کانال رحمان مرادی
Статистикаارایه خدمات روان شناسی و مشاوره خانواده ،ازدواج ، مشکلات روانی و رفتاری آدرس :بوکان خیابان پیام (مخابرات)اپارتمان مسجد قبله تلفن ۰۴۴۴۶۲۶۰۲۰۲ @moradiravan55⬅️ ارتباط با ادمین
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 39
- Тип
- открытый
- Язык
- ku
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 44
- 1/48двое суток
- 50
- 1/72трое суток
- 54
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
جامعه را تماشاگران نمیسازند؛ گاهی میبینیم، میفهمیم، ناراحت میشویم؛ اما کاری نمیکنیم! در یک گروه مجازی، اطلاعات نادرستی منتشر میشود. چند نفر آن را میبینند؛ یکی میداند غلط است، دیگری از لحن توهینآمیزش ناراحت است و سومی میداند ممکن است به کسی آسیب بزند؛ اما همه سکوت میکنند. نه لزوما از بیتفاوتی؛گاهی هرکس منتظر است دیگری اولین قدم را بردارد. ما شدیداً به انسانهای معمولی نیاز داریم که گاهی، در لحظه مناسب، اولین قدم هرچند کوچک را بردارند. چون جامعه با انسانهایی ساخته میشود که بهوقت نیاز سکوت نمیکنند. https://t.me/zhiyaneve
عنوان: پنج حسرت بزرگ انسانها قبل از مرگ 🎙 جهاندار امینی دفتر مرکزی، آذر ماه ۱۴۰۴ 📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید: 🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
روز خبرنگار؛ پاسداشت قلم و حقیقت ۱۷ مرداد، روز خبرنگار، فرصتی است برای پاسداشت قلمها و نگاههایی که برای روشن ماندن چراغ آگاهی و روایت درست واقعیت تلاش میکنند. خبرنگار شریف، تنها ناقل خبر نیست؛ بلکه وجدان بیدار جامعه، چشم ناظر مردم و همراه حقیقت است؛ حتی در مسیر دشواریهایی چون فشار، محدودیت، تهدید، ناامنی شغلی و بیمهریهای حرفهای. البته حرمت این حرفه زمانی پاس داشته میشود که قلم، امانت مردم بماند؛ نه ابزار تحریف حقیقت، معامله با قدرت، تطهیر ظلم یا سکوت در برابر رنج انسانها. روز خبرنگار، در حقیقت روز تعهد به صداقت، شجاعت، انصاف و مسئولیت اجتماعی است. این روز را به همه خبرنگاران آزاده، مسئول و حقیقتجو تبریک میگوییم و برای آنان عزت، امنیت، آرامش، سلامت و استقلال حرفهای آرزومندیم. روابط عمومی جماعت دعوت و اصلاح @islahweb
@zhiyaneve
وقتی ایمان زیباترین تصویر زمین فوتبال میشود جمعی از بازیکنان تیم هولیر اقلیم کردستان در گوشه ای از زمین چمن با اقامه نماز جماعت تصویری ماندگار از ایمان وحدت و آرامش را به نمایش گذاشتند. 🌷فوتبال فقط رقابت و گل زدن نیست؛ گاهی زیباترین صحنههای آن لحظاتی است که ورزشکاران در کنار هم با یاد خدا دلهایشان را آرام میکنند. @sayeh_quran | درسایه قرآن 🌱
видео или голосовое, без подписи
♥️«تقدیم به کسانیکه بهجای گفتنِ «از دست من کاری برنمیآید»، هر روز از خود میپرسند: {امروز، چه کاری از دست من برمیآید؟}👇 ▪️من نمیتوانم همهی مردم را شاد کنم؛ ▫️اما میتوانم با چهرهای باز، سلامی گرم و لبخندی صمیمانه، حداقل حال یک نفر را بهتر کنم. ▪️من نمیتوانم همهی زبالههای شهر را جمع کنم؛ ▫️اما میتوانم خودم زبالهای بر زمین نیندازم و اگر توانستم، یکی را از زمین بردارم. ▪️من نمیتوانم مستقیماً به نویسندگان و پژوهشگران کمک کنم؛ ▫️اما میتوانم با خواندن و یا خرید و هدیه دادن چند جلد کتاب، از فرهنگ و اندیشه و صاحبان قلم حمایت کنم. https://t.me/zhiyaneve
🖇"۱٣ی گەلاوێژ ساڵڕۆژی کۆچی دواییی ئیمپراتووری شێعر" 💢شێرکۆ بێکەس، کوڕی شاعیری ناوداری کورد فایەق بێکەس و لە ٢ی ئایاری ساڵی ١٩٤٠ لە شاری سلێمانی لەدایک بووە و ٤ی ئابی ٢٠١٣ لە ستۆکھۆڵمی پایتەختی سوید بەھۆی شێرپەنجە کۆچی دواییی کرد.
🔘آینده هوش مصنوعی متعلق به همه است مارک زاکربرگ در یادداشت خود در شماره امروز وال استریت ژورنال اشاره میکند که پرسش اساسی عصر هوش مصنوعی اینست که چه کسانی به اَبَرهوش مصنوعی دسترسی خواهند داشت. از نگاه او، اگر این فناوری در انحصار دولتها یا چند شرکت بزرگ باقی بماند، به تمرکز بیسابقه قدرت منجر خواهد شد؛ اما اگر در اختیار عموم مردم قرار گیرد، میتواند به بزرگترین ابزار توانمندسازی انسانها در تاریخ تبدیل شود. او فلسفه خود را بر سه اصل بنا میکند: توانمندسازی افراد، نوآوری بهجای صرفِ خودکارسازی، و توزیع متوازن قدرت برای حفظ امنیت و آزادی. زاکربرگ با دیدگاههای بدبینانه درباره هوش مصنوعی مخالفت میکند و میگوید تاریخ نشان داده است که هر تحول فناورانه بزرگ، اگرچه در ابتدا با نگرانی درباره از دست رفتن مشاغل یا افزایش نابرابری همراه بوده، در نهایت به گسترش رفاه، سلامت و آزادی انجامیده است. او معتقد است ارزشهایی مانند آزادی، تحقیق آزاد، اقتصاد رقابتی و برابری فرصتها همان عواملی بودهاند که پیشرفت تمدن را ممکن کردهاند و در عصر هوش مصنوعی نیز باید راهنما باشند. از نظر او، بزرگترین جهشهای تاریخ نه از نهادهای متمرکز، بلکه از افراد خلاق و کارآفرینانی برخاسته است که به ابزارهای لازم دسترسی داشتهاند؛ بنابراین، آینده نیز باید بر مبنای توانمند کردن افراد، و نه تقویت نهادهای انحصاری، شکل بگیرد. به باور زاکربرگ، مهمترین کارکرد ابرهوش، اختراع و کشف خواهد بود. او پیشبینی میکند که نسلهای آینده هوش مصنوعی به کشف داروهای جدید، تولید دانش علمی، حل مسائل پیچیده کسبوکار و خلق فناوریهای نو کمک خواهند کرد. در چنین شرایطی، ارزش واقعی هوش مصنوعی در افزایش ظرفیت انسان برای آفرینش، و نه در انجام کارهای تکراری خواهد بود. بنابراین، به جای آنکه انسانها تنها مصرفکننده پاسخهای هوش مصنوعی باشند، میتوانند با کمک آن به تولیدکنندگان ایده، دانش و نوآوری تبدیل شوند. زاکربرگ سپس به مسئله قدرت سیاسی و اجتماعی هوش مصنوعی میپردازد. او استدلال میکند که هیچ گروه کوچکی از متخصصان یا هیچ سامانه واحدی نمیتواند تعیین کند چه چیزی برای همه انسانها «بهترین» است، زیرا ارزشها، ترجیحات و اهداف انسانها متنوع و گاه متعارضاند. به همین دلیل، تمرکز ابرهوش در دست تعداد محدودی از نهادها، حتی با نیت خیرخواهانه، به کاهش آزادی انتخاب و تضعیف دموکراسی میانجامد. او برای توضیح این ایده مثال میزند که اگر تنها یک نفر به یک وکیل فوقهوشمند دسترسی داشته باشد، عدالت مخدوش میشود؛ اما اگر همه چنین ابزاری داشته باشند، نظام حقوقی عادلانهتر و کارآمدتر خواهد شد. از این منظر، توزیع گسترده هوش مصنوعی خود به سازوکاری برای ایجاد موازنه قدرت تبدیل میشود. در بخش دیگری از مقاله، نویسنده به مخاطرات هوش مصنوعی نیز اشاره میکند. او میپذیرد که خطراتی مانند حملات سایبری یا سوءاستفادههای زیستی واقعی هستند، اما معتقد است راهحل همه این مخاطرات، تمرکز قدرت نیست. از نظر او، تجربه نرمافزارهای متنباز نشان داده است که دسترسی گسترده به فناوری میتواند امنیت را در بلندمدت افزایش دهد، زیرا افراد بیشتری قادر به شناسایی و رفع آسیبپذیریها خواهند بود. البته در حوزههایی مانند مخاطرات زیستی، او بر ضرورت همکاری دولتها و نهادهای مسئول برای استقرار ایمن مدلهای پیشرفته تأکید میکند. در زمینه اقتصاد و بازار کار نیز زاکربرگ میان دو رویکرد تمایز قائل میشود: استفاده از هوش مصنوعی برای خودکارسازی یا استفاده از آن برای توانمندسازی انسانها. او هشدار میدهد که اگر تمرکز صرفاً بر جایگزینی نیروی کار باشد، پیامدهای منفی برای اشتغال و اقتصاد اجتنابناپذیر خواهد بود. اما اگر ابرهوش بهطور گسترده در اختیار مردم قرار گیرد، راهاندازی کسبوکارهای جدید آسانتر میشود، نیاز به سرمایه اولیه کاهش مییابد و اقتصاد به سمت کارآفرینی بیشتر و رشد شرکتهای کوچک حرکت خواهد کرد. در این چشمانداز، هوش مصنوعی نه عامل حذف مشاغل، بلکه محرکی برای خلق فرصتهای اقتصادی تازه خواهد بود. https://www.wsj.com/opinion/the-ai-future-is-for-everyone-a0c24e20
مولانا خدا را زيبا تعريف ميكنه: گر هزاران دام باشد در قدم چون تو با مايى نباشد هيچ غم✨ @roozbeh_school
💠تفسیر ( سوره فاتحه ) ▷ ◉─────────18:42 منابع: آثار شخصیت هایی چون: - إمام محمد غزالی - طاهر إبن عاشور - سید قطب - کاک احمد مفتی زاده - استاد شهید ناصر سبحانی - دکتر مصطفی خرم دل - دکتر عبدالکریم سروش #پادکست_آوای_اصلاح13 💢تهیه شده با هوش مصنوعی 📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید: 🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
سوره فاتحه: (مانیفست رهایی یا معماری درون؟) مناظره ای علمی، مستند و شنیدنی میان دو دیدگاه در ارتباط با: - محتوا - محورها و پیام های: - درونی و بیرونی - فردی و اجتماعی سوره فاتحه (خلاصه قرآن و گزیده پیام پیامبران) با استفاده از توانمندی های فوق العاده ( هوش مصنوعی ) - زبان : فارسی زمان : ۲۴ دقیقه فرمت: MP4 👆 تاریخ : ۴ مرداد ۱۴۰۵ ش کانال تلگرامی عبدالعزیز سلیمی https://t.me/abdolazizsalimi1334
تعریف جدید ثروت در جهان: سکوت، زمان کافی برای خودت، خواب کافی و دور بودن از مرکز توجه، زندگی در طبیعت ریشه اگر ریشه باشد، خاصیتش دیده نشدن است. ریشهای که اصرار بر دیده شدن دارد، درخت را از بیخ کنده است. @roozbeh_school
بهترین جمله زنده یاد اکبر عبدی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی کانفیگ رایگان | دانلودر اینستاگرام 🔗 @MTP_roto | دانلود موزیک
💢سالمندان آلزایمر را جدی بگیرند 🔻رئیس انجمن آلزایمر ایران: آلزایمر یک بیماری مربوط به سالمندی است. تنها حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از ابتلا به آلزایمر به ژنتیک مربوط میشود. عوامل مهمتر شامل سبک زندگی، تغذیه، ورزشنکردن، نداشتن ارتباطات اجتماعی، افسردگی، دیابت و فشار خون هستند. زنان بهدلیل طول عمر بیشتر و استرسهای زندگی، حدود ۵ تا ۶ درصد بیشتر از مردان به آلزایمر مبتلا میشوند. درمان قطعی برای آلزایمر وجود ندارد اما اگر یک سال هم زودتر تشخیص داده شود تا ۵ سال بیماری عقب میافتد. مردم ورزش را در برنامهٔ روزانه قرار دهند و در همهٔ سنین انجام دهند ولی به خصوص از ۵۰ سالگی به بعد حداقل روزی نیمساعت ورزش و پیادهروی کنند. از ۵۰ سالگی به بعد برای سلامتی مغز مثلاً شعری حفظ کنند یا مهارتی بیاموزند. اینها در افزایش ذخایر مغزی خیلی تاثیر دارند؛ ضمن اینکه با دیگران ارتباط داشته باشند. 🆔 @Boukanonline
🎥گوگل پیش از زلزله ونزوئلا، روی گوشی میلیونها شهروند هشدار فرستاده بود 🔹در حین وقوع دو زلزله سهمگین ۷.۲ و ۷.۵ ریشتری در ونزوئلا، سیستم هوشمند هشدار زلزله گوگل توانسته بود چند ثانیه پیش از آغاز لرزشهای مخرب، به بیش از ۱۱.۴ میلیون شهروند هشدار بدهد. از آنجایی که ونزوئلا فاقد سیستم ملی هشدار زلزله است، این فناوری که از شتابسنج گوشیهای اندرویدی به عنوان حسگر لرزهنگاری استفاده میکند، توانست زمانی حیاتی را برای پناه گرفتن در اختیار مردم قرار دهد. 🔹گوگل با بهرهگیری از بیش از دو میلیارد گوشی هوشمند در سراسر جهان، یک شبکه حسگر سیارهای ایجاد کرده است که امواج اولیه زلزله را به سرعت تشخیص داده و دادهها را با سرعت بالا پردازش میکند. این سیستم به ویژه برای کشورهای درحال توسعه که توان مالی ساخت شبکههای لرزهنگاری گرانقیمت زیرزمینی را ندارند، به یک ابزار حیاتی برای حفظ جان مردم تبدیل شده است.
انواع کتیرا در روایت شازده حمام: جباری: کتیرا سفید، شفاف و مرغوب که ارزش بیشتری داشت. گننده: نوع متوسط با رنگ مایل به قهوهای. شفیره: نوع تیرهتر و کمارزشتر. فرآیند برداشت کتیرا شامل چند مرحله بود: پاک کردن خاک اطراف گون، آمادهسازی بوته، تیغزدن، خشک شدن صمغ، جمعآوری، درجهبندی و انتقال محصول. کارگران به گروههای مختلف تقسیم میشدند؛ برخی بوته را آماده میکردند، برخی تیغ میزدند و گروهی دیگر کتیراهای خشکشده را جمع میکردند. از روایت دکتر پاپلی یزدی برمیآید که شبکه کتیرا در منطقه بسیار گسترده بوده است. تنها در حوزه فعالیت مقصودخان، حدود ۷۵۰ کارگر کتیرایی در ارتباط با این تجارت فعالیت داشتند. حجم برداشت منطقه به اندازهای بود که سردشت را به یکی از حلقههای مهم زنجیره تجارت کتیرا در ایران تبدیل کرده بود.درآمد اصلی این تجارت میان کارگران، سرگروهها، تاجران و واسطهها تقسیم میشد. کارگران سختترین بخش کار را انجام میدادند، اما سود نهایی بیشتر نصیب تاجران و صاحبان شبکههای تجاری میشد. با این حال، کتیرا برای مردم منطقه منبع مهم درآمد، اشتغال فصلی و پیوند اقتصادی میان سردشت، یزد، قزوین و بازارهای خارجی بود. جامعه کرد؛ فقر اقتصادی و ثروت انسانی یکی از مهمترین برداشتهای پاپلی یزدی از سردشت، تفاوت میان محرومیت اقتصادی و غنای انسانی مردم است. شهری که از بسیاری امکانات مدرن مانند بیمارستان، بانک و راههای مناسب محروم بود، اما سرمایهای بزرگتر داشت: اعتماد اجتماعی. در این جامعه، ریشسفیدان، بزرگان محلی و اعتبار خانوادگی نقش مهمی در حل اختلافات داشتند. ماجرای حاجی جواد، تاجر کتیرا، نمونهای از همین ساختار اجتماعی است. هنگامی که مردم او را به کمفروشی، گرانفروشی، تقلب در حسابها و معاملات ناعادلانه متهم کردند، اعتراض آنان تنها یک مسئله مالی نبود؛ بلکه دفاع از عدالت و اعتماد اجتماعی بود. در جریان این بحران، زنان کرد نیز نقش مهمی داشتند و برای دفاع از داراییهای خود، بهویژه نقرههای خانوادگی، خواستار رسیدگی شدند. سرانجام با میانجیگری مقصودخان، ریشسفیدان و بزرگان محلی، راهی برای حل اختلاف و بازگرداندن حقوق مردم پیدا شد. از نگاه من، خاطرات دکتر محمدحسین پاپلی یزدی در «شازده حمام» تنها شرح یک سفر نیست؛ بلکه سندی اجتماعی از سردشت و کردستان دهه ۱۳۴۰ است. این خاطرات، شهری را نشان میدهد که در ظاهر کوچک و محروم بود، اما در درون خود شبکهای گسترده از تجارت، کار، اعتماد و روابط انسانی داشت. شهری که اقتصادش با کتیرا به بازارهای بزرگ پیوند میخورد، کارگرانش از مناطق دور میآمدند و زندگی مردمش بر طبیعت، تلاش و همبستگی اجتماعی استوار بود. سردشت در این روایت، سرزمینی دوگانه است؛ سرزمینی با سختی و محرومیت، اما سرشار از مهماننوازی؛ سرزمینی با امکانات محدود، اما دارای سرمایه انسانی بزرگ. تاریخی که نه فقط در اسناد رسمی، بلکه در جادههای کوهستانی، بازارهای کوچک، اردوگاههای کارگران کتیرا و دلهای مهربان مردمش ثبت شده است. در پایان، باید از دکتر محمدحسین پاپلی یزدی برای ثبت و نگارش این خاطرات ارزشمند سپاسگزاری کرد؛ خاطراتی که فراتر از روایت یک سفر شخصی، بخشی از تاریخ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مردم کردستان و سردشت را برای نسلهای آینده حفظ کرده است. نگاه دقیق و انسانی او باعث شده است که زندگی مردم عادی، کارگران کتیرا، تاجران، روستاییان و خانوادههای محلی در کنار طبیعت و فضای اجتماعی آن روزگار به تصویری ماندگار تبدیل شود. به دوستداران تاریخ، فرهنگ و مردمشناسی این سرزمین توصیه میکنم کتاب «شازده حمام» را با دقت مطالعه کنند؛ زیرا این کتاب تنها مجموعهای از خاطرات نیست، بلکه روایتی زنده از زندگی مردمانی است که تاریخشان در کنار جادهها، بازارها، کوهستانها و روابط انسانی شکل گرفته است. نقل از صفحه فیسبوک جناب فاضل شوکتی به آدرس👇 https://www.facebook.com/share/19AN6SGKG2/
بافت شهر سنتی بود؛ خانهها بیشتر با مصالح محلی ساخته شده بودند و امکاناتی مانند بیمارستان، بانک، خیابانهای گسترده آسفالته و وسایل حملونقل مدرن وجود نداشت. سرچشمه شهر، علاوه بر تأمین آب، یکی از محلهای مهم دیدار و رفتوآمد مردم بود. قهوهخانهها نیز نقش مهمی در زندگی اجتماعی داشتند. مردم در آنجا گرد هم میآمدند، خبرها را میشنیدند و درباره کار، بازار، کشاورزی و مسائل روز گفتوگو میکردند. لباس سنتی کردی، بهویژه در میان روستاییان و عشایر اطراف، بخشی از هویت فرهنگی منطقه بود. جمعیت سردشت در آن دوره نسبت به امروز کمتر بود و شهر بیشتر به عنوان مرکز تجاری و خدماتی روستاهای اطراف شناخته میشد. با این حال، سرمایه اصلی آن تنها کالا و تجارت نبود؛ بلکه اعتماد اجتماعی، مهماننوازی، همکاری مردم و روابط انسانی، مهمترین پشتوانه این شهر کوچک به شمار میرفت. اقتصاد کتیرا در سردشت ان زمان: یکی از ارزشمندترین بخشهای خاطرات پاپلی یزدی، روایت نظام اقتصادی کتیراست. هزاران کارگر فصلی از مناطق فقیر یزد به سوی کوهستانهای غرب ایران میآمدند تا در فصل برداشت کتیرا کار کنند. این کارگران ماهها دور از خانه، در شرایطی دشوار، محصولی را جمعآوری میکردند که ارزش اقتصادی فراوانی داشت. کتیرا تنها یک محصول طبیعی نبود؛ بلکه پایه یک نظام اقتصادی گسترده بود. تاجران قزوینی و دیگر شهرها در این تجارت نقش داشتند و افراد محلی مانند مقصودخان، وظیفه سازماندهی کارگران، تأمین آذوقه، تهیه ابزار و انتقال محصول را بر عهده داشتند. خانه مقصودخان در این روایت، تنها یک محل زندگی نبود؛ بلکه مرکز یک شبکه اقتصادی بزرگ بود. او با صدها کارگر کتیرایی همکاری داشت و از طریق روابط اجتماعی، اعتبار و اعتماد مردم، این نظام پیچیده را اداره میکرد. پشت رونق اقتصادی کتیرا، زندگی دشوار کارگران قرار داشت. مردان، نوجوانان و حتی کودکان در کوهستانها کار میکردند؛ در چادرهای ساده یا کومههای سنگی میخوابیدند و غذای آنان اغلب به نان و چای محدود میشد. برداشت کتیرا نیازمند مهارت و تقسیم کار بود. گروهی خاک اطراف بوته گون را کنار میزدند، گروهی تیغزنی میکردند و گروهی دیگر محصول خشکشده را جمعآوری میکردند. سرکارگران یا «آباها» نیز وظیفه نظارت بر کار و درجهبندی محصول را بر عهده داشتند. کتیرا بر اساس کیفیت به سه نوع جباری، گننده و شفیره تقسیم میشد و نوع مرغوبتر ارزش بیشتری داشت. در میان این کارگران، کودکان نیز حضور داشتند. داستان اصغر، کودکی که شناخت گستردهای از گیاهان کوهستان داشت، یکی از انسانیترین بخشهای این خاطرات است؛ کودکی که در کنار سختی کار، دانش ارزشمندی درباره طبیعت منطقه به دست آورده بود بر اساس روایتهای آمده در بخش مربوط به سردشت در کتاب «شازده حمام»، شماری از تاجران و فعالان اقتصادی که در بازار کتیرا و تجارت آن در سردشت نقش داشتند، عبارتاند از: محمد قادرزاده، حاج رحمان کریمی، محمد رسول کریمی، حاج محمد رسول یحییپور، حاج شیخه معروفزاده، حاج رحیم پوری، حاج قاسم اتومیشی، سلیمان یهودی و موشه یهودی. در میان چهرههای مطرح این شبکه اقتصادی، از مقصودخان نیز نام برده شده است. بر اساس این روایت، او از سازماندهندگان اصلی فعالیتهای مربوط به کتیرا در منطقه بوده و نقش واسطه میان کارگران کتیرایی، تاجران بزرگتر ـ بهویژه تاجران قزوینی ـ و بازار سردشت را بر عهده داشته است. البته لازم به یادآوری است که نگارنده تاکنون در گفتوگو با مردم سردشت، نامی از «مقصودخان» به عنوان یکی از چهرههای شناختهشده این حوزه نشنیده است و این موضوع نیازمند بررسی و تطبیق بیشتر با روایتهای محلی و اسناد تاریخی منطقه است. در سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، کتیرا مهمترین محصول اقتصادی سردشت و کوهستانهای اطراف آن بود. این محصول از بوتههای گون به دست میآمد؛ گیاهی که در دامنههای کوهستانی منطقه به فراوانی میرویید. با ایجاد شکاف و تیغزدن بوته گون، شیره گیاه خارج میشد، در مجاورت هوا خشک میگردید و به صورت کتیرا جمعآوری میشد. کتیرا صمغی طبیعی است که کاربردهای دارویی، صنعتی و آرایشی دارد. در آن دوره، سردشت یکی از مراکز مهم جمعآوری و تجارت کتیرا در غرب ایران بود. هزاران کارگر فصلی، بهویژه از روستاهای فقیر یزد، برای چند ماه به کوهستانهای سردشت و مناطق اطراف میآمدند و در شرایطی سخت به برداشت کتیرا میپرداختند. محصول پس از جمعآوری، درجهبندی و بستهبندی شده و از طریق شبکه تاجران محلی و تاجران شهرهایی مانند قزوین به بازارهای بزرگتر و خارج از کشور ارسال میشد.
سردشت در آیینه خاطرات دکتر حسین پاپلی یزدی در کتاب: شازده حمام در میان کردها در بهار سال ۱۴۰۵ فرصتی پیش آمد تا سری به دوستان کتابخانه ابنسینای سردشت بزنم. در این دیدار، مسئول محترم کتابخانه، آقای پیمان کریمی، کتاب «شازده حمام در میان کردها» را به من معرفی کردند و گفتند بخشی از این کتاب به سردشت اختصاص دارد و خواندن آن را توصیه میکنم. اکنون، یادداشتهایی از این کتاب را که درباره سردشت و کردهاست، تقدیم شما میکنم. سفر دکتر محمدحسین پاپلی یزدی به کردستان: وقتی صفحات خاطرات دکتر محمدحسین پاپلی یزدی در کتاب «شازده حمام» را ورق میزنم، آنچه پیش روی من قرار میگیرد تنها روایت سفر یک نوجوان یزدی به سرزمینی دوردست نیست؛ بلکه تصویری زنده از تاریخ اجتماعی، اقتصادی و انسانی کردستان در سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ است. این خاطرات، پنجرهای است به روزگاری که جادهها دشوار، شهرها کوچک و امکانات محدود بود، اما اعتماد اجتماعی، روابط انسانی و پیوندهای سنتی، ستون اصلی زندگی مردم را تشکیل میداد. دکتر پاپلی یزدی در نوجوانی از دل کویر خشک یزد راهی کردستان میشود؛ سفری که در ظاهر برای یافتن کارگران کتیرایی یزدی و شناخت وضعیت زندگی آنان آغاز شده بود، اما در حقیقت به تجربهای عمیق از شناخت انسانها، فرهنگها و شیوههای زندگی متفاوت تبدیل شد. او از سرزمینی میآمد که با خشکی، کمآبی و فقر روستایی روبهرو بود و در مقابل، با منطقهای مواجه شد که کوهستان، جنگل، چشمه، مراتع سرسبز و زندگی عشایری و روستایی، بخشی جداییناپذیر از آن بود. در آغاز سفر، مانند بسیاری از مردم آن زمان، ذهنیتی ناشناخته و همراه با نگرانی نسبت به مناطق کردنشین داشت؛ اما آنچه در مسیر تهران، مهاباد و سردشت دید، تصویری متفاوت بود. مهماننوازی مردم، تقسیم غذا، احترام به مسافر و پذیرش انسان غریبه، نخستین تجربههای او از جامعه کردستان بود؛ تجربهای که نشان داد شناخت واقعی مردم، نه از طریق شنیدهها، بلکه از طریق حضور در میان آنان شکل میگیرد. راهی به سوی سردشت؛ جادهای میان کوه و انسان: مسیر مهاباد تا سردشت در سال ۱۳۴۲ سفری آسان نبود. جادههای خاکی، گردنههای دشوار، رودخانهها و نبود امکانات ارتباطی، این مسیر را به سفری طولانی و پرماجرا تبدیل کرده بود. در این میان، «مسیو بایرام» رانندهای که دکتر پاپلی را همراهی میکرد، تنها یک راننده نبود؛ او پلی میان یک مسافر ناشناس و جامعه سردشت بود. مسیو بایرام، مردی ارمنیتبار، با کامیون دوج قدیمی خود در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ یکی از مهمترین وسایل ارتباطی میان مهاباد و سردشت را فراهم کرده بود. کامیون او هم بار حمل میکرد و هم مسافر؛ وسیلهای که برای مردم روستاهای مسیر، تنها راه ارتباط با شهر به شمار میآمد. آن روزها فاصله حدود ۱۲۵ کیلومتری مهاباد تا سردشت، فقط یک عدد روی نقشه نبود؛ سفری بود میان کوه، رودخانه و گردنه. سختترین بخش مسیر، گردنه زمزیران بود؛ جایی که موتور کامیون بارها داغ میکرد و مسیو بایرام با آرامش و مهارت آن را تعمیر میکرد. او برای مردم منطقه چهرهای آشنا و قابل اعتماد بود؛ انسانی که به باورهای مسافران احترام میگذاشت و با رفتار انسانی خود، مرزهای قومی و مذهبی را پشت سر میگذاشت. برای مسافری که از کویر یزد آمده بود، طبیعت کردستان تجربهای تازه و شگفتانگیز بود؛ کوههای سبز، جنگلهای بلوط، چشمهها، مراتع و زندگی ساده روستایی، تصویری متفاوت از سرزمین خشک یزد در برابر چشمان او قرار داد. سردشت؛ شهری کوچک با اقتصادی بزرگ: سردشت در سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ شهری کوچک، کوهستانی و مرزی بود؛ شهری با خیابانهای محدود، حدود ۲۰ تا ۲۵ مغازه، چند قهوهخانه و امکانات شهری ساده. با وجود کوچکی ظاهری، این شهر از نظر اقتصادی و ارتباطی اهمیت زیادی داشت و پیوندی میان کوهستانهای اطراف، روستاها، مهاباد، بازارهای غرب ایران و مناطق مرزی عراق ایجاد کرده بود. زندگی مردم بر پایه کشاورزی، دامداری، تجارت محلی و بهرهبرداری از محصولات طبیعی منطقه میگذشت. بازار سردشت مرکز اصلی دادوستد بود و کالاهایی مانند آرد، قند، چای، نفت، پارچه، ابزار کشاورزی و وسایل زندگی در آن عرضه میشد. در مقابل، محصولات منطقه مانند کتیرا، سماق، پشم، پوست، کشک، روغن زرد و دام به فروش میرسید. مهمترین ثروت سردشت در آن زمان در کوهستانهای اطراف شهر قرار داشت؛ جایی که بوتههای گون میرویید و از آن کتیرا استخراج میشد. تجارت کتیرا نقش مهمی در رونق اقتصادی منطقه داشت و هر سال کارگران فصلی، حتی از شهرهایی مانند یزد، برای جمعآوری آن به کوهستانهای سردشت میآمدند.
این تصویر یکی از قدیمیترین عکسهای شناختهشده از کعبه مشرفه و مسجدالحرام در مکه مکرمه به شمار میرود. این عکس در سال ۱۸۸۰ میلادی توسط محمد صادق بیگ، افسر و مهندس مصری، گرفته شده است؛ کسی که نخستین فردی محسوب میشود که حرمین شریفین (مسجدالحرام و مسجدالنبی) را با عکاسی مستند کرده است. @masjedseraj1