- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
دیشب کلا چهارتا پذیرش داشتیم و اگر خدا بخواد دارم بعد دوماه به این باور میرسم که شخص خوش کشیکی هستم و خوشبحال هم شیفتی هام.
درست میشه، درست هم نشد، ما که صبور شدیم.
من همیشه معتقد بودم این داستان انرژی های مثبت کسشری بیش نیست اما جدا این حجم از انرژی منفی ای که در طول زندگی با خودم حمل کردم و میکنم اصلا چیز جالبی نیست و خب تصمیم گرفتم تا جایی که قدرت و توانش رو دارم حداقل درمورد خودم جملات منفی رو کنار بذارم و با خودم مهربون تر باشم.
ما همهمون میدونیم که این قضیه انرژی زنانه و اینکه یه سری کارها رو اگر زن انجام بده پس انرژی مردانه داره و این صحبتها زنستیزی مدرنه دیگه؟
همکارای من اینجوری ان که با یکیشون یخورده صمیمی میشم و میگم خداروشکر یه آدم خوب پیدا کردم و شیفت بعد خیلی رندوم همون آدم دیگه باهام حرف نمیزنه.
تیم لیمولی.🍋
امشب با کیم و حسنا رفتم بیرون و اندازه تمام روز و شبهایی که از ته دلم نخندیده بودم، خندیدم.
واقعا بازنده در عشق و برنده در رفاقت.
یکی از عذاب آورترین کارهای اینروزهام اینه که با دوستهام برم بیرون چون بعد از شیفتهای شبم ترجیح میدم فقط تو تختم بمونم.
بوس به کله ی هم شیفتی های عزیز امشبم.
پیش بسوی شیفت شب.🧘🏻♀️
عاشق انسانهایی هستم که میتونم کنارشون آزادانه کسخل باشم.
без подписи
در زندگی ام کم اشتباه نکرده ام و راستش را بخواهی هرگز به اشتباهاتم افتخاری هم نکرده ام درست برعکس تو که همه را حتی وقیح ترینشان را هم با افتخار و با خنده هایی که دیگر عادت کرده بودم که مجبور نیستم بعد از آنها من هم نیز نیشخندی بزنم که مبادا سکوتم معذبت کرده باشد، آن موقع ها حواسم نبود که تو هرگز مرا نمیدیدی چه برسد به لبخند یا سکوتم که همه را بر وزن شخصیت تو تنظیم میکردم که شاید این را حس کنی که جایت کنار من امن است، که آغوشم همیشه برای تو و اشتباهاتت باز است، اشتباه زیاده کرده ام اما تو بزرگترینشان بودی، اشتباهی که افتخاری ندارد و اگر هزار بار دیگر هم به عقب بازگردم هزاربار دیگر هم نمیخواهم تجربه اش کنم، عزیز من تو ارزش تجربه شدن هم نداشتی، تو برای مهر من زیادی کوچک بودی و قلب من برای تو خانه ای امن و آرام بود که اجازه دادم کل آن را هرطور که دوست داری بهم بریزی که شاید آرام بگیری و بمانی اما آخر همه ی درها و پنجره ها را شکستی و رفتی، من برای ماندن تو در آغوشت گریه ها کردم، اشکهایم تیشرت مشکی ات را خیس کرده بود اما در چشم های پر اشکم نگاه کردی و خواستی که بروم و حواست نبود من اصلا در آغوش تو و قلب تو حتی نیامده بوده ام که بخواهی اینطور بی رحمانه بیرونم کنی. من هرگز راه قلبت را بلد نشدم، زیاد چشم هایت را پیمودم، چشمهایت را بوسیدم بلکه راهی برایش پیدا کرده باشم اما عشق من کلید قلب تو نشد ک نشد، دلم میخواهد تو همان اشتباهی میشدی که روزی، جایی مینوشتم "ارزشش را داشت" اما تو هرگز ارزش اینکه حتی اشتباه من هم بمانی نداشتی. امروز از دور در چشمهایت نگاه کردم، پاهایم سست شد، دستانم یخ زد، اما تو آن چیزی نبودی که بخاطرش بار دیگر در سیاه چاله ی احساسم بیوفتم. نگاه کردم و منتظر اتمام مکالمه ات با دوستم ماندم، ظاهرا تنها جمله ی درست این اشتباه دردناک را تو به دوستم گفتی، که صلاح نیست یکدیگر را حتی سلام کنیم.
دیشب از بس امپول شکستم و سرم آماده کردم که پوست انگشت شستم کامل رفته و تازه فهمیدم که فردا هم شیفت شبم و تموم خستگی دیشب بدتر به جونم نشست و متوجه شدم مسئول بخشمون اون آدم مهربونی که تو ظاهرا نشون میده اصلا و ابدا نیست چون یجوری برای من تو این دوماه برنامه چیده که هرکسی ببینه با خودش میگه مگه آدم میتونه این همه شیفت رو باهم بده؟
امشب تو کل شیفت شاید چهارکلمه حرف زده باشم چون هم شیفتی هام یه عده آدم کم حرف و بی حوصله ن و حقیقتا سخت میگذرد.
اخیرا تو خونه به لطف خواهرم همگی معتاد به خوردن آیس کافی شدیم و نتیجه ش هم شده استرس های بی دلیل من قبل از رفتن به شیفت شب.
خدارشکر دیگه مودی نیستم؛ دائم حالم کیریه!
کاش از این دخترایی بودم که عاشق آشپزی ان ولی متاسفانه از اون دخترایی ام که عاشق خوردنن.