قباد حیدر . رسیدن به دور
Статистика- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 105
- 1/48двое суток
- 120
- 1/72трое суток
- 129
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
نامت را بر گیسوی درختان میآویزم پاییز به تاراجت میبرد بر دانههای دشت مینویسم در غبار گم میشود به دریایت میسپارم نهنگی آن را میبلعد بر شانهی شعلههای خورشید مینویسم ابرهای سیاهِ پنهانت میکنند آن گاه بر قلبم مینویسم و با خاک آمیخته میشوم تا باز هم برویی و مکرر شوی به هیات شکوه زنانهات « قباد حیدر»
без подписи
Video from Nahid Kabiri
без подписи
در حال خفه شدنیم... و آنان که روبهروی حوضِ شیشهای زیبای ما نشستهاند، با لذت به نفسهای پایانی و رنگارنگ ما مینگرند؛ نفسهایی که چنگ میزنند به ابرهایِ سیاه در جستوجوی اندکی هوا... ما ماهیان محاصره شده در حوض وطنیم... #عدنان_الصائق #سعید_هلیچی 😔😔
https://www.instagram.com/reel/Da0sc_BPJjp/?igsh=aWV5aW5qZGh5aHMx
تمام تاریخ عبارت است از جنگ دو سرباز که همدیگر را نمیشناسند و میجنگند ؛ برای دو نفر که همدیگر را میشناسند و نمیجنگند !! این بریده ای از فیلم پیانیست و ترانه به نام آخرین بار که گریه کردم به خوانندگی کریس دی برگ تقدیم به همه زخم خوردگان جنگ!
سینیوریتا تا میتوانی برقص چیزی به پایان جهان نمانده است کرمهای مقدس سر از خاک در آورده و آدمها را زنده زنده میخورند سینیوریتا تا میتوانی برقص تا میتوانی عاشق شو، ببوس تا میتوانی سعی کن آبستن نشوی چیزی به پایان جهان نمانده است نیمی از دریا خون است و نیم دیگرش بوی سیاه نفت برقص و دامن چین دار ِ گلدارت را برقصان ما نظاره گران دنیاییم و در گورهای دستجمعی آه میکشیم قباد حیدر
без подписи
без подписи
Channel photo updated
محبوبم این جا جنگ شده است آدمها موشک دارند پهپاد و هواپیما و شلیک خون است که ریخته میشود باید نام تو را آهسته به زبان بیاورم میگویند هنگام جنگ نباید انسان بود نباید عاشق بود قباد حیدر #منشور_آزادی_رفاه_برابری @Azadi_Refah_Barabari
خونِ دلِ ماست یا دلِ ماست خونی که ز دیدهها برون گشت عطار
نخل بلند بوشهری شعر ایران در گذشت! به قول رفیق عزیزم دکتر علی الفتی : او شاعری راست راستگی بود. روزی از وهمی میگفت به هیات مردی که غروب هنگام در سواحل بوشهر به ناگاه آشکار میشد، با او قدم میزد و ناگهان در غبار غروب راهی دریا میشد، آنان که از نزدیک علی بابا چاهی را میشناختند، میدانستند او در فضای سیال، خیال انگیز و هموارهی شعر قدم میزد، لبخند میزد و سلام و خداحافظ میکرد. او غیر از شاعری چیزی نمیدانست و نمیتوانست. در شعری او را چنین توصیف کردهام: و علی باباچاهی که دو جنس را در خود حمل میکند. کسی که میتوانست امیال زنانه و مردانه را در خود و اشعارش به درستی بیان کند، اوهیچ شباهتی به مرگ نداشت، اما مرگ کاری به شباهتها ندارد. مرگ او پایان عمر نسلی از شاعران نامی را اعلام کرد که معانی ماندگار شعر ایرانند. یادش گرامی و ماندگار.
;l
без подписи
без подписи
без подписи
.... نیمی از دوستانم مردهاند زمین گفت، دوستان تازهای میدهم داد میزنم نه همانها را پس بده همانگونه که بودند با همه عیب و نقصهاشان... درک والکوت نویسنده و شاعر ترینیداد برندهی جایزهی نوبل ادبیات ۱۹۹۲ ۲۳ ژانویه ۱۹۳۰ ۱۷ مارس ۲۰۱۷