tgindex
نیان
@niyan1sherперсидский

ما معتقدیم خواندنِ شعر از تلخیِ حوادث می‌کاهد. «نیان» در زبان کُردی به معنای رفیق و شریک زندگی‌ست.

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
205
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
470
20 постов
Вовлечённость
229,3%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
41
1/48двое суток
46
1/72трое суток
50

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • من خود ای ساقی! از این شوق که دارم، مستم تو به یک جرعهٔ دیگر ببری از دستم هرچه کوته‌نظرانند بر ایشان پیمای که حریفان ز مُل و من ز تأمل مستم به حقِ مِهر و وفایی که میانِ من و توست که نه مِهر از تو بریدم نه به کس پیوستم پیش از آب و گِلِ من، در دلِ من، مهرِ تو بود با خود آوردم از آن‌جا، نه به خود بربستم من غلامِ توام از روی حقیقت لیکن با وجودت نتوان گفت که من خود هستم دائماً عادتِ من گوشه نشستن بودی تا تو برخاسته‌ای از طلبت ننشستم تو ملولی و مرا طاقتِ تنهایی نیست تو جفا کردی و من عهدِ وفا نشکستم سعدیا با تو نگفتم که مرو در پیِ دل نروم باز، گر این‌بار که رفتم جَستم #سعدی @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • 2 авг.241122

    ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله‌زارِ عمر بازآ که ریخت بی گُلِ رویت بهارِ عمر از دیده گر سرشک چو باران چِکَد رواست کاندر غمت چو برق بِشُد روزگارِ عمر این یک دو دَم که مهلتِ دیدار ممکن است دریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمر تا کی مِی صَبوح و شِکرخوابِ بامداد هشیار گَرد، هان که گذشت اختیارِ عمر دی در گذار بود و نظر سویِ ما نکرد بیچاره دل که هیچ ندید از گذارِ عمر اندیشه از محیطِ فنا نیست هر که را بر نقطهٔ دهانِ تو باشد مدارِ عمر در هر طرف ز خیلِ حوادث کمین‌گهیست زان رو عِنان‌گسسته دَوانَد سوارِ عمر بی عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار روز فِراق را که نَهَد در شمارِ عمر حافظ سخن بگوی که بر صفحهٔ جهان این نقش مانَد از قَلَمَت یادگارِ عمر #حافظ @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • دلم تا عشق‌باز آمد، در او جز غم نمی‌بینم دلی بی‌غم کجا جویم؟ که در عالم نمی‌بینم دمی با هم‌دمی خُرَّم، ز جانم برنمی‌آید دمم با جان برآید چون که یک هم‌دم نمی‌بینم مرا رازی‌ست اندر دل، به خونِ دیده پرورده ولیکن با که گویم راز؟ چون مَحرَم نمی‌بینم قناعت می‌کنم با درد، چون درمان نمی‌یابم تحمّل می‌کنم با زخم، چون مرهم نمی‌بینم خوشا و خُرَّما آن دل که هست از عشق بیگانه که من تا آشنا گشتم دلِ خُرَّم نمی‌بینم نَمِ چشم آبروی من بِبُرد از بس که می‌گریم چرا گریم؟ کز آن حاصل برون از نَم نمی‌بینم کنون دَم درکش ای سعدی! که کار از دست بیرون شد به امید دَمی با دوست، وآن دَم هم نمی‌بینم #سعدی @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • ای یادِ دوردست که دل می‌بری هنوز چون آتشِ نهفته به خاکستری هنوز هرچند خط کشیده بر آیینه‌ات زمان در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز سودای دلنشینِ نخستین و آخرین! عمرم گذشت و توام در سری هنوز ای چلچراغِ کهنه که زآن سوی سال‌ها از هر چراغِ تازه، فروزان‌تری هنوز بالین و بسترم، همه از گل بیاکنی شب بر حریمِ خوابم اگر بگذری هنوز ای نازنین درختِ نخستین گناهِ من! از میوه‌های وسوسه بارآوری هنوز آن سیب‌های راه به پرهیز بسته را در سایه‌سارِ زلف، تو می‌پروری هنوز وان سفره‌ی شبانه‌ی نان و شراب را بر میزهای خواب، تو می‌گستری هنوز با جرعه‌ای ز بوی تو از خویش می‌روم آه ای شرابِ کهنه که در ساغری هنوز #حسین_منزوی @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • پیکرتراشِ پیرم و با تیشهٔ خیال یک شب تو را ز مرمرِ شعر آفریده‌ام تا در نگینِ چشمِ تو نقشِ هوس نَهَم نازِ هزار چشمِ سیه را خریده‌ام بر قامتت که وسوسهٔ شست‌وشو در اوست پاشیده‌ام شرابِ کف‌آلودِ ماه را تا از گزندِ چشمِ بدت ایمنی دهم دزدیده‌ام ز چشمِ حسودان، نگاه را تا پیچ‌وتابِ قدِ تو را دلنشین کنم دست از سرِ نیاز به هر سو گشوده‌ام از هر زنی، تراشِ تنی وام کرده‌ام  از هر قدی، کرشمهٔ رقصی ربوده‌ام اما تو چون بُتی که به بُت‌ساز ننگرد در پیشِ پای خویش به خاکم فکنده‌ای  مست از مِیِ غروری و دور از غمِ منی گویی دل از کسی که تو را ساخت، کنده‌ای هشدار زآن‌که در پسِ این پردهٔ نیاز آن بت‌تراشِ بُلهوسِ چشم‌بسته‌ام یک شب که خشمِ عشقِ تو دیوانه‌ام کند بینند سایه‌ها که تو را هم شکسته‌ام! #نادر_نادرپور @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • 18 июн.1 1891010

    ای بوسه‌ات شراب و از هر شراب خوش‌تر ساقی اگر تو باشی، حالم خراب خوش‌تر بی تو چه زندگانی؟ گر خود همه جوانی ای با تو پیر گشتن، از هر شباب خوش‌تر جز طرحِ چشمِ مستت، بر صفحه‌ی امیدم خطی اگر کشیدم، نقشِ بر آب خوش‌تر خورشید گو نخندد، صبحی تُتُق نبندد ای برق خنده‌هایت، از آفتاب خوش‌تر هر فصل از آن جهانی‌ست، هر برگ داستانی ای دفترِ تنِ تو، از هر کتاب خوش‌تر چون پرسم از پناهی، پشتی و تکیه‌گاهی آغوشِ مهربانت، از هر جواب خوش‌تر خامش نشسته شعرم، در پیشِ دیدگانت ای شیوه‌ی نگاهت، از شعرِ ناب خوش‌تر #حسین_منزوی @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • ای آزادی روی دفترهای دبستانی‌ام روی میزِ تحریرم و درختان روی ماسه، روی برف نامِ تو را می‌نويسم روی تمام برگ‌های خوانده شده روی تمام برگ‌های سپید روی سنگ، خون، کاغذ یا خاکستر نامِ تو را می‌نویسم و با تکیه بر نیروی این واژه زندگی‌ام را از سر می‌گيرم زیرا من به دنیا آمده‌ام تا تو را بشناسم تا نامِ تو را بر لب بیاورم ای آزادی #پل_الوار @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • می‌توانم غم‌بارترین سرود را ساز کنم امشب. بنویسم: شب ستاره می‌بارد و اخترانِ آبی در بعید لرزانند. #پابلو_نرودا @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • 1 янв.658102

    خشک آمد کشتگاهِ من در جوارِ کشتِ همسایه. گرچه می‌گویند: « می‌گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران.» قاصدِ روزانِ ابری، داروگ! کِی می رسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درونِ کومه‌ی تاریکِ من که ذرّه‌ای با آن نشاطی نیست و جِدارِ دنده‌های نِی به دیوارِ اطاقم دارد از خشکیش می‌تِرکد ـــ چون دلِ یاران که در هجرانِ یاران ـــ قاصدِ روزانِ ابری، داروگ! کِی می‌رسد باران؟ #نیما_یوشیج @niyan1sher 🗣 به خوانش فرشته

  • نه در وصال تو بختم به کام دل برساند نه در فراق تو چرخم ز خویشتن برهاند چو برنشیند عمرم مرا کجا بنشیند اگر زمانه بخواهد که با توام بنشاند زمن مپرس که بی‌من زمانه چون گذرانی از آن بپرس که بر من زمانه می‌گذراند مرا مگوی ز رویم چه غم رسیده به رویت رسید آنچه رسید و هنوز تا چه رساند دلی ببرد که یک لحظه باز می‌نَفِرستد غمی بداد که یک ذره باز می‌نستاند مرا به دست تو چون عشق باز داد وفا کن جفا مکن که همیشه جهان چنین بنماند ببرد حلقهٔ زلفت دلم نهان زد و چشمت چنان‌که بانگ برآمد که این که کرد و که داند به غمزه چشم تو گفتش که گر تو داری ورنه من این ندانم و دانم به کارهای تو ماند #انوری @niyan1sher 🗣به خوانشِ فرشته

  • یادِ تو آتشی‌ست که خامُش نمی‌شود حقِ نمک چو زخم فرامُش نمی‌شود زین اختلاط‌ها که مَآلش ندامت است خوشدل همان کسی که دلش خوش نمی‌شود بوی‌ کبابِ مجلسِ تنهایی‌ام خوش است کانجا جگر ز بی‌نمکی شُش نمی‌شود مُلکی‌ست بی‌کسی‌ که در آنجا غریبِ یأس گر می‌شود شهید ستمکُش نمی‌شود بیدل مزیلِ عقل‌، شرابِ تعلّق است مستِ تغافل این همه بیهُش نمی‌شود #بیدل_دهلوی @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد در هیچ سر خیالی، زین خوب‌تر نباشد کی شبروانِ کویت آرند ره به سویت عکسی ز شمعِ رویت، تا راهبر نباشد ما با خیالِ رویت، منزل در آبِ دیده کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد در کوی عشق باشد، جان را خطر اگرچه جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد گر با تو بر سر و زر، دارد کسی نزاعی من ترکِ سر بگویم، تا دردسر نباشد دانم که آهِ ما را، باشد بسی اثرها لیکن چه سود وقتی، کز ما اثر نباشد در خلوتی که عاشق، بیند جمالِ جانان باید که در میانه، غیر از نظر نباشد چشمت به غمزه هر دم، خونِ هزار عاشق ریزد چنانکه قطعاً کس را خبر نباشد از چشمِ خود ندارد، سلمان طمع که چشمش آبی زند بر آتش، کان بی‌جگر نباشد #سلمان_ساوجی @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • https://youtube.com/shorts/C6ov_tAI9o0?si=UCqIGkc1NCxl6rW0

  • قاصدک هان چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش‌خبر باشی اما اما گرد بام و در من بی‌ثمر می‌گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری، باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطنِ خویش غریب قاصد تجربه‌های همه تلخ با دلم می‌گوید که دروغی تو، دروغ که فریبی تو، فریب! قاصدک هان … ولی … آخر … ای وای راستی آیا رفتی با باد؟ با توام آی کجا رفتی؟ آی! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟ قاصدک ابر‌های همه عالم شب و روز در دلم می‌گریند #اخوان_ثالث @niyan1sher 🗣به خوانشِ فرشته

  • https://youtube.com/shorts/365NDbRN8g4?si=GSLIKpRX6y-LMcnQ

  • مُشت می‌کوبم بر در پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها من دچار خفقانم، خفقان من به تنگ آمده‌ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم آی با شما هستم این درها را باز کنید من به دنبالِ فضایی می‌گردم لبِ بامی، سرِ کوهی، دلِ صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم آه می‌خواهم فریادِ بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من به فریاد، همانندِ کسی که نیازی به تنفس دارد مشت می‌کوبد بر در پنجه می‌ساید بر پنجره‌ها محتاجم من هوارم را سر خواهم داد چاره‌ی دردِ مرا باید این داد، کند از شما خفته‌ی چند چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟ #فریدون_مشیری @niyan1sher 🗣به خوانشِ حنا

  • نمی‌توانم بگویمت: «دوستت دارم»... @niyan1sher 🗣به خوانشِ لی‌لی

  • نمی‌توانم بگویمت: «دوستت دارم»... @niyan1sher 🗣به خوانشِ لی‌لی

  • https://youtu.be/zyXNAQi2NtI?si=q4Vwnn3HsUyN4Ons قصّه‌ی به تخت رسیدن داریوش رو شنیده بودین؟

  • https://youtu.be/y6LtkH9jP1E?si=omQ7THNDsDl_2bYI