tgindex
𓆩پریِ مُرده𓆪

𓆩پریِ مُرده𓆪

Статистика
@parimordeперсидский

kendime prenses, peri sanmıştım meğer ben bir pehlivanmışım.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
44
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
30
23 постов
Вовлечённость
68,2%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 23
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
13
1/48двое суток
14
1/72трое суток
16

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • غزل ۱۰۳

  • به خویشتن خویش هزاران بار وامدارم به آن منی که در ویرانه ترین فصل خویش ایستاد آن گاه که ماندن نام دیگری برای رنج بود به آن منی که زندگی را زیست تنها از سر لجاجت با مرگ امید که هر صبح از میان خاکستر خویش برخاست و بی آنکه کسی بداند بار سنگین بودن را دوباره بر دوش کشید من به آن من که هزار بار شکست و باز خویش را از میان شکستگی ها جمع کرد بدهکارم من به تمام نسخه های خسته خاموش و زخمی خویش هزاران بار سپاس بدهکارم که نخواستند اما ماندند که نتوانستند اما ادامه دادند و سرانجام از میان تمام نمی خواهم های جهان مرا به هنوز هستم رساندند. مَلینا

  • امروز 12 August، روز جهانی بچه‌ی وسطه. پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی 🔗 More: @itsproxy

  • و من دریافته‌ام... وقتی کسی تو را دوست دارد، "نمی‌گذارد در تاریکی و رنج باقی بمانی" یلدا سیدی

  • без подписи

  • گل سرخم چرا پژمرده حالی بیا قسمت کنیم دردی که داری که تو کوچک دلی، طاقت نداری باباطاهر

  • نمی‌دونم نتیجه‌ی این بدوبدو‌هام کی میاد تو زندگیم.

  • به صبح می‌رسد، این روزگارِ دائم شب. تقی سیدی

  • می‌شود به هوای تو کمی مست کنم؟ بوسه بر چشم تو و هرچه در آن است کنم؟ می‌شود چشم ببندی و نگاهم نکنی؟ من خجالت نکشم، آنچه نبایست کنم؟ ناشناس

  • 2026/08/06

  • این روزها دلم شور چیزی را می‌زند که نمی‌دانم چیست؛ گاهی آدم از چیزی نمی‌ترسد که اتفاق افتاده، از چیزی می‌ترسد که شاید روزی اتفاق بیفتد. انگار گوشه‌ای از دلم مدام منتظر خبری‌ست که هنوز نرسیده؛ از اینکه مبادا یک روز، آن‌قدر که محبوبی، محبوب نباشی؛ آن‌قدر که فکر می‌کردی، مهم نباشی؛ و تمام اطمینان‌هایی که با هزار امید ساخته‌ای، یک شب در سکوت ذهنت فرو بریزد. و بدتر از همه این است که هیچ اتفاقی نیفتاده، اما ذهنم هزار بار مرا با تفنگ شلیک نکرده؛ با گلوله‌ی اصابت نکرده میکشد. من این روزها با اتفاقهای تلخم نجنگیده‌ام؛ با «نکند»ها جنگیده‌ام. و چه خسته‌کننده است جنگیدن با چیزی که هنوز حتی رخ نداده… مَلینا

  • باید زندگی‌ام را تغییر بدم، تا بتوانم زندگی‌اش کنم، به جای اینکه فقط منتظرش بمانم...! سوزان سانتاگ

  • احساس میکنم ی گلم که وقتی میخواستم شکوفا بشم ی گاو خوردتم.

  • می ترسم از آنچه در پس و پیشتر است از زخم زبان که بدتر از نیشتر است! عشقی ست که زنده ام نگه می دارد دردی ست که از طاقت من بیشتر است.. مهدی موسوی

  • без подписи

  • همه‌چیز قبلاً بارها اتفاق افتاده است در این واقعیتِ دستِ دوم تنها عِشق است که سرانجام می‌تواند بگوید: « ببین... می‌توانم همه‌چیز را مثل روز اول تر و تازه کنم. » هرمان دکونینک

  • احتیاج دارم مدتی حواسم از زندگی پرت شه؛ برای این همه خسته بودن زیادی جوونم.