paper trails.
Статистика🌲 if you wanna talk: t.me/mirthfultalkbot 🪵 more about me: t.me/thereverdecer
- Последний пост
- 2 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 42
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 242
- 1/48двое суток
- 277
- 1/72трое суток
- 299
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
glitter in dark
خواستم گیلتر بخونم دیدم چنلش پرایوته که😭
گفت «منتظرم جونگین بهم شب به خیر بگه.» ولی از جونگین بهترون شب به خیر گفتن. 😞
⇉ 11⭒21
— starlight : ⭐️ چشمهای ملتمسش خیره به نگاه مرد مقابلش موندن. لبهاش رو جلو داد و طبق عادت مستیش، ناله کرد: - میخوای همین الان بهشون نشون بدیم؟ من واقعاً... خیلی دوستت دارم لئو... تو هم دوستم داری کوچولو، مگه نه؟ مرد بزرگتر چندثانیهای با همون لبخند کج به پارتنر مستش خیره موند و سرش رو خم کرد. بوسهی خیسی روی خال گونهاش گذاشت، به آرومی انگشت شستش رو روی لب پایین پسرک کشید و بند انگشتش رو بین لبهاش فرو کرد. هرچقدر هم که تایلر براش دلبری میکرد و با چشمهاش قلبش رو میبرد، بازهم آخرین تصمیم رو همیشه لئو میگرفت. - بهتر نیست به جای نشون دادن رابطهمون به یه عده مست و سرخوش، توی یه موقعیت بهتر و کاملا رسمی نامزدیمونو اعلام کنیم عزیزم؟
без подписи
تایلر کلارک، ارباب حلقهی شهوت و معشوقش لئو بنسون.
♯ 𝗀𝗅𝗂𝗍𝗍𝖾𝗋 𝗂𝗇 𝖽𝖺𝗋𝗄
باعث افتخارمه که خوندیش، دوستش داشتی و ازش لذت بردی. 💗
دقیقاً. انگار نیمی از مغز جیسونگ داشت با نیم دیگه حرف میزد و میگفت «دلتنگیم پس بهمون حق بیقراری بده.»
اینجارو برای اینکه دوست داشتم اسکرین شات گرفتم. ولی الان فهمیدم دیالوگ عادی نبود بلکه حال واقعی خودش بود
: ))
احساس میکرد داره خودش رو فراموش میکنه تا از مینهو محافظت کنه."
جیسونگ واقعا نمیتونست بدون اون زندگی کنه ترجیح میداد تو شیرینی توهماتش باشه تا داخل تلخی حقیقت.
فکر کنم اول میخواستم فلش بک آشناییشونو بنویسم؟ بعد تصمیم گرفتم اینجوری در قالب صحبت و دیالوگ انجامش بدم. خوبه که خوشت اومده : ((
اینکه تونستم کاری کنم که فکر کنی جیسونگ مریضه خوشحالم میکنه راستش. باعث میشه حس کنم کارمو خوب انجام دادم. جیسونگ به خوبی مینهو رو میشناخت جدی : (( سکانس توی آشپزخونه خیلی موردعلاقم بود. نوشتن عاشقانهشون توی محل کار و جلوی بقیه »»»
خب اومدم بلاخره نظراتم رو بگم. راستش قبل اینکه شروع کنم گیلتر بخونم شنیده بودم که کرکتر جیسونگش مریض هست و تو فکرم یک تصور دیگه ازش داشتم. وقتی شروع کردم به خوندن تعجب کردم دیدم نه مینهو یجورایی مشکل داره. خیلی برام جالب بود که از وسط رابطه شروع شده بود و از همون اول ما شاهد این بودیم که چجوری بدون هم توانایی نفس کشیدن نداشتن چجوری جیسونگ، مینهو رو میشناخت و میدونست کجا چه چیزی باعث حال بدش میشد و باید سراغش بره. سر سکانس آشپزخونه میتونستی عمق احساساتی که این دوتا کرکتر بهم دارن رو درک کنی اون یکی کامل پارتنر مریضش رو بلد بود و پارتنرش فقط با چند کلمه ی اون دوباره متولد میشد. کافی بود یک بغل ساده از همدیگه بگیرن. بعدش رفتم جلوتر و بیشتر شک کردم که مگه جیسونگ مریض نبود؟ تا رسیدیم به زمانی که میخواست به کلینیک بره. اولش فقط داشتم با تعجب میخوندم که چرا مینهو باید غیبش بزنه فکر کردم شاید برای خودش توهم یک شخصی رو درست کرده باشه ولی به ذهنم خطور نکرد اون پارتنر مردش بود. اولش راجب اینکه چجوری باهم آشنا شدن کنجکاو بودم و منتظر بودم تا راجبش صحبت بشه وقتی درحال قدم زدن بودن همه چیز دنیا متوقف شده بود. زمانی که جیسونگ کابوس آتش سوزی رو دید من بهش دقت نکردم تا اینکه بیدار شد و دنبال مینهو گشت و گفتم اوه.:( بهترین قسمتی که ازش دوست داشتم اونجایی بود که داخل آشپزخونه بودن تک به تک کارهاشون علاقه شون رو فریاد میزد. اشاره کنم به اینکه جیسونگ بخاطر حواس پرتیش مجبور شد شب بمونه؟ ولی دل مینهو راضی نشد و برگشت تا پیشش باشه و تنهاش نذاره. من اونجا متوجه شدم که چقدر اینا نمیتونن بدون هم زندگی کنن شاید نکته همین بود. جیسونگ واقعا نمیتونست بدون اون زندگی کنه ترجیح میداد تو شیرینی توهماتش باشه تا داخل تلخی حقیقت.
جیسونگ دیگه رگ خوابم عین چی دستشه. وقتی ناراحتم میکشه پایین، وقتی عصبیم میره پیرسینگ جدید میزنه.
مینهو همینقدر بامزه حین دیدن خندههای نیکی ذوق میکنه 😭
یاد وت دریم افتادم😭😭😭