نوستالژی
Статистика💖بیاین برگردیم به دهه ۶۰ و ۷۰،روزهای کودکی،روزهای بی غمی و دلخوشیهای زودگذر.... 💕امیدواریم خاطراتتون با دیدن مطالب کانال زنده بشه.
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 23
- Всего постов
- 152
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Дети
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 222
- 1/48двое суток
- 254
- 1/72трое суток
- 274
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چیزی که میخوام بگم رو ،اونایی که توی شهر زندگی میکردن شاید تجربه ش کرده باشن و بدونن چی میگم... قبل از فاضلاب کشی شهری از منازل ،وسط کوچه ها جوی یا همون جوب😂بود که فاضلاب اشپزخونه و حیاط و پشت بام رو به سمت جوی بزرگتر سر کوچه هدایت میکرد و همینطور همه متصل ب هم تا رودخونه های شهری و مابقی مسیر رو طی میکردن.. چیزی ک برام سوال بی جواب موند اینه که کدوم از خدا بیخبری هر صبح جمعه،توی جوب سر کوچه،اون جوب بزرگتره،قوطی مینداخت و تلق تلق تلق صداش توی محل میپیچید و سکوت صبحگاهی رو میشکست و خواب صبح جمعه رو پاره میکرد البته اگر بخوام بی انصاف نباشم ، خالی از لطف هم نبود وقتی به هوش میومدیم و میدیدیم امروز مدرسه نداریم و دوباره زیر پتو مچاله میشدیم و خوابمون میبرد... #Nostalina
اولین کسی که از ترفند حیوانات برای کشاندن طرف به خونه استفاده کرد بانو هایده بود که گفت کبوتر بچه کرده کاش بودی و میدیدی! #Nostalina
من که رانندگی رو تو این جاده شروع کردم #Nostalina
🔴 این قسمت آخر تام و جریه، جایی که سعی داشت به ما بفهمونه همه چی پوله... + در نهایت تام و جری، بخاطر شکست عشقی، خودکشی میکنن. #Nostalina
بفرمایید ناهار... اون خربزه هم اداس ، بذارید برای ی ساعت دیگه بخورید... #Nostalina
جنگ برفک ها چی بود ... . . برنامه ای بود که وقتی آنتن تلویزیون بهم میریخت تا درست شدنش توسط پدر خانواده،بچه ها تماشا میکردن... #Nostalina
وقتی برنامه ی تلویزیون تموم میشد ،این تصویر یا که اون ستون های رنگی میومد روی صفحه... تلویزیون زمان ما،مثل الان نبود ک شبانه روزی برنامه داشته باشه یا که شبکه ها اختصاصی باشن... رفته رفته هم از دو تا شبکه تعداد شبکه ها افزایش پیدا کرد.. ههههعععی...یادش بخیر... #Nostalina
هر طلوع و غروبی که میگذرد ،نشان از گذر عمر دارد.. لحظه لحظه را دریاب تا که با نگاه به گذشته و عبور از حال نرنجی و به امید فردایی موفق تاریکی را به سپیده دم بسپاری... سلام صبحتون پر از نور امید و موفقیت باشه رفقا.. #Nostalina
یکی از قشنگترین شکرگزاریهایی که دیدم اینه: 🌟 "خدایا شکرت بابت چیزهایی که قدرشون رو نمیدونیم ولی نمیگیریشون ازمون. 🙏✨ شبتون پر از نور خدا 🌙💫 #Nostalina
دیگه از این شر شره ها نوستالژی تر نداریم😍 @Nostalina
یکی از سرگرمی های تابستون برای بچههای امروز👌 ما بچه های دیروز هم ی برگ مینداختیم توی جوی آب و دنبالش میدویدیم😁 #Nostalina
без подписи
صفحاتی از کتاب فارسی سوم ابتداییِ دهه شصت…😍👌🏻 #مدرسه @Nostalina
ﯾﺎﺭﻭ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺯﻱ ﻛﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻱ ﺯﻧﺸﻮ ﻛﺸﺘﻪ ! ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﺯﻧﺶ داره صبحونه درست میکنه ! ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ save ﻧﻜﺮﺩﻡ ! @Nostalina
قند بیفته توی چاییت برات مهمون میاد... ظروف سفره،میوه یا که روی میز،اگه به صف شده باشن ،برات مهمون میاد یه تیکه از چوب چایی، روی چاییت عمودی مونده باشه،برات مهمون میاد،تازه بهشم آسیب بزنی مهمونو ب چوخ میدی پس نکن اگه بچه ی کوچیک ،با بدنش طاق درست کنه و از زیر تنش و بین پاهاش پشتشو نگاه کنه ،دروازه باز کرده ،مهمون میاااااد یادتونه...!! اینها باورهایی بود که بهش ایمان اورده بودن و با دیدن این مشاهدات،اماده ی مهمون ناخونده میشدن اون روزها ناخونده مهمونی رفتن وحشتناک نبود،عیب نبود مهمون حبیب خدا بود #Nostalina
بوی این ساندویچ ها رو میشه از توی عکس هم حس کرد 🥹 @Nostalina
نذری واقعی این شکلیه!! اندکی تفکر... @Nostalina
بچه که بودم یه بار معلممون بابامو خواست بهش گفت بچتون خیلی بی انضباطه! بابام گفت: خدا رو شکر از دیشب خوابم نبرد فکر کردم پول میخواستید... 😱😂🤣 @Nostalina
🔴 دیگه باید گفت: ای کسانی که ایمان آورده اید عمرا بتوانید بخورید و بیاشامید چه برسد اسراف کنید... @Nostalina
مصی همسر اکبر عبدی با انتشار عکس بالا نوشت آن روزها هنوز نمیدانستم مردی که کنارم ایستاده، قرار است روزی در دلِ میلیونها نفر جا بگیرد…» 🖤 من فقط ۱۴ ساله بودم و اکبر ۲۶ سال داشت؛ دو سن، دو دنیای متفاوت و آیندهای که هیچکدام نمیدانستیم قرار است چه قصهای برایمان بنویسد. برای من، او آن روزها فقط اکبر بود؛ همان جوانی که دوستش داشتم، همان که قرار بود شریک روزهای خوب و سخت زندگیام باشد. اکبر روی صحنه میدرخشید، اما زندگیِ واقعی ما پشتِ صحنه جریان داشت؛ با دلخوشیهای کوچک، نگرانیها، خندهها و رویاهایی که برای آینده داشتیم… امروز که به این عکس نگاه میکنم، بیشتر از هر چیز دلم برای آن روزها تنگ میشود؛ برای جوانیمان، برای سادگیمان، برای روزهایی که هنوز نمیدانستیم چه قصهی طولانیای پیش رو داریم… 🥀 این عکس برای دیگران شاید یک خاطره باشد؛ اما برای من، آغازِ بخشی از تمامِ زندگیست. ❤️🩹🖤 @Nostalina