- Последний пост
- 11 июн. 2025 г.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
مرو که با تو هرچه هست میرود .
без подписи
این روز ها در زندگیِ هیچکس نیستم ، نه به آن تماس های تلفنی پاسخ میدهم ، نه به آن پیام های کوتاه و بلند ؛ از مکالمات فراری ام . از وصف حال و احوالم خسته ام و حال دیگری را هم نمیپرسم . نه دلتنگ میشوم و نه دلتنگم میشوند . کسی نه شادم میکند ، نه آزارم میدهد . در حاشیه ام ؛ نه در خاطری مانده ام ، نه از خاطری رفته ام فقط هستم ، بدون هیچ نقشی .
без подписи
تمام ماجرا همین است من برای انها هیچکس نیستم .
без подписи
همین مجازات تو را بس ، که من دیگر تو را آنطور که میدیدم ، نمیبینم .
از من فاصله بگیر هربار که به من نزدیک میشوی ، باور میکنم هنوز هم میشود زندگی را دوست داشت.. از من فاصله بگیر من خسته ام از این امید های کوتاه بیمارم از این سراب های رویایی .
به آنها بگو رفتن های ما مهاجرت نبود ، گریز بود سفر نکردیم ، کوچانده شدیم .
من قلبم هنوز زندست ولی چرا؟ بخاطر تو؟
گفت : مرا يادت هست ؟ دويدم و در راه فکر کردم من چه يادی دارم، چرا يادم به وسعت همهی تاريخ است ؟ و چرا آدمها در ياد من زندگی ميکنند و من در ياد هيچکس نيستم ؟
من در اندوهی سیاه غرق شدهام که مربوط است به همه چیز و هیچ چیز ؛ میگذرد و باز اغاز میشود .
چشمها فریاد می زنند؛ و چیزی که لبها از آن میترسند را می گویند.
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم ؛ فضای اتاق برای پرواز کافی نبود .
از رنجی خستهام که از انِ من نیست .
با اسیرِ غمِ خود رحم چرا نیست تو را؟
چه بر تو گذشته است ؟ که بجای پایان رنج ها به پایان خود میاندیشی
گفتم این عدل نباشد که دلم ریش شود گفت این سادگی توست که دل میبازی.
تنها زمانی ارامش دارم که تو برایم حرف میزنی و افکارم با هر کلمه ی تو ربوده میشه .