از سازوکارهای معمول حکمرانی بداند و اهداف ایدئولوژیک را بر نیازهای ملموس جامعه مقدم قرار دهد. تاریخ دولتسازی مدرن نشان میدهد یکی از دشوارترین مراحل گذار از نظم سنتی به نظم مدرن، ایجاد یک مرکز معتبر تصمیمگیری سیاسی و محدود کردن اقتدارهای موازی بوده است؛ اقتدارهایی که دارای شبکه اجتماعی، مشروعیت مستقل و توان بسیج سیاسی به ویژه از نوع دینی آن بوده اند. ⬅️ «بیسمارک» در «آلمان» قرن نوزدهم، پس از وحدت این کشور، با مسئلهای مشابه مواجه بود. دولت ملی جدید تنها با ایجاد ارتش و بوروکراسی شکل نمیگرفت؛ بلکه باید جایگاه خود را در برابر مراکز اقتدار رقیب تثبیت میکرد. یکی از مهمترین این مراکز، کلیسای کاتولیک بود که علاوه بر نقش مذهبی، شبکه آموزشی، اجتماعی و هویتی گستردهای داشت. ⬅️ در ایران نیز «رضاشاه» در فرآیند ساخت دولت مرکزی جدید، با مجموعهای از قدرتهای موازی مواجه بود که مهمترین آن شاید همان نهاد سنتی روحانیت شیعه بود، روحانیتی که هر کدام بخشی از اقتدار اجتماعی را در اختیار داشتند. پروژه دولتسازی او نیز بر ایجاد ارتش ملی، بوروکراسی مرکزی و یکپارچگی اداری استوار شد. ⬅️ شباهت میان این تجربهها در این نیست که همه نهادهای سنتی یا دینی مانع توسعه هستند؛ بلکه در این است که هیچ دولت مدرنی نمیتواند با چندین مرکز مستقل اقتدار که خود را خارج از سازوکارهای پاسخگویی عمومی میدانند، به شکل پایدار عمل کند. دولت مدرن نیازمند آن است که همه منابع قدرت، چه نظامی، چه اقتصادی و چه ایدئولوژیک، درون یک نظم نهادی پاسخگو و قابل کنترل قرار گیرند و در جهت اهداف پروژه نوسازی عمل کنند. ⬅️ قبلا نیز اشاره شد، بحران زمانی آغاز میشود که میان «منطق بقا و حکمرانی» و «منطق هویت ایدئولوژیک» شکاف ایجاد شود. دولت برای اداره جامعه ناگزیر است درباره اقتصاد، رفاه، صلح، جنگ و روابط خارجی تصمیمهایی مبتنی بر هزینه و فایده بگیرد؛ اما نیروهای ایدئولوژیک ممکن است هرگونه انعطاف را عقبنشینی و هرگونه تحمل رنج را نشانه مقاومت در جهت نیل به آرمان ها به ویژه از نوع موعودباورانه آن تلقی کنند. در چنین شرایطی، همان نیروهایی که شاید زمانی مهمترین پایههای مشروعیت یک ساخت قدرت بودند، میتوانند به مانعی در برابر حتی کارآمدی و مشروعیت آن تبدیل شوند، مانند کلیسای کاتولیک و نهاد روحانیت در دو پروژه دولت سازی مدرن که بدان اشاره شد. ⬅️ پرسش اصلی شاید این باشد که آیا از اساس می توان میان آرمان ایدئولوژیک بنیادگرایان دینی و الزامات حکمرانی مدرن تعادل برقرار کرد و مسیر نوسازی و سپس توسعه را پیمود یا باید به واقع تمام بسترهایی که موجب مانع تراشی های جدی و حتی خطرناک آنها می شود از ابتدا شناسایی و برچید؟ بیسمارک را در «پیکار فرهنگی علیه اقتدار سیاسی کلیسای کاتولیک» نمی دانم؛ ولی شاید بتوان گفت رضا شاه نگران ظهور چه کسانی بود. https://t.me/M_Hajihashemi_iran1
تحلیل قابل تاملی است با این تفاوت که باید تاکید کرد که اقتدارگرایی در کل از یک ایده تغذیه می شود به این معنی که برای حفظ قدرت و منافع آن به هر ریسمانی چنگ می زند. داستان رضاشاه و پایداریها و اقتدارگرایان در این مورد مشابه است.👇
❓آیا دین از سیاست جداست؟ پرسش «آیا دین از سیاست جداست؟» در زمرهی آن دسته پرسشهایی قرار میگیرد که بهرغم ظاهر سادهشان، نه تنها پاسخی قطعی ندارند، بلکه خودِ صورتبندیِ آنها گمراهکننده و بیربط است. این پرسش، ذهن را به دالانِ باریکِ «بله یا خیر» میکشاند، در حالی که واقعیتِ زیستهی انسانی در افقی بسیار گستردهتر از این دوگانهی مبتذل و سادهسازیشده جریان دارد. برای روشن شدن بیربطی این سؤال، کافی است به پدیدهای ظاهراً غیرسیاسی مثل فوتبال نگاه کنیم. آیا فوتبال از سیاست جداست؟ بودجهی کلان باشگاهها با تصمیمگیریهای سیاسی گره خورده، میزبانیِ جامجهانی دستاویزی برای قدرتنمایی ژئوپلیتیک است، شادیِ ملی پس از یک گل، به اتحادیهای سیاسی بدل میشود و حتی کارت زرد داور میتواند تنشهای دیپلماتیک ایجاد کند. اگر سیاست تا این اندازه از «یک بازیِ مهیج» تفکیکناپذیر است، پس چگونه میتوان ادعا کرد که از «دین» جداست؟ دین کهنترین، فراگیرترین و بنیادیترین نظامِ معنابخشی به زندگی بشر است؛ دین به هویت، اخلاق، مناسک، حقوقِ مدنی و حتی مفهومِ زمان و مکان شکل داده است. بهتعبیر دیگر، سیاست چیزی جز «مدیریتِ مناسباتِ قدرت و توزیعِ منابع در زیستِ جمعی» نیست. هر پدیدهای که بر رفتارِ جمعی انسان تأثیر بگذارد - از سلیقهی موسیقایی تا باورهای آخرالزمانی - بهناچار در دایرهی سیاست قرار میگیرد. بنابراین پرسش از «جدایی» نه ضعیف که مبتذل است، زیرا پیشفرضِ آن، امکانِ زیستن در خلأِ معنایی و هویتی است. به جای اتلافِ وقت بر سرِ این پرسشِ دوقطبیِ بیحاصل، باید پرسشهای دقیقتر، کاربردیتر و روشنگرانهتری مطرح کرد که به «چگونگیِ» نسبتِ دین و سیاست بپردازند، نه به «بود یا نبودِ». مثلا: 1⃣آیا نهادهای دینی باید متولیِ امرِ سیاسی باشند؟ این پرسش ناظر به نقش نهادها و موسسات دینی و متولیان دینی در حوزهی سیاست و امر سیاسی است. 2⃣آیا سیاستمدار میتواند دیندار باشد؟ این پرسش، امکانِ همزیستیِ ایمانِ قلبی با عقلانیتِ مدیریتی را بررسی میکند. 3⃣آیا بهرهگیری از ادبیات و رتوریکِ دینی در سیاست جایز است؟ این سؤال به کارکردِ نمادها میپردازد؛ استفاده از ادبیات دینی آیا مشروعیتبخشِ قدرت است یا بهرهکشیِ ابزاری از مقدسات؟ مرزِ اقناعِ دینی با تبلیغاتِ سیاسی کجاست؟ 4⃣نسبتِ بین اخلاق و سیاست چیست؟ که شاید بنیادیترین پرسش باشد. آیا سیاست، عرصهی تحققِ فضیلتهای اخلاقی (عدالت، انصاف، ایثار) است، یا عرصهی کشمکشِ منافع؟ نسبتِ «واقعیتِ قدرت» با «آرمانِ اخلاقی» که ریشه در باورهای دینی یا فلسفی دارد، چه نسبتی است؟ نتیجتا بهجای پرسش از «جدایی» که پاسخی انتزاعی و تاریخناپذیر دارد، باید از «حدود»، «نقشها»، «نهادها» و «روشهای تعامل» بپرسیم. این پرسشهایِ دقیق هستند که جامعهشناسیِ سیاسی را پیش میبرند و به ما اجازه میدهند تا در پیچوخمِ جهانِ مدرن، به بازتعریفِ هوشمندانهای از این رابطهی دیرینه دست یابیم. @AdnanFallahi
خوشبخت ها سازمان ملل هر ساله، ملت ها را در جدولی با نام شاخص توسعه انسانی(HDI)، برپایه سه معیار اصلی امید به زندگی(سلامت)، آموزش(سال های تحصیل) و سطح زندگی(درآمد سرانه) در چهار دسته جای می دهد: ملت های بسیار پیشرفته، پیشرفته، متوسط و بسیار پایین. از این میان، حدود ۶۹ کشور(۲۰۲۵) با توسعه انسانی بسیار بالا در صدر خوشبخت ترین ها جای دارند( مانند سوئیس نروز، ایسلند، سنگاپور، آلمان و...). چرا؟ چگونه؟ از چه شیوه اقتصادی برخوردارند؟! امروزه روز، سیستم های اقتصادی خالص مانند سرمایه داری مطلق یا سوسیالیسم محض تقریبا وجود ندارند؛ ولی آن چه مسلم است، بسیار پیشرفته ها(دستکم از دیدگاه توسعه انسانی)، یعنی ۶۹ کشور، از سیستم ترکیبی کاپیتالسیم رفاهی یا اقتصاد مختلط با بازار آزاد پیروی می کنند. ویژگی اصلی این اقتصادهای خوشبخت عبارت است از: ۱-موتور محرکه اقتصاد این خوشبخت ها، بخش های شخصی، خصوصی رقابت و تجارت جهانی است. ۲- دولت ضمن تامین امنیت و گاه دادن سوبسیدهای تولیدی کلان به این بنگاه ها، مالیات های سنگینی از بازار آزاد می گیرند؛ ولی آن مالیات را صرف بهداشت عمومی فوق العاده، بیمه های بیکاری، اموزش و محیط زیست می کنند. این ترکیب سرمایه داری در تولید و سوسیالیسم در توزیع، عامل اصلیHDI بالا است. البته این گونه اقتصادها در شمال اروپا و حوزه اسکاندیناوی رایج است. در بخشی دیگر و کوچکتری از بسیار خوشبخت ها، مانند سنگاپور و حوزه جنوب خلیج فارس، مدل اقتصادی دولتمدار توسعه گرا هم مانند گروه نخست، گرچه دولت کنترل سختی روی بخش های استراتژیک دارد، ولی فضا برای رشد بازار آزاد و تجارت بین الملل کاملا باز و بلکه تحت پشتیبانی حکومت از بخش های شخصی و خصوصی است. نتیجه شواهد آماری نشان میدهد کشورهایی که توانستهاند آزادیهای بازار آزاد (کاپیتالیسم) را با نهادهای قانونی قوی و سیاستهای رفاهی (بازآفرینی سوسیال دموکراسی) ترکیب کنند، بالاترین نرخهای توسعه انسانی را دارند. در مقابل، کشورهایی که اقتصادهای آنها نظامیمحور، به شدت دولتی/فاسد، یا فاقد زیرساختهای قانونی برای مالکیت شخصی و خصوصی است، در انتهای جدول توسعه انسانی قرار گرفتهاند. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
دیسانەوە ئەنتێرنێت واوێدەچێ ئەنتێرنێت دۆای مانگ و نیوێک لەنەکاو ژیاوە. زۆر بەداخەوەم کە لە بارودۆخێک داین کە بێ ئاگاداری ئێمە هەرکات پێیان خۆش بوو، هێڵی تۆڕی ئەنتێرنێت هەڵدەبڕن و تەواوی مافی مرۆڤیمان پێشێل دەکەن. ژیان لە وەها بارودۆخێکدا چ تامێکی نییە، کاتێک لە باری کەسایەتییەوە هەست بکەی کە خاوەن دەسەڵاتێک نەبی کە بە گوێرەی خۆاستی خۆت لە پەیوەندی دەگەڵ ئەوانی دی لە ڕێگای تۆڕەکۆمەڵایەتێکان و ئەنتێرنێت پەیوەندی بگری یان بیروڕای خۆت بۆ بەردەنگەکانت بە تایبەت یان بە گشتی، بڵاو بکەیەوە. دیارە کارتێکردی پەیوەندێکان هەر لەو چۆارچێوەدا قەتیس نەماوە و بۆاری کار و داهاتی ژیانی جەماوەرێکی زۆر لە لاوانی کچ و کوڕ دەگرێتەبەر کە پێداویستی بنەماڵەیانی پێ دابین دەکەن. کەوایە، پچڕاندنی هێڵی ئەنتێرنێت تەنیا پچڕانی پەیوەندی کۆمەڵایەتی جەماوەری خەڵک نییە و پەیوەندی دەگەڵ ژیانی ئاسایی هەزاران بنەماڵە هەیە کە لە ماوەی مانگ و نیوێکدا ژیانیان داخراوە و زیانیان بەرکەوتووە. ئەو بارودۆخە چ ئاستێکی ستانداردی ژیانی سەردەم نوێنەرایەتی ناکات و دواکەوتووییەکی گەورەی سیاسی و کۆمەڵایەتی دەسەڵاتخۆازی دەنوێنێ. @moloudiaziz🌿
جنبش دانشجویی و تحولات اجتماعی ایران عبدالعزیز مولودی/ 6اسفند 1404 اعتراضات و اتفاقات بعد از آن، موضوعی است که نیازمند بحث و تحلیل جدی است. بخشی از این موضوع جنبش دانشجویی است که بنا به دلایل و علل مشخص، همواره بخش فعال جنبش اجتماعی و سیاسی در ایران بوده است. شوک ناشی از برخورد با اعتراضات در این دوره، به سوگ رفتن جامعه و به نوعی سرخوردگی از بروز تغییر، نه تنها این بخش از جنبش را به محاق نبرد، بلکه به تداوم آن کمک کرد. ادامه حرکت دانشجویی در دانشگاهها، بعد از بازگشایی و حضوری شدن دانشگاههای تهران و مادر در مراکز استانها، نمود این ادعا است. همین امر، صاحب نظران را وادار به ارائه تحلیل در زمینه رفتارهای دانشجویی، خواسته ها و الگوی فکری آنها کرده است. البته در نزد مقامات دولتی نیز موضوع به منازعه ای در تصمیم گیری در باب شیوه برخورد با جنبش دانشجویی تبدیل شده است. برخی خواهان آنلاین شدن کلاسها و تعطیلی دانشگاه برای دور کردن دانشجویان از محیط دانشگاه و تنش های آن و حتی برخورد با دانشجویان شده اند، در حالیکه برخی دیگر از لزوم باز بودن دانشگاهها و دایر بودن کلاسها حتی به قیمت برگزاری تجمعات دانشجویی در محیط دانشگاه بحث کرده اند. این دسته معتقدند که باید حداقل مجال لازم برای اعتراض دانشجویان فراهم شود تا از گسترش دامنه اعتراضات به خیابان و تبدیل آن به اعتراضات عمومی جلوگیری شود. در اساس هر دو به شیوه ای محافظه کارانه درصدد کنترلگری اجتماعی و سیاسی هستند برای گذار از فضای اعتراضی و انتقادی و عادی شدن وضعیت جامعه. در کنار اینها، مطرح شدن برخی از شعارها در تجمعات دانشجویی، موجب ایجادحساسیتهایی در نزد اشخاص و جریانها شده است. برخی از شعاهای مربوط به حمایت از پادشاهی توسط برخی از دانشجویان برآشفته شده و معتقدند جنبش دانشجویی دچار عقب گرد شده است، پادشاهی خواهان نیز همانند سایر حوزه ها، آنرا به خواست همه دانشجویان تعبیر کرده و فکر می کنند یک اتفاق و اجماع ملی حول آنها شکل گرفته است. این در حالی است که هیچ حرکت سیاسی و حتی انقلابها هم به قول آندره ژید، نمی توانند صبغه ملی بگیرند چرا که حاصل اراده گروه پیش برنده و انقلابی است. سوال این است که آیا طرح این شعارها (پادشاهی خواهی) در میان دانشچویان امری ممکن است؟ بله امری ممکن است، زیرا جنبش دانشجویی متکثر است و منطق دمکراتیک حاکم بر آن می پذیرد که خواسته ای متفاوت در آن طرح شود. آیا این امر با روند و تجربه جنبش های دانشجویی در جهان در تضاد است؟ به نظر می رسد با توجه به اینکه همواره جنبش دانشجویی تحول خواه، آزادیخواه و رادیکال بوده است، طرح دیدگاه های محافظه کارانه از این دست در دانشگاه، با تجربه جنبشهای دانشجویی در تضاد قرار می گیرد، اما متکثر بودن جنبش مانع از طرح این ایده نیست. اعتقاد به آزادی های اساسی، ضامن وجود تنوع در جنبش دانشجویی است. در واقع همانگونه که بخشهایی از جامعه در اثر ناامیدی از تغییرات جدی و بنیادی در شرایط موجود، به طرح ایده هایی از این دست روی خوش نشان داده است، می توان انتظار داشت در بخشی از جنبش دانشجویی نیز چنین خواستهایی مطرح شود. آیا این در راستای تحقق دمکراسی در مسیر جنبش دانشجویی و جنبش اجتماعی کشور به طور کلی است؟ پاسخ منفی است. چرا که تجربه پادشاهی در تاریخ ایران معاصر، قادر نبوده و نخواسته است در مسیر گسترش و فراگیر شدن امر سیاسی در وجه دمکراتیک آن حرکت نماید. از این رو، طرح شعارهای پادشاهی خواهانه را می توان نوعی بازگشت به عقب تحلیل کرد. با وصف این، آیا برخورد با جنبش دانشجویی می تواند مانع از بروز تغییرات در آینده شود؟ به نظر می رسد پاسخ منفی است زیرا جنبش اجتماعی دمکراسی خواهی و آزادیخواهی در ایران و جنبش دانشجویی به عنوان بخش پویای آن، با حرکت مستمر و توام با دشواری های خاص خود، توانسته است برخی خواسته های حداقلی را تحقق ببخشد و این پویش را امیدوارانه ادامه می دهد. آنچه در نهایت قابل توجه است، ضرورت درک تغییراتی اساسی در شرایط سیاسی کشور است که بتواند گذار از اقتدارگرایی را با هزینه کم و به عبارتی با کمترین هزینه سیاسی و اجتماعی فراهم نماید. @moloudiaziz🌿
اکنون که مذاکرات در ژنو درجریان است آقای عراقچی از دادن امتیازات اقتصادی به طرف مذاکره یعنی دولت آمریکا صحبت کرده است، به نظر می رسد باز هم نقش نخبگان دیپلماسی نادیده گرفته شده و به صورت پیشوقت دست آنها در مذاکرات رو شده است. امری که نه در حال حاضر خواست آمریکا است و نه لوازم آن مهیا شده است. آمریکا دنبال دریافت امتیازات اقتصادی در ایران نیست و خواسته های خود را به صورت علنی بیان کرده است، و در چهارچوب آن حضور منطقه ای دارد. ضمن اینکه دادن امتیاز یا بهره مندی از آن برای طرف مقابل مستلزم داشتن روابط سیاسی رسمی و مخصوصا سفارتخانه فعال است که هیچکدام موجود نیست. از این رو نمی توان تصور کرد که علیرغم تداوم دوره های مذاکرات، به نتیجه ای قابل لمس و مثبت برسد. @moloudiaziz🌿
سیاست خارجی و دیپلماسی موثر عبدالعزیز مولودی 28 بهمن 1404 مسئولیت نخبگان دیپلماتیک در شکستهای مذاکرات هستهای و فرسایش قدرت ملی عنوان تحلیلی است کە آقای اکبری پژوهشگر روابط بین الملل در کانال تلگرامی خود منتشر کرده است.ضمن انتشار آن در این کانال تلگرامی، در نگاهی گذرا سعی کرده ام نظری انتقادی به آن داشته باشم. مقاله با این مقدمه شروع می شود که" پس از بیش از دو دهه مواجههی پرهزینه با پرونده هستهای، انکار واقعیت دیگر نه از منظر سیاستگذاری قابل قبول است و نه از حیث تحلیل روابط بینالملل قابل دفاع. آنچه بر ایران رفت، صرفاً پیامد اجتنابناپذیر خصومت جهانی و یا نتیجهی تحریمهای ظالمانه نبود، بلکه حاصل تداوم یک خطای راهبردیِ آگاهانه بود که برخلاف هشدارهای دلسوزان استمرار یافت." با این پیش فرض نویسنده تلاش می کند تا با نقد نقش موثر دیپلماسی و نخبگان مسئول در سیاست خارجی که به اسامی آنها هم اشاره می کند، بر مسئولیت آنها در آثار منفی دپلماسی بر مردم کشور تاکید کند. وی می نویسد که "این یادداشت متوجه نخبگان دیپلماتیک، فنی و کارشناسیای است که با علم به محدودیتهای ساختاری کشور، مسیر انتخابشده را قابل اجرا، کمهزینه و قابل مدیریت جلوه دادند.از منظر نظریه رئالیسم، راهبرد زمانی معتبر است که میان اهداف، ابزارها و ظرفیتهای ملی تناسب وجود داشته باشد. پروژه هستهای ایران از ابتدا فاقد این تناسب بود. نه بهدلیل نیت، بلکه بهدلیل ساختار." و پیامدهای آنرا با توجه به نارساییهای داخلی موجود در کشور اینگونه بر می شمارد که با وجود این عدم تناسب، مسیری دنبال شد که بازدارندگی مؤثر ایجاد نکرد، اهرم چانهزنی پایدار نساخت، به امنیت انرژی و توسعه منجر نشد، بلکه بحرانهای مزمن زیرساختی را تشدید کرد و در نهایت، فرسایش تدریجی قدرت ملی را تسریع نمود. از این رو معتقد است که "فراتر از تصمیمگیری رسمی این یادداشت نه منکر نقش تصمیمگیران نهایی است و نه مدعی استقلال مذاکرهکنندگان. مسئله این است که چهرههایی چون روحانی، لاریجانی، ظریف، عراقچی، تختروانچی و همفکران آنان، ساختار نظام بینالملل را میشناختند. در چنین شرایطی، مسئولیت حرفهای اقتضا میکرد یا نسبت به بنبست راهبردی هشدار داده شود، یا از مشروعیتبخشی عمومی به مسیر پرهزینه خودداری گردد. اما آنچه رخ داد، توجیه تاکتیکی بهجای هشدار راهبردی بود و کوچکنمایی هزینهها، قابلکنترل جلوهدادن ریسکها و تزریق امید به توافق پایدار ذیل عناوینی چون برجام." نویسنده در مقام نتیجه گیری از بحث می نویسد که نخبگان، به این دلیل که بیش از دیگران میدانند و دسترسی دارند، مسئولیت بیشتری نیز بر عهده دارند. در نقد این تحلیل بایستی تاکید کنم که سیاست خارجی همواره بر گرفته از ساختار سیاسی جامعه و در راستای آن عمل می کند. بنابراین اگرچه نویسنده واقف است که دیپلماتهای ایران فاقد استقلال عمل هستند، از آنها مسئولیت کامل می طلبد. مذاکره به عنوان پایه دیپلماسی یک راهبرد اساسی است که متکی بر تجربه، توان، شخصیت و قدرت استدلال دیپلماتها است. این به معنای آن است که دیپلماتها در موفقیت یا عدم موفقیت مذاکرات دیپلماتیک نقش موثر می توانند داشته باشند. در این صورت باید قدرت و اختیارات لازم به آنها داده شود. این در حالی است که به نظر می رسد در فضای ایدئولوژیک، چون همه نتایج از قبل آماده شده و بر آنها اصرار می شود بدون توجه به هزینه آن، دیپلماتها به عوامل ابلاغ پیام تنزل مقام می یابند و نمی توانند حتی اگر قابلیتهای بالای دیپلماتیک را داشته باشند، ابتکار عمل نشان دهند. این فرض اساسی که در ایران میدان تعیین کننده سیاست خارجی و دیپلماسی است، محدودیت های بیشتری برای دستگاه دیپلماسی ایجاد کرده است که به معنای آن است که سیاست خارجی علاوه بر ایدئولوژی رسمی، تابع اقتضائات نظامی است. در این شرایط نمی توان بر دیپلماتها خرده گرفت که آنها در شرایط نا متقارن روابط بین الملل و با اشراف بر نا متناسب بودن واقعیتهای حاکم بر کشور از نظر سیاسی و اقتصادی، چرا خوش بینانه یا به عبارتی ساده انگارانه با آن برخورد کرده اند. باید در نظر داشت که در طی این سالها در هر دوره از مذاکرات و قبل از شروع آن، در داخل و عمدتا از سوی مسئولان و شخصیت های عالیرتبه، پایان مذاکرات هم رقم زده می شد و به این ترتیب تصور این بود که مذاکره یعنی تن دادن طرف مذاکره به خواست ما بدون هیچ ملاحظه دیگری. این درحالی است که بنا بر استدلال نویسنده مقاله موقعیت سیاسی و اقتصادی کشور در سطح روابط خارجی به گونه ای نبود که چنین هدفی را محقق کند. به نظرمی رسد که برجام برخلاف نظر نویسنده یک موفقیت دیپلماسی مهم بود اگر اقتدارگرایان به مبانی آن پایبند می شدند. به عبارت دیگر برجام بیشتر به منافع جامعه ایرانی نزدیک بود ولی مقتضای ایدئولوژیک و خواست میدان آنرا به سمت دیگری برد.
📌 مسئولیت نخبگان دیپلماتیک در شکستهای مذاکرات هستهای و فرسایش قدرت ملی ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ 🔹 پس از بیش از دو دهه مواجههی پرهزینه با پرونده هستهای، انکار واقعیت دیگر نه از منظر سیاستگذاری قابل قبول است و نه از حیث تحلیل روابط بینالملل قابل دفاع. آنچه بر ایران رفت، صرفاً پیامد اجتنابناپذیر خصومت جهانی و یا نتیجهی تحریمهای ظالمانه نبود، بلکه حاصل تداوم یک خطای راهبردیِ آگاهانه بود که برخلاف هشدارهای دلسوزان استمرار یافت. 🔹تمرکز نقد صرفاً بر سطوح عالی تصمیمگیری، اگرچه ضروری است، اما تحلیلی ناقص ارائه میدهد. در هر نظام سیاستگذاری، میان تصمیمگیر، مشاور، توجیهگر حرفهای و ساکت مطلع، تفاوت وجود دارد. این یادداشت متوجه نخبگان دیپلماتیک، فنی و کارشناسیای است که با علم به محدودیتهای ساختاری کشور، مسیر انتخابشده را قابل اجرا، کمهزینه و قابل مدیریت جلوه دادند. از منظر نظریه رئالیسم، راهبرد زمانی معتبر است که میان اهداف، ابزارها و ظرفیتهای ملی تناسب وجود داشته باشد. پروژه هستهای ایران از ابتدا فاقد این تناسب بود. نه بهدلیل نیت، بلکه بهدلیل ساختار. ایران در این مسیر فاقدِ: - توان اقتصادی لازم برای تحمل یک تقابل ساختاریِ بلندمدت، - ظرفیت نهادی کافی برای مدیریت همزمان تشدید و مهار تنش، - توسعهی متوازن همپای افزایش هزینههای امنیتی، - توجیه بینالمللی معتبر برای نیاز فوری و عملیاتی به آستانه هستهای، -انسجام اجتماعی پایدار برای پرداخت هزینههای تجمعی، - موقعیت ژئوپلیتیکی لازم برای خنثیسازی فشار سیستماتیک قدرتهای مسلط بود. اینها متغیرهایی هستند که پیش از هر تصمیمی باید سنجیده میشدند و برای هر دیپلمات حرفهای از قبل روشن بودند. 🔹 نتیجهی قابل پیشبینی یک مسیر نامتناسب با وجود این عدم تناسب، مسیری دنبال شد که بازدارندگی مؤثر ایجاد نکرد، اهرم چانهزنی پایدار نساخت، به امنیت انرژی و توسعه منجر نشد، بلکه بحرانهای مزمن زیرساختی را تشدید کرد و در نهایت، فرسایش تدریجی قدرت ملی را تسریع نمود. هیچیک از این پیامدها غافلگیرکننده نبود. مسئله، ناآگاهی نبود. مسئله، تداوم مسیر با وجود آگاهی بود. 🔹 سطح مسئولیت: فراتر از تصمیمگیری رسمی این یادداشت نه منکر نقش تصمیمگیران نهایی است و نه مدعی استقلال مذاکرهکنندگان. مسئله این است که چهرههایی چون روحانی، لاریجانی، ظریف، عراقچی، تختروانچی و همفکران آنان، ساختار نظام بینالملل را میشناختند. آنان میدانستند که نظام بینالملل بر پایه عدم تقارن قدرت عمل میکند، نه اخلاق. آستانه هستهای بدون سلاح، بازدارندگی نمیآورد، مذاکره بدون اهرم، بهمعنای مدیریت فشار است، نه رفع آن. در چنین شرایطی، مسئولیت حرفهای اقتضا میکرد یا نسبت به بنبست راهبردی هشدار داده شود، یا از مشروعیتبخشی عمومی به مسیر پرهزینه خودداری گردد. اما آنچه رخ داد، توجیه تاکتیکی بهجای هشدار راهبردی بود و کوچکنمایی هزینهها، قابلکنترل جلوهدادن ریسکها و تزریق امید به توافق پایدار ذیل عناوینی چون برجام. 🔹 پیامد داخلی: فرسایش معیشت بهمثابه هزینهی راهبرد فرسایش معیشت مردم، فروپاشی طبقه متوسط، ناامنی مزمن اقتصادی و ناامیدی نسلی، پیامدهای تصادفی یا صرفاً اقتصادی نبودند. اینها هزینههای داخلیِ قابل پیشبینیِ یک راهبرد نامتناسب بودند که در چرخههای مکرر اعتراض اجتماعی و برخورد خشونتآمیز نیز بروز یافت. آبان ۱۳۹۸ و دی ۱۴۰۴ رخدادهای منفصل امنیتی نبودند. آنها صورتحساب اجتماعیِ انباشتهی یک پروژهی راهبردی شکستخورده بودند. 🔹دیپلماسی قرار بود ابزار اصلاح مسیر باشد، اما در عمل به مکانیسم تعویق و سازگاری بدل شد: - بهجای حقیقتگویی ، اطمینانبخشی کاذب فروخت، - بهجای هشدار، خوشبینی مدیریتشده تولید کرد، - بهجای خروج از بنبست، زمان خرید. تداوم گفتار خوشبینانه درباره مذاکره در شرایط فعالشدن ماشه، محاصره دریایی و هوایی، تضعیف شدید جبهه مقاومت و تکرار ناآرامیهای داخلی—دیگر تحلیل نیست، تعلیق آگاهانه مسئولیت است. 🔹نکته راهبردی: این یادداشت نه ایدئولوژیک است و نه تسویهحساب شخصی. نخبگان، دقیقاً به این دلیل که بیش از دیگران میدانند و دسترسی دارند، مسئولیت بیشتری نیز بر عهده دارند. اینکه برخی بازیگران از پاسخگویی در برابر جامعه، تاریخ یا داوری اخلاقی سر باز میزنند، مسئلهای فرعی است. مسئلهی اصلی این است که شکست راهبردی، خنثی نیست و هزینههای آن را جامعه میپردازد، نه توجیهگران آن. تاریخ، فقط تصمیمگیران را داوری نمیکند. تاریخ، آنان را که میدانستند و سکوت کردند نیز به پای میز محاکمه میکشاند. 📎 برای تحلیلهای راهبردی، با «بررسیهای راهبردی» همراه باشید: 🔹 تلگرام: T.me/Strategic_Reviews 🔹 بله: Ble.ir/Strategic_Reviews 🆔 @Strategic_Reviews ✍️ حمیدرضا اکبری پژوهشگر روابط بینالملل @Akbarii #تحلیل_راهبردی
تحلیل فوروارد شده را جهت اطلاع دوستان و مخاطبان این صفحه منتشر کردم تا مطالعه نمایند. نکاتی را نیز من در این باب در یادداشتی جداگانه مورد بحث قرار می دهم. آقای اکبری نویسنده متن، پژوهشگر روابط بین الملل هستند.👇
| بیانیه شماره ۲ جمعی از جامعهشناسان داخل ایران در محکومیت سرکوب خشونتبار اعتراضات دی ۱۴۰۴ | پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ | منتشرشده در دیدارنیوز، ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ | نمایش گزارش:👇 https://www.didarnews.ir/000opv | متن بیانیه:👇 حفظ #حقوق_بشر و جان انسانها فراتر از هر مصلحت سیاسی است. با درد و اندوهی سترگ در سوگ کشته شدن هزاران تن از هموطنانمان، بر تداوم #کنشگری علمی و مسئولیت مدنی خود بهعنوان اجتماع علمی جامعهشناسان تاکید داریم و در راستای آموختهها و تبیینهای جامعهشناختی؛ نکات زیر را اعلام میداریم: ۱ـ روایتسازی یکطرفه از #اعتراضات و #سرکوب آن با فعالیتهای جانبدارانه صدا و سیما، رسانههای کنترل شده در قامت کارخانه تولید روایت رسمی و تکرار برچسبزنیهای امنیتی به معترضان؛ نشانگر ناشنیده انگاری یا بیاعتنایی به پیام اساسی #تحولجویی جامعه ایران است. این فضاسازی امنیتی و تک صدایانه، به معنای نادیده گرفتن علتهای بنیادین بروز اعتراضات و زمینهسازی مجدد برای تکرار #اعتراض مردم است. ۲ـ بررسی و تبیین جامعهشناختی چهار ساحت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی ایران کنونی در بردارنده این پیام است که جبران سرمایه اجتماعی و مشروعیت ازکف داده در جامعه با توسل به گفتمانسازی ملیگرایانه دوران هشت سال #جنگ ایران و عراق و حتی جنگ دوازده روزه با اسرائیل؛ دیگر امکانپذیر نیست. وضعیت کنونی حاصل برونداد سالها انسداد سیاسی و اقتصادی است که طیفهایی از مردم را برای برون رفت از بنبست کنونی، ناگزیر به سوی یاریگری کشورهای خارجی؛ رهنمون ساخته است و این امر اجتماعی بیسابقه را قابل درنگ و بررسی همهجانبه میسازد. ۳ـ تکرار جرم انگاری برای معترضان بازداشت شده و در رأس آنان متخصصان و فعالان حرفهای صنوف درمانی، حقوقی، رسانهای، هنری و دانشجویی؛ از مصادیق تضییع حقوق بشر بوده و جامعه را به دوران جدید اعتراضات گستردهتر و عمیقتر، پیش میبرد. ۴ـ ابهام در آمار و وضعیت کشتهشدگان، مجروحان و بازداشت شدگان؛ مورد پذیرش #جامعه_مدنی نبوده و یک ایران در انتظار شفافیت وقایع خونبار تاریخ این سرزمین است. وقایعی که هر از چندگاهی بخشی از سرمایههای انسانی ایران را از آن میستاند و هربار سوگی عظیم بر نهاد جامعه مینشاند که جبران ناپذیر است. ۵ـ ما جامعهشناسان ایران بر این باوریم که به رسمیت شناختن حق سوگواری جمعی، نه تنها یک ضرورت انسانی، بلکه پیششرطی جامعهشناختی برای جلوگیری از فروپاشی کامل پیوندهای اجتماعی است. ممانعت از برگزاری مناسک سوگ و نادیده انگاشتن ابعاد فاجعه، تنها به انباشت ترومای جمعی و تعمیق خشمهای فرونهفته میانجامد که در آینده به شکلی مهارناپذیر سر بر خواهد آورد. با این حال، تبیین جامعهشناختی وضعیت کنونی نشان میدهد که جامعه ایران، با وجود تحمل رنجی سترگ، از انفعال و ابژگی به عاملیت و سوژگی تغییر وضعیت داده است. امید ما به آینده ایران، نه یک خوشبینی سادهانگارانه، بلکه ریشه در پویایی همین بلوغ مدنی و اراده معطوف به زندگی دارد؛ ارادهای که در بطن خود، توان بازسازی ساختارهای فرسوده و حرکت به سوی حکمرانی مبتنی بر کرامت، #عدالت و عقلانیت را پرورانده است. ما همگام با جامعه، چشمانتظار طلوع نظمی هستیم که در آن، حقوق بشر و جان انسانها فراتر از هر مصلحت سیاسی شمرده شود. ایران ۱۴۰۴/۱۱/۱۴ | امضاکنندگان این بیانیه:👇 آرش احدی مطلق، میترا احیایی، امیر اراوند، محمدکریم آسایش، جواد اسلام دوست، وحید اسلامزاده، علی اصغر اصغری، مهدیه امیردشتی، حسن امیدوار، محمدرضا ایزد، احمد بخارایی، اردشیر بهرامی، زهرا پلمه، مجتبی ترکارانی، آذر تشکر، انسیه جلالوند، لیلی حاجی آقایی، حمیرا حاجیمحمد کاظمی، حسین حجت پناه، اسماعیل حسام مقدم، حسن حسنزاده، الهام حسینقلی زاده، عبدالعلی حسینیون، شبنم خان مصدق، گیتی خزاعی، سیدمجید خلیلی امین، صالحیه دردکشان، نازنین دلنواز، محترم رحمانی، نرگس رحمانی، امین روشنپور، محسن زمانی، زهره سروشفر، سمیه سعیدی، مهدی سلیمانیه، علی سمیعی، عالیه شکربیگی، شاهین شکوهی، علی شفقی، سیدهاشم صاحبداد، نعمتالله فاضلی، مقصود فراستخواه، وحید صدر فضلایی، حسن صارمی، مینا صالحی، مهران صولتی، فردین طهماسبی، طنین عصفوری، فاطمه علمدار، مهناز علیزاده، عادله فخری، شوکت قربانی، مرتضی قلبی، حسین کبیر، مریم کرمی، لیلا کریمی، محسن کلهرنیا، امین کنزی، محسن گلکار، پوریا گل محمدی، رضا محمدیان، سعید معیدفر، علی ملک پور، فاطمه موسوی ویایه، وحید مهاجری، بیدا میرحسینی، خلیل میرزایی، فاطمه میرمقتدائی، مهرداد ناظری، الهام نظری، فریبا نظری، فهیمه نظری، علی نوری، حمیدرضا نوری فرد، فاطمه نیکویی، محبوبه سادات هدی، حسین یاقوتی، نصرت یوسفی | بیانیه شماره ۱ | dr-bokharaei.com | youtube.com/@AhmadBokharaei/playlists | t.me/dr_bokharaei | instagram.com/dr.bokharaei
بازگشت به سلطنت و توسعه سیاسی در ایران عبدالعزیز مولودی برخی از شخصیتهای سیاسی با دفاع از آقای پهلوی از ایده سلطنت دوباره حمایت می کنند. اینکه با کدام تئوری برای توسعه سیاسی به این نتیجه رسیده اند را باید آنها پاسخ دهند. بعد از نزدیک به پنج دهه از فروپاشی پادشاهی در ایران، هنوز از سوی آقای پهلوی و خانواده اش تحلیل یا نقدی بر آنچه بر ایران در مدت پنجاه سال سلطنت پهلوی گذشته، منتشر نشده است. جامعه و مردم ایران در این پنج دهه به طور عام و کردها و اقوام به طور خاص با سیستمی سیاسی روبرو شدند که نسبتی با قانون، مشروطه خواهی و برابری حقوقی و سیاسی شهروندان نداشت یا بسیار کم بود. این امر به این معنا نیست که از تجربه جمهوری طی چند دهه اخیر در زمینه های نامبرده بهره برده ایم یا تجربه موفقی داشته ایم. تردید نیست که این بی بهره ماندن، دستاویزی برای بازگشت به نظم گذشته نیست، بلکه بایستی به چشم اندازهای قابل دست یابی در چهارچوب جمهوری اندیشید. با در نظر داشت دو فاکت بسیار مهم از دوره پهلوی، صرفنظر از تجربه قاجار، بهتر می توان به آنچه سلطنت خواهان اکنون می خواهند پی برد. اگرچه رضاخان قبل از به قدرت رسیدن در کسوت پادشاهی، داعیه جمهوری خواهی کرد و با مخالفت مجلس وقت اعلام کرد که حال که شما نمی خواهید من نیز صرف نظر می کنم، آنچه وی در عرصه سیاست و در عمل نشان داد یک اقتدار استبدادی خشک بود. به قول دکتر تاجیک، رضاخان از آنجا که اساسا به فعالیتهای سیاسی و تحزب معتقد نبود، بعد از تثبیت قدرت خود، برای تضمین آن، هر نوع فعالیت سیاسی را ممنوع کرد و فعالان سیاسی را به حصر کشید. بساط تمام احزاب را برچید1و روزی در هیات دولت اظهار داشت که "هر مملکتی رژیمی دارد و رژیم ما یک نفره است".2 بعد از اشغال ایران و استعفای ناخود خواسته رضاشاه، محمدرضا شاه به عنوان پادشاه دوم پهلوی مورد حمایت قدرتهای بزرگ قرار گرفت. او نیز به همان شیوه، هر چند با تفاوت، نظامی سخت ابزاری ایجاد کرد که با گذشت زمان همه آنچه در بعد سیاسی بعد از فروپاشی نظم پهلوی اول حاصل شده بود، را کم کم از بین برد و کشور را به جایی رساند که در سال 1353 با انحلال همه احزاب سیاسی، حزب رستاخیز را تشکیل داد3 و متعاقب آن اعلام کرد که هرکس با ماست عضو حزب رستاخیز(حزب دولت ساخته) می شود، در غیر این صورت باید کشور را ترک کند. این در حالی است که شاه اصرار داشت تا چهره ای دمکراتیک از خود نشان دهد اما در عمل به یک پادشاه خودکامه تبدیل شد که تنها افراد چاپلوس و بله قربان گو را در اطراف خود نگه می داشت. نباید از نظر دور داشت که در هر دو دوره در حوزه هایی کشور به پیشرفت رسید، اما همزمان در حوزه سیاسی که تعمیق توسعه کشور از مجرای آن می گذرد کشور درجا زد و علاوه بر آن با دست اندازی به حقوق اقوام و در ادامه سیاستهای یکسان ساز رضاشاه، این سیاستها ادامه پیدا کرد. با در نظر داشتن این دو تجربه و اینکه زمینه برای باز تولید استبداد در کشور همواره وجود داشته و از این بابت هم مردم در رنج بوده اند و هم فرهنگ سیاسی عمومی تخریب شده است و همچنین با نظر به تئوری جامعه کوتاه مدت دکتر کاتوزیان و پشت سر گذاشتن تجربه پادشاهی در ایران، هرگونه طرح مجدد آن، نه تنها راهی به توسعه سیاسی نمی گشاید، که بر کوتاه مدت بودن فرنگ سیاسی ایران تاکید می کند، به مانعی برای توسعه سیاسی تبدیل می شود. 1. به نقل از حسین فردوست در کتاب تجربه بازی سیاسی در میان ایرانیان (۱۳۸۲)، تالیف دکتر محمد رضا تاجیک، نشر نی، تهران، ص 131. 2. به نقل از مهدی قلی خان هدایت مخبرالسلطنه در کتاب تجربه بازی سیاسی در میان ایرانیان (۱۳۸۲)، تالیف دکتر محمد رضا تاجیک، نشر نی، تهران، ص 132. 3. تجربه بازی سیاسی در میان ایرانیان (۱۳۸۲)، تالیف دکتر محمد رضا تاجیک، نشر نی، تهران، ص 209. @moloudiaziz🌿
نظام جمهوری و جایگاه مردم عبدالعزیز مولودی نظام جمهوری، برخلاف سلطنتی که در آن خانواده سلطنتی مشروعیت فرمانروایی را در حدود قانون به صورت نامحدود آنهم نه در زمینه دولتی بلکه به صورت تشریفاتی و برای حفظ یکپارچگی جامعه، کاملا مبتنی برخواست و رضایت مردم در امر حاکمیت است. بنابراین نظامی است که بیشترین میزان گردش نخبگان قدرت را باید داشته باشد. نگاهی کوتاه به سابقه سیاسی کشور آمریکا تا کنون، نشان از حجم بسیار بالایی از گردش نخبگان در آن دارد. حتی در نظام سلطنتی بریتانیا نیز با حجم بالایی از گردش نخبگان روبرو هستیم. نه تنها در انتخاباتهای مختلف، بلکه در هر مسئله یا بحران سیاسی و اقتصادی موجی از تغییرات مدیریتی را این کشورها تجربه می کنند که شامل برکناری از موقعیت، استعفا و نیز بازنشست شدن طبیعی مقامات است. در این شرایط می توان تصور کرد که کشتی سیاست و حکومت به آرامی، با رضایت شهروندان و معطوف به اهدافی متناسب با خواست جامعه حرکت کند. درجای خود نبودن هریک از موارد پیش گفته، به یقین، سیاست و حکومت را با بحرانهای جدی در زمینه مشروعیت قانونی، اداری و ... روبرو می کند، ضمن اینکه بقا و جابجایی مقامات، موقعیت سو استفاده از قدرت را نیز گسترش می دهد. جامعه و مردم ایران، در چنین موقعیتی قرار گرفته اند. به قول استاد سریع القلم در کشور ما نه بازنشستگی برای مقامات عالی و رده های مختلف مدیریتی وجود دارد، نه استعفا و نه برکناری و .... . این امر، موقعیتی را فراهم آورده است تا قدرت مورد سو استفاده قرار گیرد و کسی را هم پاسخگو نباشد. حتی نمایندگان مجلس که به قاعده باید در برابر مردم بیشترین پاسخگویی را داشته باشند، در دورترین نقطه ایستاده اند. بودجه سالانه دولت نمادی از متعهد بودن به جامعه یا نبودن است. دیده نشده است که در هر دوره بودجه نویسی، چهارچوب و نحوه تصمیم گیری در تخصیص بودجه با مردم چک شود. وجود ردیفهای بودجه ای که هیچ ارتباطی با جامعه ندارد، تامین کننده منافع جامعه نیست و به کیفیت و کمیت سطح زندگی مردم پیوند نمی خورد، از جمله مصادیق به حاشیه راندن جامعه در تصمیم گیری است. به عنوان مثال بودجه 405 جامعه المصطفی، دانشگاهی که طلاب خارجی را آموزش رایگان می دهد، 1800 میلیارد تومان است. این میزان از بودجه عمومی کشور چرا صرف آموزش طلبه خارجی می شود؟ آیا مردم ما به این امر رضایت دارند، در حالی که بیکاری بیداد می کند، جوان سرگشته است و دانشجوی ایرانی بامشکلات زیاد روبرو است؟ این یک مورد از لیست بلند بالایی است که می توان در مورد بودجه سالانه کشور صحبت کرد. پرونده های فساد هزاران میلیاردی که هیچکدام به سرانجامی نرسیده و متهمین اصلی آنها آزاد می گردند یا فرار کرده اند، برای کسانی که تورم و مشکلات زندگی آنها را زمین گیر کرده است، قابل هضم نیست که چگونه اینها با عدالت اعلامی قابل جمع است. در مجموع فشارهای مضاعف و متعدد، افزایش بی رویه سطح قیمتها با تصمیم دولتی و سیاست خارجی پرتنش، زمینه نارضایتی مجدد را فراهم کرده است. هیچ گزینه دیگری غیر از پذیرش خواست عمومی جامعه و باز کردن راه برای تغییرات اساسی در حکمرانی وجود ندارد. برخورد قهری و خشونت آمیز با جامعه به هر شیوه ای از نوع تهدید جانی مردم، شلیک به آنها و حمله به مراکز درمانی و بیمارستانها، غیرقانونی است و به نارضایتی بیشتر دامن می زند. باید این اصل را که حاکمیت از آن مردم است، به عنوان مهمترین مسئله سیاسی در امر فرمانروایی همواره در نظر داشت. @moloudiaziz🌿
اگر ایشان معتقد به کار و مطالعه میدانی هستند، به نظرم دنبال آنهایی که آن دوره از کرمانشاه به سنندج آمدند را بگیرد و ببیند که اگر هنوز تعدادی از آنها زنده اند، بپرسند که با چه انگیزه ای به سنندج آمدند و اگر اکنون شرایط تکرار شود آیا حاضرند دوباره سوار تیاره شوند به مقصد سنندج؟ آن وقت نتیجه را با جرات و مستند منتشر نمایند. وگرنه گمانه زنی ظنی در مورد آنها را از سوی آقای هوشمند نه می توان پذیرفت و نه می توان اخلاقی دانست. @moloudiaziz🌿
احسان هوشمند و پروژه هایش عبدالعزیز مولودی اگرچه اکنون زمان مناسبی برای مشغول شدن ذهن با مسائلی نیست که در شرایط موجود قابلیت بحث و حل ندارد، اما ظهور هرازگاهی احسان هوشمند، به عنوان فردی که دوست دارد به عنوان صاحب نظر در امور اقوام و مذاهب کشور شناخته شود، انگیزه برای اندکی بحث در این مورد را فراهم می آورد. وی در مصاحبه جدیدی که با تریبون آزاد انجام داده است، در باب اقوام ایرانی مجددا به طرح مسائلی پرداخته است. سخن در باب زبانهای کردی که همگی کرد هستند اما از زبان یکدیگر حالی نمی شوند و به زبان میانجی برای درک متقابل نیاز دارند تا تفکیک "زبان محلی از آنچه وی زبان قومی" می نامد، برخی از موضوعاتی است که مطرح کرده است. من در مجموع وی را فردی پروژه مند می دانم، با توجه به محور کارهای ایشان در حوزه اقوام و ایران مشخص است که برای خود ماموریتی دارد. سالها با توجه به اسنادی که ظاهرا فقط در اختیار ایشان است تلاش کردند در وهله اول کرد بودن مرحوم قاضی محمد را زیر سوال ببرند بعد خواستند از نظر اخلاقی او را متهم کنند گویا وابسته به رژیم پهلوی بوده است یا چیزی در این مضمون، در ادامه این پروژه به شیوه های مختلف سعی کرد تجربه کردها را در آن دوران زیر سوال ببرد. این تلاشها نه انجامی داشتند، نه مستند شدند که چنین امری با سبک کار ایشان سنخیتی ندارد. به نظر می رسد اکنون پروژه دیگری در دست اقدام دارند به این معنا که با تاکید بر محور زبان یا زبانهای کردی، به مقابله با خواستهای جنبش اجتماعی و سیاسی کردها - و البته دیگر اقوام- آمده اند. آقای هوشمند با طرح اینکه کردها چند زبان دارند، هر زبان هم چند شاخه و گویش دارد، نتیجه می گیرند که اگر کردی از کرمانشاه با کردی از شهرخوی برخورد کند، همدیگر را نمی فهمند، مگر اینکه فارسی بدانند یا ترکی. ممکن است این در حدی درست باشد، اما مانع از آن نیست که آنها از همدیگر بیگانه باشند یا یکدیگر را درک نکنند و یا اینکه مسائل مشترک نداشته باشند. نتیجه گیری ایشان متوجه این هدف است که آنها نمی توانند با یکدیگر تعامل، همکاری یا همدلی نمایند و بجای آن با هم به رقابت و ستیزه می پردازند. در واقع مستقیم یا غیر مستقیم، با دوبه همزنی درونی کردها، در صدد پاک کردن اصل موضوع بر می آیند. مثال زدن از رشته ادبیات کردی دانشگاه کردستان از این دست است. حتی با این نگاه تک محوری و تقلیلگرایانه، از اختلاف دو حزب دمکرات کردستان و اتحادیه میهنی در اقلیم کردستان صرفا برپایه اختلاف زبانی به زعم ایشان صحبت می کنند که در نادرستی آن تردید وجود ندارد زیرا مشکلات آنها به موضعگیریهای سیاسی آنها برمیگردد.. به عنوان منتقد سخنان ایشان دوست دارم ایشان پاسخ دهند از ایجاد اختلاف در میان کردها، به چه هدفی می خواهند برسند؟ در حالیکه جامعه شناسی خوانده اند و محتوای دانش اجتماعی با این سیاسی کاریها هیچ نسبتی ندارد. در جای دیگری از تفاوت زبان محلی با زبان قومی سخن می گویند. برای زبان محلی به زعم ایشان "کتاب ماسی خانم" را که شعری کودکانه است مثال می زنند که گویا در هزاران جلد و در میان کردهای - با زبانهای مختلف به زعم ایشان- به فروش رفته و مورد استقبال قرار گرفته است. که به قاعده و بر اساس دیدگاه ایشان نمی بایست مورد استقبال کردهای غیر سنندج و حومه آن قرار بگیرد. همین تناقض نشاندهنده نادرست بودن تصور وی است. برای زبان قومی صد البته هیچ مصداقی ندارد و به احزاب کرد حمله می کند که گویا آنها به زبان قومی سخن می گویند، این هم مورد دیگری از مغلق گویی است. البته می توان و باید احزاب کردی را منتقدانه بررسی و تحلیل کرد، اما اینکه آنها به زبان قومی سخن می گویند، بلا موضوع است. من شخصا همواره موضع انتقادی داشته ام و از این منظر در باب سیاست و جامعه شناسی سیاسی بحث کرده ام. آقای هوشمند به این بسنده نمی کند و با طرح اینکه "قیام شیخ عبیدالله را به عنوان اولین جنبش اجتماعی کردها در ایران، امیر نظام گروسی کرد سرکوب نمود یا اینکه در جریان نوروز سنندج در سال 58، گروهی از کردهای کرمانشاه با تیاره به سنندج آمدند وآنها را سرکوب کردند" چالشی را برجسته می کند تا نشان دهد کردها نه تنها تفاوت دارند، که در مقابل هم نیز قرار می گیرند. این مسئله با نگاه جامعه شناسی، امری ممکن و بسیار عادی است. زیرا طبیعی است که در تحولات سیاسی، افراد با مشترکات زبانی، نژادی و مذهبی، به جریانات سیاسی متفاوت و حتی معارض بپیوندند. -ضمن اینکه در ادبیات محلی که مورد قبول ایشان است تعبیرهای محلی برای این رفتارها وجود دارد و از قضا مورد اتفاق همه زبانهای کردی است فارغ از درست یا غلط بودن آن- معلوم نیست چرا این امر انسانی را آقای هوشمند طوری برجسته سازی می کند که گویا نشان از بی هویتی یا فروپاشی هویتی دارد.
♦️بازار و جنبش سیاسی: از بازار محافظهکار تا بازار آغازگر حرکت اعتراضی! ص۳ ✍️حسن محدثیی گیلوایی ۸ دی ۱۴۰۴ نتیجهگیری در گذشته کارگزار اقتصادی با انگیزهی دینی اش میتوانست منافع اقتصادیی خود را به خطر بیاندازد و در پیوند با کارگزاران دینی بهمنزلهی وظیفهای دینی وارد کنش سیاسی شود و حتا به مبارزهی سیاسی بپردازد و نه تنها قدرت اقتصادی بلکه زندهگی اش را بهخطر بیاندازد. امروزه امّا کنشگریی سیاسیی کارگزاران اقتصادی فاقد چنین سوخت نیرومندی است. اکنون اگر آنها به حرکت درآمده اند و آغازگر جنبشی سیاسی شده اند، نه بدان دلیل است که واجد سازماندهیی اجتماعی اند یا نیروی اجتماعی یا سیاسیی خاصّی را نمایندهگی میکنند. روند تصاعدیی قیمت دلار و شوک درازدامن و مستمر بازار ارز آنها را کلافه و بیچاره کرده است و احساس کرده اند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. بنابراین، آنها اگر در پیی این اعتراض بتوانند سهم خود را بگیرند، بر جای خود خواهند نشست و حرکتشان بهپایان میرسد. جنبش آنها جنبشی خودپایا نیست. آنها این بار استثنائاً فقط آغازگر بوده اند تا قدرت خود را موقتاً بهرخ بکشند و امتیاز خاصّ خود را بگیرند. با این حال، نارضایتیی متراکم موجود در جامعه با این آغازگریی بازاریان چه بسا میتواند دومینووار عمل کند. در سالهای گذشته بهتفصیل در بارهی نیروی انباشت نارضایتی و نارضایتیی انفجاری سخن گفته ام. 🔻منابع: حاضری، علیمحمد و حسینزاده فرمی، مهدی (۱۳۹۰) "نقش سیاسی بازار". سال هفتم، صص: ۸۶-۶۱. طیبی، غلامحسین و همکاران (۱۴۰۴) "نقش بازار در سیاست (مطالعه موردی دههی اول انقلاب اسلامی)". مجلهی پژوهشهای سیاست اسلامی. دورهی ۱۳، شمارهی ۲۷، مهر ۱۴۰۴، صص: ۲۸۲-۲۵۶. مطلبی، مسعود (۱۳۹۶) "بازار سنتی، نهادهای وابسته و ساخت قدرت در جمهوری اسلامی ایران". فصلنامهی مطالعات سیاسی، سال نهم، شمارهی ۳۴، زمستان ۱۳۹۵، صص: ۱۳۰-۹۵. #دین #بازار #جامعهی_دینی #حکومت_دینی #جنبش_سیاسی #شوک_بازار_ارز #حرکت_اعتراضی @NewHasanMohaddesi
♦️بازار و جنبش سیاسی: از بازار محافظهکار تا بازار آغازگر حرکت اعتراضی! ص۲ ✍️حسن محدثیی گیلوایی ۸ دی ۱۴۰۴ «اهميت و تأثيرگذاري تاريخي بازار سنّتي در تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي ايران و به خصوص انقلاب اسلامي، نه فقط به اين خاطر است كه «بازار»، اساس و ستون فقرات ساخت اجتماعي و اقتصادي جامعه شهري ايران را تشكيل ميدهد، بلكه به خاطرِ داشتنِ ارتباط تنگاتنگ تاريخي و سازماني آن با مراكز و مؤسسات مذهبي ميباشد. بازاريهاي سنّتي كه از لايههاي اجتماعي مهم ايران محسوب ميشوند، در همراهي سازماني و تاريخي با روحانيت مبارز شيعه در طي تاريخ ايران در هر نوع حركت اجتماعي و سياسي مهمي چون قيام تنباكو، نهضت مشروطه، جنبش ملّي شدن صنعت نفت، قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و انقلاب اسلامي شركت داشتهاند. اهميت دادن بازار به سياست، در مفهوم «بستن» يا «تعطيلي مغازهها» به اوج خود ميرسيد. يعني، وقتي در شهر شايع ميشد كه «دكانها را بستند» و يا «بازار به حالت تعطيل درآمده»، همگان، ميفهميدند كه اعتراضي در بين است و ماجرايي در حال وقوع» (حاضری و حسینزاده فرمی، ۱۳۹۰: ۶۲). پیش از دوران معاصر نیز بازار در پیوند با نیروهای دینی بود و همواره جفت و همجوار مسجد بود. بدین ترتیب، کارگزاران دینی و کارگزاران اقتصادی در جامعهی دینی همواره میتوانستند یک نیروی اجتماعی مستقل از حکومت را شکل بدهند و در برخی بزنگاههای تاریخی، همچون نیروی مهمی در جنبشهای اجتماعی و سیاسی عمل کنند. امّا بازار در بعد از انقلاب به یک نیروی اجتماعیی محافظهکار تبدیل شد، زیرا نیروهای انقلابیی بازار حالا به بازویی حکومتی برای کنترل تام و تمام بازار بدل شدند. آنها موقعیتهای سیاسی و اقتصادیی قابل توجّهی کسب کردند و این بار دیگر نقش نیرویی مستقل از حکومت را در جامعهی مدنی ایفا نکردند بلکه به نیرویی وابسته و در خدمت حکومت بدل شدند. به تعبیر مبالغهآمیز و موجهساز برخی از اهل نظر: «اغلب بازاریان همواره نظام جمهوری اسلامی را برخاسته از مردم و همسو با اهداف و آرمانهای دینی میدانستند. بازاریان متدین در جریانسازی سیاسی و اقتصادی همسو با نظام اسلامی در سطح گستردهای ایفای نقش کردند تا جایی که حتی تشکیل دهنده برخی احزاب و جریانهای سیاسی بودند و در جبههسازی سیاسی و روند افزایش مشارکت در انتخابات ایفای نقش کردند. این نقش در دهه اول انقلاب پررنگتر و فعالتر مشاهده میشود» (طیبی و دیگران، ۱۴۰۴: ۲۵۹). بدین ترتیب، بازار عملاً به دو قسمت متفاوت تقسیم شد: بازاریان وابسته به حکومت و حکومتیی قدرتمند و مسلط و واجد انواع رانتها و بازاریان غیر وابسته و غیر حکومتی و حاشیهایتر. با ورود نیروهای نظامی به بازار در دوران پس از جنگ، بازار همچنان در کنترل حکومت دینی باقی ماند. از نیمهی دوم دههی هشتاد خورشیدی بود که بخش ضعیفتر و مستقلتر بازار به کنشهای اعتراضی علیه وضع قوانین و مقرارات اقتصادیی جدید اقدام کرد. از آن زمان به بعد اعتراضها و اعتصابهای کوتاه مدت بازاریان بیشتر با انگیزهها و مقاصد اقتصادی صورت گرفت و هرگز این اقدامات در ائتلاف سیاسی با یک نیروی اجتماعی یا سیاسیی مشخّص صورت نگرفت. در این دههها، بازار وجههی سیاسی و اجتماعی خود را بهمنزلهی نیرویی مدنی از دست داد. دیگر مؤلّفهی درونی پیونددهندهای (مثل دینداری) در حیات کارگزاران اقتصادی وجود نداشت که آنها را به یک نیروی اجتماعیی دیگر (مثل روحانیت) پیوند دهد. اکنون دیگر بازار بهمنزلهی یک نیروی بالقوه سیاسی وجود خارجی نداشت. روند سکولار شدن در ذیل حکومت دینی نیز بازار را متشکل از نیروهایی کرد که دیگر نه بر اساس قواعد دینی بلکه بر اساس قواعد درونیی دنیای فعالیت اقتصادی عمل میکنند. نسلهای شریعتمدار فعالان اقتصادی که فعالیت اقتصادیشان را شرعی انجام میدادند و این سبب پیوندشان با روحانیت میشد، امروزه جای خود را به نسلهای غیرشریعتمدار فعالان اقتصادی سپرده اند. در جامعهی پسادینی دیگر بازار پیوندی ارگانیک و درونی با دین ندارد. بازار اکنون به اقتضای منافع اقتصادیی بازاریان عمل میکند. در تمام این تقریباً دو دههای که گذشته و در آن جنبشهای متعددی رخ داده، بازار هرگز حضور نیرومندی در آنها نیافته است. اکنون میتوان پرسید که چه شده که بازار محافظهکار، خود آغازگر جنبشی سیاسی شده است؟ ادامه دارد.👇 #دین #بازار #جامعهی_دینی #حکومت_دینی #جنبش_سیاسی #شوک_بازار_ارز #حرکت_اعتراضی @NewHasanMohaddesi
♦️بازار و جنبش سیاسی: از بازار محافظهکار تا بازار آغازگر حرکت اعتراضی! ص۱ ✍️حسن محدثیی گیلوایی ۸ دی ۱۴۰۴ مقدمه امروز ۸ دی ۱۴۰۴ است. از روز گذشته بازار تهران سرآغاز حرکتی اعتراضی در خیابانهای تهران شده است. این حرکت امروز در تهران وسعت بیشتری یافته است، بهنحوی که خبرگزاریهای حکومتی نیز گزارش و تصاویری از این حرکت اعتراضی منتشر کرده اند. خبرگزاریی حکومتیی فارس نوشته است: «بر اساس مشاهدات میدانی، امروز شماری از کسبه و بازاریان در محدوده خیابان لالهزار تهران، در اعتراض به مشکلات اقتصادی از جمله افزایش قیمتها و مشکلات تأمین کالا، دست به تجمع اعتراضی زدند. این تجمع حدود ساعت ۱۲ ظهر در خیابان لالهزار آغاز شد. معترضان اصلی که از کسبه بودند، در ابتدا با دعوت از همصنفان خود، خواستار تعطیلی مغازهها برای پیوستن به تجمع شدند. در این مرحله، برخی مغازهداران به این درخواست پاسخ مثبت دادند و برخی دیگر حاضر به تعطیلی نشدند که در مواردی به مشاجره لفظی محدودی منجر شد. حرکت معترضان از خیابان لالهزار به سمت میدان امام خمینی و سپس چهارراه استانبول ادامه یافت. در مسیر چهارراه استانبول، شعارهایی با مضامین سیاسی از جمله «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» و «رضا شاه روحت شاد» از سوی چند نفر از لیدرهای حاضر سر داده شد. با این حال، این شعارها مورد استقبال معترضان و کسبه قرار نگرفت» (خبرگزاریی فارس، https://farsnews.ir/Economy/1767011561987158529/). اما گزارشهای میدانی و ویدئوهای منتشر شده نشان از میزان قابل توجه نارضایتی دارد و با گزارش فوق چندان همخوانی ندارد. همچنین، به دلیل تراکم شدید نارضایتی در جامعه، قابل پیشبینی است که این حرکت، بهمنزلهی محرکی برای تسریی جریان اعتراضی به شهرهای دیگر کشور عمل کند. با این حال، هم گزارشهای رسمی و هم گزارشهای میدانی از سوی شاهدان عینی حکایت از این دارند که این بار بازار تهران منشأ یک حرکت اعتراضی و یک جنبش سیاسی شده است. افزایش غیر قابل مهار و افسارگسیختهی قیمت دلار و طلا در چند هفتهی اخیر فعالان اقتصادی و نیروهای بازار در حالت بلاتکلیفیی شدیدی قرار داد و حسی از بلاتکلیفی و ناامنیی شدید را در وجودشان ریخت و سرانجام با تغذیه از نارضایتیی شدید موجود در جامعه، به یک حرکت اجتماعی و سیاسی بدل شد. اقتصاددانان این پدیده را «شوک بازار ارز» تعبیر کرده اند. اینک «شوک بازار ارز» سبب شکلگیریی یک جنبش سیاسی با پیشگامیی بازاریان شده است. همین شوک سبب شده است که رییس کل بانک مرکزی (محمدرضا فرزین) استعفا بدهد و وزیر سابق اقتصاد (عبدالناصر همتی) که با استیضاح مجلس برکنار شده بود، اینک در مقام رییس کل بانک مرکزی بنشیند! اینکه بازار سرمنشأ حرکتی سیاسی باشد، از نظر جامعهشناختی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ بازار یک جهان اجتماعیی مهار شده و محافظهکار بوده است. ریشهی این محافظهکاری در پیوند تنگاتنگ نیروهای بازار و حکومت دینی قرار دارد: «بخش قدرتمند و بانفوذ بازار سنتی پس از انقلاب با بهره مند شدن از حمایتهای حکومتی در اكثر مراكز تولیدی و صنعتی بخش خصوصی كه توسط دولت مصادره شده بد، دست انداخت و با ایجاد تشکیلاتی از جمله كمیته امور صنفی، صندوقهای قرض الحسنه، سازمان اقتصاد اسلامی و اتاق بازرگانی، كنترل بخش اصلی سرمایهداری تجاری را در اختیار گرفت. از جنبه سیاسی میتوان جمعیت مؤتفه را قدیمیترین و مهمترین سازمان سیاسی بازار سنتی تلقی نمود كه ارتباط آنها بیشتر با روحانیت سنتی برقرار بود» (مطلبی، ۱۳۹۵: ۱۲۵). نسبت بازار و جنبش اجتماعی-سیاسی در جامعهی دینی بازار در قرنی که گذشت، همواره پیوند تنگاتنگی با نیروهای دینی داشت. نیروهای فعال در بازار را دینداران تشکیل میدادند و از آنجایی که دین نهاد نهادها (نهاد تعیینکنندهی قواعد زندهگی و رفتار در سراسر جامعه) بود، کارگزاران دینی کیفیت رفتار اقتصادیی کارگزاران اقتصادی را در بازار ایران تعیین میکردند. جامعه دینی بود و کسبه و بازاریان نیز پیوند تنگاتنگی با روحانیت داشتند و در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی نیز پشتیبان کارگزاران دینی بودند: ادامه دارد.👇 #دین #بازار #جامعهی_دینی #حکومت_دینی #جنبش_سیاسی #شوک_بازار_ارز #حرکت_اعتراضی @NewHasanMohaddesi
تحلیل دکتر محدثی، استاد جامعه شناسی پیرامون اعتراضات بازاریان و اصناف تهران نسبت به افسارگسیختکی اقتصاد، بازار و مدیریت آن در کشور را واقع بینانه می بینم و برای خوانندگان این صفحه به اشتراک می گذارم. تحلیل در 3صفحه مجزا منتشر شده است.