حیات معنوی ــ گیوی
Статистикаکانال مذهبی و اطلاع رسانی مساجد جامع و امام حسین علیه السلام(دمیرچی) گیوی گیوی مرکز شهرستان کوثر در استان اردبیل می باشد
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 40
- Всего постов
- 153
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Религия
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 647
- 1/48двое суток
- 741
- 1/72трое суток
- 799
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خواص خوردن روغن زیتون ✍یکی از فواید مهم این روغن پاکسازی سموم و رسوبات از کبد و بدن در تمامی بیماریها، بویژه رفع اثرات آلودگی هوا بوده و می توان به همراه آب نارنج یا آبِ لیموی تازه از آن روی سالاد مخلوط کاهو و کمی رنده هویج استفاده کرد
🍁🍂🍂🍁 📚 #داستان_کوتاه زنی در فرودگاه منتظر پروازش بود. هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت كتابی خریداری كند. او یك بسته بیسكویت نیز خرید و بر روی نیمکت نشست و شروع به خواندن كتاب كرد. مردی در كنارش نشسته بود. وقتی او نخستین بیسكویت را در دهان گذاشت، مرد هم یك بیسكویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فكر كرد: بهتر است ناراحت نشوم شاید اشتباه كرده است. ولی این ماجرا تكرار شد. هر بار كه او یك بیسكویت برمی داشت مرد هم همین كار را می كرد. این كار او را عصبانی كرده بود ولی نمی خواست واكنشی نشان دهد. وقتی تنها یك بیسكویت مانده بود، پیش خود فكر كرد حالا ببینم این مرد بی ادب چكار خواهد كرد؟ مرد آخرین بیسكویت را نصف كرد و نصف دیگرش را خورد. زن حسابی عصبانی شده بود. در این هنگام بلند گوی فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن كتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور كرد و با نگاه تندی كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست، دستش را داخل ساكش كرد تا عینكش را داخل ساك قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب دید كه جعبه بیسكویتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد... یادش رفته بود كه بیسكویتی كه خریده بودرا داخل ساكش گذاشته بود. آن مرد بیسكویت هایش را با او تقسیم كرده بود، بدون آن كه عصبانی و برآشفته شده باشد! متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت خواهی نبود.
تقویم تاریخ مسافران آسمانی گیوی بیست و چهارم مرداد ماه سالروز درگذشت تعدادی از همشهریان عزیزمان به شرح ذیل است. شایسته است برای شادی روح آنها حمد و سوره ای را قرائت نمائیم با این امید فردا که خودمان زیر خاکیم کسی نیز ما را یاد کند 1. مرحومه مغفوره شادروان کربلایی عارفه ایمانی متوفای سال 1397 ـ همسر مرحوم سیف اله ـ مادر ایرج ، دهقان ، داریوش، رامین و کورش آسمانی کیوی ـ مادر خانم احمد جبارپور و علی هدایتی ـ خواهر خاج قربان ، جواد و جلال ایمانی 2. مرحومه مغفوره شادروان مهرناز رزاقی چالگری متوفای سال 1397 ـ مادر خانم مطلب رزاقی 3. مرحوم مغفور شادروان کربلایی ابراهیم بشارتی متوفای سال 1400 ـ داماد مرحوم علی علیپور ـ پدر آقایان محمود ، داوود، اسحاق و امین بشارتی و خانم ها آذر، فرانک، پریسا و لیلا بشارتی برادر مرحومین حاج عباس ، ابوالفضل ، یعقوب، بشارت، فرهنگ و دکتر هرمز، مهندس باب الله ، هاتف و دکتر مسلم بشارتی ۴.مرحوم مغفور شادرون مشهدی ذوالفقار نبی زاده متوفای سال۱۴۰۴- فرزند مرحوم مختار -پدر آقایان غلامرضا ،احمد ، ایرج ، مرحوم یعقوب و دختران داغدارش - داماد مرحوم بشیر یحیی پور- برادر مصطفی و مرحومین محمدحسن، محمد حسین، مالک، جمشید و موسی نبي زاده - برادر خانم مرحومین اباصلت آذرپار و استاد بهجت اله عزیزی
🚨 حکایت سکه و سرنوشت جنگ عظیمی بین دو کشور درگرفته بود. ماهها از شروع جنگ میگذشت و جنگ کماکان ادامه داشت. سربازان هر دو طرف خسته شده بودند. فرمانده یکی از دو کشور با طرحی اساسی، قصد حمله بزرگی را به دشمن داشت و آن طرح با چنان دقت و درایتی ریخته شده بود که فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان کامل داشت. ولی سربازان خسته و دو دل بودند. فرمانده سربازان خود را جمع کرد و در مورد نقشهی حمله خود توضیحاتی داد. سپس سکهای از جیب خود بیرون آورد و گفت: «سکه را بالا میاندازم. اگر شیر آمد پیروز میشویم و اگر خط آمد شکست میخوریم.» سپس سکه را به بالا پرتاب کرد. سربازها با دقت چرخش سکه را در هوا دنبال کردند تا به زمین رسید. شیر آمده بود. فریاد شادی سربازان به هوا برخاست. فردای آن روز با نیرویی فوقالعاده به دشمن حمله کردند و پیروز شدند. پس از پایان نبرد، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: «قربان آیا شما واقعا میخواستید سرنوشت کشور را به چرخش یک سکه واگذار کنید؟» فرمانده لبخندی زد و گفت: «بله» و سکه را به او نشان داد. هر دوطرف سکه شیر بود. آنتونی رابینز
می گویند، اگر كسی چهلروز پشت سر هم جلو در خانهاش را آب و جارو كند، حضرت خضر به دیدنش میآید و آرزوهایش را برآورده میكند. سی و نه روز بود كه مرد بیچاره هر روز صبح خیلی زود از خواب بیدار میشد و جلو در خانهاش را آب میپاشید و جارو میكرد. او از فقر و تنگدستی رنج میكشید. به خودش گفته بود: اگر خضر را ببینم، به او میگویم كه دلم میخواهد ثروتمند بشوم. مطمئن هستم كه تمام بدبختیها و گرفتاریهایم از فقر و بیپولی است. روز چهلم فرارسید. هنوز هوا تاریك و روشن بود كه مشغول جارو كردن شد. كمی بعد متوجه شد مقداری خار و خاشاك آن طرفتر ریخته شده است. با خودش گفت: با اینكه آن آشغالها جلو در خانه من نیست، بهتر آنجا را هم تمیز كنم. هرچه باشد امروز روز ملاقات من با حضرت خضر است، نباید جاهای دیگر هم كثیف باشد.. مرد بیچاره با این فكر آب و جارو كردن را رها كرد و داخل خانه شد تا بیلی بیاورد و آشغالها را بردارد. وقتی بیل بهدست برمیگشت، همهاش به فكر ملاقات با خضر بود با این فكرها مشغول جمع كردن آشغالها شد. ناگهان صدای پایی شنید. سربلند كرد و دید پیرمردی به او نزدیك میشود. پیرمرد جلوتر كه آمد سلام كرد. مرد جواب سلامش را داد. پیرمرد پرسید: .صبح به این زودی اینجا چه میكنی؟ مرد جواب داد: دارم جلو خانهام را آب و جارو میكنم. آخر شنیدهام كه اگر كسی چهل روز تمام جلو خانهاش را آب و جارو كند، حضرت خضر را میبیند.. پیرمرد گفت: حالا برای چی میخواهی خضر را ببینی؟ مرد گفت: آرزویی دارم كه میخواهم به او بگویم.. پیرمرد گفت: چه آرزویی داری؟ فكر كن من خضر هستم، آرزویت را به من بگو.. مرد نگاهی به پیرمرد انداخت و گفت: برو پدرجان! برو مزاحم كارم نشو.. پیرمرد اصرار گرد: حالا فكر كن كه من خضر باشم. هر آرزویی داری بگو.. مرد گفت: تو كه خضر نیستی. خضر میتواند هر كاری را كه از او بخواهی انجام بدهد.. پیرمرد گفت: گفتم كه، فكر كن من خضر باشم هر كاری را كه میخواهی به من بگو شاید بتوانم برایت انجام بدهم.. مرد كه حال و حوصلهی جروبحث كردن نداشت، رو به پیرمرد كرد و گفت: اگر تو راست میگویی و حضرت خضر هستی، این بیلم را پارو كن ببینم. پیرمرد نگاهی به آسمان كرد. چیزی زیرلب خواند و بعد نگاهی به بیل مرد بیچاره انداخت. در یك چشم بههم زدن بیل مرد بیچاره پارو شد. مرد كه به بیل پارو شدهاش خیره شده بود، تازه فهمید كه پیرمرد رهگذر حضرت خضر بوده است. چند لحظهای كه گذشت سر برداشت تا با خضر سلام و احوالپرسی كند و آرزوی اصلیاش را به او بگوید، اما از او خبری نبود. مرد بیچاره فهمید كه زحماتش هدر رفته است. به پارو نگاه كرد و دید كه جز در فصل زمستان بهدرد نمیخورد در حالی كه از بیلش در تمام فصلها میتوانست استفاده كند. از آن به بعد به آدم ساده لوحی كه برای رسیدن به هدفی تلاش كند، اما در آخرین لحظه به دلیل نادانی و سادگی موفقیت و موقعیتش را از دست بدهد، میگویند بیلش را پارو كرده
🌷 امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) : 🖌 هرگاه در روزى تو تأخير و تنگى پديد آمد ، از خداوند آمرزش بخواه و استغفار کن تا روزى را بر تو فراوان گرداند. 📒 تحف العقول ، ص۱۷۴
اوقات شرعی فردا به افق گیوی شنبه، ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ | ۲ ربیعالاول ۱۴۴۸ ه.ق. 🏙 اذان صبح: ۰۳:۵۵ 🌄 طلوع آفتاب: ۰۵:۳۱ 🌞 اذان ظهر: ۱۲:۲۱ 🌇 غروب خورشید: ۱۹:۱۱ 🌆 اذان مغرب: ۱۹:۳۱ 🌃 نیمهشب شرعی: ۲۳:۳۳ ____ @golbang_robot 🕌 گلبانگ، ربات نمایش اوقات شرعی
#پیداشده کارت ملی و کارت بانکی به نام سکینه افشار نیا پیدا شده است صاحبش با شماره ۰۹۱۴۴۵۶۳۶۸۳ تماس بگیرند
برنامه احتمالی خاموشی برق روز جمعه ۲۳ مرداد در شهرستان کوثر
🌺💫🌼💫🌸 پایان یافتن ماه صفر و فرا رسیدن ماه شریف و پر خیر و برکت«ربیع الاول» را به امام زمان(عج) و شما دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنیم🌹 _-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ خدایا؛ تو را به مناسبتهای عزیز این ماه گرامی قسم می دهیم؛این ماه را بر تمام شیعیان جهان، مبارک و پر خیر و برکت قرار بده، و در ظهور ارباب و مولای ما؛ امام زمان(عج) تعجیل بفرما، و به ما توفیق بهره بردن از فضایل این ماه عنایت فرما، و تمام مریضها را به حرمت این ماه شفا بده، و مشکلات و گرفتاری تمام شیعیان را برطرف بفرما. آمین ربّ العالمین
🔹حلولِ ماهِ ربیع الاول ، ماه ولادت پیامبر اعظم(ص)، ماهِ شادمانیِ اهل بيت(ع) را تبریک عرض مینمایم. ┄┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅
☯️ شیخ ابوالحسن خرقانی گفت: جواب دو نفر مرا سخت تکان داد. اول: مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه ی لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت: ای شیخ، خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد. دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده اى گل آلود میرفت. به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی. گفت: من بلغزم باکی نیست، بهوش باش تو نلغزی؛ که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.
6 قدم بسوی خوشبختی : کمتر شک کن بیشتر احساس کن کمتر اخم کن بیشتر لبخند بزن کمتر حرف بزن بیشتر گوش کن کمتر قضاوت کن بیشتر بپذیر کمتر شکایت کن بیشتر قدردانی کن کمتر بترس بیشتر عشق بورز
تقویم تاریخ مسافران آسمانی گیوی بیست و سوم مرداد ماه سالروز درگذشت تعدادی از همشهریان عزیزمان به شرح ذیل است. شایسته است برای شادی روح آنها حمد و سوره ای را قرائت نمائیم با این امید فردا که خودمان زیر خاکیم کسی نیز ما را یاد کند 1. مرحوم مغفور شادروان رحمت اصغری متوفای سال 1372 ـ فرزند اسمعلی ـ داماد کربلایی حیدر صادقی 2. مرحوم مغفور شادروان نریمان آژ گیوی متوفای سال 1387 ـ پدر حاج یداله ، عبداله ، ذکراله ، حکم اله و جمشید آژ گیوی ـ پدرخانم اسد گنجگاهی و برات واحدپناه ـ شوهرخواهر مرحوم عباس پورمند 3. مرحوم مغفور شادروان فرض اله بشارتی متوفای سال 1394 ـ برادر مرحوم محمد بشارتی ـ شوهر خواهر مرحومین حاج نصیر و صابر(قربان) دادجو ـ پدر هوشنگ و سعید بشارتی
حرفهای بیهوده و لغو، تأثیری زیاد در روح دارد و روح را میمیراند. من حرفهای بیهوده را کمتر از غذای حرام نمیدانم. آیـتﷲکوهستانی
🌷 امام حسین (علیهالسلام) : ✍ مَنْ أَحَبَّكَ نَهَاكَ وَ مَنْ أَبْغَضَكَ أَغْرَاكَ. 🖌 آن کس که تو را دوست دارد تو را از فساد نهی میکند و آن کس که تو را دشمن دارد ، تو را تحریک میکند 📗 بحار الأنوار ، ج۷۵ ، ص۱۲۸
اوقات شرعی فردا به افق گیوی جمعه، ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ | ۱ ربیعالاول ۱۴۴۸ ه.ق. 🏙 اذان صبح: ۰۳:۵۴ 🌄 طلوع آفتاب: ۰۵:۳۰ 🌞 اذان ظهر: ۱۲:۲۲ 🌇 غروب خورشید: ۱۹:۱۲ 🌆 اذان مغرب: ۱۹:۳۲ 🌃 نیمهشب شرعی: ۲۳:۳۳ ____ @golbang_robot 🕌 گلبانگ، ربات نمایش اوقات شرعی
اطلاعیه مجلس ترحیم هفتمین روز درگذشت مرحومه مغفوره شادروان خانم هما ولی پور در مسجد جامع گیوی
پیام تشکر در برابر تقدیر حکیمانه پروردگار و در ایام اندوه فقدان زندهیاد حاج فتح اله تربتی بر خود واجب میدانیم از صمیم قلب، مراتب سپاس و قدردانی خویش را نثار تمامی بزرگوارانی نماییم که با حضور ارزشمند و پرمهر خود در آیینهای تشییع، تدفین، ترحیم و بزرگداشت آن عزیز سفرکرده، و نیز با پیامهای تسلیت، قرائت فاتحه و ابراز همدردی، چراغی از مهر و همراهی در روزهای دشوار این مصیبت برافروختند و دلهای اندوهگین ما را آرامش بخشیدند. بیگمان، در هنگامهای که غبار غم بر دل نشسته است، حضور گرم و صمیمانه شما عزیزان، تجلی روشن همدلی، وفاداری و پیوندهای عمیق انسانی بود؛ مهری ماندگار که نه در گذر زمان کمرنگ خواهد شد و نه از صفحه خاطرات ما زدوده خواهد گشت. این همراهی ارزشمند، مرهمی بر داغ دل بازماندگان و تسکینی بر اندوه فقدان آن عزیز بود؛ از این رو، با نهایت احترام و فروتنی، قدردان محبت و بزرگواری یکایک شما هستیم. از درگاه حضرت حق، برای روح آن فقید سعید، رحمت و مغفرت الهی و آرامش ابدی، و برای تمامی شما بزرگواران، سلامتی، عزت، سربلندی و نیکروزی مسئلت داریم. باشد که در روزهای شادی و کامیابی شما عزیزان، توفیق جبران این همه لطف و محبت نصیب ما گردد. با نهایت احترام و سپاس از طرف خانوادههای تربتی
به اطلاع همشهریان محترم می رساند مجلس یاسین خوانی بمناسبت پنجشنبه مرحومین مغفورین شادروانان حاج فتح اله تربتی و کربلایی هوشنگ نوبهار امشب( پنجشنبه) بعد از نماز مغرب و عشا بانوان در مسجد حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و آقایان در مسجد دمیرچی برگزار خواهد شد . شرکت همشهریان محترم موجب شادی روح آن مرحومان و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد. اجرکم عندالله