tgindex
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

Статистика
@msawir2003персидский

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
21
Всего постов
146
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
234
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
84
40 постов
Вовлечённость
35,9%
к подписчикам
Постов в день
3,0
всего 146
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
73
1/48двое суток
83
1/72трое суток
90

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • به ماه شلیک نکنید آسمان را تیرباران می‌کنند، خدا کند امشب مهتابی نباشد. #شعرگونه

  • یادداشت‌های شخصی ۱۴۰۴/۱/۹ دیروز در فیسبوک با فرزین دعوایی‌مان شد. (برای یک ذره ریزه‌کاری‌ها فیسبوک را دوباره راه انداخته‌ام.) پسره مطلبی گذاشته بود، ظاهرن در مورد اینکه چاپ کتاب در جوانی کار عبث و نابخردانه‌ای است. من نوشتم: «چاپ زمستان آن سال هم کار غلطی بود.» بعد او با لحن خیلی خودمانی گفت: «واقع؟ اون وقت چرا؟» یهوی جا خوردم. بعد خیلی رک و سریع حمله کردم به کتابش و عیب‌هایش را، بدون هیچ چشم‌نمک‌سوزی، زدم در صورتش. او هم رگ گردن بالا زد و شروع کرد به پرخاش‌گری و فوش و فوش‌کاری و توهین. کار بدان‌جا رسید که گفتم رمانش به‌درد ادبیات نمی‌خورد و تنها دغدغه‌های فلسفی خودش است که با ناآشنایی با زبان روی کاغذ آورده و هیچ‌ارزش ادبی ندارد. خلاصهٔ کلام؛ پسری لخشه و پرتوهّمی است که گمان می‌کند سال‌ها بعد از مردنش ارزش آثارش پیدا می‌شود. عجب روده‌درازی‌هایی! چو فردا شود، فکر فردا کنند. #یادداشت

  • آواز عاشقانه‌ی دختر دیوانه چشم‌هایم را می‌بندم و تمام جهان مرده بر زمین می‌افتد پلک می‌گشایم و همه چیز دوباره زاده می‌شود (فکر می‌کنم تو را در ذهنم ساخته بودم) ستارگان در جامه‌های سرخ و آبی والس می‌رقصند و سیاهی مطلق به درون می‌تازد چشمانم را می‌بندم و تمام جهان مرده بر زمین می‌افتد خواب دیدم مرا جادو کرده به رختخواب می‌بردی ماه‌زده برایم ترانه می‌خواندی و دیوانه‌وار مرا می‌بوسیدی (فکر می‌کنم تو را در ذهنم ساخته بودم) خدا از آسمان می‌افتد، آتش جهنم رنگ می‌بازد اسرافیل و شاگردان شیطان خروج می‌کنند چشم‌هایم را می‌بندم و تمام جهان مرده بر زمین می‌افتد -سیلویا پلات

  • تنها پاداش عشق، تجربه‌ی عاشق بودن است. -جان لوکاره

  • 13 авг.283удалён 14 авг.

    видео или голосовое, без подписи

  • 13 авг.204удалён 14 авг.

    видео или голосовое, без подписи

  • شمال فراموش نمی‌کند وقتی تاج و تخت را دیدم انگشت به دهن ماندم که چرا این ‌همه مورد تعریف‌ها شده است؟ بالاخره یک چیزی را دیدن که آن را پسندیدن. اما چوم! من که ندیدم. از مواردی که دل من را از سریال سیاه کرد این بود که در قسمت‌های شمالی (وینترفل و دیوار و سرزمین‌های آن‌سوی دیوار) سریال خوب درمی‌آید و نشان می‌دهد کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس با اروپای قرون اوسطی آشنایی دارند و خوب می‌توانند دوباره‌سازی‌اش بکنند، اما در جنوب و شرق (مثلن میرین و آستاپو) یهویی کارگردان بی‌خلته فیر می‌کند و با جنگ ستاره‌گان روبه‌رو می‌شویم که دهن مخاطب باز می‌ماند. انگشت به دهن می‌ماند بینندهٔ بینوا. یا مثلن هشت فصل وایت‌واکرها موجودات شکست‌ناپذیر و حتا بسیار شکست‌ناپذیر توصیف می‌شوند، ولی در یک نبرد کوتاه کاسه‌گوزه‌هاشان جمع می‌شود. دیگر شکست‌ناپذیر و ترسناک و سریع نیستن. یک انسان می‌تواند ده، بیست عدد از آن‌ها بزند؛ حال آن‌که در قسمت نخست سریال این‌طور نبود. موجوداتی بودن سریع، پنهان‌کار و ترسناک؛ اما در پایان انسانی شدن که صرفن یکم گریم‌کاری کرده است. و پادشاه شب هم که فقط دماغ عمل کرده دارد. قبول که سریال فانتیزی است، اما نه دیگر این‌طور که آن طرف عین همان باشد و این طرف یک چیزی که انسان نمی‌داند پدر و مادرش کیست. #تردید

  • 13 авг.91удалён 13 авг.

    видео или голосовое, без подписи

  • 13 авг.20удалён 13 авг.

    ناشناس: https://t.me/MsawirManagerBot

  • видео или голосовое, без подписи

  • برنده، همه‌چیز را با خودش می‌برد.

  • تردید|مصور رحیمی pinned a photo

  • 🧶گوست‌رایتر | نویسنده در سایه اگر وقت و مهارت لازم برای بیان ایده‌‌های پیچیده در سرتان را ندارید، سایه‌نویس این کار را برایتان انجام می‌دهد. سایه‌نویسی ✦ داستان کوتاه ✦ رمان ✦ مقاله و یادداشت ✦ زندگی‌نامه و خاطره‌نویسی ✦ بازنویسی و ویرایش متن در سایه‌نویسی، متن بر اساس سفارش شما نوشته می‌شود و در صورت توافق، حقوق انتشار آن به شما واگذار خاهد شد. تمام اطلاعات و جزئیات پروژه نیز محرمانه باقی می‌ماند. روند همکاری • بررسی ایده و جزئیات پروژه • اعلام زمان و هزینه • دریافت پیش‌پرداخت • آغاز نگارش و ارائه‌ی نسخه‌ی اولیه • بازبینی و تحویل نهایی 🔻برای گفتگو: https://t.me/Msawir

  • زنی با پیراهن سایه‌ای من در زمین خاب‌هایت قدم می‌زنم قدم می‌زنیم، یک جفت کفش بود و چهار پا برای رفتن... #شعرگونه

  • پایانی برای شروعی دیگر مریم امیری

  • نمونه‌ای خوب «کوتاه‌نوشت»‌های که بعدن می‌توانند کتاب شوند:

  • در اندرون من خسته دل ندانم چیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست -حافظ

  • راه ننوشتن از تنبلی می‌گذرد ➖ چند روزی است که تلاش می‌کنم زهری این دلتنگی را با نوشتن و خاندن کم بکنم، اما بخشی از وجود من هنوز جان می‌کند تا به «آنلاین‌دارمانی» پناه ببرد و پرسه‌های بی‌هدف در اینترنت بزند. اگرچه من خودکنترول‌گری این را دارم که زیاده از…

  • راه ننوشتن از تنبلی می‌گذرد ➖ چند روزی است که تلاش می‌کنم زهری این دلتنگی را با نوشتن و خاندن کم بکنم، اما بخشی از وجود من هنوز جان می‌کند تا به «آنلاین‌دارمانی» پناه ببرد و پرسه‌های بی‌هدف در اینترنت بزند. اگرچه من خودکنترول‌گری این را دارم که زیاده از وقتم را صرف چیزهای مفت نکنم اما دریغ که گاهی عالمی بی‎عمل می‌شوم. ➖ تقریبن پنجاه هزار کلمه از پیش‌نویس اولیه رمان را تمام کرده‌ام. طرح و ساختار اصلی را پیدا کردم و مانده است فقط ماژیک کشیدن. اما کاملن کردن آن برای من بلای جان است. مدام از نوشتنش طفره می‌روم و تنبلی پیشه می‌کنم. البته از آن‌جایی که این پروژه بلندمدت و کاری پنج و حداقل چهار سال است فکر می‌کنم زمانی مناسب برای تنبلی هم داشته باشم. خواهد دمید سبزه ز خاکم شتاب چیست؟* ➖ امروز میان کتاب «فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی» مقداری پرسه زدم و چند ضرب‌المثل هم گلچین کردم برای هوا کردن: -هیج گربه‌ای محض رضای خدا موش نگیرد (نمی‌گیرد). -مرغ که تخم داد، قدقد می‌کند. -مرغ آدم خوش‌شانس حتّی روی پرچین و حصار نیز تخم می‌گذارد. -مباش ای هوشمند از بی‌نصیبان. -ماهی لب بسته را قلاّب نتواند گرفت. ➖عاشق این کانال‌هام: الهه علیزاده باده علوی گلی موعودی سارا چگنی گیابند ابراهیم زاده زهرا شفق پانویس: *محسن فانی #گزارش_نیک

  • عبدالواحد رفیعی چرا می‌نویسد؟ سلسله مصاحبه با نویسندگان فارسی‌زبان «در کنار این‌ها، عمیق‌ترین دلیل نوشتن برای من، ایجاد همدلی و جلب هم‌دردی است. وقتی کسی در گوشه‌ای دیگر از جهان نوشته‌ای از من می‌خواند و نوعی همزادپنداری به او دست می‌دهد و احیاناً با خود زمزمه می‌کند: «من هم دقیقاً همین احساس را داشتم!»، معجزه‌ی نوشتن رخ داده است. در آن لحظه، آدم‌ها در کالبدهایی جدا و جغرافیایی متفاوت یکی می‌شوند و نوعی احساس همزیستی شکل می‌گیرد؛ آن‌گاه هیچ‌کدام‌مان دیگر تنها نیستیم.» -پاره‌یی از متن همین مصاحبه 🌐 متن کامل مصاحبه به همراه داستان کوتاه «آشار» را در وبگاه مدرسه نویسندگی بخوانید: https://madresenevisandegi.com/42550/an-interview-with-abdovahed-rafiei/ #مصاحبه_با_نویسندگان @shahinkalantari Madresenevisandegi.com

تردید|مصور رحیمی — tgindex