Naele yousefi
СтатистикаAuthor افسرده و مفلوک رمان بیسه و کتاب پاشویه را از طاقچه به صورت الکترونیک دریافت کنید https://taaghche.com/book/86279 https://t.me/nilee_gallery
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 94
- 1/48двое суток
- 107
- 1/72трое суток
- 116
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نام تمام مردگان یحیاست عباس معروفی
بالهایش جلدهای تنها کتابش بودند خودش تنها صفحه_ مکتوب با جوهری جامد ** وقتی خدا کلاغ را بر درختی دار زد میوه را آفرید ** آب می خواست زندگی کند به سوی درختان رفت او را آتش زدند گریان بازگشت مجموعه شعر کلاغ تد هیوز
با کلاه حصیری رفتم رطب بچینم 😚
نزدیکی زمان نبود، بلکه نزدیکی تصویرها و معناها بود که بیشتر از نزدیکی زمان و مکان، انسان را مبهوت می کند. قصر پرندگان غمگین بختیار علی پ.ن: می گم این سوسن مشنگ بودا سه تا پسر رو آواره و انتر و منتر خودش کرد آخرشم اونی که اوباش بود رو انتخاب کرد. نویسنده کلی صحنه زیبا که توصیف کرده بود رو به خاطر ایده ضعیف داستان هدر داد.
طرح تقدیم به جناب علیرضا روشن شاعر، نویسنده و پژوهشگر تاریخ و ادبیات انسانی شریف، دلسوز و منصف وقتی این طرح رو تو گروه های ادبی گذاشتم خیلی ها پیشنهاد دادن نویسنده مورد علاقشونو بکشم ولی من به دلایل مهمی از ایشون کشیدم. یکی به احترام تلاش و ساعت ها کوشش آقای روشن درباره کارای خودشون که مربوط به تاریخ ادبیات پلیسی و ادبیات داستانی در ایران هست دوم اینکه اون همه دانش و توانایی تجزیه و تحلیل مسائل که تو حافظه دارن با جهان بینی نکته سنج، بعد هم اینکه موهاشون شبیه ورق هست و می شد ایده رو اجرا کرد.
وقتی بچه بودم مادرم منو سوار جناب خر کرد و برد یه دهی به اسم کنچی خونه یه خانم خیلی پیر که پلکمو پاره کرد از زیرش سنگ در اورد روشم تریاک و تخم مرغ مالید. داخل حیاط پر از حلبی های بزرگ و کوچک بود که سرتاسر دیوارو پوشونده بود گوشه اش یه پسر نشسته بود می گفتن معلول ذهنی که حلبی دوس داره و همه رو جمع می کنه شبا تا صبح هم پاهاشو می بستن که از خونه فرار نکنه. یه لاک پشت هم اونجا می خزید مامانم گفت می گن این اول یه زن بوده که دستش آردی بوده کونشو شسته برا همین خدا لاک پشتش کرده. 😁داخل اون حیاط پر از قصه بود. حالا دیروز اون روستای پلکانی رو تو اینستا دیدم خاطراتم زنده شد اصلا نمی دونستم طرف ما تو بستک هم روستای پلکانی با کوچه های باریک هس که از پشت خونه ها دره های وحشتناک و تاریک و عمیق می گذره و شب که می خوابی اون طرف دیوار پر از سیاه چاله است و از خوابت پرت می شی به شکاف های بی نور.
انسان مکتوب راحت تر می تواند دریابد انسان شفاهی چگونه می اندیشد تا برعکس. انسان شناسان از قرن نوزدهم دریافتند که اتکا به بیان شفاهی از یک سو و امکان مراجعه به متن مکتوب از سوی دیگر، هر یک به پیدایش طرز فکری متفاوت از دیگری می انجامد که به ساختار فرهنگ جامعه شکلی متمایز می بخشد. ** فطرت بچه ها نشات گرفته از خشونت کور طبیعت است: ترحم لازم نیست هر چه را می تواند ویران شود باید ویران کرد. به تجربه می توان دید کودکان نه تنها فرشته نیستند، بلکه موجوداتی شرورند که گربه را لای در می گذارند، کله ی هر گنجشکی را می کنند و به دیوانگان بی آزار سنگ می زنند. پ.ن: من با این حرف که می گن همه بچه ها مهربونن مخالفم. اذیت و آزار بچه ها خیلی ترسناک و منزجر کننده است. اصلا نمی تونم تحمل کنم بیشترشون وقتی بزرگ می شن هم همونجور میمونن و تربیت نمی تونه روشون تاثیر بذاره. اما من کاری به بزرگسالی شون ندارم وقتی بچه هستن و وسایل خونه و بیرون رو خراب می کنن یا به حیوانات تجاوز می کنن یه نیروی شیطانی دارن. *** وقتی به رغم خطابه های مطنطن درباب کرامت انسانی شخص حتی در آداب معاشرت قادر به سازش نباشد، حرف زدن از مفاهمه ی فرافرهنگی بیجاست. پ.ن: منظورش ایناس که به جنس مخالف به خاطر اعتقادشون تو معاشرت ها دست نمی دن کتاب جهل، ظلم و برزخیان روی زمین: نجوا و فریاد در برخورد فرهنگها / محمد قائد
این ویدیوها رو دیدید یه معلول حرکتی می ذارن می گن اگه نمی تونی مثل ایشون کار کنی و پول دربیاری خودت مشکل داری و تنبلی انقد حرصمو در میارن. چون اینها به خاطر ترحم جامعه طبیعتا مشتری و فالور زیادی می گیرن اونوقت امثال من که بیمارهای درونی داریم و با چشم سطحی نگر دیده نمی شه کسی به هیچ جاش حساب نمی کنه تازه می گن سالمی هیچیت هم نیست. وگرنه باید طرح ها و کتابای منم به عنوان یه بیمار با افسردگی شدید، دارای سندرم شدید روده و بیمار قلبی که کارای روزمرشو به سختی با نبض بالای 120 انجام می ده می خریدن نه؟
شب نامت را در برکه میاندازم بچهموجها چهرهات را تا لبِ خوابم میآورند دل، راهبلدِ این جغرافیاست از پینه های نخل بالا میروم، دستم می رسد به شانههای زاگرس آنجا که دو درخت، سایههایشان بر خاک به هم رسیده حالا در خوابت بلوط، تلخیِ خود را به طعمِ خرما سپرده است؛ و لاله واژگون بر جنوب تنم سرخی به باد... ریشهات سنگ را به زانو درمیآورد، من دامنم را از گردِ تارونه میتکانم تا عشق میانِ من و تو غریب نماند.
چون در فرهنگ ایرانی تعارف وجود دارد زبان فارسی "تعارفی" می شود و این پدیده از دقت در گزینش واژه ها برای نوشتن یا بیان کردن دقیق اندیشه می کاهد. واژه های عالم و دانشمند و روشنفکر که در زبان فارسی به طور مترادف و گاهی تعارفی به کار برده می شوند این معانی را نمی سازند. این واژه ها در زبان های غربی به طور تعارفی به کار نمی روند. ابراهیم فکوری مجله ایرانشناسی سال 15
شبا ورق های نقاشیم باد کولر بهشون می خوره از تو قفسه می افتن پایین مثل ارواح تو اتاق راه می رن. اونام خوابشون نمی بره صداشونم نمی ذاره من بخوابم. دیشب صدای یکی رو از پشت در اتاق می شنیدم از ترس درو باز کردم دیدم جلوم یه ورق رو زانو نشسته تق تق سرشو می کوبه به در منم روش دمپایی زدم درو بستم بعد دلم سوخت. این همه ساعت روشون کار می کنی که اینجوری بهشون بی احترامی کنی.
تاوان رفتارا و کارای غلط خیلی ها رو من دارم تنهایی می دم.
محمد قائد آره مردن با تصادف تو ایران شیوه زندگی شده میری بیرون یه خرید یا تفریح روزمره انجام بدی چندساعت بعد زنگ می زنن تصادف کرده بیا جسد بگیر.
افسانه بایگان: همه مردم بی تفاوت از کنارم گذشتن و منو با آرزوهایی که داشتم از بین بردن. نویسنده: حسین صفاری فیلم دبیرستان 1365
کتاب جهل، ظلم و برزخیان روی زمین: نجوا و فریاد در برخورد فرهنگها / محمد قائد
😁 کتاب جهل، ظلم و برزخیان روی زمین: نجوا و فریاد در برخورد فرهنگها / محمد قائد
چقدر دردناکه که ادما نتیجه رو می بینن اما تلاش سالها رنج کشیدن برای اون کار رو نمی بینن و نمی خوان ببینن
دوستان لطفا پیج جناب روشن رو فالو کنید. https://www.instagram.com/alirezaroashan56?igsh=MWhmZ3NoeDk4NmtjYw==
وقتی چیزی به وجود آمد مستقل از اراده ی من به وجود خود ادامه می دهد مثل خاطره داستان کوتاه عمهی فقیر هاروکی موراکامی مترجم: مهدی غبرایی 24 صفحه
شعر باعث می شود که دیوانه زنجیری نشوم. شعر بود که ذهن را از خورد شدن نجات می داد. چارلز بوکوفسکی کتاب هالیوود پ.ن: یه جایی از رمان می گه خودش آگاهانه انتخاب کرده که الکلی بشه. با خودم گفتم خوب چه اشکال داره انتخابشه حالا مثلا ما که الکلی نیستیم چه مزیتی داریم هیچی. کلا من اعتیاد نداشتن رو افتخار نمی دونم. با تحقیر ادمای معتاد هم موافق نیستم. مستندهایی هس تو یه صفحه اینستا از معتادها داخل ایران انقدر عمیق و با اندیشه حرف می زنن خیلی جهان بینی بزرگی دارن. از نظر روانشناسی ادمای باهوش بیشتر سمت اعتیاد می رن بیشترشون هم خیلی شعر حفظن.