I'm a mortal,
Статистикаو من چندان سیه مستم که گویی زین جهان جستم.... دانشجوی علوم کامپیوتر، علاقهمند به شعر و ادبیات و تاریخ و هنر و فلسفه و.... دوست دارِ خویشتن https://t.me/HarfChatBot?start=My_mavaa
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 25
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 12
- 1/48двое суток
- 13
- 1/72трое суток
- 14
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
و البته تا دلتون بخواد آلودگی نوووورییی
بچهها حواسم نبود، امشب شبِ اژدهابازی نیست. اونو یهشب دیگه بهش میپردازیم. امشب بارش شهابی داریم!
بچهها حواسم نبود، امشب شبِ اژدهابازی نیست. اونو یهشب دیگه بهش میپردازیم. امشب بارش شهابی داریم!
لذا #چالش ؛ اگه کتابخون یا کتابدوست هستید، فور کنید و بهترین کتاب خاطراتی که خوندین رو بهم معرفی کنید.(اگه دوست داشتید، یک پاراگراف دربارهش توضیح بدید، یا تکهای ازش بنویسید.)
لذا #چالش ؛ اگه کتابخون یا کتابدوست هستید، فور کنید و بهترین کتاب خاطراتی که خوندین رو بهم معرفی کنید.(اگه دوست داشتید، یک پاراگراف دربارهش توضیح بدید، یا تکهای ازش بنویسید.)
این منظومه همینطور طی میشه تا داستان کربلا رو روایت میکنه، یه جا هم هست که حضرت زینب (س) امام حسین رو مورد خطاب قرار میدن: تا کنیم این راه را مستانه طی، هر دو از یک جام خوردستیم می هردو در انجام طاعت کاملیم، هر یکی امر دگر را حاملیم تو شهادت جستی ای سبط رسول، من اسیری را به جان کردم قبول که اینجا هم دوباره به همون عهد الست و تقدیرشون از ازل اشاره داره. یه قسمتی هم که خیلی دوستش داشتم، سخن امام هست،وقتی حضرت علی اکبر از ایشون رخصت به میدان رفتن داشتن: گفت کای فرزند مقبل آمدی آفت جان رهزن دل آمدی گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست بیش از این بابا ، دلم را خون مکن زاده ی لیلی مرا مجنون مکن
یه شراب دیگه هم بوده، شراب شقاوت، که اولین نفر ابلیس و دومین نفر قابیل، از اون مینوشن و همچنان ادامه پیدا میکنه تا میرسه به شمر: این شقاوت را ز سرداران منم، دوزخت را از خریداران منم با حسینت هم ترازویی کنم، در هلاکش سخت بازویی کنم
حالا عمان سامانی تو گنجینه اسرار، منظومه خودش رو اینطور شروع میکنه که... در عهد الست، دو جام شراب بوده، شراب عشق_که انبیا و نیکان مینوشند_ آسمان از این شراب مینوشه و خورشید در اون متولد میشه، خاک از می عشق مینوشه و تبدیل میشه به زادگاه حیات.... هر چقدر از این جام می عشق نوشیده میشه، خالی نمیشه تا میرسه به سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) چون بموقع ساقیش درخواست کرد پیر میخواران ز جا، قد راست کرد زینت افزای بساط نشأتین سرور و سر خیل مخموران حسین گفت آنکس را که میجویی منم بادهخواری را که میگویی منم باز گفت از این شراب خوشگوار دیگرت گر هست یک ساغر بیار
داشتم گنجینه اسرار رو میخوندم که با عهد الست مواجه شدم. در تفسیر آیه ۱۷۲ سوره اعراف (تفسیر نمونه)، گفته میشه وقتی حضرت آدم آفریده میشه همه نسل و فرزندانش تا آخرین فرد بشر، به صورت ذراتی درمیآن. خداوند رو به آنها میفرماید : أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ " آیا پروردگار شما نیستم ؟!" همگی در پاسخ میگن : بَلى شَهِدْنا " آرى بر این حقیقت همگى گواهیم ." اینجا همون عالم ذر بوده و این پیمان هم پیمان الست، که البته کمی به این نوع تفسیر نقد وارده ولی خیلی ها هم قبولش دارن. پس یعنی این پیمان فطری از انسانها گرفته میشه که خداوند یکتا رو بپرستن. نوع دیگه تعبیر که بیشتر مورد قبوله اینه که خداوند همون اول که نطفه انسان بسته میشه،حقیقت توحید رو در نهاد انسان میذاره، هم در عقل انسان و هم به صورت یک حس درونی ذاتی
دارم به این فکر میکنم اگه قرار باشه تبدیل به قورباغه بشم، احتمالا ترجیحم یه برکه پُر از نیلوفر آبی باشه، با سنجاقک های آبدار و شیرین.
چیزهایی که باعث بشن ذهنم فکر کردن رو متوقف کنه، دوست دارم، کما اینکه بهشون نیاز هم دارم...
تابستون من حدود دو هفته ست که شروع شده و تنها کاری که تونستم تا الان منظم پیش ببرم، همین آبرنگه
без подписи
چون که گفتی کوچیکترین مهربونیا تو خاطرت میمونن، این نشون میده قلبت پر از مهربونیِ و مثل ابرا نرم و سفیده، پس این دسته گل از راه دور تقدیم ب قلب مهربونت:)🤍🌼
چون که گفتی کوچیکترین مهربونیا تو خاطرت میمونن، این نشون میده قلبت پر از مهربونیِ و مثل ابرا نرم و سفیده، پس این دسته گل از راه دور تقدیم ب قلب مهربونت:)🤍🌼
یه شاعر دیگه پیدا کردم بیفتم به جونش، فعلا تا اینجا اخوان و همدانی، داشیام✋
گفتم مَلِکا ترا کجا جویم من ؟ وز خلعت تو وصف کجا گویم من گفتا که مرا مجو بعرش و ببهشت نزد دل خود که نزد دل پویم من عین القضات همدانی
گفتم مَلِکا ترا کجا جویم من ؟ وز خلعت تو وصف کجا گویم من گفتا که مرا مجو بعرش و ببهشت نزد دل خود که نزد دل پویم من عین القضات همدانی
اینم نتیجه امروز
امروز وقتی خواستم مامان رو ببرم دندون پزشکی، خودم ماشین رو از رَمپ اوردم بالا، راستش یه کم ترسناک بود، چون بابا هم نبود کنارم تا این اولین تجربه رو باشه و راهنماییم کنه ولی خب، یه جوری با take off اومدیم بالا که دوتا رهگذر داشتن رد میشدن یهو وایسادن رفتن عقب تا من بیام بیرون، هیچی دیگه بعدش با مامان کلّی زدیم زیر خنده تو ماشین، بیشتر هم از این خنده م گرفته بود که فقط گاز میدادم تا ماشین خاموش نشه و کنترل فرمون از دستم در نره، دیگه مات و مبهوت و متحیر بودم تا اومدم بالا...