نفحات | محمدامین محبعلی
Статистикаادیان، عرفان، ادبیات و چیزهای دیگر! "اِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٌ من رَحمَتِهَ أَلا فَتَعَرّضُوا لَها" @nafahat_ir Www.nafahat.ir
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 37
- 1/48двое суток
- 42
- 1/72трое суток
- 45
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔵ششمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس (حضوری-مجازی) | شهریور ۱۴۰۵ 🔗توضیح دربارهٔ دو بخش مدرسۀ تابستانی ℹ️ششمین مدرسۀ تابستانی انعکاس به دنبال چیست؟ تاریخنگاری فلسفۀ اسلامی تنها بازخوانی منفعلانه متون گذشته نیست، بلکه مواجههای انتقادی، روششناختی و سنجشگرانه با سیر تحول اندیشهها در بستر تاریخی و اجتماعی آنهاست. در نگاهی رایج، تاریخ فلسفۀ اسلامی غالباً به مثابۀ روایتی خطی و ضروری انگاشته میشود؛ روایتی که گویی ناگزیر از کندی آغاز میگردد، با فارابی و ابنسینا قوام مییابد، در اندیشههای ابنرشد و سهروردی ابعاد تازهای پیدا میکند، در حکمت متعالیۀ ملاصدرا به کمال میرسد و پس از آن، تنها به عصر شارحان محدود میشود. اما آیا این روایتِ تکخطی، یگانه تصویر ممکن از سنت عقلانی ماست؟ ششمین مدرسۀ تابستانی «انعکاس» بر آن است تا با عبور از این نگاه کلیشهای، خودِ «تاریخنگاری فلسفه اسلامی» را به عنوان یک مسئله و موضوع پژوهش مستقل در کانون توجه قرار دهد. ما در این مدرسه در پی آنیم که ببینیم پرسش از این کلانروایتها و بازاندیشی در شیوههای تاریخنگاری، چه بصیرتهای تازهای برای فهم انتقادی و پویای فلسفه اسلامی به همراه خواهد داشت. این رویداد با هدف گشودن همین افقهای نو در مواجهه با تراث فلسفی، امسال با همراهی برجستهترین اساتید و پژوهشگران داخلی و بینالمللی برگزار میشود. بخش فارسی (حضوری-مجازی) 💠«بازاندیشی در تاریخنگاری فلسفهٔ اسلامی» 👥 با همکاری پژوهشکدهٔ فلسفهٔ تحلیلی پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM) 🔻 ۲۵ ساعت ارائۀ آموزشی چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه، ۴، ۵ و ۶ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۹ (به وقت تهران) در محل پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM) در تهران 🔻 با ارائۀ ۱۱ استاد و پژوهشگر 🗂 محورهای اصلی: ◀️میان فلسفه و تاریخ: روشها و رویکردها در تاریخنگاری فلسفهٔ اسلامی ◀️تاریخِ تاریخنگاری فلسفهٔ اسلامی ◀️فراروی از تاریخنگاری رسمی فلسفهٔ اسلامی 🔗کسب اطلاعات بیشتر بخش انگلیسی (مجازی) 💠«فلسفه، فراسوی الفلسفة» 👥 با همکاری مرکز دینپژوهی حنیف، موسسۀ مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه اکستر و دانشگاه حبیب 🔻 ۲۲.۵ ساعت ارائۀ آموزشی «به زبان انگلیسی | با ترجمۀ همزمان» پنجشنبه، جمعه، شنبه، ۱۲، ۱۳ و ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۱۳ تا ۲۱ به وقت تهران 🔻 با ارائۀ ۱۵ استاد و پژوهشگر 🗂 محورهای اصلی: ◀️فراروی از تاریخنگاری رسمی فلسفهٔ اسلامی ◀️چیستی فلسفهٔ اسلامی در نسبت با دیگر علوم اسلامی ◀️بینشهای فلسفی در کلام، فقه و اصول، ادب، عرفان 🔗کسب اطلاعات بیشتر 🎓 اعطای گواهی 🌐 برگزاری جلسات مجازی در Zoom 👥 شبکهسازی و تعامل علمی 📍 امکان اسکان برای شرکتکنندگان غیر تهرانی و امکان نگهداری از کودکان در بخش حضوری ⏲ مهلت ثبت درخواست: تا ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ 🌐 کسب اطلاعات بیشتر: ◀️بخش فارسی ◀️بخش انگلیسی 🔗 برای ثبت درخواست شرکت در یک یا هر دو بخش به اینجا مراجعه کنید و در صورت نیاز به راهنمایی، به @Inekas_admin پیام بدهید. #رویداد_انعکاس 🔵@Inekas
без подписи
اگر آن ماه نمونه شعر: سید مرتضی جزایری آواز: قاسم رفعتی | نفحات |
🔹نزدیکی به سیدالشهدا محرم سال ۱۳۷۵ #کربلا #امام_حسین 🔸برشی از گفتارهای مرحوم سید مرتضی جزایری @loversfaith
محمد قندهاری، دوست بزرگوارم، چند روز پیش ارائهی ارزشمندی داشت، مثل همیشه از او آموختم. بعد از ارائه و در گفتوگوهای حاشیهای بحث رسید به سید مرتضی جزایری. از من پرسید که سیدمرتضی جزایری میشناسی؟ گفتم جزایری زیاد میشناسم اما ایشون رو نه. تعجب کرد و شروع کرد به نشانی دادن از ایشان. هرچی میگفت بیشتر تعجب میکردم که چرا سید مرتضی جزایری را نمیشناختم. آخر شب پیامی دادم و از محمد بابت ارائه و از معرفی سیدمرتضی جزایری تشکر کردم . محمد باز از سیدمرتضی (یا بهتر آقا مرتضی) گفت و یک سری فایل فرستاد. توضیح زیادی نمیدهم، حوصله کردید این یکی دو تا فایل را به عنوان نمونه رو بشنوید. مختصر اینکه احساس میکنم که دینداریای که آقا مرتضی ترویج میکرد (که عقلگرایی و عرفان ملایم احتمالاً از نکات بارزش باشه) برای جامعه امروز بسیار کاربردیه. عقلگراییای که از سنت در آمده باشه و متناسب با مخاطب و جامعهی امروز باشه. سیدمرتضی جزایری سالها پیش فوت کرده و این دینداری نمایندگان زیادی (به نظرم) نداره. این هم یک افسوس و دریغ دیگر. اضافه کنم که من تازه با آقا مرتضی آشنا شدم و احتمالاً این قضاوت دقت زیادی نداشته باشه. خودتون بشنوید لطفاً. پ.ن ۱: شعر سحرگهان که بارها اینجا فرستادم از آقا مرتضیست. قاسم رفعتی هم از ارادتمندان ایشان بوده. پ.ن ۲: دوستانی که سیدمرتضی جزایری را میشناختند، چرا به من معرفی نکردید ایشون رو؟ | نفحات |
#minab168 #میناب_۱۶۸ #دبستان_شجره_طبیه #میناب بهار آمد گل و نسرین نیاورد نسیمی بوی فروردین نیاورد بهار آمد شکوفه زد شکرخند تگرگش آمد و از شاخه برکند گل پرپر کجا گیرم سراغت صدای گریه میآید ز باغت صدای گریه میآید شب و روز ببین بلبل چه میسوزد ز داغت عزیزونم همه رفتند در خواب ببین پرپرشده گلهای میناب @aryatabibzadeh
دو روز پیش سالگرد درگذشت بدرالزمان قریب (۱ شهریور ۱۳۰۸ – ۷ مرداد ۱۳۹۹) بود، به یاد زنی که عمرش را برای روشن ساختن زبان و فرهنگی خاموش کرد، شعری از او را بخوانیم: در پهنهٔ فیروزگون دریا تور است گردنبند مروارید بر ماهیان گسترده دامی ژرف دریای آرام و دَم خورشید تور عروس زندگیزا نیست این تور رقص و مرگ ماهیهاست زیبا کشاکش با دم مرگ است یا آخرین دیدار با دریاست توری است جانش پود و تارش مرگ برگردن ماهیّ و ماهیگیر این میکشد تا بگذراند عمر آن میکشد تا بگسلد زنجیر دریا به گوش باد میخواند برگی دگرش از زندگینامه شنهای ساحل زار میگریند بر ماهیان پولکین جامه در صحنهٔ مرگ و تلاش زیست رقصد چه زیبا وقت جان دادن یک حلقه از دور تسلسلهاست با زندگانی مُردن و زادن روحش شاد و یادش گرامی باد. | نفحات |
ای درویش! عشق براق سالکان و مرکب روندگان است، هر چه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد، عشق در یک دم آن جمله را بسوزاند و عاشق را پاک و صافی گرداند. سالک بهصد چله آن مقدار سیر نتواند کرد که عاشق در یک طرفةالعین کند، از جهت آنکه عاقل در دنیا است و عاشق در آخرت است، نظر عاقل در سیر به قدم عاشق نرسد. ای درویش از عشق حقیقی ـ آنچنانکه حق عشق است- نمیتوانم نوشت، که مردم فهم کنند و کفر دانند اما از عشق مجازی چیزی بنویسم، تا عاقلان از اینجا استدلال کنند. نسفی، عزیزالدین. مجموعهی رسائل مشهور به کتاب الانسان الکامل. به تصحیح ماریژان موله. با پیشگفتار هانری کربن. تهران: کتابخانه طهوری، ۱۳۷۷. | نفحات |
... وذَكِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِرْ فِي دِيَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ، فَانْظُرْ فِيمَا فَعَلُوا وَ عَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَيْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا، فَإِنَّكَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الْأَحِبَّةِ وَ حَلُّوا ديارَ الْغُرْبَةِ وَ كَأَنَّكَ عَنْ قَلِيلٍ قَدْ صِرْتَ كَأَحَدِهِمْ. "... و خبرهای گذشتگان را بدو [قلبت] عرضه دار، و آنچه را به آنان که پیش از تو بودند رسید بهیادش آر، و در خانهها و بازماندههای آنان بگرد و بنگر که چه کردند، و از کجا به کجا شدند و کجا بار گشودند و در کجا فرود آمدند. آنان را خواهی دید که از کنار دوستان رخت بستند و در خانههای غربت نشستند، و چندان دور نخواهد نمود که تو یکی از آنان خواهی بود! نهجالبلاغهی امام علیبنابیطالب (ع)، ترجمهی سید جعفر شهیدی، نامهی سیویکم. #اسلامیات @m_stigmata
سرزمین من 🇮🇷 اجرا: گروه کر و نوازندگان کودک و نوجوان شاعر: بنفشه فریسآبادی آهنگساز و رهبر ارکستر: مسعود نظر 🎼 بهمن ۱۳۸۶ | نفحات |
قطعهی بیکلام «باید برخاست» 🎶 تنظیم: احسان سعیدی عود: رضا بشیر فلوت: محمدرضا اعتقادی ویولن: همایون همتآبادی | نفحات |
«خواهر من» حسین فخری «خواهرم! صبر نما! ظلم فنا خواهد شد، خواهر من» | نفحات |
بنشین تا به تو گویم زینب غم دل با تو بگویم زینب بعد من قافلهسالار تویی، خواهر من دختر حیدر کرار تویی، خواهر من خون ما جمله در این دشت روان خواهد شد خولی و شمر به ما دشمن جان خواهد شد، خواهر من خواهرم! اکبر و عباس و علی اصغر من هدف نیزه و پیکان جفا خواهد شد، خواهر من جمله یاران حسین در سفر کرب و بلا سر به کف، جان به ره دین خدا خواهد شد، خواهر من خواهرم! خون شهیدان به بیایان بلا نهر جوشنده و پر شور و نوا خواهد شد، خواهر من چون که با دجله و با نهر فرات آمیزد خواهرم! خوب نگر تا که چه ها خواهد شد، خواهر من موج طوفنده و غرّان چو هزاران شمشیر بی امان بر سر عُدوان خدا خواهد شد، خواهر من چون که خون شهدا چشم عدو را بندد بزم طاغوت به یک لحظه عزا خواهد شد، خواهر من بعد من خواهر من باز نما قصه ما چو زبانت سپر آل عبا خواهد شد، خواهر من چون که بر نی سر پر خون حسینت بینی خواهرم! صبر نما! ظلم فنا خواهد شد، خواهر من اهل بیتم همه در سوگ پدر می گریند ام کلثوم در آن دم به نوا خواهد شد، خواهر من گر تو را مضطر و نالان و پریشان بینند شاد و خندان دو لب دشمن ما خواهد شد، خواهر من لشگر خصم شما را به اسیری گیرند شام غم مسکن و مأوای شما خواهد شد، خواهرمن این زمان نوبت شمشیر زبان می اید تیز و برّان چو خون شهدا خواهد شد، خواهر من | نفحات |
این همان تناقض بنیادین دولت آلبویه بود: آنان شیعه بودند، اما بر خلافت سنی حکومت میکردند؛ ایرانی و دیلمی بودند، اما در قلب خلافت عربی مستقر شدند؛ قدرت واقعی داشتند، اما مشروعیت رسمی را از نهادی میگرفتند که از نظر مذهبی با آن فاصله داشتند. همین وضعیت باعث شد که سیاست آنان ترکیبی از مصلحتگرایی، قدرت نظامی و نمایش نمادهای شیعی باشد. ماجرای برخورد آنان با خلفا نیز نشاندهنده همین منطق است. آلبویه گاهی خلیفه را حفظ میکردند، گاهی خلیفهای را عزل میکردند، و گاهی خلیفه دیگری را به جای او مینشاندند. مستکفی بالله، که در زمان ورود معزالدوله خلیفه بود، بهزودی کنار گذاشته شد و مطیع لله جای او را گرفت. این نشان میدهد که خلافت دیگر قدرت برتر نبود، بلکه به نهادی وابسته به امیران نظامی تبدیل شده بود. خلیفه هنوز نام و قداست داشت، اما قدرت سیاسی از دست او خارج شده بود. با این حال، آلبویه نمیتوانستند کاملاً آزادانه عمل کنند. بغداد شهری عمدتاً سنی بود و هر حرکت آشکار شیعی میتوانست موجب تنش شود. به همین دلیل، سیاست آنان تدریجی و نمادین بود. آنان از یک سو خلافت را نگه داشتند تا نظم سیاسی فرو نپاشد؛ از سوی دیگر، آیینهای شیعی مانند غدیر و عاشورا را وارد فضای عمومی کردند تا حضور شیعه را در مرکز جهان اسلام تثبیت کنند. در سال ۳۵۲ هجری قمری، معزالدوله فرمانی صادر کرد که از نظر تاریخ مناسک شیعی اهمیت بنیادین دارد. بازارهای بغداد تعطیل شدند، خرید و فروش متوقف شد، دکانها سیاهپوش گردیدند و مردم به عزاداری پرداختند. گزارشهای مورخان نشان میدهد که زنان با موهای پریشان و جامههای عزا در کوچهها نوحهسرایی میکردند و فضای شهر به صحنهای بزرگ از سوگ جمعی تبدیل شده بود. برای نخستین بار، عاشورا نه صرفاً در خانهها و مساجد، بلکه در خیابانها و میدانهای عمومی برگزار شد. اهمیت این اقدام را باید فراتر از یک مراسم مذهبی فهمید. بغداد مرکز خلافت عباسی و مهمترین شهر جهان اسلام بود. علنی شدن عزاداری عاشورا در چنین شهری در واقع به معنای اعلام حضور عمومی تشیع در عرصه سیاسی و اجتماعی بود. از این منظر، عاشورای آلبویه صرفاً سوگواری برای گذشته نبود؛ بلکه نوعی بازتعریف جایگاه شیعیان در نظم سیاسی زمانه محسوب میشد. جالب آنکه آلبویه همزمان با بزرگداشت عاشورا، آیین غدیر را نیز به شکل عمومی برگزار میکردند. این دو مناسک در کنار یکدیگر روایت کاملی از تاریخ شیعه را بازنمایی میکردند: غدیر نماد حقانیت و مشروعیت علی بن ابیطالب بود و عاشورا نماد مظلومیت و شهادت حسین بن علی. به بیان دیگر، آلبویه از حافظه تاریخی شیعه برای ساختن نوعی هویت عمومی استفاده میکردند. البته این روند بدون تنش نبود. بغداد شهری با اکثریت سنی بود و ظهور علنی نمادهای شیعی گاه به درگیریهای فرقهای میانجامید. منابع تاریخی از واکنشهای متقابل، منازعات خیابانی و تنشهای مذهبی سخن گفتهاند. همین امر نشان میدهد که عاشورا از همان آغاز عمومی شدن، صرفاً یک آیین مذهبی نبود، بلکه به موضوعی سیاسی و هویتی نیز تبدیل شده بود. نکته مهم دیگر آن است که مراسم دوره آلبویه شباهت چندانی به عزاداریهای امروزی نداشت. هنوز خبری از تعزیه، نخلگردانی، زنجیرزنی یا هیئتهای منظم نبود. آنچه مشاهده میشود بیشتر شامل تعطیلی عمومی شهر، نوحهخوانی، گریه و حرکتهای جمعی سوگوارانه است. بنابراین باید میان عزاداری عمومی آلبویه و اشکال پیچیدهتر آیینهای عاشورایی در دوره صفویه و قاجاریه تفاوت قائل شد. با این همه، میراث آلبویه بسیار فراتر از زمان خود بود. آنان نخستین دولت بزرگی بودند که پس از آغاز غیبت کبری توانستند فضایی عمومی برای ابراز هویت شیعی ایجاد کنند. اگر صفویان بعدها تشیع را به مذهب رسمی ایران تبدیل کردند و قاجاریه تعزیه و آیینهای عاشورایی را به اوج رساندند، نقطه آغاز این مسیر را باید در بغداد قرن چهارم هجری و در سیاستهای نمادین آلبویه جستجو کرد. بت یک نهاد اجتماعی و شهری تبدیل شد؛ لحظهای که سوگ حسین نه فقط در دل مؤمنان، بلکه در خیابانهای پایتخت جهان اسلام نیز به نمایش درآمد.
آلبویه و عزاداری عاشورا: زمانی که سوگ کربلا وارد عرصه عمومی شد در تاریخ تشیع، کمتر رویدادی را میتوان یافت که به اندازه عزاداری عاشورا در دوره آلبویه بر شکلگیری هویت شیعی تأثیر گذاشته باشد. با این حال، برخلاف تصور رایج، اهمیت آلبویه در این نیست که عزاداری برای امام حسین را بنیان گذاشتند. شیعیان از همان سدههای نخست اسلامی یاد کربلا را زنده نگاه داشته بودند، به زیارت قبر حسین بن علی میرفتند، مرثیه میخواندند و مصائب عاشورا را روایت میکردند. اهمیت آلبویه در آن است که برای نخستین بار این حافظه مذهبی را از حوزه خصوصی و محافل محدود شیعی به فضای عمومی شهر منتقل کردند. این تحول در شرایطی رخ داد که تنها بیستوسه سال از آغاز غیبت کبری گذشته بود. امام حسن عسکری در سال ۲۶۰ هجری قمری شهید شد و غیبت کبری در سال ۳۲۹ هجری آغاز شد. در این فاصله، جامعه شیعه با مسئلهای اساسی روبهرو بود: چگونه میتوان هویت جمعی را در غیاب امام حاضر حفظ کرد؟ در چنین فضایی، مناسک و آیینها اهمیت فزایندهای یافتند و به تدریج نقش سیاسی و اجتماعی پیدا کردند. ورود احمد بن بویه، معروف به معزالدوله، به بغداد در سال ۳۳۴ هجری نقطه عطفی در این روند بود. برای نخستین بار پس از قرنها، قدرت واقعی در پایتخت خلافت عباسی در دست یک خاندان شیعی ایرانی قرار گرفت. برای فهم اهمیت آلبویه در تاریخ تشیع و عزاداری عاشورا، باید پیش از بغداد و پیش از فرمان معزالدوله به ریشههای سیاسی و نظامی آنان نگاه کرد. آلبویه فقط یک خاندان شیعی نبودند که ناگهان در بغداد ظاهر شدند. آنان محصول یک جنبش نظامی و اجتماعی در نواحی دیلم و گیلان بودند؛ منطقهای کوهستانی، جنگجوپرور، تا حدی مستقل از خلافت، و دیرتر از بسیاری از مناطق ایران اسلامیشده. دیلمیان از قرون نخست اسلامی در حاشیه خلافت میزیستند و به دلیل جغرافیای سختگذر خود، کمتر از دیگر مناطق زیر کنترل مستقیم خلافت عربی قرار گرفتند. همین استقلال نسبی باعث شد که دیلم به پناهگاه نیروهای علوی، مخالفان عباسی، و جریانهای شیعی تبدیل شود. بسیاری از علویان که از فشار خلافت عباسی میگریختند، در طبرستان، دیلم و گیلان پایگاه یافتند. به همین دلیل، تشیع در این مناطق نه فقط یک عقیده مذهبی، بلکه نوعی هویت سیاسی ضد خلافت نیز بود. آلبویه از همین بستر برخاستند. سه برادر، علی، حسن و احمد، فرزندان بویه، ابتدا در خدمت فرماندهان محلی و سپاهیان دیلمی بودند. آنان نه از اشراف قدیمی عباسی بودند، نه از خاندانهای عرب، و نه در آغاز قدرت بزرگی داشتند. اما در جهان سیاسی قرن چهارم هجری، خلافت عباسی رو به ضعف گذاشته بود و قدرت واقعی به دست امیران نظامی، فرماندهان محلی، و خاندانهای منطقهای افتاده بود. همین فروپاشی اقتدار مرکزی، فرصت ظهور آنان را فراهم کرد. نخستین موفقیت بزرگ این خاندان در فارس رخ داد. علی بن بویه، که بعدها لقب عمادالدوله گرفت، شیراز را تصرف کرد و پایه قدرت آلبویه را در جنوب ایران گذاشت. حسن بن بویه، معروف به رکنالدوله، به ری و جبال دست یافت. احمد بن بویه، که بعدها معزالدوله نام گرفت، مأمور حرکت به سوی عراق و بغداد شد. به این ترتیب، آلبویه قدرت خود را نه از یک مرکز واحد، بلکه از سه محور بزرگ ساختند: فارس، ری و عراق. در این زمان، خلافت عباسی دیگر خلافت مقتدر عصر مأمون یا هارون نبود. خلیفه در بغداد از نظر مذهبی و نمادین هنوز اهمیت داشت، اما از نظر نظامی و مالی بسیار ضعیف شده بود. سپاهیان ترک، امیران محلی، خاندانهای ایرانی، و فرماندهان مختلف بر او فشار میآوردند. خلافت گرفتار بحران خزانه، رقابت نظامیان، شورشهای محلی و از دست رفتن ایالات بود. در چنین شرایطی، بغداد بیش از آنکه مرکز قدرت باشد، جایزهای سیاسی بود که هر نیروی نظامی قدرتمند میتوانست آن را تصرف کند. احمد بن بویه در سال ۳۳۴ هجری قمری وارد بغداد شد. این ورود را نباید فقط یک فتح نظامی دانست؛ این لحظه نوعی تغییر ساختار قدرت در جهان اسلام بود. خلیفه عباسی، المستکفی بالله، ناچار شد احمد را به عنوان امیرالامرا بپذیرد و به او لقب معزالدوله بدهد. از این پس، خلیفه در بغداد باقی ماند، خطبه به نام او خوانده میشد، سکه همچنان نشانه خلافت داشت، اما قدرت اجرایی، مالی و نظامی در دست آلبویه قرار گرفت. رابطه آلبویه با خلافت پیچیده بود. آنان با خلافت جنگیدند، آن را شکست دادند و اقتدار واقعیاش را گرفتند، اما آن را نابود نکردند. دلیل این تصمیم کاملاً سیاسی بود. خلافت عباسی هنوز منبع مشروعیت برای بسیاری از مسلمانان، بهویژه اهل سنت، محسوب میشد. اگر آلبویه خلافت را برمیانداختند، با واکنش شدید جهان سنی، شورشهای گسترده و بحران مشروعیت روبهرو میشدند. بنابراین راه هوشمندانهتری انتخاب کردند: خلیفه را حفظ کردند، اما او را به مقام نمادین فروکاستند.
literally صلح است میان کفر و اسلام با ما تو هنوز در نبردی! (سعدی)
سلام دوستان. عیدتون مبارک. این رویداد مختصر به همت برخی از دوستان نمازخانهی کتابخانهی ملی برگزار میشه. اگر بودید تشریف ببرید.
"دنا" در قلبِ اقیانوس... برای دخترکم که وقتی فیلمی اسطورهای دید از من خواست دربارهی اساطیر یونان و روم براش توضیحاتی بدهم: برایت از زِئوس و هِرمِس و باکوس خواهم گفت از افرودیته و هِرکول و ایکاروس خواهم گفت ولی اوّل برایت داستانِ میهنِ خود را به آوازی بلند امّا به صد افسوس خواهم گفت شکست و شِکوِه هم در قصّهی ما هست امّا من برایت از غرور و غیرت و ناموس خواهم گفت برایت داستانِ کاوه و ضَحّاک و اِفریدون وُ گیو و سام و زال و رستم و کاووس خواهم گفت پس از اسطورهها برگی هم از تاریخ خواهم خواند وُ از شاپور و بندِ والِرییانوس خواهم گفت کمی نزدیکتر؛ از رزمِ موسیخانِ لاهیجی کنار انزلیها، در نبردِ روس خواهم گفت برایت از سهند و جوشن و پیکان و بایَندُر برایت از دِنا در قلبِ اقیانوس خواهم گفت... فروردین ۱۴۰۵ #شعرطورهای_ابراهیم_موسی_پور_بشلی @AndoneMila
"برایم کولهی نو میخری بابا؟" کولهپشتیها برای کودکان بهخونخفتهی دبستان میناب شکسته شورِ شادی در گلوی کولهپشتیها فروپژمرده شوق و هایوهوی کولهپشتیها دبستان چون نیستان شعلهور، آمیخته دود و دّمِ باروت و خون با عطر و بوی کولهپشتیها در این آوار میکاوند مادرها بهنومیدی به ناخن خاک را در جستوجوی کولهپشتیها تصوّر تلختر از این؟ که مادر کودکِ خود را شناسایی کند با عکسِ روی کولهپشتیها؟ تو منشورِ حقوقِ کودکان را خوب میدانی! گواهش: لقمههای مانده توی کولهپشتیها بهمستی میزنی در خیمههای کودکان آتش مگر از اسب افتاده عموی کولهپشتیها؟ اگر امروز نه، یک روز زانو میزنی آخر برای عذرخواهی روبهروی کولهپشتیها فروردین ۱۴۰۵ #شعرطورهای_ابراهیم_موسی_پور_بشلی @AndoneMila
استادم، ابراهیم موسی پور بشلی، در فروردینماه امسال دو غزل درخشان دربارهی میناب و دنا سرودند. حقیقتاً افتخار میکنم که سالها شاگردی ایشان را کردم. با هم این دو غزل را بخوانیم: | نفحات |