سیب و حوّا | ندا ارژنگ
Статистикаشعر را دوست دارم سرودن را و تو را .... ❣️ صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/nedaarjang?igsh=YzU1NGVlODEzOA==
- Последний пост
- 24 июн.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 35
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سیب و حوّا | ندا ارژنگ pinned «آن زمان دوباره از خانهی کوچک شاعرانه ام_خانهای که وقت و بیوقت چراغش را به بهانه های موهومشان خاموش میکنند_ دوباره سلام خواهم کرد که این شب به صبح رسیده باشد ...از جان به ختم سبز خون امیدوارم افراشت خواهم بیرق از بام سپیدی • و #صبح_میشه_این_شب @nedaarjang»
#غزل_تازه شب شد و شیشهی سکوت شکست وحشتی پهن شد پر از پهباد از صدایی که در سرم پیچید تکهای از دلم زمین افتاد تکه تکه، زمین زمین، آتش کرده بود از هوا کمین، آتش وسط خاک و خون و این آتش دست تو آب و نور، دستم داد ناگهان چشمهای من لرزید آسمان، مشت بر…
من کفشهای طوسیام را دوستدارم همپای من بودند در کام سیاهی میکوفتند افکار من را بر سر شب تا بشکند از ضربهاش جام سیاهی #شاید_غزل #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی @nedaarjang
آغشتهٔ هزار کدورت به زیر چرخ مانند دُرد در ته مینا نشستهایم طالب آملی #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی #photography @nedaarjang
زندگی در ایران به صورت عادی در جریان است اینکه دهان بازکنی گلوله بخوری کاملا عادی است اینکه داغ چنان بسوزاندت که پایبکوبی و دست بیفشانی طبیعیست و اگر شما از ما فیلم میگیرید و تیتر خبرهاتان میکنید مشکل از چشمهای ندید بدید شماست زندگی ما مثل رودی در جریان است و طغیان هم معمولیترین عادت طبیعت است ساغرشفیعی ۱۴۰۴/۱۲/۵ @sagharshafiee #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی #clip @nedaarjang
💟 لطیفا! از رحمت بیکرانت روزیای برایم قرار بده و مرا به روشنترین راهها رهنما باش و دست دوستی مرا بپذیر و یاریم کن ای آرزوی آرزومندان عالم #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی @nedaarjang
وطنم شوکت و شکوه تو را، کوههای بلند کافی نیست؟ دشمنانت تو را که میبینند عاشقت میشوند، کافی نیست؟ دامن قلهی دماوندت، خیل آزادگان در بندت غم و شادیت، اخم و لبخندت، همه جا با همند کافی نیست؟ قهرمانان عاری از کینه، همه از جنس آب و آیینه مثل رستم کنار تهمینه، سبلان و سهند کافی نیست؟ ای نگهبان من فرشتهٔ من، کوهساران رشته رشتهٔ من چه نیازی به نانوشتهٔ من، پرنیان و پرند کافی نیست؟ خانههای هنوز چوبیشان، رقص سرکنگی جنوبیشان کوه تا کوه پای کوبیشان، ابرهای لوند کافی نیست؟ یادگاران شادی و اندوه، سالمندان سالها نستوه ضرب در حصر جنگلی انبوه، نامداران چند کافی نیست؟ هم به دنبال تکههای تنت، هم پی پارههای پیرهنت دربدر در پی نیافتنت ، از حلب تا خجند کافی نیست؟ نوجوانان شهر و آبادی، همه دنبال لقمهای شادی حرفشان چیست؟ عشق، آزادی! این بگیر و ببند، کافی نیست؟ نکند از تو دورشان بکنند، شرمسار حضورشان بکنند یا بگیرند کورشان بکنند، لطفعلیخان زند کافی نیست؟ استاد محمد سلمانی #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی #photography @nedaarjang
💟 مهرآفرینا ! مهروزی به یتیمان و بخشش به آنان همنشینی با دانایان و خردمندان و گشاده رویی با نوع بشر را روزیم گردان به حق بخشندگیات ای پناهگاه آرزومندان #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی @nedaarjang
وَ بادها خبر آوردهاند از آن شبِ سخت که آمدند تبرها به قتلِ عام درخت شبی که از همه سو بوی مرگ میآمد از آسمانِ خدا هم تگرگ میآمد سرود ملّی من سرخیِ صدای تو بود شکوه پرچم من گیسویِ رهای تو بود به راز آتش و فریاد راه میبُردیم به کوچههایِ مجاور پناه میبُردیم تو میدویدی و تاریخ ما عوض میشد هوای سُربی جغرافیا عوض میشد گلوله، آینه، شلیک، ماه؛ ... آزادی چه دلپذیری و مغرور! ... آه! آزادی میان معرکه خیام و سعدیاَم بودی در انتظار غزلهای بعدیاَم بودی نوشتم از تو که شب را کلافه میکردی به مهربانیِ دنیا اضافه میکردی به رغم تیر و تبر خواستی قدم بزنی که سرنوشت خودت را خودت رقم بزنی شبِ سیاهِ خیابان به رنگ قالی شد خشاب پُر شد و در سینهی تو خالی شد به جستوجوی چه میرفت خونِ تازهی تو؟ کلاغِ پیر چه میخواست از جنازهی تو؟ چه وقتِ ریزش برگ از تن درختان بود؟ اضافهکاریِ پاییز در زمستان بود تو را به شانه کشیدم مگر فرار کنیم خطوط قصهی خود را ادامهدار کنیم جنازهات وطنم بود و روی دوشم بود تمام جان و تنم بود و روی دوشم بود صدات کردم و گفتم که آه! زنده بمان تو را قسم به شهیدان راه زنده بمان بمان که آنورِ معبر سپیده منتظر است درختِ زنده به فردا رسیده، منتظر است از آب و آتش و وحشت عبور میکردیم تمام خاطرهها را مرور میکردیم یگانه بارِ امانت به شانهی انسان! وطن! تویی تنها آشیانهی انسان! بمان که نبضِ رگِ آسمان تپنده به توست بمان که دار و درخت و پرنده زنده به توست دوباره منظرهای بیغروب خواهی شد قسم به خون سیاوش که خوب خواهی شد #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71
💟 نگارینا! کمکم کن که بتوانم بندهی نیک درگاهت باشم و از از هر چه گناه و بیهودگیست دورم بدار یادت را روزی لحظه لحظههایم کن به حق داناییت ای داناترین رهنمای #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی @nedaarjang
تاوان تمام جنگها را تعداد کشتهها مشخص میکند، اما ما دیرزمانی است داریم از این جنگ بهرهها میبریم. باید بین پیروزی در جنگ و فتح قبرستان یکی را انتخاب کنیم آفتابگردانهای کور | آلبرتو مندس #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی @nedaarjang
💟 پروردگارا! اگر نافرمانی کردم مرا به خود وامگذار و به تازیانههای انتقامت عذاب نکن از آنچه که انجامش تو را خشمگین میسازد دورم بدار به حق بخشایندگیات ای نهایت دلبستگی دلشدگان #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی @nedaarjang
غزلی از جناب جواد زهتاب بخوانیم✨ گلچینِ روزگار است گل دستهدسته چیده؟ یا بادِ بینیازی* از هرطرف وزیده؟ این گُرگُر چه زخمیست در بندبندم افتاد؟ انگار رگرگم را تیرِ گزی گزیده تهمینهایست در من با مویههای یکبند رودابهایست در من با گیسوی بریده در من هزار چاک است ناسور و زهرناک است گویی هزار افعی در جانِ من خزیده در من هزار رستم زخم از شغاد خورده در من هزار زال است با قامت خمیده در من هزار سهراب افتاده است بر خاک با سینهٔ ستبر و با پهلوی دریده در من هزار ققنوس چون مرغِ نیمبسمل در من هزار سیمرغ افتاده سر بریده تابِ شنفتنم نیست چون کورِ زخمخورده سامانِ گفتنم نیست چون گُنگِ خوابدیده در من هزار آرش، جان در کمان نهاده در من هزار شاعر، دست از قلم کشیده... جواد زهتاب پینوشت: *تاریخ جهانگشای جوینی،جلد اول، ص 81 تصحیح علامه محمد قزوینی @Javad_Zehtab #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی #photography @nedaarjang
💟 جهان آفرینا! طلب بخشش به درگاهت را روزیم کن تا از بندگان شایسته و فرمانبردارت باشم و دلم را با ذات یگانه ات بهپیوند دوستی بیارای به حق مهربانیات ای مهربانترین #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی @nedaarjang
بویی در مشامم میپیچد، کاسه سرم را درمینوردد و در قلبم ته نشین میشود پشت پلکهایم پر است از قصههایی نزیسته دهانم مملو از فریادهایی سرنداده سر انگشتانم پر است از کلمات نانوشته پایم پر است از گامهای برنداشته پشت گلویم جملاتی زِبر صف کشیده و آماده تا گلویم را بخراشند و بیرون بریزند و... وجودم لبریز است از حسرت دامادی پسرانم و از حسرت آخرین شعر ناتمام یک درخت ولی سرشارم از غرور اینکه به امید صبح، نور را سرکشیدم و کوچکترین جزء از عظیمترین تکهی تاریخ ستمستیز خاکم بودم و به هوای سبز ماندن سرخ، اندیشیدم دامادی پسرانم را مرور میکنم تاریخ خاکم را چنارهای ولیعصر را (که شاید بعد ازین، چنارهای ولیعصر نباشند) مرور میکنم سبزی را سپیدی را سرخی را و خورشیدی که پس از من از پس این سیاهی طلوع خواهد کرد در هیاهوی غریب خیابان آن بوی شیرین را که در مشامم پیچیده و در قلبم ته نشین شده و در سکون محض آوندهایم نشسته مرور میکنم بوی خاک بوی خون بوی آزادی #ندا_ارژنگ #صبح_میشه_این_شب #صبح_میشه_این_شب #صبح_میشه_این_شب @nedaarjang
چگونه پیرهنت را دوباره تا بکنم؟ بیا بیا که برای تو جان فدا بکنم گلوله چشم تو را بسته است و ممکن نیست که من دوباره لبم را به خنده وا بکنم به قامتت ننشاندی لباسِ دامادی نشد برای تو افسوس پاگشا بکنم به حیلهی چه علاجی و با چه دارویی شکافِ زخمِ عمیق تو را دوا بکنم؟ جوان من! تن من! روح من! تَهَمتَن من! شهید من! به چه اسمی تو را صدا بکنم؟ چنان بگریم از این داغ با تمام وجود که سنگ قبر تو را دشت کربلا بکنم وَ گریه نیز حریف غمت نخواهد شد به رقص بلکه عزای تو را اَدا بکنم پس از تو ای گل رعنای من، نخواه از من به چشم سُرمه بسایم، به سر حنا بکنم به احترام تو هر صبح جمعه میخواهم کبوتری بخرم از قفس رها بکنم سعید مبشر @saeid_mobasher_71 #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی #photography @nedaarjang
💟 پروردگارا! به مننیرو ببخش تا بتوانم فرمانهایت را به پا دارم شیرینی یادت را به من بچشان و مرا سزاوار سپاسگزایت نما به حق مهربانیت ای بیناترین #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی @nedaarjang
با هر چه داغ از روزبه بمانی ... بنیوشیم 🖤 #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی @nedaarjang
آری... نه قفل ماند و نه زنجیر آمد فرشته کرد رهامان دیگر گرفت و گیر نداریم شکر خدا گرفت دعامان آمد همان بهارِ خجسته شد دلپذیر آب و هوامان روزی هزاربار شکفتیم گل بردمید از همهجامان... جواد زهتاب @Javad_Zehtab #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی #photigraphy @nedaarjang
این خاک، درد دارد و میگرید چون پا به ماه زایش خورشید است منیره امینی @monireh_aminiiii_poem #صبح_میشه_این_شب #علیه_فراموشی @nedaarjang