tgindex
Nimamemarian
@nimamemarianперсидский

كتاب‌ها: ۱.خودآزادی | نشر مروارید ۲.لانگ‌شات | نشر شالگردن ۳.كاليو ۴.اختلالات ذهنى ۵.ما بلد بودیم چطور گم شویم ۶.دیوانه‌خانه تاسیس کرده‌ام ۷.شایعه کرده‌اند دیوانه‌ام ۸.من همونم، تو نگاهت دگرین رنگ شده . مدیرمسئول انتشارات شالگردن

Последний пост
25 дек.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
375
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
377
22 постов
Вовлечённость
100,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 25 дек.102132из nimamemarian

    زندگی فراتر از آجرهایی‌ست که دیوارها را می‌سازند _حالا هر چقدر هم می‌خواهد رشد کند_ همیشه دیوار نمی‌تواند تکیه‌گاه خوبی باشد نگاه کن به دیوار برلین به دیواری که بندهای اوین را جدا می‌کند به دیواری که دور خودم کشیده‌ام برشی از شعر نیمامعماریان

  • 18 окт. 2025 г.180103из nimamemarian

    . گفته بود باید ساکت بایستم زیر ساعت‌دیواری، جُم‌نخورم از روی موزاییکی که مشخص کرده بود و خیره بشم تووی آینه‌قدی روبه‌روم؛ می‌خواست روبه‌رو بشم با خودم، غرق بشم توو افکاری که با تیک‌تاک ساعت پاره می‌شن. جر بخورم از معکوس دیده شدن عقربه‌ها توو آینه. می‌خواست تسویه کنم با خودم، خودم می‌خواست که تسویه کنم با‌ خودم. یعنی اصلا خودم گفته بودم که باید ساکت بایستم زیر ساعت‌دیواری‌و جُم‌نخورم از روی موزاییکی که مشخص کرده بودم‌و خیره بشم تووی آینه‌‌قدی روبه‌روم که روبه‌رو بشم با خودم‌و غرق بشم توی افکاری که با تیک‌تاک‌ ساعت پاره می‌شن، اصلا جر بخورم از معکوس دیده‌شدن عقربه‌ها تووی آینه! همیشه همینه؛ من بدترین انتقام‌هارو ‌می‌گیرم از خودم و معتقدم خودم باید به میز خودم چکش بزنم. برشی از رمان #نیما_معماریان

  • 27 авг. 2025 г.227134из nimamemarian

    موی تو را از روی بالش جدا می‌کنم موی تو را جدا می‌کنم از روی زمین موی‌ تو را که چسبیده است به یقه‌ی پیراهنم که چسبیده است به زندگی جدا می‌کنم تو را از درد از شبی که به زور روز می‌شود موی تو را میان انگشتان دو دست می‌کشم و به یاد بندبازی می‌افتم که از رسیدن زندگی به مو‌ حرف می‌زند برشی از شعر #نیما_معماریان

  • 5 авг. 2025 г.255127из nimamemarian

    دستگیره‌ی کدام شبی که رو به پنجره باز می‌شود و هر چقدر در اتاق کبریت می‌کشم تخت‌خواب سیگار نمی‌کشد چند تکه از تو را کنار گذاشته‌ام تا خیابان عمیق‌تر شود مثلا دست‌ها بماند برای نوازش شب موها برای بافته‌شدن قبل از خواب و چشم‌ها که دور شدنم را بیشتر نگاه کند تلویزیون را روشن می‌کنم لب‌هایت می‌نشیند کنارم تا اخبار را تحریف کند مثلا بگوید امروز هوا آلوده نیست و جنگ‌ها خواب مانده‌اند کانال را عوض می‌کنم پرت می‌شوی تا سواحل آنتالیا تلویزیون را می‌بندم تا در تاریکی پنهان شوی حالا دارم در کاناپه حل می‌شوم در جدول یک هفته‌نامه‌ی قدیمی در چهارشنبه در چهارخانه‌ی پرده‌ی خانه‌ای که نیست در لیوان چای صبح در تیتر اول همشهری آمبولانس رسیده است برانکار رسیده است نوزدهم دی‌ماه هزارچهارصدو‌پنجاه رسیده است اما کسی نیست که بتواند مرگ را از لابه‌لای وسایل خانه پیدا کند... #نیما_معماریان

  • سکوتم‌ را می‌شنوید؟ لطفا بلندتر سکوت کنید بلندتر طوری که وقتی دست خاطرات را می‌گیرم و آرام‌آرام روی پنجه‌های‌مان راه می‌رویم هیچ گلدانی در خانه بیدار نشود . برشی از شعر #نیما_معماریان

  • تصمیم تازه‌ای بگیر از سراسر خانه خاطره‌ها را جمع کن و با چمدانی در دست دوباره به من بازگرد . برشی از شعر #نیما_معماریان

  • روبه‌روی آینه در موهای سپید سال‌های بعد دست می‌برم و برف سوز غریبی را به اتاق راه می‌دهد انگار کسی زندگی را شبیه یک سکانس پلان به پلان فراموش می‌‌کند انگار زندگی دست‌هایش را از غم نمی‌شوید و نیمه‌شب در کوچه و‌ خیابان چاقو‌های زیادی از کتف‌ها بیرون کشیده می‌شود دست از موهایم می‌کشم سیاهی به آینه برمی‌گردد و خون در رگ‌هایم می‌دود فراموش نکنیم این کلمات فقط سطرهای یک شعر را تشکیل نمی‌‌دهد الو؟ آقای غمگین بی‌حرف آقای حرف‌های سردرگم آقای کلمات بی‌شاعر باور کن هنوز کسی نمی‌‌داند که هر شعر چقدر جهان‌ را پیر می‌کند و مرگ پشت در در راهرو راه می‌رود تا تو از راه برسی کاش می‌شد به‌ عکس‌ها برگردیم به زمستان عمیقی در دهه‌ی هفتاد تا تمام ردپاهای‌مان را از برف‌ها از جهان و از زندگی، پاک کنیم. . #نیما_معماریان

  • پوسیده‌ام شبیه ریشه‌ی یک بلوط پوسیده‌تر از اجساد باقی‌مانده در سنگرهای جنگ‌جهانی‌دوم کمرنگ‌تر از سایه‌ی یک میز افتاده‌ام به عمیق‌ترین دره‌های خودم افتاده‌ام گوشه‌ی آخرین برگه‌ی تقویمی در نیمه‌ی دهه‌ی شصت افتاده‌ام که عبور می‌کند از من زمان افتاده‌ام که می‌گذرد از من پاییز افتاده‌ام و به پوسیدگی ریشه‌های دندان فکر می‌کنم به ماهی‌های مانده در سال خزر به درناهای تاکسیدرمی شده‌ی وطن باید گذشت از سایه‌ی مردی که با سیگارش حرف می‌زند از سایه‌ی زنی که در آشپزخانه از زخم‌هایش با چاقو می‌گوید از پیغام‌گیر تلفن که صدای زنی زیبا را در خود حبس کرده است می‌گذرم و در نامه‌ی به‌جامانده از من سال‌ها بعد می‌خوانند: افتاده‌ام و تاریکی با رسیدن نور اندامش را از روی جسدم کنار می‌کشد. . نیما معماریان ۱۳۹۶

  • 20 мая 2025 г.180171из nimamemarian

    همه‌چیز ساکت است همه‌چیز ثابت است همه‌چیز بستگی به دست‌های تو دارد تا تو قهوه‌ را روی میز بگذاری و تلخی کام اتاق را تلخ کند . برشی از شعر #نیما_معماریان

  • ما که جز شعر کسی را نداشتیم . سطری از یک‌ شعر #نیما_معماریان

  • без подписи

  • سیاه پوشیده‌ام در آرامگاه متروکه‌‌ی بیرون شهر و با چتری که آسمان روی آن می‌بارد این عکس را سال‌ها بعد در آلبوم خانوادگی کسی می‌بینم که از دیوارهای خانه‌اش صدای موج می‌آید . برشی از شعر #نیما_معماریان

  • غرق شده‌ام و موج‌ها را از روی جسدم کنار می‌زنم غرق شده‌ام و خزه‌ها را از روی دهانم کنار می‌زنم غرق شده‌ام و تو را از افکارم کنار می‌زنم غرق شده‌ام و هنوز غواص‌ها کسی را پیدا نکرده‌اند . برشی از شعر #نیما_معماریان

  • به لب‌هایش دست می‌کشد و فکر می‌کند به لبی که هرگز نبوسیده است به لب‌هایش دست می‌کشد و فکر می‌کند به دوستت‌دارم‌هایی که نگفته است به لب‌هایش دست می‌کشد و فکر می‌کند تنهایی چقدر می‌تواند بوی سیگار بدهد . برشی از شعر #نیما_معماریان

  • 8 апр. 2025 г.276102из nimamemarian

    #نیما_معماریان

  • 7 апр. 2025 г.22772из nimamemarian

    برگرد به تختخواب چراغ را خاموش كن بگذار تاريكى به جهان سرايت كند برشی از شعر #نیما_معماریان

  • 5 апр. 2025 г.24751из nimamemarian

    #نیما_معماریان

  • 1 апр. 2025 г.20451из RoshanakAramesh3

    همه‌چیز ساکت است همه‌چیز ثابت است همه‌چیز بستگی به دست‌های تو دارد تا تو قهوه‌ را روی میز بگذاری و تلخی کام اتاق را تلخ کند #نیمامعماریان

  • همه‌چیز ساکت است همه‌چیز ثابت است همه‌چیز بستگی به دست‌های تو دارد تا تو قهوه‌ را روی میز بگذاری و تلخی کام اتاق را تلخ کند . برشی از شعر #نیما_معماریان

  • آباژور خانه تکلیف همه‌چیز را روشن کرده است و از حالا به بعد روشنی به موهای تو باز می‌گردد. . برشی از شعر #نیما_معماریان