🍃🌱پرسه در خیال🌱🍃
Статистика❤🌱بی عشق جهان یعنی،یک تکرار بی معنی🌱❤ 💚ارائه برنامه بدنسازی فیتنس 💚 💚متناسب با شرایط فیزیکی شما💚
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 21
- Всего постов
- 58
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
“گفت: خسته به نظر میرسی؟ گفتم: روزگار بیش از آنچه انتظارش را میکشیدم بر من سخت گرفته است:))”
"زیاد دردسترس نباشید دردسترس بودن زیادی ارزش شمارو کم میکنه چه در رابطه چه رفاقت چه خانواده و هرچیزی.."
"امیدوارم به مرحلهای نرسید که حس کنید تنها راه محافظت از خودتون، تنها موندنه."
"برگشتن از راهی که با ذوق رفتی، بدترین چیزیه که میتونی تجربه کنی."
"چون میگذره غمی نیست؛ ولی تا بگذره هم درد کمی نیست."
"اینکه لبخند میتونه همه چی رو بپوشونه ترسناکه!..."
«اين جماعت راكه مى بینی بسی بازيگرند، وقت غم باهم غريبه، وقت شادى ياورند ... چون كه پاى سودشان آيد یه روزى در ميان، از فروش آدمى از تاجران، تاجر ترند
🍃🌱پرسه در خیال🌱🍃 pinned a video
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
یادت باشه هیچوقت نمیتونی در خونه ای رو بزنی که یه روزی تموم شیشه هاشو شکوندی!
دکتر رشید کاکاوند کس پی تعظیم ما از اهل مجلس بر نخواست ...
من یک زنم .......
видео или голосовое, без подписи
کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها، یا جوان تر، مثل شاخه ها، اینجا که ما ایستاده ایم؛ فقط تبر میخورد.
حالِ ما خوب است. خوب، شبیه تمام بغضهایی که هنگام واکسن زدن به بازوی نحیفِ بچگیهامون قورت دادیم و سری که چرخاندیم و مشتی که محکم گرفتیم و چشمی که بستیم که مثلا یعنی، نمیترسیم. شبیه زخم عمیقِ زانوهایمان که زیر شلوار خونین و خاکیمان پنهان کردیم و لنگ لنگان و با تمام درد، لبخند گشادی زدیم و دنبال گوشهی خلوتی برای جیغ کشیدن گشتیم. ما خوبیم، همین که بد نیستیم، خوبیم .. همین که میخندیم، راه میرویم و ادامه میدهیم ؛ یعنی خوبیم، خیلی خوب.
فاجعه آن جاست که رنج، عادی میشود و انسانها یاد میگیرند با چیزی کنار بیایند که هرگز نباید پذیرفته میشد.
محمود دولت آبادی یه جا توی کتاب کلیدر میگه: «در من چیزی کم بود و در این زندگانی هم چیزی کج بود. میان ما و زندگانی یک چیزی گُنگ ماند. ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که میگذرد...»
يه روزى ميفهمن تو مثل بقيه نبودی ولى اون روز اونا برات بقيه ان.