tgindex
پَریـشِعر | به‍ـرام

پَریـشِعر | به‍ـرام

Статистика
@pariSher_bahramперсидский

من آن بیتم که از شعر تو جا ماند تو فنجانی غزل از شهریاری... ☕♥️ شعری؟! سخنی..! @A_H_K2005

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
140
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
278
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
87
40 постов
Вовлечённость
31,3%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 140
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
35
1/48двое суток
40
1/72трое суток
43

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • میشه با دوبیتی‌های #بابا_طاهر غمنامه نوشت؛ دلی دارُم که بهبودش نمی‌بو نصیحت می‌کِرُم، سودش نمی‌بو به بادش می‌دهم، نه‌ش می‌بَرَد باد در آتش می‌نهم، دودش نمی‌بو دلی دیرُم دمَی خرّم نمی‌بو غمی دیرم که هرگز کم نمی‌بو خطی دیرم مو از خوبانِ عالم: «که یار بی‌وفا،…

  • تو صحبت محبت من باورت نبود من ترک دوستی ز تو باور نمی‌کنم! #فریدون_مشیری @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″

  • ملولمْ از غم دوران، سبک دوشی کن ای ساقی ببر این کوه محنت را، که بر دل‌ها گران آمد! #هلالی_جغتایی @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″

  • ز دستِ جُورِ تو گفتم : «ز شهر خواهم رفت.» به خنده گفت که : «حافظ، برو! که پایِ تو بست؟» حضرت #حافظ @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″

  • حضرت #حافظ چه تضاد‌های زیبا و بجایی آوردن توی این ابیات. آخر به چه گویم هست، از خود خبرم، چون نیست! وز بهرِ چه گویم نیست، با وی نظرم، چون هست! شمع دل دمسازم، بنشست چو او برخاست و افغان ز نظربازان، برخاست چو او بنشست *بیت‌های سوم و چهارم از غزل شماره ۲۷. - شعر کامل - @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″

  • اگر به زلفِ دراز تو دستِ ما نرسد گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوته ماست حضرت #حافظ @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″

  • ما در پیاله عکس رخِ یار دیده‌ایم ای بی‌خبر ز لذتِ شُربِ مدام ما

  • 8 авг.101101

    می‌خواهمت چنان که شب خسته، خواب را می‌جویمت چنان که لب تشنه، آب را محو توام چنان که ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده‌دمان، آفتاب را بی‌تابم آن‌چنان که درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره، تاب را بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دل یا آن‌چنان که بالِ پریدن، عقاب را حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت چونان که التهاب بیابان، سراب را ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را؟ قیصر امین‌پور @bichashm

  • فغان، کاین لولیانِ شوخِ شیرین‌کارِ شهر آشوب چنان بردند صبر از دل، که ترکان، خوانِ یغما را. حضرت #حافظ @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″

  • فغان، کاین لولیانِ شوخِ شیرین‌کارِ شهر آشوب چنان بردند صبر از دل، که ترکان، خوانِ یغما را. حضرت #حافظ @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″

  • عافیت در مشربِ من بارِ گنجایش نداشت بس که جامم چون شرر از سوختن سرشار بود #بیدل_دهلوی @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″

  • چه دردی... قلم بِتْراشُم از هر استخوانم مرکّب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی از پردهٔ دل نویسم بهر یار مهربانم *** به خنجر گر برآرند دیدگانم! در آتش گر بسوزند استخوانم! اگر بر ناخنانم نی بکوبند! نگیرم دل ز یار مهربانم... #بابا_طاهر @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″

  • خاک راه انتظارت نم کشید از انفعال... ما فشاندیم اشک! می‌بایست مژگان ریختن! بیدل دهلوی @bidel_khani

  • مهدی اخوان ثالث – زمستان

  • بیا بگشای در بگشا دلتنگم... @bichashm

  • برش‌هایی تلخ از اشعار جناب #سعدی ای رویِ دلارایت، مجموعهٔ زیبایی مجموع، چه غم دارد از من که پریشانم *** نفْس آرزو کند که تو لب بر لبش نهی بعد از هزار سال که خاکش سبو بُوَد *** بازآ که در فراق تو، چشمِ امّیدوار چون گوشِ روزه‌دار بر اللّهُ اکبر است *** هر غزلم نامه‌ایست صورت حالی در او نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست *** هنوز قصهٔ هجران و داستان فراق به سر نرفت و به پایان رسید طومارم *** من گدای که باشم که دم زنم ز لبت؟ سعادتم چه بود؟ خاک پات بوسیدن. @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″

  • به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم برو ای طبیبم از سر که دوا نمی‌پذیرم همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان بگذار تا ببینم که که می‌زند به تیرم نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را به زبان خود بگویی که به حسن بی‌نظیرم تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی که نه من غنوده‌ام دوش و نه مَردُم از نفیرم نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت که خوش است عیش مردم به روایح عبیرم نه تو گفته‌ای که سعدی نَبَرَد ز دست من جان نه به خاک پای‌مردان چو تو می‌کشی نمیرم سعدی غزلیات غزل ۳۹۴ @bichashm

  • تمنا می‌کنم اشکم رَوون شه بخارش ابرِ توی آسمون شه بباره پای یاس نازنینم مبادا حال و احوالش خزون شه #بداهه_جهت_تخلیه_افکار_آزار‌دهنده @pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″