ناهمخوان
Статистикаاگر کسی شب سرما به ابرها زد و گم شد، مرا به یاد بیارید... . ناشناس: @Mobinvbot
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 49
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 33
- 1/48двое суток
- 37
- 1/72трое суток
- 40
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ز شکر تیغ تو یا رب چسان برون آید دهان زخم اسیری که از زبان خالیست! #بیدل_دهلوی @nahamkhan
از دوریات چه باک که این بُعد ظاهری اصلا میان ما و تو حائل نمیشود #نامی_کشمیری @nahamkhan
@nahamkhan
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را... #سعدی @nahamkhan
دهانِ تنگِ تو را در نظر از آن دارم که از جهان، دل عاشق به هیچ خرسند است! #رفیع_مشهدی زیبایی بخونیم... @nahamkhan
گفتم قدمی پیش نهم، پس رفتم در بخت، نظیر یای معکوسم من #رفیع_مشهدی @nahamkhan
گفتم قدمی پیش نهم، پس رفتم در بخت، نظیر یای معکوسم من #رفیع_مشهدی @nahamkhan
تنگعیشم، حباب را مانم تلخکامم، شراب را مانم همه یأس و تمامْ نومیدی قاصدِ بیجواب را مانم نشود هیچکس خریدارم گوهرم، آفتاب را مانم سایهای بر سرم نمیبینم گلشنِ بیسحاب را مانم هرکه بیند مرا شکست دهد ورقِ انتخاب را مانم #رفیع_مشهدی @nahamkhan
آقای یراحی را با بچهک بشنوید😍
مرا ببر به جهانی که هیچچیز نباشد نه آدمی، نه غمی آنقَدَر عزیز نباشد سکوت پا بگذارد به خانهای که ندارم صدای دلهره و جنگ، روی میز نباشد! مرا ببر به جهانت، که مُرده است جهانم... هوای شهر گرفته... هوای تازه بیاور لبم خمیده؛ برایم عصای تازه بیاور خدای ساکت من، گرمِ آفریدنِ رنج است پیمبرم شو؛ برایم خدای تازه بیاور مگر دوباره خودم را به «کودکی» برسانم... مرا ببر به درختان، به ریشههای رونده به سبزحالیِ ممتد، به جیکجیکِ پرنده مرا بکار کنار درختِ کهنهی زیتون مگر گیاه شوَم با جوانههای تپنده... چگونه آدمِ این روزگارِ سخت بمانم؟ کجاست صبحِ عزیزی که بیدرنگ نمیرد؟ مرا ببر به طلوعی که با فشنگ نمیرد! گرفته روز و شبم را سیاهبازیِ موشک... نشد سپیدهی من، زیرِ دودِ جنگ نمیرد چهقدر روی تنم نعشِ صبح را بکشانم؟ مرا ببر به رهایی، به دورتر شدن از من که باد باشم و دیوانهوار بگذرم از تن قفس نبافم و دیگر به هیچْ بند نباشم ولی وطن... وطنم را... وطن نمیرود از زن! غبارِ غربت خود را، کدام سو بتکانم؟ مرا بگیر از آوارهای مانده به جانم نخواه زیرِ خودم، اینچنین شکسته بمانم مرا ببر به جهانی که هیچچیز نباشد... که مرده است جهانم... که مرده است جهانم... . . بایست لرزش دستم! که ماشه را بچکانم! #لیلا_کریمی اواخر اسفندماه ۰۴
چه بود؟ نطفهٔ بی هیچ عشق بسته شده از ابتدای جهان قصدِ انعقاد نداشت چه کرده بود خداوندِ بیتفاوت او که فرق با بتِ سنگی چنان زیاد نداشت کدام حادثه میشد حریف سگجانیش؟ به زور بازوی مرگش هم اعتماد نداشت بهشت نسیه، غم نقد، عاقلانه نبود به وعدههای کسی دیگر اعتقاد نداشت... #فاطمه_کاظمی
2:44
خدای خوب تو داری که بوسهات گرم است مرا ببوس که ایمان بیاورم به خدات #سعید_مبشر @nahamkhan
دیگر نمیترسند آهوها، چه سخت است در چشمه تصویرِ پلنگی پیر باشد! #مجید_عزیزی مردی که پایههای جهانش شکسته بود @nahamkhan
خواهم که مرا با غم او خو باشد گر دست دهد غمش، چه نیکو باشد! هان! ای دل غمکش! غم او در بر کش؛ تا درنگری خود غم او، او باشد!
من احساس ناکافی بودنم رو به فعالیتهای متعدد تبدیل میکنم واسه اینه وقتی به یکی میگم این احساس رو دارم، با دو دست بر فرق سر میکوبه که مگه میشه؟ تو؟
نگو سقوط درختان، گناه جاذبه است برای ساق تبر خورده تکیهگاهی نیست... #مجید_عزیزی مردی که پایههای جهانش شکسته بود @nahamkhan
خدا در خلقتم دریایی از مستی به جانم ریخت که میدانست با یک خمره، خاکم گل نخواهد شد... #مجید_عزیزی 📚مردی که پایههای جهانش شکسته بود @nahamkhan
هزاران درود به ورزش. به تخلیهی خشم نهفته، به دوپامین واقعی و دیرپا، به خستگی جسمی>خستگی ذهنی، به افزایش سنتز سروتونینی که بندهشم.
گفته بودی چهقدر تنهایی چشم بستم که خوب گریه کنم فرصت حلشدن به من بده تا در تو وقت رسوب گریه کنم ای همآغوشیِ دز و کارون خرده جغرافیای سر در خون تو بگو چند قرن موشکزا پابهپای جنوب گریه کنم؟ عشق، تعبیر خوابِ شیرین یا تیزیِ تیشه دستِ فرهاد است؟ او که اینگونهام رقم زدهاست تا به حکمِ وجوب، گریه کنم من تعابیر بکر و موزونم مانده در جنگل تغزل، گم بیهوا وقت نوک زدن باید مثل یک دارکوب گریه کنم پسر نوحم، از پدر رانده اشهدش را به صد زبان خوانده قسمتم این شده که بییاور بر سر تخته چوب گریه کنم باورم کن، در احتضارم من مرد در انتظارِ دارم من کمی از عشق دم بزن اینبار به لبت میخکوب گریه کنم #مبینا_ورمزیار ۵ مرداد ۱۴۰۵ @nahamkhan