- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 31
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 22
- 1/48двое суток
- 25
- 1/72трое суток
- 27
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
داستایوفسکی در یادداشتهای زیرزمینی حقیقتِ تلخی را رو میکند: انسان گاهی حاضر است همهچیزش را بدهد، فقط برای اینکه ثابت کند وابسته یا خوار نیست. اما پارادوکسِ ماجرا اینجاست: دقیقاً در همان لحظهای که برای اثباتِ بینیازیات نقابِ غرور میپوشی، ارزشمندترین بخشِ وجودت را به قضاوتِ همان آدمی فروختهای که مدعی بودی برایت مهم نیست...
هر چی بيشتر میرم جلو بيشتر میفهمم كه فقط: خانواده، خانواده، خانواده...
خستم حاجی
اینجا خاورميانه است، سرزمین صلح های موقت پی جنگ های پی در پی...
گفت متولد چندی؟ -81 بهت میخوره.... -اره همه میگن جسمی 35سالمع ذهن 50سال روحی هم مرده فرض کن.
چرا این سنگینیِ تو قلبم، کلمه نمیشه!؟
بعضی اتفاقها هرچقدر برایشان برنامه بریزی هرچقدر شبها به امیدشان بیدار بمانی و روزها برایشان بجنگی باز هم رخ نمیدهند، نه به خاطر کمکاری، نه به خاطر نخواستن، فقط چون همهچیز در اختیار ما نیست.
شبا همهچیز آرومه، جز ذهنم.
.
با غم آنان که برای ما جان دادند چه کنیم؟!
без подписи
زخمم را پذیرفتهام، اما با هر اتفاق باز به سراغش میروم، برای آنچه میتوانست باشد سوگواری میکنم و با خود میگویم: اگر این زخم نبود، شاید زندگی اینگونه نمیشد…
🤣🫶🏻
و بعد قطع تا همین لحظه
بعد از سال ها بلاخره وصل شدم 🤠
از " تلاش برای اتصال، و متصل نشدن" خستهام.
زندگی و زنده بودن رو خیلی دوست دارم اما این زندگی، اون زندگی نیست که من میخواستم.
حساب کردم، چهار روز به چهار روز میتونم به اندازهی یه نوکپا به تلگرام سر بزنم و برم.
چقدر زنده نگه داشتن اون روزنهی کوچیک " امید"، توی شرایطی که همهچیز داره با صدای بلند " ناامیدی" رو فریاد میزنه، سخت و طاقتفرساست.