tgindex
𝐎𝐔𝐓𝐄𝐑 𝐇𝐄𝐀𝐕𝐄𝐍

𝐎𝐔𝐓𝐄𝐑 𝐇𝐄𝐀𝐕𝐄𝐍

Статистика
@myouterheavenперсидский

http://t.me/HidenChat_Bot?start=1259465058 نمیدانم

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
18
Всего постов
34
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
254
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
58
34 постов
Вовлечённость
22,8%
к подписчикам
Постов в день
2,6
всего 34
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
50
1/48двое суток
57
1/72трое суток
61

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 14 авг.3421из Men_Of_Culturee

    «در فکرم، دلتا... می‌دانی چرا اینجایی؟ اصلا تصوری داری که دخترم چه‌چیزی به تو بخشیده؟ حال که نگاه‌ات می‌کنم، به نادانی و بی‌خبری‌ات غبطه می‌خورم. به‌این ‌خاطر که تو همچنان باور داری.» «آماده‌ای؟ حال دیگر به صدای من گوش مده. گوش مده. بس کن. سخت است، مگر نه؟ نشانه‌های کلامی انسان‌ها، یک‌جور استتار دفاعی‌اند. این صدا را آنقدر گوش بده تا دیگر نتوانی کلمات را بشنوی. آن‌وقت می‌توانی انسان‌ها را آن‌گونه که هستند ببینی.» Dr.Lamb - Bioshock 2

  • без подписи

  • без подписи

  • Gwayne

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • I want a cup that overflows with love, although It's not enough to fill my heart I want a barrel full of love, although I know it's not enough to fill my heart I want a river full of love, but then I know the holes will still remain I need an ocean full of love, although I know the holes will still remain

  • تا ما گات شروع کردیم حوصین شد هیتر نغمه فکر نمی‌‌کنم اتفاقی بوده باشه

  • без подписи

  • مشکل اصلی اینا از ی خیکی بدرد نخوری بنام جورج مارتین میاد از بحث اینکه ۱۵ سال از منتشر شدن یک رقص با اژدهایان میگذره و هنوزم از جلد بعدی خبری نیست بگذریم این بشر دوتا کتاب داده برا لور دنیاش بعد برا چصی اومده لورشو از زبان شخصیت هایی که اون دوره زنده بودن…

  • без подписи

  • без подписи

  • یک چیزی که فندوم گات هرگز متوجه نمیشه قطعا شخصیت پردازی، پیسینگ و بازیگری هست. وقتی جلوشون نبرد های بزرگ و اتفاقات رندوم و پیشبینی نشده بزاری با سر و کله از اون چیز دفاع می‌کنند. دوست دارم این رو فتیگ خاکستری بنامم، یک نوع فتیگ که در اون مدرن مدیا انجویر ها…

  • یک چیزی که فندوم گات هرگز متوجه نمیشه قطعا شخصیت پردازی، پیسینگ و بازیگری هست. وقتی جلوشون نبرد های بزرگ و اتفاقات رندوم و پیشبینی نشده بزاری با سر و کله از اون چیز دفاع می‌کنند. دوست دارم این رو فتیگ خاکستری بنامم، یک نوع فتیگ که در اون مدرن مدیا انجویر ها که کاملا بر داستانی با شخصیت های خاکستری و اتفاق های غیر مترقبه فوکوس دارند. آیا این چیز بدی محسوب میشه؟ نه بصورت کلی، اما اصرار بر اون صرفا یک نوع ارضای ذهنی محسوب میشه. حتما توی آثار اخیر دیدید که آدم «بد» وجود نداره و همه صرفا افراد متفاوتی هستند که دیدگاه های متفاوتی دارند. «اسپایدرمن جدید رو اخیرا دیدم و این مسئله خیلی رو مخ بود» چون ذهن مردم به سمت همزاد پنداری و همدلی با کرکتر ها رفته و نمیتونن ذهنشون رو بصورت نقادانه با یک کرکتر بدذات یا خوب هم جهت کنند. البته که شخصیت های داخل گات/هاتد بیشتر به سمت منفی بودن هستند اما این باعث نمیشه تا فندوم خودشون رو با کرکتر مچ نکنند. اگر یادتون باشه اوایل این مسئله انتخاب بین سبز و سیاه یک مسئله بنیادی شده بود و طرفداران دو جناح به همدیگه سر چنین چیزی توهین های زشت می‌کردند.😂 خلاصه گذر کنیم، مسئله اصلی این نیست. فصل سوم سریال house of the dragon بلاخره تموم شد و با توجه به imdb یک پترن و الگوی مشخص در علاقه اشخاص به این سریال وجود داره: قسمتی که در اون نبرد رخ میده: خوب؛ قسمتی که سعی در دولوپ شخصیت ها داره: بد. این البته جدا از افتضاح بودن مخاطب ها به افتضاح بودن شخصیت پردازی های سریال هم برمیگرده. داینامیک شکل گرفته بین سه کرکتر میساریا، رینیرا و دیمون خلاصه به خاله زنک بازی میشه و هرگز مسبب تغییر تفکر رینیرا نمیشه. رینیرا صرفا بخاطر استیج های روانی که صرفا برای شخص خودش رخ میده تصمیم گیری میکنه و از اطرافیانش تاثیر نمیپذیره. توی سریال بار ها از تغییری که رینیرا کرده گفته میشه اما این هیچ تاثیری بر روی شخصیت نداره، انگار که نویسنده ها تلاش دارند که به مخاطب ها بفهمونند که رینیرا تغییر کرده نه اینکه بر روی شخص دیگری تاثیر گذاشته بشه. حالا به بخش نبرد ها بپردازیم. فاز نبرد هایی که درون سریال رخ میده انگار کاملا با فاز بقیه سریال فرق می‌کنه و جنبه همون فوکوس خاص روی علاقه مخاطب داره. فقط قسمت آخر به تنهایی میتونه برسونه که چقدر این نبرد های سریال احمقانه طراحی شدند. اول که باید برگشت سی اسنیک به سپاه رو درنظر بگیرید، شخصی که درون سریال درحال رشده یعنی پرنسس های تاور بصورت احمقانه ای درحالی که میدونه با چه موجوداتی طرف هست و ازشون گریز میکنه با توجه به این مسئله که قرار نیست زنده بمونه ایده صلح رو مطرح میکنه. دقیقا فاز نبرد سریال برخلاف شخصیت پردازی و تفکر کرکتر پیش میره. ازون طرف افراد دیوانه داخل سپاه دیمون که مسئولیت باز کردن دروازه رو دارند به شکلی متفاوت با اورموند و افرادش مواجه میشند «همه مدت منتظر این موقع بودم» موقع چی؟ سریال هیچوقت به این اتفاقات بین دو طرف نپرداخته الان این دیالوگ و این نوع مرگ دقیقا اشاره به چه مسئله ای داره؟ و از آخرم اولف به عنوان همون المان سوپرایز و غیر مترقبه که در ارضا کننده فتیگ افراد خاکستری پسنده هردو طرف رو به آتش می‌کشه. بدون توجه به شخصیت پردازیش در کل سریال که از یک بی سرپا تلاش داره تا جایگاهی برای خودش درست کنه. در آخر بازیگری ها توی این سریال واقعا افتضاحه، بازیگرا عمیقاً دیالوگ گوییشون مثل نتفلیکس هست و واقعا زجر آوره نگاه کردنشون، بازیگر اورموند و دیمون این دوتا هایلایت سریال بودن اما بقیه تعریفی نداشتند.

  • без подписи

  • без подписи