Noté <3 ( هجویات یک آدم پوچ)
СтатистикаRegarde-moi de loin. Je suis triste de près...
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 27
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 20
- 1/48двое суток
- 22
- 1/72трое суток
- 24
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چرا هیچکس راجع به اینکه لارا چقدر تو ویدیو های جدید کتزآیز داره میدرخشه چیزی نمیگه 😭😭😭😭
از این چالشه خیلی خوشم میاد هر چی ازش دیدین واسم بفرستین
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
📎 @DownloaderTGbot
видео или голосовое, без подписи
⬇️ دانلود موزیک در آهنگیفای
📎 @DownloaderTGbot
видео или голосовое, без подписи
من اونجایی فهمیدم آدم تاکسیکی ام که همه عاشق تکجو بودن من عاشق ژانیا 🤭 چون که واقعا دوستان حتی این دفعه سر ظاهربین بودنم هم نیست تکجو محشر ترین پوست برنز رو داره. حتی سر پول هم نیست متاسفانه حالا درسته ژانیا جزیره شخصی داره ولی نه
این نویسنده اناستازیا وسط استراحت هاش یکم نمیخواد چپتر تحویل بده؟ ما منتظریما
видео или голосовое, без подписи
مانهوا میخوام😭😭😭😭😭😭
فاطمه به مامان گفت دوستاش با ماماناشون میرن پیاده روی مامان گفت خب تو با من بیرون نمیری فاطمه گفت تو برگشتی گفتی که از من خجالتت میشه مامانم گفت اره چون روسری نمیپوشی اگه روسری بپوشی دیگه باهات میرم بیرون فاطمه گفت من نمیخوام برای اینکه کسی منو دوست داشته باشه خودمو عوض کنم اگر میخوای بریم بیرون همینجوری میام :)
افکارم اصلا نتیجه نداره
The bear یه سکانس داره که فکر میکنی بالاخره همه چیز بهتر شده بعد یهو شخصیت اصلی کارمی در بدترین وقت ممکن تو سردخونه آشپزخونه گیر میکنه. سکوت همیشه باعث میشه بشینی با دقت به زندگیت فکر کنی. کارمی یهو به خودش میاد میبینه این چند وقت خیلی خوشبینانه به وضعیت…
The bear یه سکانس داره که فکر میکنی بالاخره همه چیز بهتر شده بعد یهو شخصیت اصلی کارمی در بدترین وقت ممکن تو سردخونه آشپزخونه گیر میکنه. سکوت همیشه باعث میشه بشینی با دقت به زندگیت فکر کنی. کارمی یهو به خودش میاد میبینه این چند وقت خیلی خوشبینانه به وضعیت فکر کرده مخصوصا اینکه همیشه باور داره آسمون همیشه برای یه کفش جا داره کفشی که صاف از آسمون مسیرشو به کله اون باز کنه. بدبختی همیشه یه جوری راهشو به زندگیش باز میکنه. بعد به تمام خوشبختی های موقتی که واسش پیش اومده شک میکنه. به اینکه بالاخره زندگیش دلیل پیدا کرده. موقع حرف زدناش دوست دخترش صداشو میشنوه و خب دعواشون میشه و کات میکنن. بعد کارمی با خودش میگه با خودم چی فکر کردم؟ که بالاخره زندگیم خوب شده؟ بالاخره تونستم یه رابطه عاطفی خوب داشته باشم؟ من سایکو ام بخاطر همینه که تو کارم خوبم. بعد با مایکل دعواش میشه و همه چیز موقعی که قرار بود عالی پیش بره به فنا میره. نمیدونم یهو چرا یاد این افتادم ولی خب
видео или голосовое, без подписи
links / via