tgindex
نبأعظیم

نبأعظیم

Статистика
@naba_azimперсидский

@Sayyed_amir_mousavi ادمین کانال

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
29
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
584
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
250
29 постов
Вовлечённость
42,8%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 29
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
54
1/48двое суток
61
1/72трое суток
66

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🍁 لایه‌ای پنهان از داستان حضرت ایوب(ع) آیا تا به حال از خود پرسیده‌ایم چرا خداوند متعال در اوج رنج حضرت ایوب(ع) نفرمود فقط «صبر کن»، بلکه فرمود: «ارْکُضْ بِرِجْلِکَ ۖ هَٰذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ» «پای خود را بر زمین بکوب؛ این آبی است برای شست‌وشو و نوشیدن.» 📖 سوره ص، آیه ۴۲ اما پشت این فرمان، لایه‌ای لطیف و عمیق نهفته است... 🌿 اول: «ارْکُضْ بِرِجْلِکَ» خداوند نگفت بنشین و منتظر باش. گفت: حرکت کن. ایوب(ع) سال‌ها صبر کرده بود؛ اما اکنون نوبت حرکت بود. در یک نگاه عرفانی: صبر، انسان را از فروپاشی حفظ می‌کند؛ اما حرکت، درِ گشایش را می‌گشاید. توکل، به معنای بی‌حرکتی نیست. گاهی باید دستت به سوی آسمان باشد، اما پایت نیز روی زمین حرکت کند. 🌿 دوم: چرا «پا»؟ پا محل ارتباط انسان با زمین است. گویی انسان میان دو عالم ایستاده: آسمان ← انسان ← زمین دعا رو به آسمان دارد؛ اما حرکت از زمین آغاز می‌شود. ایوب باید دوباره با زمین، بدن، اراده و زندگی ارتباط برقرار کند. 🌿 سوم: چرا «آب سرد»؟ خداوند می‌فرماید: «مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ» آب دو کار دارد: 💧 غسل → پاکی بیرونی 💧 شرب → حیات درونی یعنی گشایش فقط پاک شدن ظاهر نیست؛ باید درون نیز از سرچشمه حیات بنوشد. و «سردی» آب، در یک تأمل عرفانی، می‌تواند در برابر آتشِ رنج و التهاب ایوب قرار گیرد. انگار پس از سوزش بسیار، رحمت الهی با برودت، آرامش و سکینه وارد می‌شود. 🌿 چهارم: آب وسیله است، اما شافی خداست این شاید یکی از مهم‌ترین اسرار داستان باشد. آب شفا می‌دهد، اما آب «خدا» نیست. دارو وسیله است. طبیب وسیله است. آب وسیله است. اما شفا از جانب خداست. عرفان توحیدی یعنی اسباب را ببینیم، اما برای اسباب استقلال قائل نباشیم. 🌿 و شاید عمیق‌ترین لایه... به ترتیب آیه نگاه کنیم: پا → زمین → آب → غسل → نوشیدن → حیات حرکت از سکون آغاز می‌شود و به حیات می‌رسد. ایوب ابتدا باید برخیزد، سپس آب را بیابد. شاید پیام آیه این باشد: «گاهی پاسخ خدا به رنج ما، ابتدا تغییر شرایط نیست؛ ابتدا تغییر نسبت ما با شرایط است.» و خداوند پیش از پایان داستان درباره ایوب می‌فرماید: «إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا ۚ نِعْمَ الْعَبْدُ ۖ إِنَّهُ أَوَّابٌ» «ما او را شکیبا یافتیم؛ چه نیکو بنده‌ای بود؛ همانا او بسیار بازگشت‌کننده بود.» 🍁 ایوب فقط صابر نبود؛ «أَوَّاب» بود؛ بسیار بازگشت‌کننده به سوی خدا. شاید راز داستان همین باشد: هر بار که شکستی، بازگرد. هر بار که رنجیدی، بازگرد. هر بار که راه را گم کردی، بازگرد. چون گاهی چشمه‌ای که در بیرون جست‌وجو می‌کنیم، با یک فرمان الهی در درونِ مسیر ما آشکار می‌شود... 🌿 برای همراهی با مباحث عرفانی و تأملات قرآنی 🍁💞🔹 نبأعظیم 🔹💞 🍁 تلگرام:  https://t.me/naba_azim واتساپ:  https://chat.whatsapp.com/E9U0W8PA18lKMG1uK0Bifc ایتا:  https://eitaa.com/naba_azim110

  • در چنین روزهایی، تاریخ فقط ورق نمی‌خورد؛ دل‌ها را می‌کاود. رحلت پیامبر، خاموشیِ جسم نیست؛ سنگین شدنِ آسمانِ زمین است وقتی مهربانیِ مجسّم از میان مردم می‌رود. و شهادت امام حسن و امام رضا علیهماالسلام، فقط یادِ دو مصیبت نیست؛ یادآورِ آن حقیقتِ تلخ و روشن است که حقیقت، همیشه در میان هیاهوی قدرت، با صبر، وقار و خونِ مظلومیت حفظ شده است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، رحمت را از مفهوم به حضور آورد؛ امام حسن علیه‌السلام، صلح را از سستی جدا کرد و به آن شأنِ الهی داد؛ و امام رضا علیه‌السلام، غربت را به نورِ معرفت بدل ساخت تا جهان بفهمد که می‌توان در دورترین نقطه از وطن، در اوجِ قرب به خدا ایستاد. امشب و این روزها، دل اگر کمی مکث کند، می‌فهمد که این سه نام، سه قله نیستند؛ سه راه‌اند: راهِ رحمت، راهِ حلم، راهِ رضا. و هرکس در این زمانه تشنه‌تر است، بیشتر به این سه چشمه نیاز دارد. 💐 تسلیت و تعزیت این ایام جانسوز را به شما و همه محبان اهل‌بیت علیهم‌السلام تقدیم می‌کنم. 💞🔹 نبأعظیم 🔹💞 🍁 تلگرام: https://t.me/naba_azim واتساپ: https://chat.whatsapp.com/E9U0W8PA18lKMG1uK0Bifc ایتا: https://eitaa.com/naba_azim110

  • *سایه‌ات را در دیگری ببین* ۱. *«شما سایه خود را در دیگران می‌بینید.»* این جمله نه یک اتهام است، نه یک قضاوت. یک آیینه‌بینی است. آنچه در چشمِ دیگری آزارمان می‌دهد، اغلب همان بخشی از ماست که هنوز با آن آشتی نکرده‌ایم. آنچه در دیگری می‌ستاییم، نیز گوشه‌ای از همان نوری است که در درونِ خودمان خاموش کرده‌ایم. پس دشمنِ تو، آیینه‌ای است دست‌نخورده؛ دوستِ تو نیز آیینه‌ای است جلا یافته. هر دو، تو را به تو نشان می‌دهند. ۲. جهان، آمیزه‌ای است از تضادها. خیر و شر، زن و مرد، سیاه و سفید، الهی و شیطانی، بالا و پایین… این تضادها خطا نیستند. ضرورت هستی‌اند. اگر شب نبود، روز معنا نداشت. اگر سکوت نبود، صدا چیزی نبود جز آشوب بی‌حاصل. اگر پایین نبود، بالا رفتن فقط یک حرکت بی‌جهت می‌شد. خداوند در کتابِ آفرینش، کلمه‌ای را تکرار نکرده؛ هر صفحه‌اش با حرفِ مخالفِ صفحه پیشین، داستان را کامل می‌کند. ۳. شر، نه برای شکست خیر آمده؛ بلکه برای تعریف کردنِ او. سایه، برای نابودی نور نیست؛ برای این است که عمقِ نور را نشانمان دهد. حتی شیطان، در متنِ عرفانی، نقشِ «آزمایشگرِ ایمان» را بازی می‌کند، نه صرفاً «نابودکننده». پس وقتی به تاریکی نگاه می‌کنی، نگاهِ تو می‌تواند دو چیز باشد: یا تسلیمِ ترس، یا آگاهی به اینکه نور از کجا می‌تابد. ۴. در تقسیم‌بندیِ جهان به «ما» و «آن‌ها»، چیزی را از دست می‌دهیم: وحدت پنهانِ پشت تضاد. مرد و زن، دو سویِ یک حقیقت‌اند؛ نه دو حقیقتِ جدا. سیاه و سفید، دو زبانِ یک رنگ‌اند؛ نه دو دشمن. بالا و پایین، دو نامِ یک حرکت‌اند؛ نه دو سرنوشت. آنکه عرفان را فهمید، دیگر در تقابل‌ها گیر نکرد؛ بلکه در میانِ آن‌ها رقص دید. ۵. پس اگر جهان بدون تضاد وجود نداشت، پس خودِ ما — با تمامِ کشمکش‌های درونی، تردیدها، تاریکی‌ها و نورها — نیز وجود نداشتیم. انسان، کوچک‌ترین نمونه‌ای است از بزرگ‌ترین آیینه. در وجودِ هر کدام از ما، خیر و شر در حالِ مذاکره‌اند، زنانه و مردانه در حالِ آشتی‌اند، بالا و پایین در حالِ تعادل‌اند. سپاسگزاری از تضادها، یعنی سپاسگزاری از فرصتِ بودن. ۶. پس بگذار این هفته، نه دیگری را دشمن ببینیم، نه تاریکی را پایان. بگذار ببینیم که هر آنچه بیرون است، صدایی است از درون. و هر آنچه درون است، تکه‌ای است از همین جهانِ بزرگِ آمیخته. > *«آنکه سایه‌اش را شناخت، دیگر از نور نترسید.»* 💞🔹 نبأعظیم 🔹💞 🍁 تلگرام: https://t.me/naba_azim 💐💓💐 واتساپ: https://chat.whatsapp.com/E9U0W8PA18lKMG1uK0Bifc 💐💓💐 ایتا: https://eitaa.com/naba_azim110

  • 💞🔹 نبأعظیم 🔹💞 **فرزندان، ادامه‌ی تملکِ ما نیستند؛ ادامه‌ی تجلیِ حیات‌اند.** آنان از خانه‌ی وجودِ ما عبور می‌کنند، اما قرار نیست در حصار خواسته‌های ما زندانی بمانند. به دست ما می‌آیند، اما برای ما آفریده نشده‌اند؛ برای پرواز آمده‌اند، برای کشف، برای زیستن، برای آنکه روایتِ تازه‌ای از زندگی را بر صفحه‌ی زمان بنویسند. ما، اگر پدر و مادریم، بیش از آنکه صاحب باشیم، امانت‌داریم. بیش از آنکه فرمانروا باشیم، پناهیم. بیش از آنکه حقِ تحمیل داشته باشیم، وظیفه‌ی فهمیدن داریم. فرزند، نه سایه‌ی تکرارِ ماست و نه نسخه‌ای که باید عینِ ما شود. او روحی‌ست جداگانه، با افقی دیگر، با رؤیایی دیگر، با راهی که شاید از کوچه‌های آشنای ما نگذرد، اما اگر با نور ایمان، محبت و خرد همراهش کنیم، بی‌گمان به روشنی خواهد رسید. چه خطای بزرگی است اگر بخواهیم بال‌هایش را با قیچیِ ترس کوتاه کنیم، یا فردایش را با اندازه‌های دیروزِ خود بسنجیم. محبتِ حقیقی، به بند کشیدن نیست؛ رشد دادن است. دوست داشتن، یعنی ریشه بخشیدن و در عین حال، جرئتِ پرواز را از او نگرفتن. فرزندان، هدیه‌های خداوند به دل‌های ما هستند؛ نه برای آنکه در مشت ما بمانند، بلکه برای آنکه از آغوش مهر ما نیرو بگیرند و روزی با قامتِ خود، در افقِ زندگی بایستند. خوشا آن پدر و مادری که فرزند را نه ابزارِ فخر، نه وسیله‌ی جبرانِ حسرت‌ها، بلکه امانتی آسمانی ببینند؛ امانتی که باید با عشق پرورده شود، با حکمت هدایت شود، و با دعا به خدا سپرده شود. 💞🔹 نبأعظیم 🔹💞 🍁 تلگرام: https://t.me/naba_azim 💐💓💐 واتساپ: https://chat.whatsapp.com/E9U0W8PA18lKMG1uK0Bifc 💐💓💐 ایتا: https://eitaa.com/naba_azim110

  • بعضی نرسیدن‌ها را باید با همه‌ی اندوهشان شکر گفت... بعضی بسته ماندنِ درها را، بعضی به تأخیر افتادنِ خواسته‌ها را، و بعضی حسرت‌هایی را که در ظاهر، رنگِ ناکامی دارند، اما در باطن، پرده‌ای از رحمت و تدبیر الهی‌اند. آدمی همیشه همه‌چیز را در وسعتِ فهمِ همان لحظه می‌سنجد؛ با دلِ بی‌قرارِ خویش می‌خواهد، اصرار می‌کند، اشک می‌ریزد، و گمان می‌برد اگر آنچه می‌طلبد به او نرسد، چیزی از سعادتش کاسته شده است. حال آن‌که بسیار پیش آمده چیزی که روزی حسرتِ نداشتنش را خورده‌ایم، بعدها روشن شده که اگر به آن می‌رسیدیم، آرامشمان آسیب می‌دید، دل‌مان فرسوده می‌شد، و مسیرِ زندگی‌مان از خیرِ حقیقی دور می‌افتاد. ما فرزندِ لحظه‌ایم و خداوند، صاحبِ علمِ عاقبت‌هاست. ما تنها پیچ و خمِ پیشِ رو را می‌بینیم، اما او ابتدا و انتهای راه را با هم می‌داند. از همین روست که برخی اشک‌ها، مقدمه‌ی تبسمی عمیق‌تر می‌شوند، برخی محرومیت‌ها، صورتِ پنهانِ عنایت‌اند، و برخی اجابت نشدن‌ها، نه نشانه‌ی دوری، که علامتِ مراقبتی لطیف و پدرانه از سوی پروردگارند. چه بسا خداوند با ندادن، عطا می‌کند... با بستن، حفظ می‌کند... با تأخیر، می‌پرورد... و با دور ساختنِ آنچه دلِ ما به آن بسته شده، ما را به آنچه حقیقتاً شایسته و بایسته‌ی جانِ ماست، نزدیک‌تر می‌سازد. در میانه‌ی هیاهوی این روزگار، آن‌چه بیش از هر چیز دل را آرام می‌کند، سپردنِ خویش به حکمتِ اوست. آرامشِ حقیقی آن‌جاست که انسان بپذیرد همه‌ی نرسیدن‌ها، تهی‌دستی نیستند، همه‌ی تأخیرها، محرومیت نیستند، و همه‌ی اشک‌ها، نشانه‌ی شکست نیستند. گاه درست در همان نقطه‌ای که انسان خیال می‌کند تنها مانده، دستِ لطفِ الهی آرام‌آرام در حالِ نجات دادنِ اوست. و چه دلنشین است اگر در چنین روزهایی، انسان مأمنی از جنسِ رفاقت نیز داشته باشد؛ دوستی صمیمی، دلی آشنا، همراهی که حضورش سرزنش نمی‌آورد، بلکه وسعتی برای آرام گرفتنِ جان فراهم می‌کند. سخن گفتن با یک دوستِ مخلص، خود مرهمی است بر زخم‌های پنهان. و اگر این هم‌صحبتی در حینِ قدم زدنی آرام باشد، جان، سبک‌تر می‌شود، فکر، روشن‌تر می‌شود، و غبارِ اندوه، آهسته‌تر از دل کنار می‌رود. راه رفتنِ دوشادوش، بی‌آنکه نگاه‌ها سنگینیِ قضاوت داشته باشند، دل را به گشودگی نزدیک‌تر می‌کند و گفتنِ حرف‌های دشوار را آسان‌تر. شاید بسیاری از رحمت‌های خدا در همین سادگی‌های نجات‌بخش نهفته باشد: در نرسیدنی به‌موقع، در تأخیری پُرحکمت، در رفیقی همدل، و در قدم زدنی آرام، در روزگاری که انسان می‌پندارد راه را گم کرده است؛ حال آن‌که درست در همان هنگام، خداوند او را به سوی خویش و به سوی خیرِ مقدرش هدایت می‌کند. 💞🔹 نبأعظیم 🔹💞 🍁 تلگرام: https://t.me/naba_azim 💐💓💐 واتساپ: https://chat.whatsapp.com/E9U0W8PA18lKMG1uK0Bifc 💐💓💐 ایتا: https://eitaa.com/naba_azim110

  • 🏗 تو «معمارِ» خودت هستی یا «مستأجرِ» محیطت؟ بسیاری از ما فکر می‌کنیم در حالِ ساختنِ بنایِ شخصیتمان هستیم؛ اما حقیقتِ تلخ این است که بیشترِ ما، فقط «مستأجرهایِ» باورهایی هستیم که محیط، خانواده و جامعه به ما اجاره داده‌اند. ما تصور می‌کنیم «من» همان «من» است؛ اما در واقعیت، ما مجموعه‌ای از «بازتاب‌ها» هستیم. وقتی در یک محیطِ خاص (خانواده، فرهنگ، یا یک حلقه‌یِ دوستانه‌یِ خاص) بزرگ می‌شوی، انگار در یک اتاقِ تاریک زندگی می‌کنی که دیوارهایش با آینه‌هایی از نظرِ دیگران پوشانده شده است. تو همه‌جا فقط تصویرِ «انتظاراتِ آن‌ها» را می‌بینی و باور می‌کنی که این تصویر، خودِ واقعیِ توست. ۱. این دیوارها، واقعاً دیوارهایِ تو هستند؟ بسیاری از ترس‌هایِ تو، ترس‌هایِ تو نیستند؛ بلکه «هشدارنامه‌هایی» هستند که محیط به تو داده: * «می‌ترسم ریسک کنم» (شاید ترسِ پدرت بوده که به تو منتقل شده). * «می‌ترسم شکست بخورم» (شاید محدودیتِ ذهنیِ معلم یا اطرافیانت بوده). * «فکر می‌کنم موفقیت یعنی فلان شغل/درآمد» (شاید این رویایِ جامعه‌ای بوده که در آن بزرگ شدی). ما «ترس‌هایِ عاریه‌ای» را در کوله‌پشتیِ خود حمل می‌کنیم و فکر می‌کنیم این‌ها «احتیاطِ شخصی» ما هستند. ۲. قدرتِ «فاصله گرفتن» (تکنیکِ جراحیِ محیط) تا زمانی که درونِ یک سیستم هستی، نمی‌توانی آن را تحلیل کنی. این قانونِ اولِ سیستم‌شناسی است. برایِ درکِ این‌که محیط چه بلایی سرِ هویتِ تو آورده، باید «فاصله» بگیری. این فاصله همیشه فیزیکی (سفر کردن) نیست؛ گاهی «فاصله‌یِ ذهنی» است: * خروج از یک گروه‌ِ دوستیِ سمی. * توقفِ مداومِ مصرفِ رسانه‌هایی که برایت «بایدها» و «نبایدها» می‌سازند. * تنهاییِ خودخواسته برایِ شنیدنِ صدایِ درونی. وقتی فاصله می‌گیری، «نویزِ» اطرافیانت قطع می‌شود. آن‌وقت برای اولین بار می‌بینی که بسیاری از آن «آرمان‌ها» که برایشان می‌جنگیدی، اصلاً متعلق به تو نبوده‌اند؛ تو فقط داشتی برایِ خوشحال کردنِ «دیگران» یا «فرار از قضاوتِ محیط»، سخت کار می‌کردی. ۳. تغییر یا آشکارسازی؟ نکته‌یِ نهایی اینجاست: تغییرِ واقعی، اضافه کردنِ چیزی به تو نیست؛ کم کردنِ چیزهایِ اضافه است. ما نیاز نداریم «شخصیتِ جدیدی» بسازیم؛ ما نیاز داریم «بت‌هایِ ذهنی» (باورهایی که مالِ ما نیستند) را بشکنیم. تغییرِ محیط، تو را «عوض» نمی‌کند؛ بلکه «لایه‌برداری» می‌کند. وقتی لایه‌هایِ سفتِ محیطی و فشارهایِ اجتماعی را کنار بزنی، آن چیزی که زیرش می‌ماند، «خودِ اصیلِ تو»ست. --- 💡 یک تمرینِ کاربردی برایِ تو: امروز بنشین و یکی از «اهدافِ بزرگ» یا «ترس‌هایِ قدیمی‌ات» را رویِ کاغذ بنویس. بعد از خودت بپرس: «اگر هیچ‌کس در دنیا نبود که من را قضاوت کند، و اگر هیچ‌کس نبود که از من انتظارِ خاصی داشته باشد، باز هم همین ترس را داشتم یا همین هدف را دنبال می‌کردم؟» اگر پاسخ «نه» بود، تبریک می‌گویم؛ تو همین الان یکی از آجرهایِ دیواری را که محیط دورِ تو کشیده بود، شل کردی. تو در این دنیا نیستی که «انتظاراتِ محیط» را برآورده کنی؛ تو اینجایی تا «طراحیِ منحصر‌به‌فردِ خودت» را اجرا کنی. این متن را برای کسی بفرست که حس می‌کنی در «قفسِ انتظاراتِ دیگران» گیر افتاده است. شاید یک پیام، شروعِ یک آزادیِ بزرگ باشد. ✨  🍁 https://t.me/naba_azim 💐💓💐 https://chat.whatsapp.com/E9U0W8PA18lKMG1uK0Bifc 💐💓💐 https://eitaa.com/naba_azim110            💞🔹 نبأعظیم 🔹💞

  • انگار وقتی تهران جنگ نباشه، جنگ جنگ نیست و مردم جنوب که بسیار مردمان نجیبی هستند فراموش میشن جنوب، زخمی و صبور جنوب همیشه سهمِ بزرگی از ایران بوده است؛ در گرما، در کار، در بندر، در دریا، در صبوری... اما هر وقت روزگار سخت‌تر شده، اولین نگاه‌ها دوباره به سمت همین خاک رفته است؛ خاکی که مردمانش با نجابت ایستاده‌اند، بی‌آنکه از رنج خود فریاد بزنند. امشب نامِ شهرهای جنوب، بندرعباس، کنگان، سیریک، کیش، جم، جاسک و کنارک، مثل تکه‌هایی از یک دلِ زخمی در خبرها تکرار می‌شود. شهرهایی که همیشه با زندگی شناخته می‌شدند، اما حالا با اضطراب، نگرانی و بغض. جنوب را باید فهمید؛ نه فقط با نقشه، بلکه با دلِ مردمی که زیر آفتابِ سوزان، سال‌ها برای ایران ایستاده‌اند. این مردم، سهمشان از وطن، فقط سختی نبوده؛ آن‌ها نگهبانِ ساحل، نان‌آورِ دریا، و ستونِ خاموشِ اقتصاد این سرزمین‌اند. اگر امروز دل‌ها نگران است، اگر امشب جنوب سنگین‌تر از همیشه نفس می‌کشد، باید یادمان بماند که پشت هر نامِ جغرافیا، انسان‌هایی هستند با خانه، با خانواده، با امید، با ترس، با زندگی. برای جنوب، برای مردمانِ نجیبِ بندر، برای سواحلِ داغ و دل‌های خسته، برای همه‌ی کسانی که زیر این آسمان، هنوز به فردا امید دارند، باید دعا کرد، باید همراه بود، باید فراموش نکرد. **جنوب، فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛ قلبی است که برای ایران می‌تپد.**

  • هیچ‌وقت بانگ خروس را ساده نپندار… در حافظه‌ی کهن انسان، خروس فقط یک پرنده نیست؛ موجودی‌ست ایستاده بر مرز شب و صبح، نگهبانی بیدار که با نخستین بانگش به تاریکی اعلام پایان می‌کند. قدیمی‌ها باور داشتند بعضی صداها فقط شنیده نمی‌شوند، بلکه در فضا اثر می‌گذارند. بانگ خروس از همان صداها بود؛ آوایی که سکون شب را می‌شکند، سایه‌ها را عقب می‌راند و به خانه، خبرِ امنیت و روشنایی می‌دهد. در بسیاری از باورهای عامیانه، خروس نماد آتش، بیداری، شهامت و پاسبانی بود. برای همین حضورش را خوش‌یمن می‌دانستند و نقش او را بر بام‌ها و خانه‌ها می‌نشاندند؛ نه فقط برای زیبایی، بلکه به نشانه‌ی حفاظت. خروس، در جهان نمادها، یعنی حیات در برابر خاموشی، یعنی صدا در برابر سکوت، یعنی روشنایی در برابر هجوم سایه‌ها.  🍁 https://t.me/naba_azim 💐💓💐 https://chat.whatsapp.com/E9U0W8PA18lKMG1uK0Bifc 💐💓💐 https://eitaa.com/naba_azim110            💞🔹 نبأعظیم 🔹💞

  • عنوان: «تیغِ تیزِ انتقام، در دستِ ماست؛ نه در زبانِ ما» «ای اهلِ ایمان! این روزها که داغِ بزرگِ فقدانِ سیدِ ما بر دلمان سنگینی می‌کند، مراقب باشیم که در مسیرِ سوگواری، به بیراهه‌یِ "تفرقه‌افکنی" نرویم. خداوند در قرآن کریم، ترازویِ عقل را برای ما چنین تنظیم کرده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا...» (حجرات/۶) *«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر شخص فاسقی خبری برای شما آورد، تحقیق کنید...»* امروز، تهمت‌هایِ بی‌اساس به مسئولانِ نظام، نه خدمت به خونِ رهبرِ شهید است و نه پاسداری از میراثِ او. آن رهبرِ فرزانه، عمرش را صرفِ "وحدتِ کلمه" کرد و حالا جانشینِ برحقِ او، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، در بیانیه‌هایِ خویش، بر آرامش و ثبات تأکید دارند. آیا سکوتِ ایشان و عدمِ تأییدِ تهمت‌ها، برایِ ما درسِ بصیرت نیست؟ هرکس که بر خلافِ مسیرِ رهبریِ جدید، طبلِ افشاگریِ خودساخته و اتهام‌زنیِ کورکورانه می‌کوبد، عملاً در حالِ تضعیفِ عمودِ خیمه‌یِ نظام است. امیرالمؤمنین علی (ع) در حکمت‌هایِ نهج‌البلاغه، خطرِ کسانی را که «جاهلانه» خود را پیشروتر از رهبری می‌دانند، چنین هشدار می‌دهند: «الْهَالِکُ فِیهِ رَجُلَانِ: مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ» *(در راهِ ما دو گروه هلاک می‌شوند: دوست‌دارِ افراطی و دشمنِ کینه‌توز)* آری! دوست‌دارانِ افراطی (تندروها)، با تهمت‌ها و حملاتِ بی‌مورد، همان‌قدر به نظام ضربه می‌زنند که دشمنانِ کینه‌توز. تندرویِ ناشی از هیجان، تیشه زدن به ریشه‌یِ امنیتی است که رهبرِ شهید برایش خون دل خورد. انتقامِ خونِ آن بزرگ‌مرد، در فحاشی به مسئولان نیست؛ در "اقتدارِ ملی" است که با وحدت به دست می‌آید. دشمنِ اصلیِ ما، آن تروریستی است که در تل‌آویو و واشنگتن نشسته و از این تفرقه‌یِ داخلیِ ما قهقهه می‌زند. آیا نباید از خود بپرسیم که چرا تندروی‌هایِ ما، دقیقاً در راستایِ خواسته‌یِ دشمن است؟ برادران و خواهران! امروز بیش از هر زمان، به «بصیرتِ عمارگونه» نیاز داریم. عمارِ یاسر در فتنه، جلوتر از علی (ع) حرکت نکرد. او مطیعِ امام بود. امروز، بیعتِ ما با جانشینِ رهبرِ شهید، یعنی پیروی از "سیاستِ صبر و تدبیرِ" ایشان. هر فریادی که وحدت را بشکند، صدایِ دشمن است، حتی اگر در حنجره‌یِ یک مدعیِ انقلابی‌گری باشد. بیایید به جایِ تهمت زدن به هم، صف‌هایمان را در برابرِ قاتلانِ رهبرمان فشرده‌تر کنیم. خونِ او، وحدتِ ما را می‌طلبد، نه شکافِ ما را.»

  • شهادتِ رهبر، پایانِ یک عصر نیست؛ آغازِ پاکسازی است! امروز رهبرمان را به خاک سپردیم، اما نباید بگذاریم آرمان‌هایش هم به خاک سپرده شود. امروز روزِ تفکیک است: کسانی که با نامِ سید علی، اختلاس کردند و به ریشِ مردم خندیدند، در یک صف؛ و ما که پایِ عدالت ایستاده‌ایم، در صفِ دیگر. دشمنِ خارجیِ ما، ترامپ و نتانیاهو، یک طرف؛ اما دشمنِ داخلی، آن ریاکاری است که به اسمِ اسلام و انقلاب، جیبِ ملت را خالی کرد. ما داغداریم، اما کور نیستیم. میراثِ رهبرِ ما “عدالت” بود، نه “غارت”. ما به خونِ او قسم می‌خوریم که اجازه ندهیم میراثِ او در میانِ نفاقِ ریاکاران گم شود. ایستاده‌ایم تا پایِ جان. #سید_علی #عدالت #وفاداری

  • وقت تمام شد و حرف های خیلی زیاده

  • . 🌿 شنیدن ندای درون بسم الله الرحمن الرحیم گاهی خداوند با ما سخن می‌گوید؛ نه با صدایی که گوش بشنود، بلکه با نوری که دل آن را درک می‌کند. این همان ندای درون است؛ زمزمه‌ای لطیف که از ژرفای فطرت الهی انسان برمی‌خیزد. بسیاری از انسان‌ها این ندا را می‌شنوند، اما چون هیاهوی ذهن، ترس‌ها، عادت‌ها و وابستگی‌های دنیا بر جانشان سایه افکنده است، آن را نادیده می‌گیرند. عقل، نعمتی بزرگ است، اما اگر از نور قلب و هدایت الهی جدا شود، گاه انسان را در مرزهای تجربه‌های محدود زندانی می‌کند. سالک راه حق، لحظه‌ای فرا می‌رسد که باید از حصار امنیت‌های ساختگی بیرون آید و با توکل، قدم در سرزمین الهامات الهی بگذارد؛ همان جایی که خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ»«از خدا پروا کنید، و خداوند خود به شما می‌آموزد.» آنجا که دل از غبار نفس پاک شود، الهام جای وسوسه را می‌گیرد و انسان، حقیقت خویش را بازمی‌یابد؛ همان «خودِ الهی» که آیینه جمال پروردگار است. هر بار که ندای نورانی درونت تو را به خیر، محبت، صدق، اخلاص و بندگی دعوت کرد، بدان که این نسیمی از عالم ملکوت است. به آن اعتماد کن، آن را با قرآن، عقل سلیم و سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام بسنج و اگر هماهنگ بود، با شجاعت به آن پاسخ بده. چه بسا بزرگ‌ترین کشف زندگی، نه یافتن جهانی تازه، بلکه یافتن حقیقت خودت باشد؛ همان نفسی که اگر خدا را بشناسد، راه آسمان را خواهد یافت. 🌹 خدایا، گوش جان ما را برای شنیدن ندای هدایتت بگشا و دل‌هایمان را از نور الهام خویش سرشار فرما. آمین یا رب العالمین.

  • رازِ سکوتِ حسین (ع) در غوغایِ شمشیرها «دشمنانِ بیرونی، بازتابِ دشمنانِ درونی‌اند.» عاشورا فراتر از یک جنگِ نظامی، یک تجلیِ ارتعاشی بود. یارانِ امام حسین (ع) پیش از آنکه قدم به خاک کربلا بگذارند، اژدهایِ درون را رام کرده بودند. آن‌ها به چنان هارمونی، سکون و آرامشِ مطلقی رسیده بودند که در شب عاشورا، صدای مناجات و خنده‌هایشان صحرا را پر کرده بود. قانونِ هستی می‌گوید: جنگجویی که بر درونِ خود پیروز شود، از جهانِ خشونت بیرون می‌افتد. دشمن به روی او شمشیر می‌کشد، اما او دیگر در فرکانسِ جنگ نیست؛ او در فرکانسِ «عشق و تسلیم» است: *«الهِى رِضاً بِقَضائِکَ»*. دشمن تنِ او را زخم می‌زد، اما روحِ او برای خشمِ دشمن نامرئی بود. یزیدیان غرق در خشم و کینه‌ی درونِ خود بودند و همان خشم را بازتاب می‌دادند، و حسین (ع) غرق در نورِ حق بود و همان را بازمی‌تاباند. اگر می‌خواهی از کربلاهایِ زندگی‌ات پیروز خارج شوی، نخست صلحِ درونی را در ژرفایِ وجودِ خود بیاب. آن‌وقت در میانه‌ی نبردِ دنیا، نامرئی و آسیب‌ناپذیر خواهی شد. *پندار_نو *معنویت *ارتباط_کوانتومی *حسین_ع

  • عنوان: آب، حافظه‌یِ هستی و کیمیایِ ۱۴ محرم آیا می‌دانستید آب، «آگاه» است؟ در عرفان، آب «ماده‌الاولیه» است؛ ماده‌ای که پیش از خلقتِ جهان، پذیرایِ نورِ حق بود. آب، تنها عنصری است که «خاطره» را در خود نگه می‌دارد. اگر امروز می‌گوییم آب، تنها یک نیازِ فیزیکی نیست، به این دلیل است که آب، «آیینه‌یِ تمام‌نمایِ نیتِ ماست.» رازِ سکوتِ فرات: در ظهرِ عاشورا، وقتی آب را بر حسین(ع) بستند، فرات فقط یک رودخانه نبود که جریانش قطع شده باشد؛ فرات به «اضطراب» افتاد. در حکمتِ باطن، می‌گویند آبِ فرات آن روز «آبرو» داشت و در برابرِ تشنگیِ ولیِّ‌خدا، شرمگین شد. آب، آن روز «فهمید» که باید از خود دست بکشد؛ چرا که وقتی «منبعِ حیات» (امام) تشنه است، آبِ عالم دیگر لیاقتِ جاری شدن ندارد. این بود که آبِ کربلا، در دستانِ طبیعت، منجمد شد؛ نه از سرما، بلکه از «حیرت». ۱۴ محرم؛ روزِ طلوعِ «آبِ زلالِ روح»: حالا در ۱۴ محرم، ما با حقیقتی دیگر روبروییم. آن آبی که در صحرایِ کربلا از حسین(ع) دریغ شد، در واقع «آبِ ظاهری» بود. اما در این روزهایِ پس از حادثه، آبِ حقیقت دوباره در حالِ تولد است. عرفا می‌گویند: اشک، آبی‌ست که از فیلترِ «دردِ مقدس» عبور کرده و تصفیه شده است. قطره‌ی اشکی که امروز بر گونه‌ی محبّ می‌لغزد، همان آبی است که از فرات دریغ شد، اما این بار در «کیمیاخانه‌یِ دل»، به «آبِ حیات» تبدیل گشته است. این آب، دیگر H2O نیست؛ این آب، «جانِ مایعِ» انسان است که با معرفتِ حسین(ع) ترکیب شده. اسرارِ ۱۴ محرم: اگر در عاشورا، آب بر «جسم» بسته شد، در ۱۴ محرم، آب بر «جان» جاری می‌شود. امروز، روزِ «تصفیه‌یِ حافظه‌یِ آب» است. ما با گریستن، در حالِ بازگرداندنِ آن آبی هستیم که در کربلا «شرمگین» شده بود. ما با اشک‌هایمان، «شرمِ فرات» را به «شوقِ وصال» تبدیل می‌کنیم. پیامِ عارفانه: در ۱۴ محرم، بیایید به آبِ جاری نگاهی دیگر داشته باشیم. هر قطره که می‌نوشیم، و هر قطره که به یادِ او از چشم می‌چکانیم، بخشی از همان «حافظه‌یِ کیهانی» است که در حالِ پاک شدن از زشتی‌هاست. حسین(ع) آب را ندید تا ما «آبِ حیاتِ واقعی» را در آیینه‌یِ اشک‌هایمان پیدا کنیم. امروز، روزی است که باید از خود بپرسیم: آیا من فقط «آب» می‌نوشم؟ یا «معرفت» می‌نوشم؟ زیرا در مدرسه حسین(ع)، نوشیدنِ آب، تنها «رفعِ عطشِ بدن» نیست؛ بلکه «اقرار به عطشِ روح» است برای رسیدن به حق... نشان می‌دهد که هنوز در جانِ ما جاری است.  🍁 https://t.me/naba_azim 💐💓💐 https://chat.whatsapp.com/E9U0W8PA18lKMG1uK0Bifc 💐💓💐 https://eitaa.com/naba_azim110            💞🔹 نبأعظیم 🔹💞

  • «زندگی معنوی از کربلا آغاز می‌شود» زندگی معنوی فقط ذکر گفتن و خلوت کردن نیست؛ گاهی زندگی معنوی یعنی در لحظه‌ای سخت، حق را انتخاب کنی، حتی اگر به ضررت باشد. کربلا به ما یاد داد که نزدیک‌ترین راه به خدا، از جاده‌ی صداقت، وفاداری و فداکاری می‌گذرد. آنجا مردانی ایستادند که از جان گذشتند، چون حقیقت را از زندگیِ بی‌حقیقت عزیزتر می‌دانستند. ما هم هر روز درون خود کربلایی داریم؛ بین نفس و نور، بین راحتی و حقیقت، بین ماندن با دنیا و رفتن به سوی خدا. و شاید معنویت، همین باشد که هر روز کمی کمتر شبیه نفس خود و کمی بیشتر شبیه حسین علیه‌السلام شویم.   🍁 https://t.me/naba_azim 💐💓💐 https://chat.whatsapp.com/E9U0W8PA18lKMG1uK0Bifc 💐💓💐 https://eitaa.com/naba_azim110            💞🔹 نبأعظیم 🔹💞

  • واقعه عاشورا در سال ۶۱ هجری قمری، فراتر از یک نبرد نظامی، به عنوان یکی از تاثیرگذارترین حوادث تاریخ اسلام و نماد آزادی‌خواهی و ایثار شناخته می‌شود. در اینجا شرحی مفصل از وقایع آن روز سرنوشت‌ساز در صحرای کربلا ارائه می‌دهم: ۱. صبح عاشورا: آرایش سپاهیان در صبحگاه دهم محرم، امام حسین (ع) پس از اقامه نماز صبح، سپاه کوچک خود را که طبق روایات مشهور ۷۲ تن (۳۲ سواره و ۴۰ پیاده) بودند، آرایش دادند. * فرماندهی: امام پرچم را به دست برادرش عباس بن علی (ع) داد. زهیر بن قین را در جناح راست و حبیب بن مظاهر را در جناح چپ گمارد. * خندق آتش: پشت خیمه‌ها خندقی حفر شده بود که در آن آتش افروختند تا دشمن نتواند از پشت به زنان و کودکان حمله کند. در مقابل، عمر بن سعد با سپاهی که تعداد آن را بین ۱۸ تا ۳۰ هزار نفر تخمین زده‌اند، آماده نبرد شد. ۲. اتمام حجت امام حسین (ع) پیش از آغاز درگیری، امام سوار بر اسب شد و در برابر سپاه کوفه ایستاد. ایشان با صدای بلند خطبه‌ای خواندند و با معرفی نسب خود و یادآوری نامه‌هایی که کوفیان برای دعوت ایشان فرستاده بودند، اتمام حجت کردند. امام فرمودند که اگر ایشان را نمی‌خواهند، بگذارند به سرزمین دیگری برود، اما سپاه کوفه با هیاهو مانع شنیدن صدای ایشان شدند. ۳. آغاز نبرد: تیراندازی عمر بن سعد نبرد با تیراندازی عمر بن سعد آغاز شد. او اولین تیر را پرتاب کرد و گفت: «نزد عبیدالله گواهی دهید که من اولین تیر را رها کردم.» پس از آن، باران تیر بر سپاه امام بارید که در این مرحله اول (نبرد اولیه)، تعدادی از یاران امام به شهادت رسیدند. ۴. نبردهای تن به تن و وفاداری یاران یاران امام حسین (ع) اجازه ندادند تا زمانی که زنده هستند، کسی از خاندان بنی‌هاشم به میدان برود. آن‌ها با شجاعت بی‌نظیری جنگیدند. نبردها ابتدا به صورت تن به تن بود. هر یک از یاران امام پیش از رفتن به میدان، با ایشان وداع می‌کردند. از جمله حبیب بن مظاهر، زهیر بن قین و حر بن یزید ریاحی (که صبح عاشورا از سپاه عمر سعد جدا شده و توبه کرده بود) در این مرحله به شهادت رسیدند. ۵. نماز ظهر عاشورا در میانه‌ی جنگ، وقت نماز ظهر فرا رسید. ابوثمامه صیداوی وقت نماز را یادآوری کرد. امام ایشان را دعا کردند و نماز را به صورت «نماز خوف» اقامه کردند. در حالی که امام مشغول نماز بودند، عده‌ای از یاران از جمله «سعید بن عبدالله حنفی» در مقابل امام ایستادند و بدن خود را سپر کردند تا تیرهای دشمن به امام اصابت نکند. سعید پس از پایان نماز بر اثر جراحات زیاد به شهادت رسید. ۶. شهادت جوانان بنی‌هاشم پس از شهادت تمام اصحاب، نوبت به خاندان امام رسید. * اولین نفر از بنی‌هاشم، علی‌اکبر (ع) فرزند ارشد امام بود که شباهت زیادی به پیامبر داشت. * سپس برادران، برادرزادگان (از جمله قاسم بن حسن) و پسرعموهای امام به میدان رفتند. حضرت عباس (ع): علمدار کربلا برای آوردن آب برای کودکان تشنه به سمت فرات رفت. او پس از نبردی دلاورانه و در حالی که هر دو دستش قطع شده بود، در نزدیکی فرات به شهادت رسید. ۷. شهادت حضرت علی‌اصغر (ع) یکی از جانسوزترین لحظات، زمانی بود که امام کودک شیرخوار خود، علی‌اصغر را به میدان برد تا برای او جرعه‌ای آب طلب کند، اما حرمله بن کاهل با تیری سه شعبه گلوی نوزاد را در آغوش پدر درید. ۸. نبرد نهایی و شهادت امام حسین (ع) امام حسین (ع) تنها ماند. ایشان با وجود جراحات فراوان و تشنگی مفرط، به تنهایی به سپاه دشمن حمله بردند و تعداد زیادی را به هلاکت رساندند. در نهایت، در حالی که امام بر اثر ضربات شمشیر و نیزه از اسب بر زمین افتاده بودند، شمر بن ذی‌الجوشن (یا طبق برخی روایات سنان بن انس) جنایت نهایی را مرتکب شد و سر مبارک امام را از تن جدا کرد. ۹. عصر عاشورا: غارت خیمه‌ها پس از شهادت امام، سپاه کوفه به سمت خیمه‌ها هجوم بردند. آن‌ها اموال را غارت کردند، خیمه‌ها را آتش زدند و زنان و کودکان را به اسارت گرفتند. زینب کبری (س) در این لحظات سخت، سرپرستی یتیمان و مراقبت از امام سجاد (ع) را که در بستر بیماری بود، بر عهده گرفت. ۱۰. اسب تاختن بر بدن‌ها به دستور عمر بن سعد، ده نفر از لشکریان کوفه با اسب‌های نعل‌بندی شده بر بدن مطهر امام حسین (ع) و سایر شهدا تاختند تا استخوان‌های سینه و پشت ایشان را در هم بشکنند. این واقعه اگرچه در غروب عاشورا به ظاهر پایان یافت، اما آغاز مسیری شد که با پیام‌رسانی حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) در کوفه و شام، لرزه بر اندام حکومت اموی انداخت و واقعه عاشورا را در تاریخ جاودانه کرد.

  • نبرد عاشورا در روز دهم محرم سال ۶۱ هجری (مصادف با حدود ۲۰ مهرماه سال ۵۹ شمسی) یک نبرد تمام‌عیار بود که از سپیده‌دم (طلوع آفتاب) آغاز شد و تا نزدیک غروب آفتاب ادامه داشت. به طور تقریبی این واقعه حدود ۸ تا ۱۰ ساعت به طول انجامید. در اینجا جدول زمانی تقریبی وقایع آن روز بر اساس مستندات تاریخی آورده شده است: ۱. صبح زود (ساعت ۶ تا ۸ صبح) * نماز صبح: امام و یارانش نماز صبح را اقامه کردند. * آرایش سپاه: امام حسین (ع) سپاه کوچک خود را سازماندهی کرد. خندق پشت خیمه‌ها حفر و آتش در آن افروخته شد. * سخنرانی و اتمام حجت: امام حسین (ع) چندین بار در برابر سپاه دشمن ایستاد و خطبه خواند تا از وقوع خونریزی جلوگیری کند. * توبه حُر: حدود ساعت ۸ صبح، حر بن یزید ریاحی از سپاه کوفه جدا شد و به امام پیوست. ۲. پیش از ظهر (ساعت ۸ تا ۱۱ صبح) * حمله اول (تیراندازی عمومی): نبرد با پرتاب تیر توسط عمر بن سعد آغاز شد. در این مرحله که به "حمله اول" معروف است، حدود ۵۰ تن از یاران امام در اثر باران تیر به شهادت رسیدند. * نبردهای تن به تن: پس از آن، جنگ به صورت تن به تن درآمد. یاران باوفای امام (اصحاب) یکی پس از دیگری به میدان رفتند و اجازه ندادند کسی از خاندان بنی‌هاشم آسیب ببیند. حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین در این بازه شهید شدند. ۳. ظهر عاشورا (ساعت ۱۲ تا ۱۳) * نماز ظهر: وقت نماز فرا رسید. جنگ برای مدتی کوتاه متوقف یا کند شد. امام حسین (ع) نماز خوف را اقامه کردند. در حین نماز، سعید بن عبدالله حنفی و زهیر بن قین با بدن خود از امام در برابر تیرها محافظت کردند و شهید شدند. ۴. بعد از ظهر (ساعت ۱۳ تا ۱۵) * شهادت بنی‌هاشم: پس از شهادت همه اصحاب، نوبت به جوانان هاشمی رسید. حضرت علی‌اکبر (ع) اولین نفر بود. سپس فرزندان حضرت زینب، فرزندان امام حسن (ع) از جمله حضرت قاسم، و برادران امام به میدان رفتند. شهادت حضرت عباس (ع): علمدار کربلا در این بازه زمانی برای آوردن آب به سمت فرات رفت و پس از نبردی حماسی، حدود ساعت ۲ یا ۳ بعد از ظهر به شهادت رسید. ۵. نبرد نهایی (ساعت ۱۵ تا ۱۶:۳۰) * شهادت علی‌اصغر (ع): امام نوزاد شش ماهه را برای طلب آب به میدان برد که هدف تیر حرمله قرار گرفت. نبرد تنهایی امام: امام حسین (ع) پس از وداع با اهل حرم، به تنهایی به میدان رفت. نبرد ایشان مدتی طول کشید چون کسی جرأت نمی‌کرد به تنهایی با ایشان روبرو شود. * لحظه شهادت: سرانجام در اثر حملات دسته‌جمعی، امام از اسب بر زمین افتاد و در میان گودال قتلگاه به شهادت رسید. مشهور است که زمان شهادت ایشان نزدیک به وقت عصر (حدود ساعت ۴ بعد از ظهر) بوده است. ۶. عصر و غروب (ساعت ۱۷ به بعد) * غارت خیمه‌ها: دشمن به خیمه‌ها هجوم برد. * تاختن اسب بر پیکرها: به دستور عمر سعد، پیکر مطهر شهدا زیر سم اسبان قرار گرفت. * شام غریبان: با غروب آفتاب، اسارت خاندان امام آغاز شد و شب دهم (شام غریبان) در میان شعله‌های آتش خیمه‌ها و ناله‌ی کودکان سپری شد. نکته تاریخی: چون واقعه در ماه اکتبر میلادی (مهرماه) رخ داده، هوا در کربلا بسیار گرم بوده و طول روز حدود ۱۱ تا ۱۲ ساعت بوده است. تشنگی یاران امام در این ساعات طولانی و زیر آفتاب سوزان، یکی از سخت‌ترین ابعاد این واقعه است.

  • «عباس (ع)؛ تجلیِ بصیرتِ نافذ»* در زیارت‌نامه‌یِ حضرت عباس (ع) می‌خوانیم: *«أَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَةِ...»* فلاسفه و عارفان بر این باورند که این چهار رکن *(تسلیم، تصدیق، وفا و خیرخواهی* )، محصولِ یک ریشه هستند: *«بصیرتِ نافذ».* حضرت عباس (ع) «صاحبِ بصیرت» بود. بصیرت یعنی تواناییِ دیدنِ حقیقت در پسِ صورت‌هایِ ظاهری. آنگاه که در شبِ تاسوعا، دشمن « *امان‌نامه* » آورد، نگاهِ سطحیِ انسانِ معمولی ممکن بود آن را *«راهِ نجات»* ببیند، اما چشمِ عباس (ع) چون به حقیقتِ ولایت گره خورده بود، امان‌نامه‌یِ دشمن را *«بندِ اسارتِ ابدی»* دید. در اندیشه‌یِ عباس (ع)، دنیا *«متاعِ قلیل»* بود و امام، *«حقیقتِ کثیر».* او نه به خاطرِ عاطفه، بلکه به خاطرِ *«شناختِ عمیقِ عقلی و قلبی»،* حسین (ع) را برگزید. شخصیتِ او برایِ ما، درسِ بزرگِ «تمیزِ حق از باطل» است؛ درسِ اینکه چگونه می‌توان در هیاهویِ غبارآلودِ فتنه‌ها، چراغِ بصیرت را روشن نگه داشت و راه را گم نکرد. عباس (ع)، الگویِ «عقلِ متصل به وحی» است. «سلام بر او که حقیقتِ بندگی را نه با زبان، که با جانِ خویش تفسیر کرد.»

  • 📌 فرشته‌های دست‌ساز یا انسان‌های واقعی؟ *(تأملکی بر تله‌ی «خودقدیس‌پنداری» و زیباییِ «شجاعتِ پذیرش»)* در دنیای امروز که همه تلاش می‌کنند در ویترین‌های مجازی و حقیقی، خود را بی‌عیب‌ونقص، موفق و فرشته‌گون نشان دهند، همنشینی با کسی که شجاعت گفتنِ جملهٔ «من اشتباه کردم» را دارد، شبیه به تنفس اکسیژن خالص است. روان‌شناس بزرگ، کارل یونگ، جمله‌ی عمیقی دارد: > «من ترجیح می‌دهم یک انسانِ کامل باشم (با تمام جنبه‌های تاریک و روشنِ وجودم)، تا اینکه یک انسانِ صرفاً خوبِ تصنعی باشم!» اما چرا همنشینی با یک «خطاکارِ صادق» شیرین‌تر و امن‌تر از یک «قدیس‌نمای بی‌عیب» است؟ ۱. نقابِ بی‌عیب‌بودن، فاصله‌انداز است کسانی که اصرار دارند همیشه حق با آن‌هاست و هیچ خطایی از آن‌ها سر نمی‌زند، مدام در حال قضاوت دیگرانند. در حضور این افراد، شما نمی‌توانید «خودِ واقعی‌تان» باشید؛ چرا که مدام باید نگران قضاوت شدن باشید. اما کسی که به ضعف‌های خود آگاه است، آغوش امنی برای شنیدنِ ضعف‌های شماست. ۲. پذیرشِ اشتباه، آغازِ شفاست تا زمانی که بیماری را نپذیریم، به سراغ درمان نمی‌رویم. کسی که به اشتباهش اعتراف می‌کند، نشان می‌دهد که هنوز وجدانش بیدار است و پتانسیل رشد دارد. در مقابل، «قدیس‌نماها» در توهمِ کمالِ خود غرق شده‌اند و چون خود را بی‌عیب می‌دانند، هرگز رشد نمی‌کنند. ۳. تفاوتِ «انسانِ اخلاقی» با «مقدس‌نما» اشتباه نکنیم؛ این متن دعوت به بی‌بندوباری یا عادی‌سازی خطا نیست. تفاوت بزرگی هست بین: انسان اخلاقی: کسی که تلاش می‌کند درست زندگی کند، اما اگر پایش لغزید، شجاعت پذیرش و عذرخواهی را دارد. قدیس‌نما: کسی که تمام انرژی‌اش را صرفِ «تظاهر به خوب بودن» می‌کند تا روی تاریکی‌های درونش سرپوش بگذارد. 🌱 سخن پایانی برای امروزِ ما: بیایید در روابطمان، در خانواده و در جامعه، به جای ساختنِ «فرشته‌های دروغین»، به دنبال تربیت و همنشینی با «انسان‌های واقعی» باشیم. انسان‌هایی که شاید کامل نباشند، اما صادقند. کسانی که وقتی دلت را می‌شکنند، می‌گویند: *«ببخشید، من بلد نبودم، جبران می‌کنم»*؛ نه کسانی که پس از هر رفتار زشتی، خود را حق‌به‌جانب و بی‌گناه جلوه می‌دهند. > زیباترین بخشِ وجودِ یک انسان، صداقتِ او با خودش و دیگران است. پاک بودن هنر نیست، در مسیرِ پاکی ماندن و پذیرفتنِ لغزش‌ها هنر است. 💬 نظر شما چیست؟ آیا ترجیح می‌دهید با کسی همراه باشید که خطاهایش را می‌پذیرد و برای بهتر شدن تلاش می‌کند، یا کسی که سعی دارد همیشه تصویری بی‌عیب‌ونقص از خودش ارائه دهد؟ *(خوشحال می‌شوم نظراتتان را زیر این پست بنویسید)*

  • در منابع تاریخی و مقاتل، روز پنجم محرم سال ۶۱ هجری در کربلا از روزهایی است که حلقه محاصره امام حسین (ع) و یارانش تنگ‌تر شد. درباره این روز گزارش‌های پراکنده‌ای در منابعی مانند *تاریخ طبری، ارشاد شیخ مفید، لهوف سید بن طاووس و مقتل ابی‌مخنف* آمده است. نکات مهمی که به این روز نسبت داده می‌شود: ۱. رسیدن نیروهای کمکی برای سپاه عمر بن سعد در این روز و روزهای اطراف آن، فرماندهان دیگری از کوفه با نیروهای خود به کربلا رسیدند. مهم‌ترین آنان شبث بن ربعی بود که با گروهی از سپاهیان به لشکر عمر بن سعد پیوست. این امر نشان می‌دهد سپاه دشمن به تدریج در حال تکمیل شدن بود. ۲. افزایش فشار و محاصره با زیاد شدن نیروها، محاصره امام حسین (ع) شدیدتر شد و راه‌های ارتباطی کاروان امام با بیرون تقریباً بسته گردید. این روند مقدمه فشارهای بعدی، از جمله بستن آب در روز هفتم محرم بود. ۳. تلاش برای بیعت گرفتن بر اساس برخی نقل‌ها، در همین روزها فرستادگانی از سوی عمر بن سعد برای مذاکره یا گرفتن بیعت نزد امام آمدند؛ اما امام حسین (ع) قاطعانه بیعت با یزید را رد کردند. ۴. فضای اردوگاه امام در مقابل، در خیمه‌های امام حسین (ع) فضای آمادگی، بصیرت و وفاداری یاران شکل گرفته بود. یاران می‌دانستند که سپاه دشمن رو به افزایش است، اما همچنان بر همراهی با امام پایدار ماندند. پنجم محرم است… کربلا آرام‌آرام رنگ محاصره می‌گیرد. سپاه کوفه بیشتر و بیشتر می‌شود و حلقه دشمن دور خیمه‌های حسین بن علی (ع) تنگ‌تر. هر روز گروهی تازه می‌آیند؛ همان‌هایی که روزی نامه نوشته بودند و امروز شمشیر کشیده‌اند. در آن سوی میدان اما، خیمه‌های کوچک حسین (ع) است؛ خیمه‌هایی پر از یقین. یارانی اندک، اما دل‌هایی بزرگ. آنان می‌بینند که دشمن بسیار است، اما می‌دانند حقیقت در همین خیمه‌هاست. پنجم محرم، روز آشکار شدن دو جبهه است: جبهه‌ای با لشکری فراوان اما بی‌بصیرت، و جبهه‌ای کوچک اما سرشار از ایمان و وفاداری. کربلا از همین روزها آغاز می‌شود… از روزهایی که عده‌ای دنیا را انتخاب کردند و عده‌ای، حسین (ع) را.          💞🔹 نبأعظیم 🔹💞