نارنجی
Статистикаو خط های آبی رنگِ ِصدایِ زنی که دوستَش دارم آوازِ خسته ی مرا رنگی کرد
- Последний пост
- 23 сент. 2025 г.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
محبوب من! تابستان را دیوانه کردید حالا میخواهید پاییز را دیوانه کنید؟! #محمد_صالح_علا
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر... #مولانا @naarenjigram
أحبُّ الليلَ لأنّه يشبهُ صوتَكِ... هادئٌ، دافئٌ، ومليءٌ بالأسرار شب را دوست دارم، زیرا شبیه صدای توست... آرام، گرم و پر رمز و راز #غفران_عبیات
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. #لا_ادری
بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست... #حسن_دهلوی
کتاب: آب عمیق نوشته: پاتریشیا هایاسمیت ترجمه: مهسا صباغی فصل : اول #PatriciaHighsmith #DeepWater https://t.me/deepwaterradio
نارنجی pinned Deleted message
"و من در هر پلکی، یکبار دیدنت را می بازم ..." #عباس_معروفی
شعر امشب را تو بخوان
دستانت را اندکی به من امانت بده؛ میخواهم با آنها، گره از بافتههای اندوهم بگشایم ... #غاده_السمان
برای مردم غمگین زندگی در شهر آسانتر است. در شهر آدم میتواند صد سال زندگی کند بدون آنکه متوجه شود مرده و تبدیل به خاک شده. #لئو_تولستوی
اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست؟ بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان عمری است در هوای تو از آشيان جداست... #فریدون_مشیری
هیچکی خوشبخت نیست ، فقط بعضیا کمتر بدبختی دارن!
از خواب خسته ام . به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم ; چیزی شبیه بیهوشی ، برای زمان طولانی . شاید هم از بیداری خسته ام ; از این که بخوابم و تهش بیداری بآشد .. کاش می شد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و بعد بیدار شد . نشد هم .. نشد . #عباس_معروفی
شرمیست در نگاه من؛ اما هراس نه کم صحبتم میان شما، کم حواس نه چیزی شنيده ام که مهم نیست رفتنت! درخواست میکنم نروی، التماس نه... #کاظم_بهمنی
همیشه هم ما مرد ها، توی خیابان و اتوبوس و مترو، از روی چشم چرانی و حیزی به زن ها زل نمی زنیم. شاید گمشده ای داریم ... #علی_خاکباز
فكر می كردم آدم ها همان طور كه آمده اند، می روند. نمي دانستم كه نمی روند. می مانند. ردشان می ماند ... حتی اگر همه چيزشان را هم با خودشان بردارند و بروند ... #رویای_تبت از #فريبا_وفی
دم صبح خواب دیدم همه جا را آب گرفته و من می خواهم فرار کنم دنبال صدای تو میگشتم که با خودم ببرم در راه گفتم نخواه برای سهم کوچکی از صدای تو اینقدر دلم بلرزد کجایی؟ #عباس_معروفی
ﻫﻨﻮﺯﺑﺮﺍﻳﺖ مينويسم درست شبيه پسرکی نابينا كه هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا ميريزد...
دستی بکش به زلفِ پریشانِ خاطره یا بوسهای حوالهیِ اندوهِ کهنه کن... #سعیده_ناصری