کنج عزلت
Статистикаدیر آمدیم یا زود. هرچه بود، به موقع نیامدیم. - ناشناس : https://t.me/BChatBot?start=sc-49f69dbbb5
- Последний пост
- 14 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یک روز در همان خاطرههایی که در آنها عمیق میخندیدی، تمام و کمال اشک خواهی ریخت.
برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند؟
من از تو دور شدم که برایم عزیز، زیبا و با ارزش بمانی. از تو دور شدم زیرا وقتی کمی نزدیک میآیی، همه چیز تلخ میشود. همه ی زخم ها تازه میشوند. پس همان دور بمان، زیرا از دور مهربانتری، دلنشینتری؛ و از دور دیگر نمیتوانی به من آسیبی برسانی.
امیدوارم رنجت پایان یابد جانِ من! که زندگی با تو چه ها که نکرد و تو هربار جوانه زدی.. :)
و ما برای مقصدی خوش، در مسیر جان دادیم.
حرفها نه، اما صدایم انگار تمام شده بود.
نگاهم کرد و گفت: نگرانی در چشمها آسانتر از هر جای دیگر ریشه میدواند. بیهوده میکوشی آنها را مخفی کنی.
حتی اگر روزی این جوانی را به من بازگردانند، نمیدانم چگونه باید به آن نگاه کنم. ورقش خواهم زد، اما آن را نخواهم خواند. هرگز برای گذشته دلتنگ نخواهم شد، حامل زخمهایی بودم که هرگز درمان نشدند، صداهایی در سرم وجود داشت که هرگز ساکت نشدند، اشکهایی در چشمانم بود که هرگز شبنم نشدند. سیلاب شدند. بیشتر شدند. چگونه میشود این را «جوانی» نامید؟ چگونه میشود این جوانی را خواست؟ گذشته، اکنون و حال مرا بلعیده است.
بله. ما غمگینیم یا من غمگینم. میدانم. ولی همین است که هست... شاید نسلهای بعد بتوانند از چیزهای شاد هم بگویند!
без подписи
انقدر از وصل شدن تلگرامِ عزیزم خر ذوقم که میتونم توی همین چنلی که انقدر غمگین و سنگینه، تا صبح دلقک بازی دربیارم.
الله اکبر از این منطقهای که توش داریم زندگی میکنیم.🗿
نمیدونم کی هستید، کجا هستید و تو چه وضعیتی هستید. ولی مراقب خودتون باشید.🤍🫂
و شما هیچگاه نخواهید فهمید چه کسی، کجا، در نیمهشب از کدام شبها با بغض و دلتنگی برای شما از خواب پریدهست!
ننگ بر کسی باد که از من موجودی بیزار از بشر ساخت.
من قاصدک فوت کردم آرزو کردم، شمع کیک تولد فوت کردم آرزو کردم، من ستاره دنباله دار دیدم آرزو کردم، زیر بارون و برف چشمامو بستم و از ته دل خواستم، به نیازمندا کمک کردم، من آرزو کردم ولی تو برآورده نشدی.
یا تاب دلم کم شده یا ظلم تو بسیار چون طاقتم اندازه آزار شما نیست!
تنها که میماند، سخت افسرده بود و میخواست کسی را صدا کند تا همدمش باشد؛ اما از پیش میدانست که با دیگران حالش به این روز کشیده بود.
без подписи
بسیار خسته بود. تمام روز سعی کرده بود خودش را زنده نگه دارد.