ˡᵃˡᵃˡᵃⁿᵈツ🪻
Статистикаᴀ ʀᴇᴀʟɪsᴛɪᴄ ᴅᴏᴄᴜᴍᴇɴᴛᴀʀʏ ᴏғ ᴍᴇ ,ᴛʜᴇ ᴡᴀʏ ʟɪғᴇ ʀᴏʟʟs ғᴏʀ ᴍᴇ ᴀɴᴅ ᴀʟʟ ᴛʜᴇ ᴛᴡɪsᴛs ᴀɴᴅ ᴛᴜʀɴs.✨ ᴛɪᴄᴋɪɴɢ ᴏғғ ᴍʏ ᴡᴀᴛᴄʜʟɪsᴛ🎬,ʙʟᴀsᴛɪɴɢ ɢᴏᴏᴅ sᴏɴɢs🎶,ᴄʜᴀsɪɴɢ ғᴏʀ ᴛʜᴇ ғᴜᴛᴜʀᴇ🦷,ᴀɴᴅ ᴅʀɪғᴛɪɴɢ ɪɴᴛᴏ ᴛʜᴏᴜsᴀɴᴅs ᴅʀᴇᴀᴍs🐋. ᵃ ᵇⁱᵗ ʷᵉⁱʳᵈ ᵇᵘᵗ ʳᵉᵃˡˡʸ ᶜᵒᵒˡ
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 45
- Всего постов
- 45
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 42
- 1/48двое суток
- 48
- 1/72трое суток
- 51
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
Why not 🤷🏼♀️✨️
видео или голосовое, без подписи
محض تنوع، I give it a shot ✨
🧡کامیونیتی 𝖠𝗇𝗍𝗂𝖼𝗈𝗇𝖿𝗈𝗋𝗆𝗂𝗌𝗍𝗌 جایی برای چنلها و آدمهاییه که قرار نیست با هر موجی حرکت کنن؛ چنلهایی که تخصص، مطالعه، هویت مستقل و محتوای واقعی براشون مهمه، وارد حاشیه نمیشن و صرفا برای دیدهشدن درباره هر موضوع ترندی نظر نمیدن. البته لازم نیست حتما حوزهی…
🧡کامیونیتی 𝖠𝗇𝗍𝗂𝖼𝗈𝗇𝖿𝗈𝗋𝗆𝗂𝗌𝗍𝗌 جایی برای چنلها و آدمهاییه که قرار نیست با هر موجی حرکت کنن؛ چنلهایی که تخصص، مطالعه، هویت مستقل و محتوای واقعی براشون مهمه، وارد حاشیه نمیشن و صرفا برای دیدهشدن درباره هر موضوع ترندی نظر نمیدن. البته لازم نیست حتما حوزهی تخصصی یا مطالعاتی مشخصی داشته باشین؛ چنلهای سادهای که محتوای عادی خودشون رو میذارن و بیحاشیه، صادقانه و بدون موجسواری فعالیت میکنن هم کاملا میتونن عضو بشن. در کنارش، محتوای خارج از چهارچوب و ناسالم هم جایی توی این کامیونیتی نداره؛ مثلا دفاع یا عادیسازی اینسست، پدوفیلی و هر نوع محتوای آسیبزا یا استثمارگرانه قابل قبول نیست. هر کسی هم که جوین بشه، چنلش رو هر روز چک میکنم؛ اگه وارد حاشیه بشه، شروع کنه به پست گذاشتن خارج از زمینهی خودش، دنبال موج و ترند راه بیفته یا از این چارچوبها خارج بشه، بدون تعارف ریمو میشه. اینجا قراره جمعی باشه برای کسایی که ترجیح میدن خودشون فکر کنن و خودشون باشن، نه اینکه صرفا با جریان حرکت کنن. 𝙒𝙚 𝙖𝙧𝙚 𝘼𝙣𝙩𝙞𝙘𝙤𝙣𝙛𝙤𝙧𝙢𝙞𝙨𝙩𝙨, 𝙬𝙚 𝙢𝙖𝙠𝙚 𝙤𝙪𝙧 𝙤𝙬𝙣 𝙬𝙖𝙮 ! ☀️
انجیر خیلی میوه ی مودب و دیپلم به بالاییه.
видео или голосовое, без подписи
من کوچولو بودم یکی از شعرای نینی کوچولو نوشته ی ناصر کشاورز بود که ارزو میکرد کاش یه تقویمی داشت ک توش پر جمعه باشه،مثلا تو هر هفته چند تا جمعه باشه. از کودکیم یه همچین منتال استیجی دارم.
من کوچولو بودم یکی از شعرای نینی کوچولو نوشته ی ناصر کشاورز بود که ارزو میکرد کاش یه تقویمی داشت ک توش پر جمعه باشه،مثلا تو هر هفته چند تا جمعه باشه. از کودکیم یه همچین منتال استیجی دارم.
اصلا جمعه واقعا روز 🌈🌈🌈🌈ایه.
بکی از فرحبخش ترین چیزای ممکن✨ من عاشققق این چنلم. دقیقا راجع به چنل مهسا هم مثل ویدئوهای میا یک ریزه وسواسکی دارم.🤏🏻🤌🏻
ˡᵃˡᵃˡᵃⁿᵈツ🪻 pinned «سلام لالالندیان عزیزم. امیدوارم شبتان ارام و پر ستاره بالشتتان خنک و لولوی زیر تختتان تو کمد دشمنانتان غرض از مزاحمت اینکه، اخیرا این بنده ی حقیر یک تعدادی لیست شرکت کردم،جهت یافتن دوستان جدید در لالالند و یافتن لالالندیان جدید تا رنگ و رویی به این سرزمین…»
درود بر زندگی درود بر جمعهها
با دیدن ولاگ های میا به یک لول خفیفی از وسواس رسیدم.یعنی انقدر دوستشون دارم ک دلم میخواد تو یه موقعیت خوب که توانایی سیو کردن انرژیش تو خودم رو دارم تماشاشون کنم. Dose it make sense?idk. I do it anyway.
کل مدت سر سفره غذامو کش دادم انقد🤏🏻انقد🤏🏻 خوردم که بتونم بیام تو اتاقم در سکوت ارامش و اسایش کومان و میا ببینم و از زندگیم لذت ببرم🌈
ˡᵃˡᵃˡᵃⁿᵈツ🪻 pinned «سلام لالالندیان عزیزم. امیدوارم شبتان ارام و پر ستاره بالشتتان خنک و لولوی زیر تختتان تو کمد دشمنانتان غرض از مزاحمت اینکه، اخیرا این بنده ی حقیر یک تعدادی لیست شرکت کردم،جهت یافتن دوستان جدید در لالالند و یافتن لالالندیان جدید تا رنگ و رویی به این سرزمین…»
من قبلا قادر بودم. این چیزیه که به یاد دارم حداقل. دستام قادر بودن.خلق میکردن. نقاشی میکشیدم.میتونستم افکارمو بیارم رو کاغذ میتونستم افکارمو بسازم میتونستم به چیز ها شکل بدم رنگ بدم پشن داشتم و علاقه. یا چمیدونم. Hyper fixation داشتم. تو یک چیزی میتونستم بگم خوبم. حتی اگه اونوچیز مسخره بود.الان حتی تو هابیامم بدم. دلم میخواد یه فیلمی سریالی چیزی ببینم،اما کل روز هیچ. دلم میخواد یه حرکتی بزنم،حداقل برای این ۴ دیواری،اما روبالشی هامو ب زور میکشم،به زور اب میخورم و به زور خودمو وادار به شستن ظرف ها میکنم.حتی خودمو به زور میتونم وادار به غذا خوردن بکنم. قبلا میتونستم یک مورد چیز رو نام ببرم که در مورد خودم،حالا ظاهر و باطن، دوست دارم. الان حتی هیچ وقت اونطور که میخوام حس تمیزی هم نمیکنم.انگار یک لکه ی قیر مانند نوچ و چندش بهم چسبیده. تمام مدت. حتی قبلا حداقل میتونستم اینجا صحبت کنم....اما الان به خودم اومدم و دیدم حتی اون تواناییمم از دست دادم که حداقل حقایق رو واضح یا کامل بیان کنم و استراگلم رو قورت ندم. نمیدونم والا. تهش هیچ. خالی.
یعنی جدی مثلا نشستم،وجود میدارم،بعد یهو میگم همممم...افرین رایلی!داری حیف میشی! بعد یکم فکر میکنم با خودم حساب میکنم دقیقا چقدرش جبر زمانس، و اینبار میگم "هعی...بچه.داری حیف میشی.چه کنیم دیگه. " یه روز این موها میشن رنگ دندونا، من میمونم و هیچ.
هر چیزیو نگاه میکنم یا اینجورین که "هعی" یا "انصاف نیست"،"عی باعبا"،حیف!"،"نور الی نور"،"what a shame "," what a waist!"