tgindex
جان غزل

اشعار و یادداشت های امید نقوی شاعر- نویسنده - مدرس دانشگاه فوق لیسانس و دکتری: زبان و ادبیات فارسی کتابها: فنجان عاشقانه، جان غزل، سخن آشنا، اندیشه و... ارسال پیام: @omidnaghavi اینستاگرام: @omid_naghavi

Последний пост
15 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
141
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
257
21 постов
Вовлечённость
182,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آن را که دل از عشق پُر آتش باشد هر قصّه که گوید همه دلکش باشد تو قصّۀ عاشقان همی کم شنوی! بشنو! بشنو! که قصّه‌شان خوش باشد #نجم_رازی در #مرصاد_العباد نقل از کانال #چهار_خطی

  • 25 февр.1163из Naglemaani

    💢اولین بهار بعد از حمله‌ی مغولان و قتل عام ایرانیان چون خبر بازآمدن بهار به به کوه و دشت و صحرا و شهرها رسید، سبزه چون دلِ غمگینان از جای برخاست و بلبلان هر سحرگاه بر شاخه‌های درختان به همراه فاختگان و قمری‌ها شیون و نوحه‌گری آغاز کردند. و بر یاد جوانانی که هر بهار بر چهره‌ی شکوفه‌ها در بوستان‌ها و تفرجگاه‌ها می‌کش و غمگسار بودند؛ ابر از دیده اشک می‌بارید و می‌گفت باران است. و غنچه در حسرت زیبارویان از دلتنگی خون در شیشه می‌کرد و فرامی‌نمود که خنده است. و گُل بر تاسّف گُل‌رخانِ جامه چاک می‌کرد و می‌گفت شکفته‌ام. سوسن در جامه‌ی سوکواران نیلی می‌‌پوشید و اغلوطه می‌داد( رد گم می‌کرد) که آسمان رنگم. سروِ آزاد از حسرت و اندوهِ هر سرو‌قامتی خوش‌رفتار، به مدد آهِ سردی که هر سحرگاه بر‌می‌کشید پشت دوتا می‌کرد و آن را خرامیدن نام نهاده بود. و بید مجنون بر موافقت سرو، از پریشانی سر بر خاک تیره می‌نهاد و از غصّه‌ی روزگار خاک بر سر می‌کرد که فرّاش چمنم. کس لب ز  طرب به خنده نگشود امسال از فتنه جهان دمی نیاسود امسال در خونِ گلم که چهره بنمود امسال با وقتِ چنین، چه وقتِ گل بود امسال؟! کمال اسماعیل تاریخ جهانگشای جوینی، تالیف عطاملک جوینی، به تصحیح علامه قزوینی. http://t.me/Naglemaani

  • без подписи

  • این روزها بسیاری از افرادی که من به عنوان اپوزیسیون فرهیخته می‌شناختم دچار دگردیسی شده‌اند و صحبت‌هایی می‌کنند یا استوری هایی را بازنشر می‌کنند که به شکل عجیب و باور نکردنی مروج خشونت علیه تمام کسانی است که مخالف نظام پلید ج. ا. هستند ولی طرفدار برقراری نظام پادشاهی نیستند. (یا شاید هم حتی هستند، ولی این امر را به صراحت اعلام نکرده‌اند.) این روشنفکران دیروز و ... های امروز هیچ اظهارنظری را بر نمی‌تابند و دربرابر هر کسی که با ج. ا. مخالف است و "جاوید شاه" نمی‌گوید با فحش های رکیک و جنسیتی عکس العمل نشان می‌دهند. و بازنشر این مطالب توسط تحصیل کرده ها هم سر می‌زند که این حیرت مرا دو چندان کرده است. به نظر شما چه می‌شود که افرادی آنچنان به ورطهٔ اینچنین غیر قابل باور می‌افتند؟ @omid_naghavi 11.02.2026

  • می‌گویند فریاد اعتراض مردم جان به لب رسیده نتیجهٔ مستندهای شبکهٔ «منوتو» دربارهٔ دوران پهلوی است! آیا همین یک نکته برای اثبات بی‌کفایتی شما کافی نیست؟ جدا از اینکه فساد گستردهٔ مسئولان، نابودی اقتصاد و معیشت مردم، ویرانی اجتماعی و فرهنگی و تخریب وجههٔ سیاسی ایرانیان در جهان و... چقدر در این نتیجه تأثیر داشته‌؛ صدا و سیمای ج. ا. با بیش از ۴٠هزار نفر کارمند و بیش از ١۵٠ شبکهٔ سراسری و جهانی، چطور می‌شود که مقهور یک شبکهٔ ماهواره‌ای با چند نفر کارمند می‌شود؟ بگذریم از اینکه ۴٧ سال است در مدارس و دانشگاه‌ها از ظلم و ستم رژیم طاغوت گفتید و وصایای امام و انقلاب اسلامی و... درس دادید. علاوه بر همهٔ این‌ها ده‌ها سازمان و نهاد حکومتی با بودجهٔ میلیاردی در زمینهٔ تبلیغات به نفع شما و علیه پهلوی فعال بوده و هست. شما که ۴٧ سال است دارید تاريخ معاصر را از دیدگاه خودتان در ذهن جوانان و نوجوانان می‌کنید! چرا نسل جدید سخن شما را دربارهٔ تاریخ معاصر ایران باور نکرده است؟! آیا همین یک نکته برای اثبات بی‌کفایتی شما کافی نیست؟! هرچه که بگوئید «تف سر بالا است.» پس لطفا دهان خود را ببندید و به نشخوار ادامه دهید. @omid_naghavi

  • 27 янв.140103из pkksrostock

    «چنگیز با تفنگ» شعری از امید نقوی در قتل عام مردم بی‌گناه 😔😔😔 #انجمن_ترویج_فرهنگ_هنر_و_زبان_فارسی #انجمن_ادبی_رستوک

  • 16 нояб.18362из omid_naghavi

    پاییز و من و تو، دم به دم، در باران نم نم، نم نم، قدم قدم، در باران تردید نکن، در این هوا میچسبد یک چایی داغ تازه دم در باران #امید_نقوی @omid_naghavi

  • #غزل آنجا که وصف آن قد و بالا نوشته‌ایم اقرار عجز خویش همانجا نوشته‌ایم حاصل، دمی ز یاد تو غافل نبوده‌ایم یا گفته‌ایم حرف غمت یا نوشته‌ایم از سوز اشتیاق نیارم که دم زنم کاتش گرفته دست و قلم تا نوشته‌ایم گر حکم "سر" نوشته، سمِعناش گفته‌ایم ور قصد "جان" نموده، اطِعنا نوشته‌ایم گوئی بنوش باده که عمرت شود دراز ما خط عمر خویش به شبها نوشته‌ایم دانیم راه راست، ولی بهر مصلحت خط "الف" به عادت ترسا نوشته‌ایم شد پشت و روی نامه سیه، با وجود آن از صد هزار حرف یکی نانوشته‌ایم ناخوانده نامه پاره کند دور افکند نام رضی به هرزه در آنجا نوشته‌ایم #رضی_الدین_آرتیمانی @omid_naghavi

  • از سایه و از غبار هم می‌ترسند از پچ پچ جویبار هم می‌ترسند این یخ‌فکران و این زمستان‌صفتان از خاطره بهار هم می‌ترسند! زنده یاد #عمران_صلاحی @omid_naghavi

  • #غزل چون بمیرم _ای نمی‌دانم که_ باران کن مرا در مسیرِ خویشتن از رهسپاران کن مرا خاک و باد و آتش و آبی کزان بسرشتی‌ام وامگیر از من، روان در روزگاران کن مرا آب را گیرم به‌قدر قطره‌ای، در نیم‌روز بر گیاهی در کویری بار و باران کن مرا مشتِ خاکم را به پابوس شقایق‌ها ببر وین‌چنین چشم‌و‌چراغ نوبهاران کن مرا باد را هم‌رزم طوفان کن که بیخِ ظلم را برکند از خاک و باز از بی‌قراران کن مرا زآتشم شور و شراری در دلِ عشّاق نِه زین‌ قِبَل دلگرمیِ انبوهِ یاران کن مرا خوش‌ندارم زیر سنگی جاودان خفتن خموش هرچه خواهی کن ولی از رهسپاران کن مرا #محمد_رضا_شفیعی_کدکنی (هزاره‌ دوم آهوی کوهی، انتشارت سخن، ۱۳۷۶، صص ۴_۴۹۳). @omid_naghavi

  • #حکمت زمانه پندی آزادوار داد مرا زمانه چون نگری سر به سر همه پند است به روزِ نیکِ کسان گفت، تا تو غم نخوری! بسا کسا که به روزِ تو آرزومند است #رودکی @omid_naghavi

  • #حکمت لقمان را گفتند: - ادب از که آموختی؟ گفت: -از بی ادبان. هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعلِ آن پرهیز کردم. نگویند از سر بازیچه حرفی کز آن پندی نگیرد صاحبِ هوش و گر صد بابِ حکمت پیشِ نادان بخوانند، آیدش بازیچه در گوش #گلستان_سعدی باب دوم، حکایت ٢١ @omid_naghavi

  • 7 окт. 2025 г.18381из tarjomaanweb

    🎯 به جامعۀ پساسواد خوش آمدید — دیگر لازم نیست کتابی ممنوع شود، چون اصلا کسی به خواندن علاقه ندارد 🔴 بزرگترین انقلاب تاریخ بشر در میانۀ قرن هجدهم اتفاق افتاد، بدون آنکه خونی ریخته شود، پادشاهی گردنش را از دست بدهد، یا گلوله‌ای شلیک شود. انقلابی آرام، اما با نتایجی حیرت‌انگیز: انقلابِ خواندن. از اختراع چاپ حدود دویست‌سال می‌گذشت و در تمام این مدت، خواندن عمدتاً فعالیتی نخبگانی بود. اما در قرن هجدهم با افزایش سواد عمومی و گسترش کتاب‌ها و مطبوعات، ناگهان به نظر می‌رسید همه مشغول خواندن شده‌اند. پیر و جوان، زن و مرد، و فقیر و ثروتمند هر چه به دستشان می‌رسید، می‌خواندند. خواندن را به «تب»، «دیوانگی» یا «اپیدمی» تشبیه می‌کردند. 🔴 انقلاب مطالعه باعث دموکراتیزه‌شدن بی‌سابقۀ اطلاعات شد، اما از آن مهم‌تر، شیوۀ تفکر عمومی را تغییر داد. خواندن باعث همه‌گیری تفکر استدلالی، تمرکز و ژرف‌اندیشی و گسترش جهان‌بینی‌های منسجم شد. 🔴 اما اکنون ضدانقلاب به پیروزی رسیده است. مطالعات بی‌شماری سقوطِ آزادِ عادت مطالعه در میان مردم را مستند کرده‌اند. طی بیست‌سال، خواندن برای لذت در آمریکا، چهل‌درصد کاهش پیدا کرده. در بریتانیا یک‌سوم بزرگسالان مطالعه را به‌کلی کنار گذاشته‌اند. مطالعه در کودکان به شکلی «ناامید‌کننده و شوک‌آور» کم شده است. صنعت نشر در بحران است و به قول الکساندر لارمن، نویسنده و ناشر آمریکایی، کتابی که قبلاً صدها هزار نسخه می‌فروخت، امروز اگر چندهزار نسخه بفروشد، خوش‌شانس بوده است. 🔴 گزارش سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی (OECD) در اواخر ۲۰۲۴ نشان می‌دهد سطح سواد در اکثر کشورهای توسعه‌یافته «در حال کاهش یا رکود» است. آمارهای مربوط به بحران سواد، چنان است که پیش از این، فقط در جنگ‌ها یا فروپاشی‌های اجتماعی دیده شده بود. استادان دانشگاه در بهترین دانشگاه‌های جهان احساس می‌کنند «اکثر دانشجویان عملاً بی‌سواد هستند». حتی تست‌های IQ که -علی‌رغم همۀ انتقادهایی که دربارۀ آن‌ها مطرح است- در طول قرن بیستم دائماً در حال افزایش بودند، حالا در جای جای دنیا مسیری معکوس در پیش گرفته‌اند. 🔴 چه اتفاقی افتاده است؟ جیمز ماریوت، روزنامه‌نگار و جامعه‌شناس بریتانیایی، می‌گوید: «ما در بامداد جامعۀ پساسواد قرار داریم». دلیل آن را ممکن است اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، افول سرمایه‌داری، بحران‌های سیاسی، یا هر چیز دیگری بدانیم، اما در نتیجه تردیدی وجود ندارد: کنارگذاشتن خواندن، یک فرایند عظیم «تخلیۀ فرهنگی» است. با افول اندیشۀ استدلالی و تفکر انتقادی «تجربۀ غنی انسانیت در حال فقیرشدن است» و پیامدهای این اتفاق، از سیاست تا فرهنگ، از مدرسه تا خیابان، مشهود است. 🔴 اریک هاولوک، متخصص یونان باستان، می‌نویسد: ظهور سواد در یونان مقدمۀ پیدایش فلسفه بود و فلسفه بنیاد تمدن بود. پس به صورت خلاصه می‌توانیم بگوییم: افول جهانی سواد در واقع به معنی افول تمدن است. 🔴 اگر جهان ما در حال حاضر ناپایدار به نظر می‌رسد، به این دلیل است که زیربناهای فکری ما در حال فروپاشی هستند. جهان نمایشگرها جای جهان چاپ را گرفته است و این جهان بسیار پرتلاطم‌، احساسی‌تر، خشمگین‌تر، آشوبناک‌تر جهان قبلی است. والتر اونگ، نویسندۀ آمریکایی، می‌گوید: نوشتن فکر را سرد و عقلانی می‌کند، اما اگر بخواهید حرفتان را در یک ویدیوی تیک‌تاک ارائه دهید، باید از معیارهای نوشتۀ منطقی دست بکشید. فریاد بزنید، گریه کنید یا مخاطب را با جذابیت ظاهری‌تان تحت تأثیر قرار دهید. موفق باشید، اما این کارها ربطی به فکر ندارد. 📌 آنچه خواندید مروری است بر مطلب (The dawn of the post-literate society) نوشتۀ جیمز ماریوت که در تاریخ ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۵ در صفحۀ سابستک او با نام (caltural capital) منتشر شده است. @tarjomaanweb

  • #حکایت به روزگار خسرو (انوشیروان) زنی پیش بزرگمهر آمد و از وی مسأله ای بپرسید. مگر اندر آن وقت بزرگمهر سر آن نداشت. گفت: ای زن این که تو می پرسی، من آن ندانم. زن گفت: تو که این ندانی، نعمت خدایگان ما از بهر چه می خوری؟! بزرگمهر گفت: از بهر آنچه که می دانم. و اگر توانی بیا و از ملِک بپرس تا مرا بدان چه که ندانم چیزی همی دهد یا نه! از #قابوسنامه عنصرالمعالی کیکاووس @omid_naghavi

  • #حکمت نقلست که شخصی بر شیخ آمد و گفت: دستوری ده تا خلق را به خدا دعوت کنم. گفت: زنهار تا به خویشتن دعوت نکنی! گفت: شیخا، خلق را به خویشتن دعوت توان کرد؟! گفت: آری. آنچنانکه اگر کسی دیگر هم خلق را به خدا دعوت کند، تو را ناخوش آید! نشان آن باشد که دعوت به خویشتن کرده باشی. تذکرةالاولیاء، عطار نیشابوری ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی @omid_naghavi

  • به چشمان تو از بخت سیاه آلوده خواهم شد به عشقت، آن شراب بی گناه، آلوده خواهم شد نمی‌خواهم دوباره دل ببازم، ساده می‌گویم: «نمی‌خواهم»، ولی خواه و نخواه آلوده خواهم شد به خود می‌گویی: «آخر سر به راهش می‌کنم، اما نمی‌دانی که خود در حین راه آلوده خواهم شد به اقبال بلند انزوایم اعتباری نیست به جادویِ شما، با یک نگاه آلوده خواهم شد نبودی، گریه بود و این من تنها و حالا که رسیدی باز هم با اشک و آه آلوده خواهم شد #امید_نقوی شیراز، مهر ١٣٨٠ مجموعه‌ شعر «جان غزل»، انتشارات فصل پنجم.

  • با نگاهت به تن واژه توان می‌بخشی به غزل جان، به غزلگو هیجان می‌بخشی شعر با عشق و تپش می‌شود آغاز و تویی که به شاعر غم این می‌دهی، «آن» می‌بخشی هرکه عاشق شده مجنون نشود لیلی جان این تو هستی که به او نام و نشان می‌بخشی این تو هستی که دل سنگ مرا می‌فهمی که به رود یخی من جریان می‌بخشی ### عشق! ای عشق! تو که هستی ما را بردی همّتی کن که ببینم به که نان می‌بخشی!؟ #امید_نقوی @omid_naghavi

  • من تو را اندازۀ کلّ جهان می‌خواستم فارغ از واگفت های این و آن می‌خواستم در هیاهوی شر و شور زمین گم بودم و از تو یک روزن به سوی آسمان می‌خواستم پیش خود می‌گفتم: «این زن زیر و رویم می‌کند.» شهر تهران بودم و آتشفشان می‌خواستم در دلِ رگبارها، دل‌خسته سویت آمدم زیرِ سقفِ گرمِ دستانت امان می‌خواستم با تو امّا چشم‌هایی سرد، قلبی سردتر... «آشنا» بودیّ و من «آتش به جان» می‌خواستم *** تو مرا یک دوست مثل دیگران می‌خواهی و من تو را اندازۀ کلّ جهان می‌خواستم #امید_نقوی @omid_naghavi از مجموعه شعر «فنجان عاشقانه»، انتشارات فصل پنجم، تابستان ١٣٩۶

  • گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند خاصه اکنون که #بهار آمد و #فروردین است چمن امروز بهشت است و تو در می‌بایی تا خلایق همه گویند که حورالعین است هر چه گفتیم در اوصاف کمالیت او همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است آنچه سرپنجهٔ سیمین تو با سعدی کرد با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس زحمتم می‌دهد از بس که سخن شیرین #سعدی یادگاری از ١٣ فروردین ١۴٠۴

  • 3 апр. 2025 г.23084из Naglemaani

    فرهنگستان را نقد کنیم نه تمسخر در «شرح زندگانی من» عبدا... مستوفی می‌خوانیم که در اعتراض به مصوبات فرهنگستان گفته بود: «آقایان! هرقدر می‌خواهید باد به بیرق لغت «عدلیه» بکنید، مردم «عدلیه» را برای اختصارش ترک نمی‌کنند و «دادگستری» شما، با وجود اینکه وضع‌شدهٔ فرهنگستان هم هست، روی کاغذ خواهد ماند... .»؛ ولی نه‌ تنها دادگستری، که خواهان (مدعی) و بازپرس (مستنطق) و دادنامه (ورقه حکمیه) و دادگاه (محکمه) و آیین دادرسی (اصول محاکمات) و خواسته (مدعی به) و ... ماند و امروز مردم آنها را به‌کار می‌برند. از صادق هدایت یادی کنیم که وقتی واژه‌هایی مانند «پزشک» جایگزین «طبیب» شد و «پایان‌نامه» به‌جای «تز»، در مقالهٔ «فرهنگ فرهنگستان» خود، فرهنگستان را مسخره کرد و به باد طنز گرفت. به گفتهٔ دکتر عباس اقبال آشتیانی، از نویسندگان بنام کشورمان که اتفاقاً خودش عضو فرهنگستان اول بود، استناد کنیم که می‌گفت چه کسی به‌جای «اونیورسیته» می‌گوید «دانشگاه» یا به‌جای «طلبه» می‌گوید «دانش‌آموز» و «دانشجو». در کنار این‌ها، صد‌ها واژه دیگر هم می‌توان نام برد که در آغاز با مخالفت روبه‌رو شد، اما سرمایهٔ زبان فارسی شد: «اطفائیه» شد: آتش‌نشانی، «آژان» شد: پاسبان، «میزان‌الحراره» شد: دماسنج، «فاکولته» شد: دانشکده، «SMS» شد: پیامک، «سوبسید» شد: یارانه، «ATM» شد: خودپرداز، «دیتا» شد: داده، «ادیت» شد: ویرایش، «لود» شد: بارگذاری و ... فراموش نکنیم که نباید شکوه زبان فارسی، این میراث تمدنی، را پیش چشم نسل روزگارمان سست کنیم؛ پس ریشخند را با انتقاد جابه‌جا نکنیم. ✍علیرضا حیدری از: روزنامهٔ خراسان (۱۴۰۳/۱۰/۲۴) http://t.me/Naglemaani