- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 20
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- арабский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 16
- 1/48двое суток
- 18
- 1/72трое суток
- 19
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
برشی از کتاب
https://t.me/elteja/9196 . https://t.me/shobahaat/6764 . https://t.me/ostadhasheminasab/1577 .. احتمالا خوندن این چندتا پیام حدود ۱۵ دقیقه اگر آروم میخونید طول بکشه اما خیلی ارزشمند و مفید و باعث بالابردن سطح آگاهی دینی شما میشه خواهشمندم وقتی بزارید…
https://t.me/elteja/9196 . https://t.me/shobahaat/6764 . https://t.me/ostadhasheminasab/1577 .. احتمالا خوندن این چندتا پیام حدود ۱۵ دقیقه اگر آروم میخونید طول بکشه اما خیلی ارزشمند و مفید و باعث بالابردن سطح آگاهی دینی شما میشه خواهشمندم وقتی بزارید و مطالعه کنید🌹❤️
السلام علیک یا مولانا یا ابا صالح المهدی علیه السلام
درد و رنجش مرا بر می آشفت... برشی از کتاب
....تا شاید کمی آروم بگیرم. برشی از کتاب
محمد صادق ۶ صبح بیدار شده بود الان غش کرد و خوابید براشون قصه صوتی گذاشته بودم نمیدونم تا آخرش بیدار موند یا نه محمد صالح در حال خوابیدنه
دوراهی سخته بین خواب و کارهای خونه(جمع جور کردن،گردگیری طرف شستن و...) باید یکی انتخاب کنم فرصت هم کوتاه هست حدود یکساعت کلا وقت دارم
دوراهی سخته بین خواب و کارهای خونه(جمع جور کردن،گردگیری طرف شستن و...) باید یکی انتخاب کنم فرصت هم کوتاه هست حدود یکساعت کلا وقت دارم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام السلام علیک یا غریب الغربا السلام علیک یا معین الضعفا السلام علیک یا شمس الشموس
السلام علیک یا صاحب الزمان عج الله
بعد اتمام صفحات کتابخوانی امروز برنامه ریزی فردا هم باید انجام بدم
چند روزه کتاب خوندن شروع کردم و چون کتابی که میخونم امانت هست تقسیم بندی کردم تا جمعه آینده اگر روزی ۳۳ صفحه بخونم تمومه و کتاب میتونم به پدر عزیزم برگردونم حالا ۳۳ صفحه تموممم نمیشه 😂 چرا تموم نمیشه چون کتاب میخوندم پاشدم رفتم بچه خوابوندم بعد جوراب شستم و چندبار بلند شدم
جدا از اذیت ها و بچگی کردن های پسرا یک تجربه جدید امروز داشتیم وقتی رسیدیم از محمد صادق جدا شدیم رفت قسمت آقایان و بهش یک گوشی دادم که بیرون اومدنمون باهم هماهنگ میکنیم و بهش گفتم هر وقت بهت زنگ زدم و گفتم میریم ولی خوب خودش چندباری زنگ زد غیر از اون چندبار که الکی به من زنگ زد و صدا به صدا نمیرسید در کل تجربه خوبی بود هم برای این که احساس بزرگی میکنه هم شخصیتش مستقل میشه👌
اینجا اول ماجرا دو برادر در مترو بود تا رفتیم برگشتیم چند سالی از عمرم کم شد ☺️🫠
از دست محمد صالح میخوام آب بشم🫠🫠
بعد از مسیر طولانی و مشقت بار با مترو همراه دوتا پسرا به روضه رسیدیم ان شاء الله قسمت همه شما
گردگیری هم لازمه اما حالش نیست وقتش هم ندارم
جارو کشیده شد حالا اگر قسمتمون بشه با پسرا میخوام روضه بریم
سبزی ها پاک شد برم سراغ جاروبرقی یک دور هم با محمد صادق دعوا کردم که وسایلش جمع کنه😒