tgindex
Moshaverebama
@moshaverebamacomперсидский

مرکز تخصصی مشاوره ازدواج و خانواده با ما ارائه دهنده‌ی خدمات مشاوره و روان‌شناسی برگزارکننده کارگاه‌های روان‌شناسی و سبک زندگی آدرس سایت: https://moshaverebama.com/ ارتباط با ادمین و هماهنگی: @Moshaverebama1

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 837
−19 за 5 дн.
Сутки
−5
−0,18%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
266
24 постов
Вовлечённость
9,4%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
44
1/48двое суток
50
1/72трое суток
54

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.48из mostafamalekian

    🔴آثار معناداری در زندگی ✍️مصطفی ملکیان 🔹به گفته‌ی بسیاری از روان‌شناسان اخلاق، کسانی که زندگی را معنادار می‌دانند، دست‌کم سه اثر عمیق را در زندگی خود تجربه می‌کنند. 1️⃣یکپارچگی درونی نخستین اثر معناداری زندگی، ایجاد نوعی یکپارچگی درونی است. انسان معمولاً از ساحت‌های مختلفی تشکیل شده است: ساحتِ باورها، احساسات، هیجانات، خواسته‌ها و اراده. این ساحت‌ها همیشه با یکدیگر هماهنگ نیستند و گاه با هم در تعارض‌اند. برای همین است که گاهی کاری انجام می‌دهیم و بلافاصله خودمان را سرزنش، ملامت یا نکوهش می‌کنیم. گویی یک بخش از وجودمان گفته است: «این کار را انجام بده» و بخش دیگری می‌گوید: «چرا این کار را کردی؟» این کشمکش نشان می‌دهد که انسان با خودش در نزاع است و از آشتیِ درونی برخوردار نیست. روان‌شناسان اخلاق معتقدند وقتی انسان زندگی را معنادار بداند، میان ساحت‌های مختلفِ وجودش نوعی هماهنگی و سازگاری پدید می‌آید. انسان با خودش در صلح است و از آشفتگیِ درونی فاصله می‌گیرد. 2️⃣ افزایش توان تحمل رنج دومین اثر معناداری زندگی، افزایش توان تحمل رنج‌هاست. زندگی چیزی جز مجموعه‌ای از رویدادها و رابطه‌ها نیست و بسیاری از این رویدادها و رابطه‌ها دردناک و رنج‌آورند. کسی که زندگی را معنادار می‌داند، می‌تواند این رنج‌ها را بهتر تحمل کند. هرچه توانِ تحمل بیشتر شود، شدتِ رنج نیز کمتر احساس می‌شود. حتی گاهی میزان تحمل آن‌قدر افزایش پیدا می‌کند که آنچه پیش‌تر رنج محسوب می‌شد، دیگر همان سنگینیِ سابق را ندارد. بنابراین، معناداری زندگی باعث می‌شود انسان ظرفیت بیشتری برای مواجهه با دردها و سختی‌های زندگی پیدا کند. 3️⃣ هدفمند شدن زندگی سومین اثر معناداری زندگی، هدف بخشیدن به زندگی است. اگر انسان زندگی را معنادار بداند، بهتر می‌تواند تشخیص دهد که: * در زندگی باید به دنبال چه چیزهایی باشد؛ * و از دنبال کردن چه چیزهایی صرف‌نظر کند. معناداری، جهت حرکت انسان را روشن می‌کند و به زندگی او هدف می‌بخشد. @mostafamalekian

  • ⁨ تا حوالی ۱۴–۱۵ سالگی مغز انسان ـ به‌ویژه قشر پیش‌پیشانی که مسئول مهار تکانه،تنظیم هیجان،تفکر علی معلولی و دیدن چندلایه‌ی واقعیت است هنوز در حال ساختن سیم‌کشی‌هایش است.یعنی کودک،از نظر زیستی،هنوز ابزار هضم روانی ندارد.او می‌بیند، می‌شنود، حس می‌کند…اما نمی‌تواندمعنا بدهد، فاصله بگیرد،یا بار هیجانی را خنثی کند. این یک ناتمام‌بودن ظرف روانی است. وقتی والد،شبکه‌های اجتماعی،اخبار،درد و دل،بدگویی، ترس‌ها و خشم‌هایش را مستقیم داخل روان کودک می‌ریزد، در واقع ظرفی که هنوز ساخته نشده را پر می‌کند. نتیجه آگاهی نیست.سرریز‌فضای روانی‌کودک ست. روان نابالغ وقتی با داده‌ی خام روبه‌رو می‌شود، دو راه دارد: یا آن را به اضطراب،نشانه‌های بدنی،پرخاشگری،وسواس، بی‌خوابی تبدیل کند یا به کرختی و بی‌احساسی.به همین دلیل است که کودکان در معرض اطلاعات زیاد اغلب یا بیش‌برانگیخته‌اند یا تهی. پس کودک نه کم‌هوش است، نه ضعیف او فقط در حال ساختن سیستم ایمنی روانی‌اش است. وقتی ما این سیستم را قبل از تکمیل، در معرض سم اطلاعات و هیجان می‌گذاریم، او یا بیش‌حساس می‌شود یا بی‌حس یا دچار اضطراب‌های بی‌نام. کودکی که زود وارد جهان هیجان‌های بالغ می‌شود، اغلب: زود نگران می‌شود زود احساس گناه می‌گیرد زود مسئولیت می‌پذیرد و یا کودک می‌ماند. و به جای رشد، تطبیق دردناک را یاد می‌گیرد. کودک را از واقعیت محافظت نمی‌کنیم چون ضعیف است محافظت می‌کنیم چون مغزش هنوز در حال ساخته‌شدن ابزار فهم واقعیت است. و هر واقعیتی که زودتر از ظرفیتش وارد شود، ترک می سازد. @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • وقتی صبح بیدار می‌شوی و بی‌حوصله‌ای، برنامه‌ریزی نکن؛ فقط سیستم را راه بینداز. بزرگترین اشتباه ما در شروع روز، پیوند دادنِ «برنامه‌ریزی» به «حس و حال» است. ما منتظریم تا حسی از انگیزه یا انرژی پیدا شود تا لیست کارهایمان را بنویسیم. اما علم به ما می‌گوید: انگیزه، «ورودیِ» (Input) شروع کار نیست، بلکه «خروجیِ» (Output) شروع کار است. وقتی بی‌حوصله‌اید، مغز شما در حالت «ذخیره انرژی» قرار دارد. در این وضعیت، برنامه‌ریزیِ ایده‌آل و مفصل نه تنها کمک نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود دچار «فلج تحلیلی» شوید. چطور با وجود بی‌حوصلگی، روز را مدیریت کنیم؟ ۱. کاهشِ بارِ شناختی (Cognitive Load): وقتی بی‌حوصله هستید، مغزتان توانایی پردازش تصمیمات پیچیده را ندارد. بنابراین، از قبل (شب قبل یا در وضعیت اتوپایلوت) یک لیست استاندارد داشته باشید. برنامه‌ریزی نباید یک فعالیت خلاقانه باشد؛ باید یک SOP (دستورالعمل اجرایی) باشد. فقط تیک بزنید. ۲. قانونِ «کمترین تلاشِ ممکن»: به جای برنامه‌ریزی برای ۱۰ کار بزرگ، فقط «یک کار کوچک» را هدف‌گذاری کنید. هدفی را انتخاب کنید که آنقدر احمقانه و کوچک باشد که مغزتان نتواند برای انجام ندادنش بهانه بیاورد (مثلاً: فقط باز کردن فایل اکسل پروژه، یا ۵ دقیقه مطالعه مقاله). هدف، انجام دادن نیست؛ هدف، شکستنِ سکون (Inertia) است. ۳. پذیرشِ «بی‌حوصلگی» به عنوانِ یک متغیرِ ثابت: بی‌حوصلگی را نه به عنوان «مشکل»، بلکه به عنوان «وضعیتِ سیستم» بپذیرید. مثل دستگاهی که هنوز گرم نشده است. انتظار نداشته باشید با همان راندمانِ ساعت ۱۰ صبح، در ساعت ۷ صبح کار کنید. فقط ماشین را روشن کنید و بگذارید در حالت درجا کار کند. راندمان به مرور زمان و در حینِ انجام کار (نه قبل از آن) بالا می‌رود. ۴. تکنیکِ «عمل‌گراییِ بدونِ هیجان»: کارها را به جای «باید انجام دهم چون مهم است»، به «باید انجام دهم چون در لیست است» تبدیل کنید. این جداسازیِ احساس از عمل، همان چیزی است که تفاوت یک آماتور و یک حرفه‌ای را در مدیریتِ کار مشخص می‌کند. یادداشت برای امروز: لازم نیست امروز «انگیزه» داشته باشید. فقط کافی است «سیستم» را اجرا کنید. احساساتِ ما، ناظرانِ غیرقابل‌اعتمادی برای تصمیم‌گیری هستند. اجازه ندهید بی‌حوصلگی، فرمانِ روزِ شما را در دست بگیرد. انضباط، یعنی انجام دادن کار، دقیقاً وقتی که اصلاً حوصله‌اش را ندارید. @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • وقتی لیوانی از دست فرزند می افتند و می شکند یا آب و چای روی فرش می ریزد برخی والدین متاسفانه به جای گفتن لطفاً یک دستمال بیاور تا پاک کنیم یا جارو بیاور تا جمع کنیم شروع به سرزنش می کنند، مگر کوری ، حواست کجاست. هنگامی که سرزنش مزمن می‌شود، بدن کودک به‌عنوان رسانه‌ی اضطراب عمل می‌کند. رفتارهایی مانند تکان دادن پا، بی‌قراری حرکتی، وول خوردن مداوم یا دست‌کاری پوست و ناخن، در بسیاری از موارد به‌اشتباه به‌عنوان «بی‌تربیتی» یا «لجبازی» تفسیر می‌شوند. در حالی‌که از منظر روان‌شناسی تحولی، این نشانه‌ها اغلب بازتاب فعال‌شدن سیستم اضطرابی کودک هستند. سرزنش‌های مکرر، به‌ویژه در سال‌های اولیه رشد، سیستم عصبی خودمختار کودک را در وضعیت تهدید مزمن نگه می‌دارند. در چنین شرایطی، بدن به‌صورت ناخودآگاه به‌دنبال راه‌هایی برای تخلیه تنش می‌گردد و رفتارهای حرکتی تکرارشونده ظاهر می‌شوند، از جمله: • حرکات مداوم پا یا دست • بی‌قراری حرکتی مکرر • کندن پوست، ناخن یا بازی افراطی با اشیاء • ناتوانی در حفظ آرامش بدنی این رفتارها نه نشانه‌ی نافرمانی‌اند و نه ضعف تربیتی، بلکه شاخص‌های تنظیم‌نشده‌ی اضطراب هستند. کودک هنوز ظرفیت کلامی و شناختی کافی برای بیان تجربه‌ی هیجانی خود ندارد؛ بنابراین بدن، وظیفه‌ی بیان را بر عهده می‌گیرد. @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • مغز مادران چه تفاوتی با مغز زنان دیگر دارد. @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • ⁨ 📌وقتی والدین رفتار های متناقض دارن مثلا ( هم خشونت و هم ابراز محبت ،  هم خشونت و هم مهرورزی) کودک سردرگم میشه و نمیدونه چطور باید به والد اعتماد کنه یا احساس امنیت کنه که این وضعیت معمولا منجر به دلبستگی اجتنابی در بزرگسالی میشه❗️ • در بزرگسالی کودک یاد میگیره وابستگی یعنی خطر! • بنابراین از روابط صمیمی اجتناب میکنه ، نیازهاش رو سرکوب میکنه و روی خودکفایی افراطی تمرکز میکنه! • در روابط عاشقانه ممکنه وابستگی شدید به طرف مقابل پیدا کنه و ترس از ترک شدن داشته باشه! • احساساتش رو پنهان میکنه • بر این باور هست که « من همه چیز رو‌ خودم میتونم حل کنم» •خودش  رو یه فرد بی نیاز و مستقل نشون میده درصورتی که در درون نیاز به یکی داره! @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • آرام کردن خود هنگام عصبانیت کودک‌ وقتی کودکی می‌زند، کنترل خشم برای والدین واقعاً سخت می‌شه، ولی شدنی است چند راهکار عملی و قابل اجرا برای کنترل خشم والدین و همزمان برخورد درست با کودک پرخاشگر: 🌱 راهکارهای کنترل خشم والدین مکث طلایی (۱۰ ثانیه) قبل از هر واکنشی، عمداً ۱۰ ثانیه مکث کن، نفس عمیق بکش و به خودت بگو: «الان هدفم تربیته، نه تخلیه خشم.» جدا کردن رفتار از شخصیت کودک به خودت یادآوری کن:کودک بد نیست، این رفتار نادرسته این فکر، شدت عصبانیت رو خیلی کم می‌کنه. کاهش محرک‌های خشم خستگی، گرسنگی، سر و صدای زیاد، یا استرس شخصی → خشم رو تشدید می‌کنن. اگر دیدی نزدیک انفجار هستی، کودک رو ایمن کن و چند دقیقه فاصله بگیر. جمله‌های از پیش آماده وقتی عصبی هستی، فکر سخت کار می‌کنه. چند جمله آماده داشته باش: «من اجازه کتک زدن نمی‌دم.» «می‌فهمم عصبانی هستی، ولی زدن ممنوعه.» 🧠 برخورد درست با کودکی که می‌زند قاطع ولی آرام صدای پایین + چهره جدی: «زدن ممنوعه. اگر عصبی هستی، بگو یا از اینجا دور شو.» آموزش جایگزین برای خشم کودک بلد نیست خشمش رو چطور تخلیه کنه. یادش بده: پا بکوبه، بالشت رو فشار بده، بگه «عصبانی‌ام» پیامد فوری و قابل پیش‌بینی نه تنبیه بدنی، نه داد زدن: قطع بازی، دور شدن کوتاه از جمع، همیشه بلافاصله بعد از زدن. ✅ تحسین رفتار درست حتی کوچک: «خیلی خوب بود که این بار نزدی و حرف زدی.» @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • وقتی کودک گریه می‌کنه، اول بغلش کن… نه اینکه ساکتش کنی خیلی وقت‌ها می‌گیم: ❌ «گریه نکن» ❌ «چیزی نشده» ❌ «بزرگ شدی دیگه» اما از نگاه علمی، گریه زبانِ احساساتِ کودکه؛ جایی که هنوز مغزش نمی‌تونه احساس رو با کلمه بیان کنه. 🧠 طبق پژوهش‌های علوم اعصاب رشد: وقتی کودک گریه می‌کنه و ما با بغل کردن، صدای آروم و حضور امن کنارش می‌مونیم: ✔ سیستم عصبی‌اش آرام می‌شه ✔ هورمون استرس (کورتیزول) کاهش پیدا می‌کنه ✔ مغز یاد می‌گیره: «احساسات من پذیرفته می‌شن» اما وقتی مرتب می‌گیم «گریه نکن»: ❌ کودک یاد می‌گیره احساسش رو قورت بده ❌ در آینده بیان احساس براش سخت‌تر می‌شه ❌ ممکنه اضطراب یا خشم پنهان شکل بگیره 🌱 راه درست چیه؟ بغلش کن با صدای آروم بگو: «می‌بینم ناراحتی… من اینجام» لازم نیست فوری نصیحت کنی لازم نیست اشکش رو قطع کنی این یعنی تنظیم هیجانی یعنی کمک می‌کنی کودک امروز گریه کنه تا فردا بلد باشه حرف بزنه، نه سرکوب کنه. 🤍 کودکی که احساسش شنیده می‌شه، بزرگسالی می‌شه که از احساساتش نمی‌ترسه. @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • در دلِ کودکی که تجربه دوست‌داشته‌نشدن را پشت سر می‌گذارد سازوکاری روانی شکل می‌گیرد که همچون یک «منطق معیوب اما ضروری برای بقا» عمل می‌کند. کودک، برای اینکه جهانش قابل‌تحمل بماند، ترجیح می‌دهد تقصیر را گردن خودش بیندازد تا والدینی را که تمام امنیتش به آن‌ها وابسته است، مقصر نداند. اگر اعتراف کند که والدین ناکام‌اند، احساس بی‌پناهیِ مطلق او را در هم می‌شکند؛ بنابراین پذیرفتن «بد بودنِ خود» هرچند دردناک است اما دستکم وهمی از کنترل را حفظ می‌کند: اگر بدی از من است، شاید بتوانم تغییرش دهم. اینجاست که شرم به شکل یک واقعیت درونی، نه یک احساس گذرا، در روان او ته‌نشین می‌شود. با گذشت زمان، این شرم به‌صورت یک «هویت پنهان» عمل می‌کند؛ لایه‌ای درونی که هر موفقیت را آلوده می‌کند و هر محبت را مشکوک جلوه می‌دهد. کودکِ دیروز، هنگامی که بزرگ می‌شود، همچنان می‌کوشد با رفتارهایی وسواسی، عملکرد بیش‌ازحد یا فداکاری افراطی، ارزشمندی ازدست‌رفته را بازسازی کند؛ اما هر بار که شکست می‌خورد، همین شکست سندی تازه برای تایید باورِ عمیقِ «ناخواستنی بودن» می‌شود. حتی رفتارهای ضداجتماعی نیز اغلب پوششی برای محافظت از همین زخم‌اند: نوعی فریاد خاموش که می‌گوید «اگر قرار است بد باشم، پس بگذار حداقل خودم انتخابش کنم.» افزون بر این، مغز کودک به‌طور ناخودآگاه طرحواره‌هایی می‌سازد که در روابط بزرگسالی نیز تکرار می‌شوند. او ممکن است به‌سوی روابطی جذب شود که در آن‌ها دوباره نادیده گرفته شود، زیرا دردِ آشنا ــ هرچند ویرانگر ــ از امنیتی توهمی برخوردار است. مواجهه با مهربانی واقعی حتی می‌تواند او را مضطرب کند؛ چون محبت، برخلاف باور درونی‌اش است و با آن همخوانی ندارد و شبیه یک تهدید ادراکی تلقی می‌شود. اما نقطه عطف زمانی است که فرد جرأت می‌کند روایت قدیمی روانش را زیر سوال ببرد. این بازنگری تنها یک فهم عقلانی نیست؛ یک سوگواری عمیق است برای سال‌هایی که کودک مجبور بود نقص دیگران را به پای خود بنویسد. در این مرحله، بازگشتِ تدریجی به خویشتن رخ می‌دهد: درک اینکه مهربانیِ دریغ‌شده، شایستگیِ او را زیر سوال نمی‌برد؛ بلکه گواهی است بر محدودیت‌های کسانی که باید پناهگاهش می‌بودند. پذیرش این حقیقت ــ هرچند تلخ و گاه ویران‌کننده‌ ــ آغاز رهایی است، زیرا برای نخستین‌بار بارِ سنگین شرمی که سال‌ها بر دوش کشیده شده، به‌جای «ذات» فرد، به جایگاه واقعی‌اش یعنی «تجربه‌ای تحمیل‌شده» بازگردانده می‌شود... ✍️ دکتر محمدرضا سپهری روان‌پزشک و روان‌درمانگر @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • 💢 چرا تغییر دادن عقیدهِ آدم‌های متعصب تقریباً غیر ممکن است؟! در یک شبِ سرد و برفی در دسامبر ۱۹۴۵ زنی به اسم "دوروتی مارتین" گروهی از پیروانش را در منزلش واقع در شیکاگو جمع کرده بود، اما این فقط یک دورهمی ساده نبود؛ آنها منتظر پایان دنیا در راس ساعت ۱۲ بامداد بودند. دوروتی ادعا می‌کرد پیام‌هایی از موجودات فضائیِ سیاره "کلاریون" دریافت می‌کند و به پیروانش گفته بود که سیلِ عظیمی در راه است که قراره تمام زمین و بشریت را نابود کند؛ اما راس نیمه شب بشقاب پرنده‌ای از راه می‌رسد و صرفاً قرار است مؤمنانِ واقعی که آنها باشند را نجات بدهد! این آدم‌ها دیوانه نبودند؛ بین آنها پزشک بود، مهندس بود، دانشجویان باهوش بودند و آدم‌های معمولی که همگی شغل‌شان را رها کرده بودند، خانه‌هایشان را فروخته بودند و تمام پل‌های پشت سرشان را خراب کرده بودند؛ چرا...؟! چون قرار بود دنیا به پایان برسد! ساعت تیک تاک می‌کرد؛ ده شب، یازده شب و سرانجام ۱۲ بامداد... سکوت مطلق حاکم شد؛ همه به هم نگاه می‌کردند اما هیچ بشقاب پرنده‌ای نیامد؛ هیچ سیلی جاری نشد و دنیا به پایان نرسید بلکه به چرخشِ خود ادامه داد... منطق حکم می‌کند که در آن لحظه آن جمع باید از شدتِ شرم آب می‌شدند و به حماقت خودشان اعتراف می‌کردند و با سرهای پایین به خانه‌هایشان برمی‌گشتند؛ اما اتفاقی که افتاد یکی از عجیب‌ترین و ترسناک‌ترین واکنش‌های روانشناختیِ انسان بود... "لئون فستینگر" روانشناس بزرگی که مخفیانه در آن جمع نفوذ کرده بود، مشاهداتش را ثبت کرد... ساعت ۴ صبح وقتی فشارِ روانی به اوج رسید، ناگهان دوروتی پیامی جدید نوشت: "خداوندِ جهان به‌خاطر ایمان قویِ همین گروهِ کوچک، تصمیم گرفت به کلِ بشریت رحم کند و سیل را لغو کرد..." واکنش گروه چه بود؟ آیا عصبانی شدند؟! اصلاً... آنها به یک‌باره پر از انرژی و شادی شدند! آنها که تا دیروز از رسانه‌ها فرار می‌کردند، حالا با روزنامه‌ها تماس گرفتند و فریاد زدند که: "ما دنیا را نجات دادیم..." آنها به‌جای اینکه بپذیرند که فریب خوردند، متعصب‌تر شدند... اما چرا اینگونه است؟! 📌 چرا تغییر دادن عقیده‌ی آدم‌های متعصب تقریباً غیرممکن است؟! نکته این است وقتی فرد هزینه‌ی زیادی برای یک باور می‌پردازد، وقتی آبرو، پول و زمان را پای یک چیز اشتباه می‌ریزد، پذیرفتنِ" اشتباه" دیگر یک اعتراف ساده نیست بلکه به معنای فروپاشی کاملِ هویتِ او است... این داستان فقط درباره فرقهِ قدیمی نیست؛ این داستانِ تک تک ما است؛ وقتی که روی اسب بازنده شرط می‌بندیم، وقتی در یک رابطهِ سمی می‌مانیم، وقتی ارتباطات بی‌ثمر را پایان نمی‌دهیم و وقتی به آدم‌های اشتباهی اطمینان می‌کنیم و... اپیکتتوس، فیلسوف رواقی می‌گفت: "غیرممکن است کسی چیزی را یاد بگیرد که فکر می‌کند از قبل می‌داند..." خطرناک‌ترین لحظه‌ی زندگیِ ما زمانی نیست که چیزی را نمی‌دانیم، بلکه زمانی است به چیزی "اطمینانِ تام" داریم و حاضریم برای این اطمینان، واقعیت را قربانی کنیم... آن فرقه در شیکاگو ترجیح دادند باور کنند که قوانینِ فیزیک و کیهان تغییر کرده تا اینکه بپذیرند احمق بودند؛ به‌خاطر همین است که می‌گویند مهم‌ترین توانایی در قرن ۲۱، توانایی تجدیدنظر در افکار و باورهایمان است، این معیار سواد در قرن ۲۱ است. @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • без подписи

  • 📚 جلسات کتابخوانی 📒 کتاب همه فن حریف شدن در احساسات به صورت آنلاین برگزار می‌شود. در این جلسات در کنار روان‌شناس این کتابو می‌خونیم و در موردش صحبت می‌کنیم. جهت کسب اطلاعات بیشتر به آیدی زیر پیام دهید: @moshaverebama1

  • زمانی که یونگ دچار افسردگی شد، چنین شرح داد: «متأسفم که احساس درماندگی می‌کنید. افسردگی دقیقاً به معنای فشار به سوی پایین، به اعماق است. این حالت می‌تواند زمانی رخ دهد که شما آگاهانه هیچ تمایلی به «اوج بودن» ندارید. من این حقیقت را پنهان نمی‌کنم. اگر ناگزیر بودم در سرزمینی بیگانه زندگی کنم، حداقل یک یا دو نفر را پیدا می‌کردم که به ظاهر دوستانه باشند و بتوانم به آنها مفید باشم تا شور زندگی از جهان بیرون به من وارد شود، حتی در ابتدایی‌ترین شکلش؛ مثلاً سگ کوچکی که دمش را برایم تکان دهد. من به تربیت حیوانات و گیاهان می‌پرداختم و لذت خود را در موفقیت آنها می‌بردم. زیبایی را در اطرافم جمع می‌کردم؛ حتی اشیاء، رنگ‌ها و صداهای ابتدایی که به ظاهر فاقد ارزش هنری بودند. همچنین خوب می‌خوردم و خوب می‌نوشتم. وقتی تاریکی حجیم‌تر می‌شد، به بطن آن فرو می‌رفتم و آرام نمی‌گرفتم تا در میان رنج و تعب، نوری بر من نمایان شود؛ زیرا که در احساسات شدید و سرکش است که طبیعت خود را آشکار می‌کند. من با خشم به سوی خود بازمی‌گشتم و در حرارت خشم بود که فلز وجودم را ذوب می‌کردم. همه چیز را ترک می‌کردم و اگر افسردگی من را به خشونت روانه می‌کرد، خود را به کوچک‌ترین فعالیت‌ها مشغول می‌کردم. با فرشته تاریکی کشتی می‌گرفتم تا او استخوان لگن خاصره‌ام را بیرون بیاورد؛ زیرا او نیز نور و آسمان را در خود دارد. این‌ها کارهایی است که من انجام می‌دادم. اینکه دیگران چه می‌کنند، پرسشی است که نمی‌توانم پاسخ دهم. اما برای شما نیز این غریزه وجود دارد: آیا از آن دور شوید یا به قعر آن فرو روید. دست و پا زدن و دو دل بودن راهی نیست.» #کارل_گوستاو_یونگ @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • چگونه آسیب های دوران کودکی منجر به اعتیاد می شوند؟ @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • ✅️ذهنیت های طرحواره ای ↩️ الگوهای ذهنی هستند که در طول زندگی ما شکل می گیرند و بر نحوه ادراک، تفسیر و واکنش ما نسبت به رویدادها و موقعیت های مختلف تاثیر می گذارند. 👈این الگوها اغلب در دوران کودکی و بر اساس تجربیات اولیه ما با والدین، اطرافیان و محیط شکل می گیرند. برای مثال، کودکی که همواره مورد سرزنش و تحقیر قرار گرفته باشد، ممکن است در بزرگسالی ذهنیت طرحواره ای ” والد سرزنشگر” را در خود پرورش دهد. 🟩ذهنیت های طرحواره ای می توانند سازگار یا ناسازگار باشند. ذهنیت های سازگار به ما کمک می کنند تا با دنیای اطراف خود به طور موثر ارتباط برقرار کنیم و روابط سالم و باثباتی داشته باشیم. @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • ۸چیزی که کمک می‌کند به نوجوان که به وقت گذرانی با خانواده بله بگوید:  احتمالاً باید بدون توجه به اینکه چند بار «نه» می‌گویند، به تلاش کردن ادامه دهیم. وقتی نوجوان می‌ خواهد در اتاقش تنها باشد یا وقتی، وقت گذرانی با خانواده و والدینش نمی‌تواند با جذابیت چت‌هاش و شب‌های بیرون ماندن با دوستانشان رقابت کنند، می‌تواند دلسردکننده برای والدین به نظر برسد. اما حقیقت این است که فرزندتان هنوز به شما نیاز دارند. نه به آن شکل «بیا تمام روز را با هم بگذرانیم!»، فقط به شکلی آرام و صادقانه «من اینجام». پس تلاش مجدد کنید و از آنها بخواهید که با هم شام بخورید. از آنها بخواهید که با هم وقت بگذرانید. مدام روی مبل کناری‌تان دست بکشید تا در کنارتان بنشیند. مدام به روش‌های کوچک و خلاقانه درخواست کنید. چون حتی وقتی «نه»می‌گویند، متوجه می‌شوند که شما تلاش کرده‌اید . و این باعث می‌شود نوجوان احساس خاص بودن کند! @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • . "نقش پدر در شکل‌گیری شخصیت کودک" تأثیر پدر بر رشد روانی کودک کمتر از مادر نیست و گاهی حتی تعیین‌کننده‌تر است؛ زیرا کودک از رفتار پدر الگو می‌سازد، نه فقط از حرف‌های او. چهار اصلی که در متن گفته شد، دقیقاً نقاط حساسی را هدف می‌گیرد که تحقیقات روان‌شناسی رشد نشان می‌دهند ریشه بسیاری از مشکلات عاطفی در بزرگسالی از همان‌جا شکل می‌گیرد. ۱. رفتار پدر با مادر = امنیت عاطفی کودک کودکان روابط والدین را «زندگی عادی» فرض می‌کنند. اگر با احترام، آرامش و محبت مواجه شوند، ذهن کودک این الگو را به‌عنوان «استاندارد رابطه سالم» ذخیره می‌کند. نتیجهٔ آن در بزرگسالی: انتخاب روابط سالم‌تر خودپذیری و اعتماد به نفس پایدار کاهش اضطراب وابستگی برعکس، تنش و بی‌احترامی بین والدین، حتی اگر مستقیماً شامل کودک نشود، برای او یک «تهدید» محسوب می‌شود. مغز کودک به‌طور ناخودآگاه احساس ناامنی می‌کند و این می‌تواند پایه اضطراب، بدبینی و واکنش‌های عصبی در سال‌های بعد شود. ۲. امنیت مادی و عاطفی = شکل‌گیری ارزشمندی ذاتی پدرهایی که فرزند را «بار اضافی» یا «هزینه» تلقی می‌کنند، این پیام را منتقل می‌کنند که: «تو بودنِ خودت هم زیاد است.» این نوع پیام (حتی اگر ظریف یا غیرکلامی باشد) هستهٔ عزت‌نفس را تخریب می‌کند. کودکی که احساس ارزشمندی نکند، در بزرگسالی یا بیش‌ازحد وابسته می‌شود، یا بیش‌ازحد دفاعی و خشن. اما وقتی کودک ببیند پدرش او را بخشی پذیرفته‌شده از زندگی می‌داند، احساس می‌کند «حق دارد وجود داشته باشد». این پایهٔ سلامت روان است. ۳. تأیید پدر = رشد اعتماد به نفس و هویت شخصی در روان‌شناسی به این مفهوم mirroring یا «بازتاب‌دهی» گفته می‌شود. یعنی کودک نیاز دارد والدش به او بازتاب بدهد که: توانمند است دیده می‌شود اشتباه کردن او را بی‌ارزش نمی‌کند تأیید و تشویق پدر یکی از قوی‌ترین منابع اعتمادبه‌نفس برای کودک است. کودکی که تأیید کافی نگیرد، در بزرگسالی یا همیشه منتظر تأیید دیگران است، یا هیچ‌وقت از خودش راضی نمی‌شود. ۴. حضور پدر = ایجاد پیوند روانی که جایگزین ندارد کودک کیفیت حضور را بیش از کمیت آن حس می‌کند. وقتی پدر «هست ولی نیست»؛ یعنی از نظر ذهنی درگیر کار، گوشی یا فشارهای بیرونی است؛ کودک این پیام را دریافت می‌کند که: «من ارزش توجه کامل را ندارم.» این تجربه، یکی از ریشه‌های خلأ عاطفی در بزرگسالان است؛ همان «چاله‌ای در قلب» که به آن اشاره شده است. هیچ موفقیت شغلی یا مادی این خلأ را در آینده پُر نمی‌کند. در مقابل، حضور پدر به کودک احساس امنیت پایدار می‌دهد. @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • *🧠 نوروسافاری | افزودنی های غذایی که ممکن است برای سلامت مغز مضر باشند* 🔹 افزودنی‌های غذایی مانند قندها، شیرین‌کننده‌ها، رنگ‌ها و مواد نگهدارنده به طور گسترده برای بهبود طعم، ظاهر و ماندگاری استفاده می‌شوند. در حالی که نهادهای نظارتی در اتحادیه اروپا، آمریکا و سایر مناطق، ارزیابی‌های ایمنی را الزامی می‌دانند، این پژوهشگران خاطرنشان می‌کنند که شواهد نوظهور نشان می‌دهد که برخی از افزودنی‌ها ممکن است بر مسیرهای مغزی مرتبط با خلق و خو، حافظه و رشد عصبی تأثیر بگذارند. 🔹پژوهشگران دریافتند که چندین افزودنی رایج می‌توانند باعث ایجاد استرس اکسیداتیو، التهاب، اختلال در انتقال‌دهنده‌های عصبی و حتی تغییرات ساختاری در مغز شوند. چنین مکانیسم‌هایی با عوارضی از اضطراب و زوال شناختی گرفته تا اختلال کم‌توجهی بیش‌فعالی (ADHD) مرتبط هستند. 🔹شیرین‌کننده‌های مصنوعی: تیغی دولبه: برخی از قوی‌ترین شواهد درباره تاثیر بر دستگاه عصبی مرکزی درباره آسپارتام، یکی از محبوب‌ترین شیرین‌کننده‌های کم‌کالری در جهان به دست آمده است. مطالعات حیوانی قرار گرفتن مداوم در معرض آسپارتام را با اختلال در یادگیری، نقص حافظه، افزایش اضطراب و تغییر میزان دوپامین و نوراپی‌نفرین مرتبط می‌دانستند. برخی از اثرات حتی در نسل‌های بعدی مشاهده شد که نشان‌دهنده تأثیر اپی‌ژنتیکی بالقوه است. 🔹به نظر می‌رسد مصرف زیاد آسپارتام باعث افزایش استرس اکسیداتیو و اختلال در مسیرهای مهم از جمله پیام‌رسانی BDNF/TrKB، یک تنظیم‌کننده کلیدی سلامت عصبی، می‌شود. 🔹استویا، یکی دیگر از شیرین‌کننده‌های پرکاربرد، نتایج متفاوتی را نشان داد: در حالی که برخی مطالعات خواص محافظت عصبی و اثرات مفید بر اشتها را نشان دادند، برخی دیگر تغییراتی را در سیستم پاداش و محور روده-مغز نشان دادند. 🔹رنگ‌های غذایی مرتبط با تغییرات رفتاری و عصبی: رنگ‌های مصنوعی - از جمله آبی شماره ۱، آبی شماره ۲ و رنگ‌های آزو - با استرس اکسیداتیو در مغز و تشدید احتمالی علائم اختلال کم‌توجهی بیش‌فعالی در کودکان مرتبط بودند. آبی شماره ۱ به دلیل توانایی عبور از سد خونی-مغزی مورد توجه ویژه قرار گرفته است. 🔹تارترازین و سایر رنگ‌ها با آسیب رساندن به مسیرهای عصبی و تغییر سیستم‌های انتقال‌دهنده عصبی، یادگیری و حافظه را در مدل‌های تجربی مختل کردند. برخی از رنگ‌های غیرمجاز اثرات نوروتوکسیک شدیدتری را نشان دادند که بر عملکرد میتوکندری تأثیر گذاشته و باعث آسیب عصبی می‌شوند. 🔹مواد نگهدارنده: نویدبخش درمانی و آسیب‌های بالقوه: بنزوات سدیم - یک ماده نگهدارنده رایج که در نوشیدنی‌ها و غذاهای بسته‌بندی شده استفاده می‌شود - نقش متناقضی دارد. بنزوات سدیم در محیط‌های بالینی مزایای درمانی برای اسکیزوفرنی، افسردگی و بیماری‌های نورودژنراتیو نشان داده است. با این حال، بنزوات سدیم در میزان‌های بالای غذایی، ممکن است باعث استرس اکسیداتیو، نقص حافظه و رفتارهای شبه اختلال کم‌توجهی بیش‌فعالی به ویژه در کودکان شود. 🔹مونو سدیم گلوتامات (MSG) نیز به طور مشابه اثرات متفاوتی را نشان داد. در حالی که برخی مطالعات هیچ آسیب شناختی در بزرگسالان نشان ندادند، قرار گرفتن در معرض زیاد یا در اوایل زندگی با از دست دادن نورون‌ها، تغییر درک درد و اختلال در یادگیری مرتبط بود. @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1

  • تاثیر استرس بر مغز انسان @moshaverebamacom ارتباط با ادمین و هماهنگی: @moshaverebama1