tgindex
ناگفته‌ی من

ناگفته‌ی من

Статистика
@nagofteheymanперсидский

دورهمی نویسندگان و شاعران به صرف موسیقی و پادکست. بفرمایید چای.☕️ حرفی،سخنی باشه، می‌شنوم. @nagofteheymanchanelbot

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 120
−7 за 3 дн.
Сутки
−3
−0,27%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
212
20 постов
Вовлечённость
18,9%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
103
1/48двое суток
118
1/72трое суток
127

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • نمیدونم چجوری. ولی آرامش عجیبی دارم. وقتی مامانم رو توی سردخونه دیدم، یکی دستم رو گرفت و گذاشت روی صورتش. بدنش سرد بود، یه سرمایی که تا به حال تو عمرم لمسش نکرده بودم. از سرما، از پنبه‌هایی که رو چشم و دهنش بود، وحشت کردم و جیغ زدم. بعدش غش کردم. وقتی بردنش غسالخانه، رفتم اونجا، عمه‌م محکم گرفته بودم که نیوفتم. وقتی مادرم رو شستن پیشش بودم. خودم مادرم رو کفن کردم. وقتی می‌خواستن بذارنش توی قبر نشستم کنار قبر، بالای سرش. همه گفتن بلندش کنید ولی من می‌خواستم تا آخرین لحظه پیشش باشم. وقتی صورتش رو از کفن باز کردن، جیغ زدم مادر مادر مادر ولی بازم همونجا موندم و نگاش کردم. وقتی براش تلقین خوندن و تکونش دادن من بالای سرش بودم. آخرین لحظه بهش گفتم: مامان ازمون راضی باش. مراقب بچه‌ها هستم. با خیال راحت برو. بعدش بلوک‌ها رو گذاشتن و خاک ریختن. خودم خاک روی قبرش رو مرتب کردم با دست. اره بعدش انقدر جیغ زدم و گفتم مادر که تشنج کردم و بردنم بیمارستان. ولی همه‌ی این کارا باعث شد من الان آروم باشم. و آره نمیدونم چجوری. ولی آرامش عجیبی دارم.

  • بابت پیام‌هاتون بابت تسلیت از همتون کمال تشکر رو دارم. خیلی لطف کردین. سعی کردم پاسخ بدم همه رو اگر پیامی رو پاسخ ندادم اتفاقاتی، عذر میخوام.

  • 9 авг.195365

    دیگه درد نمیکشه

  • 9 авг.194545

    مامانم برای همیشه از پیشمون رفت

  • @nagofteheyman

  • 7 авг.250102

    بر چرخ فلک هیچکسی چیره نشد وز خوردن آدمی زمین سیر نشد مغرور بدانی که نخورده‌ است تورا تعجیل نکن، هم بخورد، دیر نشد.... خیام. @nagofteheyman

  • نمیدونم. واقعا نمیدونم چکار کردم که مستحق این عذاب بودم.

  • هرروز از درون عزادار چیزی هستی که نه کامل اتفاق افتاده و نه اتفاق نیوفتاده.

  • 6 авг.239233

    این که عزیزترین کست، محرم رازت، بهترین دوستت، کسی که ازت مراقبت میکنه، مامانت، دیگه نه بتونه حرف بزنه، نه بتونه بفهمه چی می‌گی، نه بتونه راه بره، نه بتونه از دستاش استفاده کنه، نه بتونه کارای شخصیش رو خودش انجام بده، نه دیگه حتی بتونه غذا رو بجوعه یا قورت بده، این یعنی رسما دیگه نداریش. حتی اگه هنوز اینجا زنده باشه و نفس بکشه. و اره این خودش یه مدل سوگه. یه سوگ وحشتناک. که تو نه داریش، نه نداریش.

  • این خودش یه مدل سوگه.

  • نت شمارو هم آب قاطیش کردن یا فقط برای من اینجوریه؟

  • و بر این بام که هر لحظه در آن بیم فروریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظه‌ی باریدن را گویی منتظرند... فروغ فرخزاد. @nagofteheyman

  • 5 авг.23662из lamivo

    ما بهش ميكيم نشخوار فکری خارجیا میگن: overthink ولى عبد الوهاب الرفاعی میگه: در سرم جنگ های زیادی است که تنها کشته اش منم...

  • خواستم جزوه‌ رو پرینت کنم برقا رفت. دیگه اگه من درس نخوندم، مقصر اداره برقه.

  • без подписи

  • @nagofteheyman

  • без подписи

  • الانکه فکر میکنم دلم کباب میخواد.

  • دلم یه دسته گل بزرگ لاله‌ی سفید میخواد.

  • دلم یه دسته گل بزرگ لاله‌ی سفید میخواد.