- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 34
- 1/48двое суток
- 38
- 1/72трое суток
- 42
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
بیزارم از ترجمه ی شکستن استکان عرق سگی در مشت لوطی عاشق بگذریم از تاریکی بگذریم از روشنی خاطرات کبوترانِ پشت بام را چشمان دخترکان گریسته نه مگر داستانها تکرار می شوند و خیابان همان خیابان فقط روسپی هایش را عوض کرده پیرایه گری هست اگر ابروی خالکوبی افسردگی را نقاشی مانده اگر اندام برهنه ی برجها را خنیاگری اگر ناله ی ناگوار چگوری را ... نادر پناه زاده
گم می شویم در آنچه پیدا می کنیم پیش از این نامش عشق بود و دیوانگان پای بندش بودند و مردان قدیمی که رفتند و دیگر بازنگشتند و چند گوزن شمالی که در آخرین مه تیر خوردند و درناهایی که از سیبری می آمدند نیامدند پیش از این به جز تغییر فصل کوچ معنای دیگری هم داشت همانند شوکت پرواز . نادر پناه زاده https://www.instagram.com/p/DbgYQL3qAR7/?igsh=MWRvNHc3MzhyMjh3cQ==
. گم می شویم در آنچه پیدا می کنیم پیش از این نامش عشق بود و دیوانگان پای بندش بودند و مردان قدیمی که رفتند و دیگر بازنگشتند و چند گوزن شمالی که در آخرین مه تیر خوردند و درناهایی که از سیبری می آمدند نیامدند پیش از این به جز تغییر فصل کوچ معنای دیگری هم داشت همانند شوکت پرواز . نادر پناه زاده https://www.instagram.com/p/DbgYQL3qAR7/?igsh=MWRvNHc3MzhyMjh3cQ==
دیار پیش از نشستن مه فانوس نقره ات را به چشم شب بیاویز از شیب تند دره ی بنفشه و آهو چون شهاب ماه تیر به آسمان کوچک پنجره ات خواهم افتاد . دیار با عطر گلهای سرخ روئیده بر شانه ات منتظرم باش بی هیچ نامی بی هیچ نشانی بی هیچ امید یا اندوهی تنها با آن عشق که در چشمان تو مال من است در راهم . دیار تو را از چشمه هایی دور از جنگلی که با تمام پرندگانش در من گم شد از ترانه های بلند صخره ها تو را از مرگ آنگاه که زندگی سرگردانت بود تو را از تلخی تبعید از خیال زنبق های وحشیِ پنهان در آغوشت ، آموختم . نادر پناه زاده *دیار -خانه - وطن - عشق عکس : محمد تاجیک @mamadtajik #ابر_خشت #super_adobe #نادر_خلیلی #هومان فضلی@hooman_fazly #خسرو بهروزی @architect.behrouzi
فرصتی اگر مانده است در رویاهایت بمان و دیگر پشت سرت را نگاه نکن حسرت بزرگیست اینکه اسبها را مه با خود ببرد و تو جای دیگری باشی ... نادر پناه زاده. Eğer hâlâ bir şans varsa, Hayallerinizde kalın, Ve artık geriye bakmayın. En büyük pişmanlığdir sis atları kendile götüre ve siz başka bir yerde olasiniz ... Nader Panahzadeh
خاک گرفته سمت ناخوانای سکوت را دیگر مشت بر ساعت دیواری نمی کوبد قلب ویران از دو چشمِ فریب . تمام شد ، حرف بی دلیلی نیست اگر اینبار هم گم شده باشد مدار از روزگار در آئینه ای که سنم را بهانه می گیرد شاید به تماشایت بیایم شاید در پایان غافلگیر یکی از این روزهای پنهان شده در تقویم. نادر پناه زاده
👑 «فرمان کوروش هنوز کامل ترجمه نشده است» / گفتگوی چامه با پروفسور عبدالمجید ارفعی #چامه 📌هفتبرکه: پروفسور عبدالمجید ارفعی، پژوهشگر برجسته زبانهای باستانی و یکی از نخستین مترجمان ایرانی منشور کوروش، که اصالتا اهل اوز است؛ صبح ششم اسفندماه ۱۴۰۴، در ۸۶سالگی در تهران درگذشت. 🎤 به همین مناسبت، گفتگوی علی عظیمینژادان را با دکتر عبدالمجید ارفعی، که در بیست و هفتمین شماره از مجله ادبی چامه، دی و بهمن ۱۴۰۱ منتشر شد، بار دیگر مرور میکنیم. 🔻پروفسور ارفعی: «تا جایی که میدانم پدربزرگ من از اوز، منطقهی لارستان فارس رفتند به بندرعباس و پدر و من در آنجا به دنیا آمدیم.» 🎓«به هر زحمتی که بود دو سال در دانشگاه پسیلوانیا مقدمات زبان اکدی را یاد گرفتم و بعد از این نظر که فقط در دانشگاه شیکاگو زبان ایلامی کار میکردند، برای این دانشگاه انتقالی گرفتم.» 💬«سومری و ایلامی دو زبان جدا و منحصر به خودشان هستند که تاکنون به طور قطعی هم خانواده برای آنها یافت نشده، ولی زبان اکدی زبان سامی است که در بینالنهرین رواج داشته و از روزی که تاریخ آغاز میشود، این گروه سامی را در بینالنهرین میبینیم که زبانشان با زبان عربی، عبری و آرامی همخانواده است.» 🎖«در پنسیلوانیا یک دوره هم افتخار شاگردی کلیر را داشتم که از بزرگان زبان سومری بود. البته در قسمت اسطورهشناسی شاگرد ایشان بودم نه زبان سومری. بعد هم رفتم به دانشگاه شیکاگو.» 🗿«این زبانها از جمله ایلامی مال ایران بوده و متعلق به ایران، اکدی در ایران قرنها نوشته شده و آثاری از آن باقی مانده است و همچنین سومری که از آن هم در ایران اثر داریم. متنهای ادبی هم داریم که در شوش پیدا شده است.» 🧑🎓«واقعاً جای اینها در یکی از دانشگاههای ایران خالی است تا بتوانیم شاگردان بیشتری پرورش دهیم که به این کار همت بگمارند و در آینده اگر چیزی پیدا شد، باز دست نیاز به سوی خارجیها دراز نکنیم.» 🏛«من اثر آتشسوزی را روی ستونهای تخت جمشید نمیبینم. سنگهایی که در ستونسازی تخت جمشید به کار رفته، سنگهای کربنی است. اگر آتشسوزی مهیبی که یونانیها میگویند در تخت جمشید رخ داده باشد، واقعاً باید اثر آتشسوزی را روی این ستونها ببینیم. یکی از چیزها تجزیه سنگ است که ما نداریم.» 🌱«امکان نبودن این رشته دانشگاهی در ایران باعث میشود که فردا که من رفتم، کسی نباشد که بتواند اینها را ادامه بدهد و این گلنوشتهها باز بر زمین میماند، بی آن که حاصلی برای ما داشته باشد. منظورم حاصل علمی است.» 💎«من امیدوارم که بتوانم شاگردانی پرورش بدهم که بعد از من بتوانند این گلنوشتهها را بخوانند و ترجمه کنند و چاپ کنند و آن چیزی که در آن است به دیگر نسلها تحویل دهند.» 🔻«یکی از دغدغههای من این است: الان متأسفانه در دانشکده ادبیات، دانشجویان دوره دکترای زبان فارسی از زبان پیش از اسلام و گذشته زبان فارسی ناآگاهند و با ادبیات پهلوی آشنایی ندارند و زبان اوستایی نمیدانند.» 🔺#گفتگو کامل را در هفتبرکه بخوانید: ☑️ 7berkeh.ir/archives/170067 ▪️▫️▪️ 👀با هفتبرکه بیخبر نمیمونی! 7Berkeh.ir 📣 حتی با قطع اینترنت هر جوری بشه هفتبرکه خبر رو بهت میرسونه. 🔻برای اشتراک ویژه اخبار گراش پیام بده: 09374909600
«چگونه میتوان کسی را ترساند در حالی که شکمش فریادِ گرسنگی میکشد و رودههای بچّههایش از نخوردن به پیچوتاب درمیآید؟! دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند. او بدترین ترسها را دیده است.» خوشههای خشم جان استاینبک آهنگ سریال در برابر باد آهنگساز: ماریو میلو @gkash
آدمها مثل درختها هستند وقتی از بذری می رویند و قد می کشند آدمها مثل هیچ چیز نیستند وقتی دروغ می گویند صورتشان را در آئینه از دست می دهند و خیلی زودتر از عمرشان می میرند آدمها به همه چیز فکر می کنند جز اینکه بذری بوده اند شده اند کاسه سری که دیگر چشم ندارد . ... روزی معلمی از من پرسید: می خواهی بزرگ شدی چکاره شوی گفتم: نمی خواهم بزرگ شوم گفت : تو آدم نمی شوی ! گفتم : نه ، درخت باقی می مانم . نادر پناه زاده İnsanlar ağaçlar gibidir, bir tohumdan filizlenip boy attıklarında. İnsanlar hiçbir şeye benzemezler yalan söylediklerinde; aynada yüzlerini kaybederler ve ömürlerinden çok daha önce ölürler. İnsanlar her şeyi düşünürler, şu gerçeğin dışında: bir zamanlar bir tohum olduklarını, sonra sararmış, çürümüş bir kemiğe ve artık gözü olmayan bir kafatasına dönüştüklerini. … Bir gün bir öğretmen sınıfta bana sordu: “Büyüyünce ne olmak istiyorsun?” Dedim ki: “Ben asla büyümek istemiyorum.” Dedi: “O zaman insan olamazsın!” Dedim: “Hayır، ben ağaç kala bilirim ! Nadir penahzadeh
این یادداشت را هم آرمان ریاحی سال ١٣٩٩ بهمناسبت ٨٢سالگی #بهرام_بیضایی نوشت، که هنوز هم خواندنی است. «به خودتان رحم کنید و نمایشنامههای شکسپیر را بخوانید.» این جمله را بهرام بیضایی اوائل دههی هفتاد به هنرجویانش گفته است. ... اگر در نمایشنامههای شکسپیر زنان موجوداتیاند که بهتعبیر هملت مردان را به حیوانات وحشی تبدیل میکنند، در آثار نمایشی بیضایی این زنان هستند که داستان زندگیشان تلاشی طاقتسوز برای رام کردن وحوش است. @KhabGard چرا باید به خودمان رحم کنیم و نمایشنامههای بهرام بیضایی را بخوانیم. 👇 khabgard.com/8497
زخمی ، زخمی ، زخمی ویران شعری می شویم بیشتر از تاریخ بلند تر از چوبه های دار به شرط خراسان این تیر خمیده در کمان را آخرین پر ققنوس را کلمه را می سپاریم به طوفانهای سیاه تا بشکافد تاریکی را با تاریکی . برای علی عربی «برای شاعران خراسان » @remail.arabi Yaralı, yaralı, yaralı Yıkık. Bir şiir oluruz, Tarihten de büyük, Darağaçlarından da yüksek, Horasan şartıyla. Bu yayda eğilmiş oku, Anka’nın son tüyünü, Kelimeyi, Siyah fırtınalara emanet ederiz, Karanlığı karanlıkla yarsın diye. Ali Arabi için “Horasan’ın şairleri için.”
без подписи
دل من مادر می خواد مادری که از سرم بر نداره دستشو بارون سبز دلش ، نشه چون بغض کویر هیشکی چپ چپ نتونه نگاش کنه که خدا بلد باشه ، حرفشو گوش بده مادری اهل شمال مادری اهل جنوب ترک ،لر ،عرب، بلوچ ،تهرونی یا ترکمن مادری که اهل من مادری که این وطن ... نادر پناه زاده
روى گنبد شيخ صفى الدين دولک لک لانه ساخته اند درخت هادر برف با دستمال سفيد دست تکان مى دهند . در روسيه دو جنگلبان پير چاى مى خورند. صورتم را به شيشه ى پنجره مى فشارم و با هر دو چشم منتظر آن مهربانى کوتاه که پالتوى بلند مى پوشد مى مانم . آيا بادکنکها در نگاه کودکانى که زرد مى بينند و آبى گريه مى کنند خواهد ترکيد ؟ زير چترش مى آيد تا صندلى پارک آتش خاموش است فوت مى کند خاکستر روى برف مى نشيند چه شکسته و مو سپید شده ای . نادر پناه زاده ١٣۶٧ مشهد. حصار گلستان Şeyh Safiuddin’in kubbesinin üstünde Leylekler yuva yapmış. Ağaçlar, karın altında, Beyaz bir mendille El sallıyorlar. Rusya’da İki yaşlı orman bekçisi çay içiyor. Yüzümü pencerenin camına bastırıyorum Ve iki gözümle O uzun pardösü giyen Kısacık merhameti bekliyorum. Balonlar, Sarı gören ve mavi ağlayan Çocukların bakışında Patlayacak mı? Şemsiyesinin altına geliyor Parktaki banka kadar. Ateş sönmüş, Üflüyor, Kül kara düşüyor. Ne kadar kırılmış ve ak saçlı olmuşsun. Nader Panahzadeh 1988 Meşhed – Hisar Golestan
گفت : نیفتی ! گفتم : از کجا ؟
نه ابري نه باراني نه غرش طوفاني همه چیز از همه چیز آویزان است در چشمانی تمام باز که نمی بیند با سکوتی مذاب در گلویش میان برگهای پوسیده ی این کتاب آخرین قهرمان مرده است. نادر پناه زاده
. عکاسی تلاشیست تا شاید بشود با آن سکوت را معنا کرد، یک طریقت بی روال و منطق شخصی ، کشف و شهودی که روزنه ای بسیار کوچک دارد به ناخودآگاهها . سکوت آدمیان ، سکوت دریا و آنچه در خود جای داده ، سکوت راز آلود مه و هر آن فضایی که با سکونی شبیه نیستی شبیه عدم نمایان می شود . دو دیگر اینکه خمره ی تخیل هم هست و تراپیست منصف و با تجربه ایست . Fotoğrafçilik belki de sessizliği anlamlandırmanın bir çabasıdır; kuralı, mantığı olmayan, tamamen kişisel bir yolculuk… Bilinçdışına açılan çok küçük bir penceresi olan bir keşif ve sezgidir. İnsanların sessizliği, denizin ve içinde sakladıklarının sessizliği, sisin gizemli sessizliği ve yokluğa, hiçliğe benzer o dinginlikte ortaya çıkan her mekân… Bir de şu var ki fotoğraf, hayal gücünün küpüdür; adil ve tecrübeli bir terapist gibidir. https://www.instagram.com/reel/DRopyKNinzK/?igsh=cXhieW9hZmpvN2Jn
رازی ندارم یا کلیدی که بشود قفل زندگی را گشود روشنم اما مثل فانوسی منتظر مه مثل بوته ی فندقی منتظر پاییز مثل بارانی که بابونه ها را از خواب سحرگاه بیدار می کند مثل چشمه ای که از زلالیش بی خبر است یا آئینه ای که گذشته ها را به خاطر نمی آورد . نادر پناه زاده Sırrım yok benim, ya da hayatın kilidini açacak bir anahtarım. Aydınım ama sis bekleyen bir fener gibi, sonbaharı bekleyen bir fındık çalısı gibi, papatyaları seher uykusundan uyandıran bir yağmur gibi, kaynadığının farkında olmayan bir pınar gibi, ya da geçmişimizi hatırlamayan bir ayna gibi. — Nadir Panah
کاروانی بود کاروان سالاری کو متاعی نایاب داشت ، نفیس و ناب و کاروانیانش مبتلایان بودند فرزندان راه ... راهی که مقصدی نداشت به هر جا می گذشتند ، شب بود ، شب و بر هر منزلی می نشستند ، بیابان بود ، خشک و سوزان ،و چون آب نمی جستند ، دهانشان را به آسمان می گشودند ، از پستان شب شیر می نوشیدند ، از کهکشان راه شیری . و چون راه دراز می آمد ، شتران را پرواز می دادند در طوفان، و قلب طوفان بود راهشان بود . چون با دریا می آمیختند ماهی می شدند ، نهنگ می شدند و و در تاریکی اعماق گم. گم شدن مقصدشان بود و کاروانسالارشان جنون و عشق متاعشان ! کسی آنها را ندید که به چشم عقل جنون نتوان دید و عشق نتوان بود . نادر پناه زاده