- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 111
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 17
- 1/48двое суток
- 19
- 1/72трое суток
- 21
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
(ادامه گزارش - بخش 2): ، تفکر واگرا، تمرکز و پردازش فضایی-دیداری) و همچنین عدم توجه به دوز و میزان مصرف است. دفاع از دیدگاه مخالف (Steelmaning): موافقان یا مدافعان مصرف کانابیس ادعا نمیکنند که این ماده کارکردهای اجرایی (Executive Functions) مغز مانند محاسبات منطقی یا حافظه کوتاه مدت را تقویت میکند؛ بلکه استدلال آنها بر کاهش فعالیت «شبکه حالت پیشفرض مغز» (DMN) استوار است که میتواند به طور موقت باعث کاهش اضطراب و تسهیل «تفکر واگرا» (Divergent Thinking) یا همان تفکر خارج از چارچوب شود. تفکیک واقعیت، احتمال و نظر شخصی: - واقعیت: مصرف روانگردان کانابیس کارکردهای شناختی سنجشپذیر مانند حافظه فعال و سرعت پردازش را تضعیف میکند. - احتمال: استفاده از ترکیبات خاصی از کانابینوئیدها (مانند CBD بدون THC) ممکن است در شرایط بالینی خاص به کاهش استرس کمک کند. - نظر شخصی: این ادعا که هیچ نوع سودمندی ثانویهای برای احساس خلاقیت در فرد ایجاد نمیشود. پیشنهاد منبع: - مقاله مرور سیستماتیک: تأثیر کانابینوئیدها بر کارکردهای اجرایی و شناختی مغز (Effects of Cannabis on Cognitive Function) منتشرشده در نشریه Lancet Psychiatry. - دلیل انتخاب: ارائه دادههای تجربی، آماری و نوروبیولوژیک برای خروج بحث از اظهارنظرهای شائبهدار و شخصی. موضوع چهارم: ارزیابی فنی و محدودیتهای ربات تحلیلگر تحلیل و نقد استدلالها: استدلال گروه مبنی بر اینکه وابستگی ربات به بافت (Context) یک ضعف اساسی در قابلیت استفاده مجدد (Reusability) است، از نظر مهندسی نرمافزار دچار مغالطه «ارزیابی ابزار با معیار نادرست» است. تخصصیافتگی (Specialization) در سیستمهای هوش مصنوعی پایه، یک ویژگی معماری است نه لزوماً یک نقص. گروه «تطبیقپذیری دامنه» را با «معماری ضعیف» خلط کرده است. دفاع از دیدگاه مخالف (Steelmaning): در توسعه سیستمهای مبتنی بر عاملهای هوشمند (AI Agents)، الگوی «عاملیت تخصصی» (Domain-Specific Agent) بر الگوی «عمومیتیافتگی» ارجحیت دارد. رباتی که برای یک بافت مشخص عمیقاً بهینهسازی شده باشد، دقتی بهمراتب بالاتر از یک سیستم عام ارائه میدهد. ناپایداری در تعمیمپذیری، بهای آگاهی بالا از بافت (High Context-Awareness) است که کیفیتی مطلوب برای سیستمهای تحلیلی محسوب میشود. تفکیک واقعیت، احتمال و نظر شخصی: - واقعیت: عملکرد سیستم فعلی وابسته به دادهها و بافت این گروه خاص است. - احتمال: بازطراحی معماری پرامپتها و جداسازی لایه داده از لایه منطق میتواند قابلیت تعمیم آن را بدون کاهش دقت افزایش دهد. - نظر شخصی: تعبیرِ این وابستگی به عنوان یک «محدودیت نامطلوب» بهجای «طراحی هدفمند». پیشنهاد منبع: - مفهوم بنیادین و جستار: مفهوم طراحی دامنه-محور (Domain-Driven Design - DDD) نوشته اریک ایوانز (بخش مربوط به Bounded Context). - دلیل انتخاب: تبیین اینکه چرا محدود کردن سیستم به یک بافت خاص، نه یک ضعف، بلکه روشی پیشرفته برای مدیریت پیچیدگی در سیستمهای نرمافزاری است.
🧠 نتیجه تست پایپلاین (بخش 1): تحلیل و ارزیابی انتقادی گفتگوهای گروه فکری موضوع اول: ماهیت نقد ادبی/هنری و معیارهای سنجش اثر تحلیل و نقد استدلالها: گروه در ارزیابی نقد هنری به درست بر تفکیک «نقد تخصصی» از «واکنشهای هیجانی» دست گذاشته است، اما استدلالها دچار دو مغالطه و سوگیری شناختی هستند: - مغالطه توسل به قدمت و سوگیری ماندگاری (Survivorship Bias): ارجاع به «آزمون زمان» برای اثبات اعتبار اثری مانند فردوسی یا شاملو، لزوماً ناشی از کیفیت ذاتی اثر نیست. ماندگاری یک اثر ادبی غالباً محصول ساختارهای قدرت، سیاستهای آموزشی، و بازتولید نهادی در طول تاریخ است. آثار متعددی در تاریخ وجود داشتهاند که به دلایل سیاسی یا اجتماعی محو شدهاند، بدون آنکه از نظر کیفی تنزل یافته باشند. - انحصارگرایی در تعریف نقد: نقد ادبی منحصراً در اختیار «دانش تخصصی» نیست. تقلیل نقدِ ناظر به تجربه زیسته مخاطب به «عقدهگشایی»، نوعی الگوی انحصارطلبانه آکادمیک است. دفاع از دیدگاه مخالف (Steelmaning): دیدگاههای مدرن مانند «نظریه واکنش مخاطب» (Reader-Response Theory) و «پدیدارشناسی هنر» بر این باورند که معنا و ارزش اثر هنری در لحظه مواجهه مخاطب با اثر شکل میگیرد، نه در نیت مؤلف یا خطکشهای آکادمیک. حتی یک واکنش کاملاً احساسی، آشفته یا تند از سوی مخاطب عام، بخشی از حیات واقعی اثر هنری است و ادراکِ زیباشناختی را از انحصار نخبگان خارج میکند. تفکیک واقعیت، احتمال و نظر شخصی: - واقعیت: هنر الزاماً تابع زیباییشناسی کلاسیک نیست و میتواند خشن یا آزاردهنده باشد. - احتمال: ماندگاری آثار حافظ یا نیما حاصل ترکیب کیفیت ادبی و شرایط مناسب جامعهشناختی-سیاسی بازتولید آن بوده است. - نظر شخصی: ادعای اینکه ادبیات نمایشی ذیل ادبیات تخصصی است؛ زیرا تئاترشناسی معاصر، متن نمایشی را تنها یک پارامتر از پدیده چندرسانهایِ اجرا میداند. پیشنهاد منبع: - مقاله: جستار سنت و استعداد فردی (Tradition and the Individual Talent) نوشته تی. اس. الیوت. - دلیل انتخاب: این مقاله به بهترین شکل نسبت میان کار خلاقانه جدید، سنجش تاریخی، و آزمون زمان را بدون افتادن در دام سنتیگرایی محض تبیین میکند. موضوع دوم: نقد فلسفی-سیاسی دولت و دفاع از نظم آنارشیستی تحلیل و نقد استدلالها: طرح بحث گروه پیرامون زیستقدرت و آنارشیسم ارگانیک ارزشمند است، اما دچار «سادهانگاری تاریخی» و «آرمانشهرینگری» شده است: - سوگیری انتخاب سفارشی (Confirmation Bias) در تجربه اسپانیای ۱۹۳۶: استفاده از تجربه کوتاهمدت و منطقهای کاتالونیا در شرایط جنگ داخلی، بهعنوان الگویی قابل تعمیم برای جوامع پیچیده مدرن، یک مغالطه تعمیم شتابزده است. در این تحلیل، منازعات درونگروهی، خشونتهای خودسرانه شورایها و ناتوانی در مدیریت کلان اقتصادی در درازمدت نادیده گرفته شده است. - خلط مفاهیم: عدم تمایز میان «دولت به مثابه ساختار سرکوب» و «دولت به مثابه نهاد هماهنگکننده کالاهای عمومی» باعث شده گروه هرگونه نظم عمودی را خشونتآمیز تلقی کند. دفاع از دیدگاه مخالف (Steelmaning): نگاه هابزی به دولت (Leviathan) ارائهدهنده قویترین دفاع از نظم تمرکزیافته است. در غیاب نهاد دارنده «انحصار خشونت مشروع»، جوامع انسانی نهتنها به همبستگی افقی دست نمییابند، بلکه دچار فروپاشی ناشی از سوءاستفاده افراد ناهمساز، خشونتهای طایفهای و عدم امکان اجرای قراردادهای کلان میشوند. دولتهای مدرن، علیرغم تمام نقدهای وارد بر آنها، بستری برای مقیاسپذیری حقوق شهروندی و خدمات عمومی فراهم کردهاند که ساختارهای افقی در مقیاسهای میلیونی هرگز تجربه موفقی در ارائه آن نداشتهاند. تفکیک واقعیت، احتمال و نظر شخصی: - واقعیت: دولتها از ابزارهای زیستقدرت (کنترل روان و بدن) برای حفظ نظم استفاده میکنند. - احتمال: ساختارهای افقی در گروههای کوچک و محلی عملکرد بهتری نسبت به ساختارهای عمودی دارند. - نظر شخصی: ادعای اینکه آنارشیسم میتواند بدون بازتولید قدرت، یک جامعه مدرن صنعتی و دیجیتال را اداره کند. پیشنهاد منبع: - کتاب: دیدن مانند یک دولت (Seeing Like a State) نوشته جیمز اسکات. - دلیل انتخاب: این موضوع نیازمند مطالعه عمیق است. کتاب اسکات نشان میدهد چگونه پروژههای بزرگ دولتی به دلیل سادهسازی غیرواقعی جامعه شکست میخورند، اما در عین حال مرزهای میان ساختار رسمی و نظم خودجوش جامعه را شکافی عمیق میبخشد. موضوع سوم: تأثیر مصرف گل (کانابیس) بر عملکرد مغز تحلیل و نقد استدلالها: نتیجهگیری گروه مبنی بر عدم بهبود عملکرد ذهنی کاملاً با دادههای متقن تجربی همخوانی دارد، اما استدلال ارائهشده دچار «کلیگویی» است. نقد وارد به گروه، عدم تفکیک میان کارکردهای مختلف شناختی (مانند حافظه فعال
بر این پایه، به نظر میرسد بازتولید و عادیسازی زبانِ زنستیز، تحقیرآمیز و استعارههای تحقیرآمیز مُبتنی بر حیوانات یا انسانانگاریِ منفیِ حیوانات، با اصول رهائیبخش و ضدسلطهای که آنارشیسم مُدعی دفاع از آنهاست، سازگار نیست. اگر نقد قدرت قرار است ریشهای باشد، باید زبانِ قدرت را نیز در بر گیرد؛ زیرا آزادی، بدون رهائی از زبانِ سلطه، همواره ناقص و ناتمام خواهد ماند. زن-زندگی-آزادی!
نقدِ زبان، نقدِ قدرت نویسنده: هاسّه-نیما گُلکار هدف از این یادداشت، نَه محدود کردن آزادی بیان، بلکه یاری رساندن به پالایش هرچه بیشتر ادبیاتِ رهائیبخش است؛ ادبیاتی که میکوشد از بهکارگیری واژههائی که ــ گاه در اثر نوعی «لغزش زبانی ـ مفهومی» ــ حاملِ بارهای متافیزیکی، اِلهیّاتی یا اقتدارگرایانهاند، پرهیز نماید؛ آن هم در حالی که محتوای فکری گوینده یا نویسنده، بیتردید، نفیِ چنین دستگاههای فکری است. بدیهی است که میان نقدِ یک واژه و محدود کردن آزادی بیان باید تفاوت قائل شد. هر نویسنده یا رسانهای حق دارد واژگان خود را انتخاب کُند، امّا این انتخابها نیز، همانند هر کُنش اجتماعی دیگر، میتوانند موضوع نقد اخلاقی، اجتماعی و نظری قرار گیرند. اگر رسانهای آنارشیستی مدّعی مبارزه با همهی اَشکال سُلطه و تبعیض است، انتظار میرود زبان آن نیز با همین اصول سازگار باشد. در غیر این صورت، ممکن است ناخواسته همان اُلگوهای تبعیضآمیزی را بازتولید نماید که در سطح سیاسی و اجتماعی با آنها مبارزه میکند. زبان صِرفن ابزار انتقال اندیشه نیست؛ زبان در شکلدادن به فرهنگ، ارزشها و روابط اجتماعی نیز نقشی بُنیادین دارد. واژهها تنها معنا را منتقل نمیکنند، بلکه تاریخ، ارزشها و مناسبات قدرت را نیز با خود حمل میکنند. از همین رو، نقدِ زبان بخشی جدائیناپذیر از نقدِ قدرت است. برای نمونه، بهکارگیری دشنامهائی مانند «حرامزاده» و واژههای مشابه، صرفن توهین به یک فرد نیست؛ بلکه میتواند به بازتولید پیشداوریهائی بینجامد که ریشه در سُنتهای دینی، مردسالارانه و تبعیضآمیز دارند. این واژه، بار معنائی خود را بر مبنای نسبت خانوادگی و مقبولیّت دینی بنا میکند و در عمل، «ننگ» یک وضعیت را متوجّه مادر و فرزندی میسازد که هیچ نقشی در انتخاب شرایط تولُد خویش نداشتهاند. از این رو، چنین دشنامی، افزون بر تحقیر مخاطب، نوعی بازتولید ارزشهای زنستیزانه و تبعیضآمیز نیز به شمار میآید. همچنین، نسبت دادن صفاتِ منفی انسانها به حیوانات ــ با تعابیری مانند «سگ»، «گُرگ»، «خوک»، «کفتار» و مانند آن ــ از منظری اخلاقی و علمی نیز محل تأمُل است. مقصود از نقد این گونه تعبیرها، دفاع احساساتی از حیوانات نیست؛ بلکه نقدِ سنتی زبانی است که حیوانات را به استعارهای برای شرارت، پَستی یا بیرحمی تبدیل مینماید. حیوانات بر پایهی غرایز و نیازهای طبیعی خود رَفتار میکنند و مسئولیت اخلاقی به معنایِ انسانی ندارند. در مقابل، خشونت، ستم و جنایت انسانها محصول انتخاب، ساختارهای اجتماعی، روابط قدرت و مسئولیت اخلاقی آنان است. بنابراین، نسبت دادن این رفتارها به حیوانات، هم تصویری ناعادلانه از آنها میسازد و هم مسئولیت واقعی انسان را از کانون نقد دور میکند. از این منظر، مسئله صرفن «پاکسازی اخلاقی زبان» نیست و نمیتوان آن را تنها به یک خطای اخلاقی فروکاست. مسئله، آگاهی از این واقعیت است که هر واژه، تاریخی، اقتداری و جهانی از معنا را با خود حمل میکند. واژههائی که از نظر مفهومی مُبهم یا ناسازگارند، میتوانند ناخواسته حامل و بازتولیدکنندهی الگوهای اقتدارگرایانه باشند؛ حتی اگر گوینده یا نویسنده، آگاهانه مخالف آن اقتدار باشد. اگر آنارشیسمِ خداناباور بخواهد رادیکال باقی بماند، نمیتواند نقد خود را تنها به دولت، سرمایه یا اقتدار سیاسی محدود کند. قلمرو دیگر این مبارزه، زبان است؛ جائی که قدرت نه فقط از راهِ زور عُریان، بلکه از طریق عادت، استعاره و واژگان عمل مینماید. زیرا زبان صرفن جهان را توصیف نمیکند، بلکه در شکلدادن به جهانِ اجتماعی نیز مشارکت دارد. از همین رو، آنارشیسم، بهمثابهی نقد ریشهای قدرت، ناگزیر است زبانِ قدرت و اطاعت را نیز به نقد بکشد. هر بار که در متنی آنارشیستی از واژههای زنستیز، تحقیرکننده یا حیوانستیز استفاده میشود، پیش از آنکه توهین نماید، معنا تولید میکند. واژههائی که اقتدار مردسالارانه یا تبعیض را طبیعی، بدیهی یا قابلقبول جلوه میدهند، خود شکلی از سلطهاند. از این رو، نقدِ چنین واژگانی نه حاشیهای بر مبارزه، بلکه بخشی از خودِ مبارزه با سلطه میباشد. جامعهای آزادتر، تنها به اندیشههای رهائیبخش نیاز ندارد؛ بلکه به زبانی رهائیبخش نیز نیازمند است؛ زبانی که کرامتِ انسانها را پاس بدارد، حیوانات را به نمادِ شرارت فرو نکاهد و نقد خود را متوجّه کردار، مسئولیت و مناسبات قدرت سازد، نَه جنسیّت، نَسَب یا دیگر ویژگیهائی که خارج از اختیار افراد است.
без подписи
95 percent of futures traders lose all of their money within the first year of trading. @Anarchotopia #Trade, #Trading_in_the_Zone, #بریده
دولت، عامل هرجومرج پنهان؛ آنارشی، نظم خودجوش زیستانگار نخست باید از افسانهای دیرینه عبور کنیم: این تصور که دولتْ حافظ نظم است، نهتنها پایهای منطقی ندارد، بلکه در تضاد با تجربیات تاریخی، یافتههای جامعهشناسی و تحلیلهای فلسفی قدرت است. آنچه دولت «نظم» مینامد، در واقع بازتولید نابرابری، خشونت ساختاری و جداسازی ارگانیک انسانها از همدیگر است. این نظم، چون از بیرون و از بالا تحمیل میشود، نه تنها مشروعیت طبیعی ندارد بلکه همواره مستعد انفجار، شورش، بحران و سرکوب است؛ چرا که نظم حقیقی، تنها در جایی پدیدار میشود که انسانها خودْ قواعد همزیستی را بدون اجبار طراحی و تنظیم کنند. دولتها، برای حفظ خود، ساختارهای عمودی قدرت، طبقات اجتماعی، مرزهای سیاسی، نظامهای قضایی نابرابر و ابزارهای انحصاری خشونت (پلیس، ارتش، زندان، مالیات) را بنا میکنند در این شرایط، همبستگی انسانی جای خود را به ترس، رقابت و اطاعت کور میدهد. جامعه دیگر یک ارگان زنده نیست، بلکه به یک دستگاه سلسلهمراتبی مطیع قدرت مرکزی بدل میشود؛از دیدگاه فوکو، نظم دولتی نه نظمی اخلاقی یا معقول، بلکه نوعی بایو قدرت است؛ یعنی نظمی که با کنترل بدنها، روانها و رفتارها برقرار میشود، نه از طریق گفتوگوی عقلانی شهروندان. در مقابل، جامعه آنارشیستی نه به معنای خلأ قانونی بلکه بازسازی افقی روابط انسانی بر مبنای کنش آزاد، قراردادهای غیرتحمیلی، مشارکت مستقیم و اعتماد اجتماعیست. در چنین جامعهای، نظم، از دل خود جامعه زاده میشود، نه از رأس آن. ژوزف پرودون نخستین کسی بود که بهروشنی گفت: هرجا دولت هست، فساد هست؛ هرجا دولت نیست، عدالت از دل مشارکت میجوشد. این گزاره بهویژه در جوامع آنارشیستیِ تاریخی، مصادیق روشنی دارد. برای مثال، در جریان انقلاب اسپانیا (۱۹۳۶)، نواحی کاتالونیا و آراگون برای مدتی قابل توجه، تحت مدیریت آنارشیستها، به الگویی بیبدیل از نظم غیرمتمرکز بدل شدند. بدون دولت مرکزی، با شوراهای کارگری، تعاونیهای کشاورزی، آموزشهای مشارکتی و نهادهای دفاع مردمی، ساختاری پدید آمد که هم تولید و هم توزیع را بدون زور سامان داد. در حالیکه جمهوریها و سلطنتها درگیر فساد، جنگ داخلی و ترور بودند، کمونهای آنارشیستی توانستند برای مدتها صلح، کارآمدی و عدالت نسبی ایجاد کنند. هیچ نهاد قضایی مرکزی وجود نداشت؛ اما جرم بهشدت کاهش یافت، چون همبستگی جای تنبیه را گرفته بود. از منظر نظری، اگر دولت را بهعنوان تجلی اصل حاکمیت عمودی در نظر بگیریم، آنارشی تجسد اصل همآفرینی افقی است. دولت به انسان به چشم سوژهای نگاه میکند که باید کنترل شود، آنارشی او را کنشگری فعال میبیند که قابلیت خودتنظیمی دارد. نظمِ برآمده از گفتوگوی آزاد، اخلاقیتر، پایدارتر و منعطفتر از نظمی است که با داغ و درفش و قانون تحمیلی اعمال میشود. پس هرگاه از تو پرسیدند نبود دولت یعنی هرجومرج، بگو: دولت خود منبع آشوبیست که با فریبِ نظم آن را میپوشاند. آنچه ما میخواهیم، نه نفی نظم بلکه آفرینش نظمی انسانیتر، اخلاقیتر، خودانگیختهتر و عمیقاً طبیعیست. ما آنارشی میخواهیم، نه برای آنکه قانون نداشته باشیم، بلکه برای آنکه قانون را خود، در دل زندگی، در بستر جمع، با گفتوگو و همیاری بیافرینیم. و این، دقیقا همان نظمیست که قدرت از آن واهمه دارد. Rebellion(m.n)
без подписи
без подписи
без подписи
عنوان خبری: پنج حزب کردستان ایران در نشست مرکز دیالوگ ، سند همپیمانی کردستانی را امضا کردند 🔺این توافق سیاسی با هدف تقویت همگرایی و هماهنگی میان نیروهای سیاسی کردستان ایران شکل گرفته است. @Anarchotopia بیانیه (اساسنامهٔ) اهلام موجودیت و همگرایی 5 حزب کوردی؛ که بعداً، کومهلهٔ عبداله مهتدی هم پیوست.
اساسنامهٔ #پژاک @Anarchotopia
اساسنامهٔ #KODAR @Anarchotopia
خَبات (Xebat) بند ب: ((...تضمین خودمختاری در چهارچوب ایرانی دموکراتیک...)) اساسنامه: https://www.sazmanixebat.com/farsi/pages.php?id=9 @Anarchotopia
حزبِ «پارتِ آزادی کردستان» (PAK) کردستان پیشتر هم گفته بودم استقلالطلبه¹: https://pazadik.net/Paiwandi/3 فارسی: https://pazadik.net/Persian/ @Anarchotopia پ.ن 1. پاک خواهان جداییه.
اینم کلا جداشدن مسئلهش نیست. کلا داره میگه جدا شدن یا نشدن به من ربطی نداره. من کارم یهچیز دیگهست. این مسئله مربوط به خود کردهای کردستان ایرانه. شدیدا مخالف با ناسیونالیسمه و چارهیابی رو در «انقلاب پرولتاریا» میبینه و تأکید میکنه بر همکاری همهٔ خلقهای ایران. اما، ((اگر مردم کردستان ایران بخواهند جدا شوند، حق طبیعی خودشان است)). کلا نمیخواد بودن یا نبودن رو گردن بگیره (گفتم براش مسئله نیست). لینک 1: https://cpiran.org/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%84%d9%87-%d9%85%d9%84%d9%91%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d9%85%d9%88%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%ad%d8%b2%d8%a7%d8%a8-%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84/ لینک 2: https://cpiran.org/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%86%da%af%d8%b1%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%88%d9%85%d9%87-%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%88-2/ سایت رسمی به زبان فارسی: https://cpiran.org/ کوردیش: https://komala.co/category/ktebkhana/ اساسنامهٔ «کمونیست کردستان ایران» @Anarchotopia
کۆنگرەی 13 کۆمەڵەی زەحمەتکێشان.pdf
کۆنگرەی 13 کۆمەڵەی زەحمەتکێشان.pdf
ورژن کوردی کنگرهٔ کومهلهٔ زحمتکشان اساسنامه @Anarchotopia
کومهلهٔ زحمتکشان این درش نبود یا من پیدا نکردم. اما در ورژن کوردیش –که کامله– دو مورد رو گفته: @Anarchotopia