مـآرســـی ؛
Статистика“ داستانِ واقـعی از آنجایی شروع شـد که فهمیدم ؛ داروهآیم دیگــر اثری بر من وافکارِ ترسناکم ندارند ، تو بگـو بـِہـشت واقِـعی کجاسـت ؟
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 37
- Всего постов
- 46
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگر فردایی بود حمایت رو ادامه میدیم ، شبتون بکام .
видео или голосовое, без подписи
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ 🤩 ایـن پـیـام رو فــورکـنیـد .. سه کلمه رندومی که به ذهنتون میرسه رو ذکر کنید . 🔤 : متناسب با وایب کلمات متنی که وایبتونه رو تقدیمتون کنم . 🔗 🔤 : مودبرد وایب همراه متن تقدیم کنم . 🌸
видео или голосовое, без подписи
قَـدم زدن تـو خـیابـون هـآیِ مــارسی بـا در و دیـوآرهـایِ مِــعماری شـده یِ قَـدیـمیـش کـہ بآعِـث بیـخیـالـیِ روحَـم میشَـن مـیتـونـست یـادآوریِ قَـشـنگی بـآشِـع تـا دوبـآرِه هَـم قَـدَم شـَم بـآ نَـم نَـمِ بـآرونِ پـآیـیزی ، سَرمآیِ هَـوآیِ اَبری ، کـآپِ…
видео или голосовое, без подписи
ضیافتی از واژگان زلال، تصاویر مهآلود و احساسی بیغش؛ متنی که در اوج سادگی، به نهایتِ عمق و زیبایی دست یافته و تا مدتها پس از خوانده شدن، سکوتی دلانگیز در ذهن خواننده بر جای میگذارد. فقط اینطور میتونستم توصیف کنم این حجم زیبایی متنت و
عزیزترینِ من، اگر روزی این نامه به دستت رسید، آن را در آرامترین ساعتِ روز بخوان؛ همان هنگام که خورشید، خسته از پیمودن آسمان، آرامآرام پشت درختان پنهان میشود و نسیم، عطر گلهای باغ را بر شانههای شب مینشاند. امروز، هنگام قدم زدن در باغ، گوزنی را دیدم که…
видео или голосовое, без подписи
عزیزترینِ من، اگر روزی این نامه به دستت رسید، آن را در آرامترین ساعتِ روز بخوان؛ همان هنگام که خورشید، خسته از پیمودن آسمان، آرامآرام پشت درختان پنهان میشود و نسیم، عطر گلهای باغ را بر شانههای شب مینشاند. امروز، هنگام قدم زدن در باغ، گوزنی را دیدم که…
видео или голосовое, без подписи
عزیزترینِ من، اگر روزی این نامه به دستت رسید، آن را در آرامترین ساعتِ روز بخوان؛ همان هنگام که خورشید، خسته از پیمودن آسمان، آرامآرام پشت درختان پنهان میشود و نسیم، عطر گلهای باغ را بر شانههای شب مینشاند. امروز، هنگام قدم زدن در باغ، گوزنی را دیدم که…
عزیزترینِ من، اگر روزی این نامه به دستت رسید، آن را در آرامترین ساعتِ روز بخوان؛ همان هنگام که خورشید، خسته از پیمودن آسمان، آرامآرام پشت درختان پنهان میشود و نسیم، عطر گلهای باغ را بر شانههای شب مینشاند. امروز، هنگام قدم زدن در باغ، گوزنی را دیدم که میان بوتههای رز ایستاده بود. بیهراس، سرش را بالا گرفته بود و به من نگاه میکرد؛ چنان آرام که گویی جهان برای چند لحظه از حرکت ایستاده است. پرندگان نیز بر شاخههای بلند آواز میخواندند و خرگوش کوچکی میان علفهای خیس از شبنم میدوید. همانجا با خود اندیشیدم که شاید دوست داشته شدن، شبیه همین باشد؛ اینکه موجودی در میان تمام وسعت این جهان، تو را ببیند و از حضورت نترسد. کنارت بماند، بیآنکه از تو چیزی بخواهد؛ و تنها به این دلیل که تو هستی، دلش بخواهد نزدیکت باشد. من همیشه گمان میکردم عشق باید باشکوه باشد؛ شبیه رودخانهای که از میان کوهها میگذرد یا آسمانی پر از ستارگان. اما اکنون فکر میکنم عشق گاهی بسیار سادهتر است؛ شبیه پرندهای که صبح، پیش از آنکه چشمانت را باز کنی، روی پنجره مینشیند. شبیه دستی که بیصدا دستت را میگیرد. شبیه کسی که نامت را با مهربانی صدا میزند. و اگر روزی از من بپرسی چه میخواهم، پاسخم تنها همین خواهد بود: میخواهم دوست داشته شوم؛ نه برای آنچه میتوانم ببخشم، نه برای زیبایی، نه برای لبخند و نه برای هیچ ویژگی دیگری. فقط برای خودِ بودنم. میخواهم کسی باشد که وقتی باران آغاز شد، پنجره را باز کند و به صدای آن گوش دهد و بداند که جایی در همین جهان، قلبی برای او میتپد. و شاید، اگر بخت با من مهربان باشد، آن قلب تو باشی. تا آن روز، این نامه را میان برگهای خشک باغ پنهان میکنم؛ جایی که باد بتواند آن را بخواند، ماه نگهبانش باشد و گلهای سفید شاهد تمام حرفهایی باشند که نتوانستم در حضورت به زبان بیاورم. با تمام مهرِ قلبی که هنوز به دوست داشته شدن ایمان دارد، همیشه، من ، جـــوزِف ۶ اوت ۱۹۰۰
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
پناه بر گاد .. حالا چرا لفت میدید..
چرا خنگ میزنم امروز ..🐰