مُتَرَبـِّص
Статистика‹ ﷽ › متولـد : ¹⁴⁰³.¹¹.¹³ با تو صحبت میکنم در لابهلای شعرهایم دیدنت را چند ماهی میشود مدیون خوابم🔗♥️ - مگذار درد دل کنم و دردسر شود . . . ! * ثبت لحظاتِ زندگی با نگاهی شاعرانه اشعار شما: https://t.me/HarfinoBot?start=ca297dee0c2ddee
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 58
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 18
- 1/48двое суток
- 20
- 1/72трое суток
- 22
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
قندی!عسلی!نقلونباتی!شکلاتی! من سیز او لرم!آی لاو یو!اَنت حیاتی! مُتَرَبـِّص | #مجهول
از طعم ِلبت شرکت ِمینو گلهمند است چون نرخ ِشکر هم به لب ُبوس ِتو بند است مُتَرَبـِّص | #مجهول
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است؛ که اگر باز ستانند ، دوچندان گردد... مُتَرَبـِّص | #صائب_تبریزی
گفتم که بوسهای بده، پاسخ رسید: خیر! ممنونم از لب تو که خیرش به ما رسید مُتَرَبـِّص | #حسین_زحمتکش
آنقدر بوسیدمش تا خسته شد خسته از بوسیدنِ پیوسته شد خواست تا لب بر شکایت وا کند؛ لب نهادم بر لبش تا بسته شد. مُتَرَبـِّص | #مجهول
نامِ معشوق نبر ، نزد من از عشق نگو؛ عشق دیریست که در پیچِ خمِ عباس است. مُتَرَبـِّص | #مجهول
بارِ الها، تو چه دانی چیست حسِّ من به او؟ آتشی پنهان که افتاده ز جانم همچو نور. هر نفس نامش دعایی بر لب خاموش من، هر تپش یادش شده آرامش و آشوبِ من. گر وصالش قسمتم کردی، سپاست گویم، ور نه، صبری ده که بی او نیز بماند آبرو. مُتَرَبـِّص | پارسا
گفتم به دلت مهر من افتاد.... درست است؟؟ خندیدی و گفتی چه غلط ها! .... چه غلط ها! مُتَرَبـِّص | #ثابتی
چادرت را تو چرا هر آن مرتب میکنی؟ من مگر عیبی گرفتم، به زبان جاریست! دوستت دارم. مُتَرَبـِّص | پارسا
لب فروشی میکنم،در حول و حوش گردنت مانعِ کسب است جانم دکمه ی پیراهنت. مُتَرَبـِّص | #مجهول
در مذهب و آئینت اگر بوسه حرام است اشکال ندارد گنه از من،لب ازتو. مُتَرَبـِّص | #مجهول
آنکه از شرم گُنه باید کند غیبت منم؛ تو چرا جور گنهکاران عالم میکشی مُتَرَبـِّص | #مجهول
نه به دنبال رابطه ام نه دلبستگی تازه ای میخواهم، اما عاشقیِ دیگران برایم زیباست. میدانم که سهم من نیست؛ شبیه بزرگسالی ام که بازیِ کودکان را با لبخندی آرام از دور تماشا میکند. مُتَرَبـِّص | #وحید_عیسوی
دیشب به کوی تو شتابان قدم زدم با چشمِ تر، پای به آستانت رقم زدم آمدی، لیک دمِ سحر، دیر آمدی جان را ز شوقِ دیدنت، با تبر زدم جان گفت چرا زدی؟ من خود توام گفتم که دیر آمد و بر خود تشر زدم اکنون که آمدی به مزارم نظر فکن بوسهام نده، بنگر لبم را ترک زدم مُتَرَبـِّص | محمد
بنویسید پس از مرگ به روی لحدم که به مانند پدر مادر و جد و ولدم فخرم این است میان همه ی منصب ها من فقط نوکری آل علی را بلدم مُتَرَبـِّص | #محمود_قیم
غم که از حد بگذرد،دل حس پیری میکند سن هرکس را غمش،اندازه گیری میکند..! مُتَرَبـِّص | #شیدا_صیادی_پور
چه بگویم که دگر حوصله ای نیست مرا دگر از دست کسی هم گله ای نیست مرا بگذار بسوزم که در این سینه ی دلگیر جز سوختن و ساختنم مرحله ای نیست مرا... مُتَرَبـِّص | #پری_حبیبی
اگرچه زلفکانم بینظام است همین آشوب، اوجِ انسجام است ز ماتِ یار گشتم اینگونه مضطر که با پریشانی مرا یک آشیان است مُتَرَبـِّص | محمد
مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی ... مُتَرَبـِّص | عماد
دل به دلدار سپردن کار هر دلدار نیست من به تو جان میسپارم،دل که قابل دار نیست:) مُتَرَبـِّص | #مجهول