tgindex
Pajand| پژند

Pajand| پژند

Статистика
@pajandskiперсидский
Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
15 авг.
Подписчики
381
+4 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
245
21 постов
Вовлечённость
64,3%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
81
1/48двое суток
92
1/72трое суток
100

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دعوت (The Invite) به کارگردانی اولیویا وایلد، بازسازی انگلیسی‌زبانِ فیلم اسپانیاییِ همسایه‌های طبقه بالا (The People Upstairs) ساختهٔ سسک گای است؛ فیلمی که از نمایشنامهٔ خود او، همسایه‌های طبقه بالا (Los vecinos de arriba)، اقتباس شده است. فیلم با بی‌تعادلی، سروصدا و تنشی چندپاره آغاز می‌شود؛ انگار همه‌چیز از همان ابتدا در آستانهٔ بیرون‌زدن از مدار است. در این میان، اشیا فقط دکور نیستند، بلکه پیش‌برندهٔ دیالوگ‌ها هستند: خوراکی‌ها، ظرف‌ها، جزئیات خانه و چیزهای ظاهراً کوچک، گفت‌وگو را تحریک می‌کنند و موقعیت را قدم‌به‌قدم پیش می‌برند. اما بحث به‌تدریج از اشیا عبور می‌کند و به آدم‌ها می‌رسد؛ به رابطه‌ها، فاصله‌ها، میل‌ها و ناتوانی‌ها. درست در لحظه‌ای که کمدی به اوج خود می‌رسد، موقعیت جدی می‌شود: جدایی، عشق، یا نبودنِ عشق دیگر صرفاً دستمایهٔ خنده نیست. فیلم آرام می‌گیرد و از آن آشفتگی آغازین به تعادلی تازه، از جنس سکون و ثبات، می‌رسد؛ شاید بهترین پایانی که می‌توان برای یک کمدی‌درامِ معرکه تصور کرد. همین! مهر پژند @pajandski

  • قلبِ خندان چارلز بوکوفسکی ترجمهٔ پژند سلیمانی زندگی‌ات، زندگیِ خودِ توست. نگذار با ضرب‌وزور به تسلیمی تیره و نمور کشانده شود. حواست را جمع کن. راه‌هایی برای گریز پیدا می‌شود. جایی نوری می‌تابد. شاید نورش زیاد نباشد، اما بر تاریکی می‌چربد. حواست را جمع کن. خدایان فرصت‌هایی جلو پایت می‌گذارند. بشناس‌شان. دریاب‌شان. نمی‌توانی مرگ را شکست بدهی، اما گاهی می‌توانی مرگ را در زندگی شکست بدهی. و هرچه بیشتر یاد بگیری چنین کاری کنی، نور بیشتری می‌تابد. زندگی‌ات، زندگیِ خودِ توست. تا وقتی در اختیار توست، بشناسش. تو شگفت‌انگیز و محشری. خدایان چشم‌به‌راه‌اند تا از تو به وجد بیایند. نقاشی: Lovers by Egon Schiele

  • سرودِ جوانانِ محکوم به مرگ ویلفرد اُوِن ترجمهٔ پژند سلیمانی برای آنان که چون چارپایان می‌میرند، چه ناقوسِ مرگی به صدا درمی‌آید؟ -هیچ، جز خشمِ هیولاوارِ توپ‌ها. تنها تق‌تقِ تُند و لکنت‌زدهٔ تفنگ‌هاست که دعاهای شتاب‌زده‌شان را زمزمه می‌کند. دیگر نه آیینِ تمسخرآمیزی برای آنان برگزار می‌شود، نه دعا و نه ناقوسی؛ و هیچ سوگواری‌ای در کار نیست، مگر هم‌سرایی- هم‌سرایی صداهای تند و تیز و جنون‌آمیز گلوله‌‌هایی که زوزه می‌کشند و شیپورهایی که از شهرستان‌های غم‌گرفته، صدایشان می‌زنند. چه شمعی می‌توان در بدرقهٔ همه‌شان روشن کرد؟ نه در دستِ پسران، که در چشمانشان لرزشِ مقدسِ بدرود خواهد درخشید. رنگ‌پریدگیِ پیشانیِ دختران، کفنِ آنان خواهد بود؛ گل‌هایشان، مهرِ دل‌های صبور؛ و هر شامگاهِ دیرپا، فرودآمدنِ پرده‌ای. عکس: Stanley Forman's famous photo Woman Falling From Fire Escape |1975 @pajandski

  • اگر فیلم «ققنوس» (۲۰۱۴) با منطق کاملاً واقع‌گرایانه دیده شود، یک ایراد اساسی دارد: سخت است باور کنیم جانی همسرش را از روی صدا، رفتار یا حتی بوسه‌هایش نشناسد. اما فیلم بیشتر از آن‌که دنبال واقع‌گرایی باشد، به یک نگاه نمادین تکیه می‌کند؛ جانی نِلی را نمی‌بیند چون نمی‌خواهد با گذشته، خیانت و حقیقت روبه‌رو شود. نِلی هم برای پس گرفتن هویتش مجبور می‌شود نقشِ خودش را بازی کند. قدرت اصلی فیلم در همین موقعیت تلخ و در قاب‌های سرد و دقیق پتسولد است؛ قاب‌هایی که با آینه‌ها، پنجره‌ها، سایه‌ها و فضاهای نیمه‌تاریک، حس گم‌شدن آدم‌ها بعد از جنگ را خوب منتقل می‌کنند. پایان فیلم هم لحظه‌ای است که حقیقت بالاخره خودش را نشان می‌دهد، اما وقتی که دیگر دیر شده است. همین! مهر پژند @pajandski

  • کتاب «The Correspondent» از ویرجینیا اوانز، رمانی بسیار دلنشین است که کل داستانش از دلِ مکاتباتِ شخصیت اصلی، یعنی «سیبیل»، بیرون می‌آید؛ زنی که شاید در ظاهر کمی بداخلاق و رک به نظر برسد، اما با خواندنِ نامه‌هایش به لایه‌های عمیق، شکننده و بسیار واقعیِ وجودش پی می‌برید. این کتاب که به‌خاطر سبکِ صمیمی و بازگشتِ هوشمندانه‌اش به فرمِ کلاسیکِ نامه‌نگاری مورد تحسینِ منتقدان قرار گرفته، اصلاً از آن داستان‌های پرهیاهو و پرسرعت نیست، بلکه بیشتر شبیه به یک گفتگویِ آرام و تأمل‌برانگیز در یک عصرِ خلوت است که به شما اجازه می‌دهد قاچاقی وارد دنیایِ خصوصیِ یک آدمِ واقعی شوید؛ بنابراین اگر دنبالِ یک تجربهٔ متفاوت، آرامش‌بخش و شخصیت‌محور هستید که ذهن را درگیرِ جزئیاتِ انسانی کند، این کتاب انتخابی عالی برای شماست. همین! مهر پژند @pajandski

  • قرار بود این قرنِ بیستمِ ما بهتر از قبل باشد دیگر فرصت نمی‌کند این را ثابت کند سال‌هایِ اندکی از آن مانده سلانه سلانه پیش می‌رود نفسش به شمار افتاده. از بلاهایی که قرار نبود، دیگر بیش از حد سرش آمده و آنچه که قرار بود اتفاق بیفتد اتفاق نیفتاده است. قرار بود رو به بهار باشد و از جمله رو به خوشبختی قرار بود ترس، کوه‌ها و دره‌ها را خالی کند قرار بود حقیقت زودتر از دروغ به مقصد برسد. قرار بود دیگر بدبختی‌هایی مثلِ جنگ و گرسنگی و غیره پیش نیاید. قرار بود حرمتِ بی‌پناهیِ مردمِ بی‌دفاع حفظ شود اعتماد و امثال آن. […] امید دیگر آن دخترِ جوان نیست و غیره و غیره متاسفانه. قرار بود خدا بلاخره به آدم نیکو و قدرتمند ایمان بیاورد اما هنوز که هنوز است نیکو و قدرتمند دو آدمند. چگونه باید زیست – کسی در نامه از من این را پرسید که من خودم می‌خواستم همان را از او بپرسم. همانطور که در بالا آمد دوباره و مثلِ همیشه سوال‌هایی ضروری‌تر از سوال‌هایِ ساده‌لوحانه وجود ندارد. ویسلاوا شیمبورسکا ترجمهٔ شهرام شیدایی از کتاب «آدم‌ها روی پل» Painting by Winslow Homer @pajandski

  • 4 авг.173131

    امیدِ آمدن لغتی که نمی‌آید آن‌چه زبان می‌خورد همیشه همان چیزی‌ست که زبان را می‌خورد: امیدِ آمدن ِلغتی لغتی که نمی‌آید تو آن‌سوتر آن‌جاتر برابر من ایستاده‌ای برابر با من و چهره‌ام چیزی به آینه از من نمی‌دهد چیزی از آینه در من می‌کاهد و انتظار صخره‌ی سرخ نوکِ زبانِ تو – امیدِ آمدن ِلغتی‌ست لغتی که نمی‌آید… یدالله رویایی Photo by Man Ray @pajandski

  • 3 авг.1644из charsoopub

    ⁨ از مجموعهٔ جیبی‌های چارسو، مجموعه‌داستان «مرگ برق‌آسای مادربزرگ» نوشتهٔ ساسان مژده به‌زودی منتشر می‌شود؛ کتابی دربارهٔ مرگ، پیری، عشق و زندگی، و پرسش‌هایی که در مرز میان بودن و نبودن سر برمی‌آورند. این مجموعه سه داستان را دربرمی‌گیرد؛ روایت‌هایی که هر یک از پنجره‌ای متفاوت به زندگی و خاموشی می‌نگرند و در فضایی مه‌آلود و تأمل‌برانگیز، با حلقه‌ای از مرگ به یکدیگر پیوند می‌خورند. کتابی که بیش از آن‌که پاسخ بدهد، پرسش پیش می‌کشد؛ و خواننده را به تأمل در خاموشی، عشق و زندگانی فرامی‌خواند. جیبی‌های چارسو توی جیب جا می‌شن! @payamcharsoo 📚 جهت پیش‌خرید این کتاب و خرید کتاب‌های دیگر انتشارات چارسو در اپلیکیشن بله یا از طریق ارسال پیامک به شمارهٔ ۰۹۱۰۲۲۴۵۴۰۸درخواستتان را ثبت بفرمایید تا در اسرع وقت کتاب‌ها را به دستتان برسانیم.⁩

  • 3 авг.163151из CalaganBookHouse

    معرفی کتاب | کتاب پدران بعضی خانواده‌ها فقط خاطره به ارث می‌گذارند؛ بعضی دیگر، سرنوشت. «کتاب پدران» اثر میکلوش واموس، حماسه‌ای خانوادگی است که داستان چند نسل را در دل تاریخ مجارستان دنبال می‌کند. در این رمان، هر پسر، گویی حافظه‌ای از پدران پیش از خود را با خود حمل می‌کند؛ انگار گذشته هیچ‌وقت تمام نمی‌شود و هر نسل، ادامه‌ی ناتمام نسل قبل است. واموس تاریخ را از پشت تریبون روایت نمی‌کند؛ تاریخ را پشت میز شام، در اتاق‌های کوچک، میان عشق‌ها، ترس‌ها، مهاجرت‌ها و مرگ‌ها نشانمان می‌دهد. نتیجه، رمانی است که هم شکوه یک حماسه را دارد و هم صمیمیت یک قصه‌ی خانوادگی. «کتاب پدران» درباره‌ی این پرسش است که آیا ما زندگی خودمان را زندگی می‌کنیم، یا ادامه‌ی زندگی کسانی هستیم که پیش از ما آمده‌اند؟ «کتاب پدران» اثری درباره حافظه جمعی است، دفترچه پدران، نماد این حافظه است؛ حافظه‌ای که گاه روشن و گاه تاریک است. در کنار حافظه، موضوع جبر و آزادی نیز نقش مهمی دارد. توانایی دیدن آینده، در ظاهر موهبتی بزرگ است اما در عمل، بسیاری از شخصیت‌ها را در برابر سرنوشت ناتوان می‌کند زیرا نشان می‌دهد که دانستن آینده همیشه به معنای توانایی تغییر آن نیست.

  • 2 июн.30861из TahrangInst

    ‍ 📌 #دوره‌_های_بهار_ته_رنگ #داستان_در_ته‌_رنگ «قصه‌ات را بنویس» با پژند سلیمانی ___ 🖋 در این دوره‌ی هشت‌جلسه‌ای، به خواندن، بررسی و نوشتن داستان می‌پردازیم. شرکت‌کنندگان با عناصر اصلی روایت آشنا می‌شوند؛ از انتخاب راوی و شکل دادن به فرم روایت گرفته تا پیدا کردن نقطه‌ی مناسب برای آغاز داستان، پیش بردن داستان و رسیدن به پایانی اثرگذار. در طول جلسات، با خواندن نمونه‌هایی از داستان‌ها و انجام تمرین‌های نوشتاری، هر شرکت‌کننده روی ایده‌ها و تجربه‌های خود کار می‌کند و می‌آموزد چگونه آن‌ها را به متنی منسجم و زنده تبدیل کند. تمرکز دوره بر ابزارهای عملی نوشتن و بازنویسی است؛ مسیری که از شکل‌گیری ایده آغاز می‌شود و تا پرداخت نهایی داستان ادامه پیدا می‌کند. ___ ▪️درصورت تمایل، به هنرجویان ازطرف مؤسسه گواهی پایان دوره داده می‌شود. ___ 🕛 زمان برگزاری یکشنبه‌ها، ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰، به‌صورت مجازی ___ 📍مکان برگزاری مؤسسه‌ی فرهنگی‌هنری ته‌رنگ | تهران، خیابان ویلا. ___ ☎️ برای اطلاعات بیشتر به شماره‌‌ی‌ ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷ زنگ بزنید یا پیام بدهید. روی تلگرام و بله هم با همین شماره در دسترسیم. ___ آی‌دی بله: @InstTahrang کانال بله: Ble.ir/tahranginst ‏ آی‌دی تلگرام: @InstTahrang ‏ کانال تلگرام:‏ t.me/TahrangInst⁩⁩⁩⁩ صفحه‌ی اینستاگرام: tahrang.inst

  • 2 июн.25231из TahrangInst

    без подписи

  • ⁨ ⁨ ⁨ ما در این ترس و در این درد تنها نیستیم. باید به خودمان حق بدهیم. ما داریم ترومایی جمعی را از سر می‌گذرانیم. با دیدن هر تصویر، وسط کارهایمان، در صف انتظار بانک، روی صندلی اتوبوس بی‌آر‌تی، وسط مترو، روی خطهای سفید عابر… می‌زنیم زیر گریه. فرو می‌ریزیم. فرو ریخته‌ایم. ما می‌ترسیم. روزی هزار بار از همه خداحافظی می‌کنیم، لیستهایمان را خط می‌زنیم. ما در این احساسات، در این زمانهٔ عجیب، بعد از تمام آنچه از سر گذرانده‌ایم، در کابوسها و تروماها و ترسهایمان، تنها نیستیم. همین. Painting by Winslow Homer⁩⁩ @pajandski

  • Sari Galin by Hossein Alizadeh, Djivan Gasparyan & Hamavayan Ensemble @pajandski

  • @pajandski

  • غوطه‌وری   غوطه‌ور گسیختگی‌های امواجی تو در سر من امکان شناورشدن استخوان ماهی‌ها هست! می‌بلعید ستاره‌های شبرو گم کرده راه را کوچ کردیم به ارض ناموعود عاقلان آب پاشیدند پشت‌سرمان دیوانه‌ی دیوانگانِ سنگ پرانی هستم ـ هدف معلوم است! نعلین سوزان بود دور آتش جمع شده بودند خندان لب ولبالب از (به تو چه! دهن کجی من به یاقوت‌پرستی بود که دق‌مرگ می‌شود از ( مثلاً) افراط درخوشبختی و خیره شده‌ست به قاتل و مقتولی که در نگین انگشتری‌اش خواب رفته‌اند‌ ـ‌ ابد کش‌رفتنِ از بورخس لذتی دارد فرا ـ ‌ابد پی‌نوشت: دیوانه‌ای که خیال می‌کرد دانه‌ی ذرت است، پس از آن‌که درمانش کردند و به منزل فرستادندش، دوباره نزد پزشک باز می‌گردد و ادعا می‌کند مرغی را دیده که می‌خواسته او را بخورد. پزشک که کفرش درآمده می‌گوید: او انسان است و نه دانه‌ی ذرت! و مرد (دیوانه) جواب می‌دهد: بله! من می‌دونم ولی مرغه هم این‌رو می‌دونه؟ اسلاوی ژیژک، فیلسوف طنزپرداز و منتقد فرهنگی و... ژیژک اهل اسلوونی است   علی باباچاهی (۱۳۲۱-۱۴۰۴) وداع با او، فردا، پنج‌شنبه، ۷ اسفند، ساعت ۱۰ صبح، آرامستان بهشت سکینهٔ کرج، قطعهٔ ۹ نام‌آوران، ردیف ۸، شمارهٔ ۱۳. @pajandski

  • «مرگ بهترین سروری است برای آن کس که هرگز شادی را نشناخته!» اژدهاک/ بهرام بیضایی یک‌ماه از نبودنش می‌گذرد و نوشته‌هایش، اندیشه‌اش تا همیشه خواهد ماند. @pajandski

  • @pajandski

  • «آدمی [عزیز ازدست‌رفته را] فراموش نمی‌کند، فقط [با گذشت زمان] حفره‌ای خالی درونش آرام می‌گیرد.» خاطرات سوگواری رولان بارت ما پر از حفره‌های خالی… @pajandski

  • چهل سال انگار دلم آرام نمی‌گیرد معنا نمی‌دهند کلمه‌ها رکاب هم… می‌نویسم پاک می‌کنم. قرار ندارم، پاک می‌کنم. چهل روز، چهل سال انگار پاک می‌کنم. هزارساله شده‌ام انگار، پاک می‌کنم. هیچ‌کدام از جمله‌ها، قد این سکوت نمی‌شود، که نمی‌شود، که نمی‌شود، می‌نویسم، می‌نویسم، پاک نمی‌کنم… @pajandski

  • «ای ایران» به خط دکتر حسین گل‌گلاب استاد دانشکده‌های پزشکی، داروسازی و علوم دانشگاه تهران ( ۸۱ سال پیش) * از کانال تلگرام کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران @pajandski