- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هر وقفه در سکوت پژواکِ یادِ توست #عنایت_علیپور @papioon1🦋
نیازی به عجله نیست، نیازی به درخشیدن نیست، نیازی نیست کسی جز خودت باشی... #ویرجینیا_وولف تصویر: «آفتاب صبح گاهی» اثر ادوارد هاپر @papioon1🦋
دنیا از تو خواهد پرسید : چه کسی هستی ؟ و اگر خودت ندانی او به تو خواهد گفت . #کارل_یونگ تصویر : «دو فریدا» اثر فریدا @papioon1🦋
خونِ من بجوش... که ریشه ها در اخرین روز های سال زیر خاک های یخ بسته لبخند می زنند. خونِ من برقص ... که زمستان زنده است که زمستان هم زندگی ست. #عنایت_علیپور @papioon1🦋
برای آشنایی بیشتر با نوع نگرش سیاسی خودتون، میتونید از تست سایت Political Compass به زبان فارسی استفاده کنید سوال هاش جالبه... لینک سایت: politicalcompass.org/test/fa?page=1 @papioon1🦋
سفید و سیاه هر دو، نبودِ رنگ محسوب می شوند . @papioon1🦋
«همه چیز تهدیدکننده است، همه چیز نابهنجار و انحرافی است. هم زیبا هم جنایتکار… من فهمیدم که شاعرها و جنایتکارها ممکن است از یک مادر زاده شوند… بنابراین به جای یک انقلاب باید دو انقلاب میشد. یکی توی دنیا، یکی توی خود ما» عزیزم، عزیزم. بالاخره اراده و تمنا پیروز میشود. بالاخره آن تقابل هولناکی که در طول قرنها ما را از هم جدا و منزوی کرده تمام میشود. تقابل من و تو.» #کارلوس_فونتئس پوست انداختن ترجمهی عبدالله کوثری ص. ۵۳۷ @papioon1🦋
«سقوط پیش از برخورد» وقتی پای بقا به میدان میآید، رفتارهای خشونتبار توجیهپذیر به نظر میرسند. آنگاه که گرسنگی بر آدمی چیره میشود، بقا به خطر میافتد. کسی که از لبهی پرتگاهی در حال سقوط است، حتی به شمشیرِ آخته نیز چنگ میزند تا زنده بماند. در چنین وضعیتی، این غریزهی آدمی است که بیواسطه فرمان میدهد؛ نه عقل، نه اخلاق، نه انتخاب آگاهانه. غریزه اما تنها تا لحظهی رفع خطر حاکم است. هنگامی که شرایط بحرانی تثبیت میشود، بار دیگر این ذهنِ خودآگاه و قوهی ادراکِ آموزشدیده است که پیامها را به شبکهی اعصاب میفرستد. درست در همین لحظه است که زخمِ بزرگ و سوزان خود را نشان میدهد؛ درد، ناگهان در جان انسان منفجر میشود. غرض از ترسیم این فضا، مقدمهای بود برای تعریف شجاعت. شجاعت، بهعنوان صفتی اخلاقی و انسانی، تنها زمانی معنا پیدا میکند که زادهی اختیار باشد؛ محصول تصمیمگیری آگاهانهی عقل و تحلیل. آنچه انسانِ در حال سقوط را به چنگ زدن به شمشیر وامیدارد، شجاعت نیست؛ بلکه میلِ غریزی به حفظ بقاست. در مقیاسی بزرگتر، این همان کنشی است که دولتها در جنگ انجام میدهند؛ نه از سر شجاعت رهبران، بلکه برخاسته از ترسِ سقوط و فروپاشی. تصویر اجتماعی–اقتصادی کنونی جامعه، طبقهی فرودست را در حال سقوط به اعماق درهی بیانتهای فقر نشان میدهد و طبقهی متوسط را در حال لغزیدن به سوی طبقات پایینتر. هر دو، با گوشت و پوست و استخوان، فشار روحخراشِ سیاهچالهی فقر را تحمل میکنند. خون به مغز ها نمیرسد، چشمها خیره ماندهاند به آخرین تکیهگاه، عضلات از فرط خستگی منقبضاند، قلب چون موتور فرسودهی بلدوزری زور میزند و تنفس و درد با هم در میآمیزند.در چنین وضعیتی، تنها یک هدف وجود دارد: «تداوم بقا». اما تفاوت در ابزارهاست. کنار یکی یعنی طبقهی متوسط ،بوتهای از خار خشک باقی مانده و کنار دیگری یعنی طبقهی فرودست تنها شمشیر. یکی به بوتهی کمجان چنگ میزند، در حالی که نگاهش به شمشیر دوخته شده و دیگری شمشیر را در مشت میفشارد، در حالی که چشمهایش به خون خود خیره مانده است. اما هیچیک نمیتواند دیگری را به حماقت یا ترس متهم کند. در یک سو، همهچیز از دست رفته و غریزه است که فرمان میراند؛ در سوی دیگر، همان بوتهی خار خشک هنوز توانسته سقوط را اندکی به تعویق بیندازد.نه چنگ زدن به شمشیر نشانهی حماقت است، و نه دل بستن به بوتهی کمامید، علامت ترس. این شرایط توضیح دهنده ی یک «شکاف اجتماعی» عمیق است؛ شکافی که در آن، به احتمال قوی هر فرمانی از بالای پرتگاه صادر شود، هر دو اطاعت خواهند کرد. حتی شاید و این «شاید» هولناک است ! «شاید بقای خود را در هل دادن دیگری به قعر دره ببینند» درست در همینجاست که فاجعه شکل میگیرد: جامعهای که اعضایش برای زنده ماندن، ناچار به انتخاب میان شمشیر و بوتهی خار شوند، دیگر امکان فضیلت، شجاعت و اخلاق را از دست میدهد. در چنین جامعهای، مسئله دیگر شجاع بودن یا ترس و فهم یا حماقت افراد نیست؛ مسئله، یک «بی ساختار سرطانی» و یک «هزارتوی هر سو بنبست» است که انسانها را به مرزهایی رانده که در آن، غریزه جای انسانیت مینشیند و بقا، آخرین و تنها قانون میشود . در حالیکه سقوط، پیش از برخورد، در ذهن جامعه رخ داده است . #عنایت_علیپور #یادداشت ۱۶ دیماه ۱۴۰۴ پ.ن: به یاد آن گفتگوهای بیتکرار با معلمم، مسعود محمدی و دوستم، سعید مسعودی @papioon1🦋
امیدوارم ماشین پنجر ایران، با ماکزیمم سلامتی برای «همه ی» هموطنان، از این پیچ سخت عبور کند.
فقر معاصر ما مثل شیشه شفاف و مثل هوا نامرئی است ... فقر ما صفهای یککیلومتری، تنه زدنهای مدام، مقامهای رسمی بدخواه، تاخیر بیدلیل قطارها، قطع جریان آب به دلیل بروز فاجعه یا کمآبی، تعطیل شدن نامنتظر یک مغازه، همسایۀ عصبانی، روزنامههای دروغگو، تلویزیونی که به جای پخش رویدادهای ورزشی سخنرانیهای چندساعته پخش میکند، عضو شدن اجباری در حزب، ماشین لباسشوییِ خرابِ خریداریشده از فروشگاهی دولتی است که اجناسش را به دلار میفروشد، زندگی یکنواختِ خالی از امید، شهرهای تاریخی رو به زوال، خالی شدن شهرستانها و مسموم شدن آب رودخانههاست. فقر ما موهبت حکومتی توتالیتر است که در سایۀ لطفش زندگی میکنیم. #تادئوش_کونویتسکی کتاب: محشر صغرا @papioon1🦋
خیالِ خوبی ها درمانِ بدی ها نیست بلکه صدچندان بر زشتی آن ها می افزاید. #شکسپیر @papioon1🦋
▪️میکل آنجلو آنتونیونی ـــ در مصاحبه با ژان-لوک گدار ــ کایه دو سینما (۱۹۶۴) ـــ سوالی که پیش میآید این است که این گسترش صنعتی، ازدیاد کارخانهها و تکنولوژیِ افسارگسیخته ... که باعث آلودگی و مسخ محیط زیست شدهاند، آیا «پیشرفت» واقعیست یا نوعی تغییر و تحول است که باعث زوال و انحطاط افراد و محیط و به طور کلی تمدن معاصر است!؟ ... فکر میکنم در سالهای آینده تغییرات بسیار عظیم و خشونتباری هم درون فرد و هم در دنیا اتفاق خواهد افتاد. بحران امروزی از این گیجی و سرگشتگی روحی و روانی و اغتشاش وجدانی، ایمانی و سیاسی ناشی میشود. ▫️Red Desert (1964) — Dir. Michelangelo Antonioni ▫️Affair in the Snow (1968) — Dir. Yoshishige Yoshida 🎥 @CinemaParadisooo
خبر بد خبرهای بد برای تو زندگی بود برای من مرگت... رحیم عزیزم سالار سوگند به بی پروا دویدن هات سوگند به ترسِ دو لنگه دمپایی در دست هات سوگند به لذت بردنت از رنج در پنج سالگی سوگند که خدا یک زندگی به تو بدهکار است ۲۲آذر۱۴۰۴ #عنایت_علیپور @papioon1🦋
و از حقیقت اشیاء بوی شک برخواست و با حقیقت اشیاء بویِ او پیوست @papioon1🦋
و اما تو اي مادر هوا همان چيزي است كه به دور سرت ميچرخد و هنگامي كه تو ميخندي صافتر ميشود. #حسين_پناهي @papioon1🦋
گل بی منتِ بارون @papioon1🦋
خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه. گرچه می گویند: "می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران. " قاصد روزان ابری، داروگ ! کی می رسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد -چون دل یاران که در هجران یاران- قاصد روزان ابری ، داروگ ! کی می رسد باران؟ #نیما @papioon1🦋
باران ، ارزش طلا پیدا خواهد کرد. بوکوفسکی
خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود... #سهراب_سپهری @papioon1🦋
کفارهٔ شرابخوریهای بیحساب هشیار در میانهٔ مستان نشستن است -unknown