به کجا چنین شتابان
Статистикаجمله خلقان سخره اندیشه اند زان سبب خسته دل و غم پیشه اند
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 33
- Всего постов
- 172
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 107
- 1/48двое суток
- 122
- 1/72трое суток
- 132
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بی مقاومت باش بی واکنش باش وبی عمل این بزرگترین تمرین است که دیوارهای ذهنت را فرو میریزد وتورا به پذیرش میرساند
کی فکر میکنه تو فکر کننده نیستی تو شاهد این فکرکننده هستی جلوی افکارت نگیر فقط شاهدش باش باورش نکن
🌿ترکیب صدای اذان استاد موذن زاده اردبیلی با صدای جاری شدن آب ، اگر این فایل را روزی سه بار و به مدت هفت روز گوش کنید شدیدا فرکانس ارتعاش های بدنتان بالا می رود و حس خوبی پیدا می کنید.
تمثیل آینه بسیار بامعنی و مهم است. اگر بتوانی آن را درک کنی در این راه به تو بسیار کمک خواهد کرد. آن آگاهی فقط در پشتسر قرار گرفته و تماشا میکند: یک شاهد است. چیزها میآیند و میروند؛ درست مانند یک فیلم.
ذهن، زندانیست که کلیدش در دست توست چقدر از عمرت را در قفسی گذراندی که فقط در ذهنت ساخته شده بود؟ آگاهی یعنی دیدنِ این حقیقت که: هیچ زندانی وجود ندارد. فقط باورش کرده بودی #اشو @oshoi
#آنچه باید باشدرا جستجو مکن. #آنچه هست را درک کن #کریشنامورتی 🍀🌿🍃🍀🌿🍃
در پایان، سؤال اصلی این نباشد که: «چگونه رنج را از بین ببرم؟» بلکه این باشد: «چه چیزی در من رنج میکشد؟» آیا واقعاً خودِ زندگی رنج میکشد؟ یا تصویری که من از زندگی ساختهام؟ آیا واقعاً این لحظه غیرقابل تحمل است؟ یا ذهن من میگوید این لحظه نباید چنین باشد؟ آیا فقدان، بهتنهایی رنج است؟ یا چسبیدن من به چیزی که از دست رفته، رنج را ادامه میدهد؟ آیا عشق دردناک است؟ یا ترس من از دست دادنِ عشق؟ آیا زندگی ناقص است؟ یا ذهن من مدام به زندگی میگوید: «تو کافی نیستی؛ باید چیزی بیشتر به من بدهی.» شاید لحظهای که این پرسشها را بدون پاسخ آماده، فقط با آگاهی و سکوت نگاه میکنی، چیزی در درونت تغییر میکند. نه اینکه ناگهان تمام دردهای زندگی ناپدید شوند؛ بلکه دیگر مجبور نیستی به هر درد، رنجی تازه اضافه کنی. رهایی، الزاماً به معنای تغییر دادن زندگی نیست؛ گاهی به معنای دیدن زندگی بدون جنگیدن با آن است. و وقتی دیگر دائماً از زندگی چیزی نمیخواهی تا «کاملت کند»، ممکن است برای نخستین بار متوجه شوی که آنچه سالها در آینده جستوجو میکردی، در همین لحظه، در همین بودنِ ساده، حضور داشته است. #اشو
مشاهده کن… نه فرار. نه سرکوب. نه جنگیدن با خود. نه اینکه به خودت بگویی: «نباید ناراحت باشم.» «نباید وابسته باشم.» «نباید حسادت کنم.» «نباید میل داشته باشم.» بلکه فقط ببینی: «اکنون در من چه میگذرد؟» اگر خشم هست، خشم را ببین. اگر حسادت هست، حسادت را ببین. اگر میل هست، میل را ببین. اگر ترس از دست دادن هست، آن را ببین. اگر نیاز به تأیید دیگران هست، آن را ببین. بدون محکوم کردن. بدون توجیه. بدون فرار. #مراقبه ریشههای رنج روانی را آشکار میکند؛ یعنی به جای اینکه فقط با نشانههای رنج بجنگی، به ریشهٔ آن نگاه کنی. #اشو @oshoi
ریشهٔ دیگر رنج، مقاومت در برابر واقعیت است. زندگی همین است که هست؛ اما ذهن دائماً میگوید: «نباید اینطور باشد.» اینجاست که انسان با زندگی وارد جنگ میشود. اگر کسی ما را ترک کند، درد وجود دارد؛ اما ذهن میتواند هزار بار آن اتفاق را در درون خود تکرار کند: «چرا؟» «چرا من؟» «اگر آن روز چنین میکردم…» «اگر او برگردد…» اتفاق یکبار رخ داده، اما ذهن میتواند آن را هزاران بار زندگی کند. در اینجا دردِ اتفاق، تبدیل به رنج روانی میشود. انسان زندگی خود را بر رؤیاها و خواستهها بنا میکند؛ وقتی یک رؤیا شکست میخورد، به جای دیدن ریشهٔ شکست، رؤیای دیگری میسازد. وقتی یک خواسته ناکام میشود، خواستهٔ دیگری جای آن را میگیرد. بنابراین انسان ممکن است تمام عمر از یک خواسته به خواستهٔ دیگر حرکت کند، بدون اینکه خودِ سازوکار خواستن را ببیند. #اشو
اگر فقط از نظر فکری بفهمی که خواستن موجب رنج میشود، ممکن است یک میل تازه به وجود بیاوری: میل به بیمیلی! یعنی انسان میگوید: «من دیگر نباید چیزی بخواهم.» و از همین لحظه، «نباید خواستن» تبدیل به یک خواستهٔ جدید میشود. ممکن است ثروت را رها کنی و به دنبال معنویت بروی؛ ممکن است خواستنِ شهرت را کنار بگذاری و خواستنِ روشنبینی را آغاز کنی؛ ممکن است از یک رابطه فرار کنی و بعد آرزو کنی کسی را پیدا کنی که کاملاً مطابق رؤیاهایت باشد. موضوع تغییر کرده است، اما ساختار ذهن همان است. آزادی واقعی از راه یک نتیجهگیری ذهنی به دست نمیآید؛ انسان باید میل خود را ببیند، آن را تجربه کند و بفهمد که چگونه در درونش تنش، انتظار و ناکامی ایجاد میکند. #اشو
رنج همیشه از آن چیزی که برای ما اتفاق میافتد آغاز نمیشود؛ گاهی از چیزی آغاز میشود که میخواهیم اتفاق بیفتد و نمیافتد. ذهن انسان دائماً در حال ساختن آینده است. اگر چیزی را میخواهی، در همان لحظه یک فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» ایجاد کردهای. هرچه این فاصله بیشتر شود، نارضایتی نیز عمیقتر میشود. ما به خودمان میگوییم: «اگر به آن برسم، خوشحال میشوم.» «اگر او مرا دوست داشته باشد، آرام میشوم.» «اگر پول بیشتری داشته باشم، خیالم راحت میشود.» «اگر دیگران مرا تأیید کنند، احساس ارزشمندی خواهم کرد.» و ذهن همیشه یک «اگر» تازه پیدا میکند. مشکل فقط در موضوع میل نیست؛ مشکل در خودِ ساختار میل است. زیرا ذهنِ میلمند همیشه چیزی را در آینده قرار میدهد و لحظهٔ اکنون را ناقص میبیند. #اشو
نور چیست وچگونه انسان تبدیل به نور می شود؟ چه موانعی بر سر راه او قرار دارد تا رسیدن به مقصد اورا به تاخیر بیندازد؟ نور یعنی اندیشه و انرژی معنوی ناب؛ این نور شبیه نور قابل رویت است که مربوط به دسته امواج الکترومغناطیسی است، اما ماهیت آن فرق می کند؛ ماهیت روحی الهی دارد.
mohsen: اگر پستی و بلندیهای زندگی ، دگرگونت نمیکند، اگر اتفاقی باعث غم یا شادی در تو نمیشود ، اگر بود کسی یا نبود کسی باعث درد یا لذت نمیشود ، اگر نگرش دیگران به زندگی ،باعث خشم یا نفرت با لذت و خوشی در تو نمیشود ، اگر سقوط در وضعیت مالی و شغلی ،در تو استرس و تنش ، عذاب و رنج نمیاورد ، با صعود مالی باعث شادی در تو نمیشود اگر بدون تفریح و سرگرمی و دلمشغولی ، یا هر نوع وابستگی بیرونی به چیزهای این جهانی افسردگی و خستگی و غم را احساس نمیکنی ، اگر از دست دادن ناگهانی چیزی ،شخصی ،موقعیتی ، دگرگونت نکرد ، لرزش در وجودت ایجاد نکرد ، حس مرگ وجودت را نگرفت ، اگر تمسخر و فحاشی و بی احترامی و ناسزای غریبه ای ، خشم نفرت و کینه و انتقام را در تو بیدار نکرد ، اگر محبت و مهربانی و بخشش به دیگران ، توقع و انتظار برایت نیاورد ، اگر در تنهایی احساس کمبود و ناراحتی نکردی ، اگر صدای ناهنجار و بلند و بی موقع ، در خوابیدن و استراحت تو تاثیر نداشت ، اگر رسیدن به وضعیتهای زندگی بعنوان معنای خود زندگی برایت محسوب نمیگردد اگر تغییرات بیرونی روانشناختی در میزان ارامشت ، تاثیر گذار نبود ، اگر تایید و توجه گرفتن از تمام هستی برایت رنگ باخته است ، اگر دیگر توقع و انتظار از کسی با چیزی نداشتی حتی از خودت، به معبد درون جهش یافته ای از هم هویت شدگی با نفس به میزان محسوسی رها گشته ای. در این کیفیت اگاهی و هوش درک میگردد . زندگی بالا دارد. پایین دارد. با بالای آن هویت نگیر. با پایین آن هویت نگیر. بالای وضعیت آن را تماشا کن. پایین انرا مشاهده گری کن. یکی پنداری نکن. تو نه بالای آنی و نه پایین آن. بالا و پایین در تضاد و هویت فکری ماهیت مجازی میگیرند. تو شاهد و ناظری باش بر قله و دره وضعیتها. شوخی بودن انرا درک کن. انکه جدی است. با قله و دره کاملا همذات پنداری میکند. و در بالا غرور و تکبر میگیرد. در پایین حس حقارت و بد بختی و افسردگی . انکه شاهد است نه میداند غرور چیست و نه بدبختی. او ورای تضادها ایستاده و مشاهده میکند. شاهدی محض و ناب. او عشق را درک کرده است. عشق حقیقی در صعود به ورای تضادها درک میگردد.
هوشیاری ذهنی، هوشیاری دنیوی ، مانع "دیدن "است. سالک باید "بی خود" شود. این حالت، یک حالت از ادراک متفاوت است، "بی خود "یا" بی من" ، جایی که" اهمیت دادن ب خود" فرو می ریزد. ماهریس🔥
«مقاومت با آنچه که هست، ذهن را به حرکت درمیآورد» *این مطلب را در ارتباط با فصل دوازده کتاب درنظر بگیرید. منبع تغذیهی جریان افکار، مقاومت در برابر رویدادی است که پیشاپیش اتفاق افتاده است. وقتی چیزی برخلاف میل ما رخ میدهد، بهجای آنکه صرفاً با آنچه هست مواجه شویم، در درون خود به آن «نه» میگوییم؛ و همین «نه» آغاز گفتوگوی ذهنی و جریان بیوقفه افکار و احساسات است. ذهن شروع میکند به توضیح دادن، قضاوت کردن، مقایسه کردن، چرا گفتن و ساختنِ آنچه باید میبود؛ و تا زمانی که این مقاومت ادامه داشته باشد، جریان افکار نیز ادامه پیدا میکنند. ظاهراً هدف از شکلگیری این جریان افکار، رفع آن مشکل و چارهاندیشی باید باشد؛ اما عملاً در اغلب مواقع این اتفاق نمیافتد و فرد غرق در جریان بیوقفهای از گفتگوهای ذهنی و دگرگونیهای احساسی-عاطفی میشود. اما اگر بهجای جنگیدن با تجربه حال حاضر یعنی همین رویدادی که پیشاپیش رخ داده، به آن اجازه حضور بدهیم یا به تعبیری حضورش را بپذیریم و با آنچه هست مقاومت نکنیم؛ چیزی در درونمان آرام میگیرد. این همان معنای «عشق ورزیدن» در روش مایکل لانگفورد است. عشق ورزیدن یعنی با آنچه اکنون هست، در درون خود نجنگیم. حضورش را عمیقاً پذیرفته و با آن مقاومت نکنیم. هنگامیکه این انرژیِ ناشی از مقاومت کردن فروکش کند، ذهن دیگر نیروی سابق برای ادامه دادن به جریان افکار را ندارد. پذیرش و عدم مقاومت با آنچه که هست، سوخترسانی به جریان افکار-احساسات را متوقف میکند. به همین دلیل پذیرش و عدم مقاومت در خدمت سکوت ذهن است. و در این میان نکته مهم اینکه هدف از این فرایند ایجاد حس انفعال و بیعملی نیست. در آن سکوت، واقعیت را میتوان بیواسطهتر دید. هنگامیکه ذهن دیگر درگیر مقاومت و واکنش نباشد، امکان دیدنِ روشنتر و شفافتر فراهم میشود؛ و حاصل چنین نگاه عمیقی، عملی آگاهانه و خردمندانه است. عملی که بر اساس واکنش احساسی شدید نیست، بلکه پاسخی آگاهانه به رویدادی است که پیشاپیش اتفاق افتاده است. پاسخی که همسو با جریان زنده زندگی است. جهت ادراک هرچه عمیقتر این موضوع به فصل دوازدهم کتاب رجوع کنید. #تفحص_خویش
هنگامی که آنچه را #هست می پذیری ، به سطح عمیق تری می روی ، جایی که حالت درونی تو و نیز مفهومی که از خودت داری ، دیگر به داوری های #خوب یا #بد ذهن ، وابسته نیست . هنگامی که به #هستن زندگی #بله می گویی ، هنگامی که این لحظه را همان گونه که هست می پذیری ، می توانی وسعتی را در درونت احساس کنی که عمیقا #آرامش بخش است . 🫶🫧🧚♀🕊🫶🫧🧚♀
بلوغ یعنی رسیدن به این درک که برای خودت تصمیم بگیری، تصمیم گیرنده خودت باشی روی پاهای خودت بایستی - این یعنی بلوغ. اما به ندرت اتفاق می افتد، زیرا پدر و مادرها كما بیش همه بچه ها را لوس می کنند. و بعد نوبت مدرسه ها و کالج ها و دانشگاههاست، که همگی تو را بد عادت کنند. از این رو خیلی به ندرت کسی بالغ می شود. رابطه اجتماع با آدمهای بالغ زیاد خوب نیست. افراد بالغ آدمهای خارق العاده و خطرناکی هستند، چون فرد بالغ مطابق با منش و موجودیت خویش زندگی می کند. او کار خودش را می کند - کاری ندارد مردم درباره اش چه خواهند گفت و نظرشان چیست. او در آرزوی حسن شهرت و احترام نیست، اصلا دربند آبرو و نیک نامی نیست. او زندگی خود را می گذراند - اما هرگز حاضر نیست آزادی اش را قربانی کند. اجتماع از این افراد وحشت دارد، اجتماع می خواهد همه کودک صفت باقی بمانند. همه افراد بین هفت تا چهل سالگی باید تحت تکفل و مراقبت قرار بگیرند. و همینطور هم هست. اشو بلوغ ص 120
حالا بشر یاد گرفته چگونه در هوا مثل پرنده پرواز کند و چگونه در دریا مثل ماهی شنا کند. تنها یک چیز مانده که هنوز بلد نیستیم؛ اینکه چگونه روی زمین مثل آدم زندگی کنیم. . 🔹 جورج برنارد شاو
🍃تمام جستجو ها به دنبال خوشحالی،باعث ناخوشی و ناراحتی میشوند پرسشگر: پس چه چیزی "هستی واقعی" دارد ؟ ماهاراج: آنچه که برای وجودش به چیزی وابسته نیست. آنچه که با پدیدار شدن و ناپدید شدنِ جهان پدیدار و ناپدید نمیشود. آنچه که به دلیل و مدرکی برای بودنش نیازی ندارد، اما خودش با هر چیزی که تماس بگیرد به آن حقیقت میبخشد.. #نیسارگاداتا ماهاراج💫🪷
از پندار رها نشو؛ فقط بیدار شو هایکیو میپرسد: اگر پندار و توهم مانع آگاهی است، چگونه میتوان از آن رها شد؟ اوباکو پاسخ میدهد که هم آفریدن پندار و هم تلاش برای نابود کردن آن، خودِ پندار است. تو وقتی میان امور دوگانه تمایز میگذاری ــ عادی و والا، خوب و بد، برتر و پست ــ پندار را میسازی. بنابراین راه رهایی، جنگیدن با ذهن نیست؛ بیدارشدن است. همانگونه که وقتی از خواب بیدار میشوی، دیگر نیازی نیست رؤیا را نابود کنی، با بیداری نیز پندار خودبهخود ناپدید میشود.