tgindex
بندر شرفخانه در گذر زمان

بندر شرفخانه در گذر زمان

Статистика
@passageoftime1403персидский

ادرس ارسال عکس قدیمی @Sadeggazi ۰۹۱۴۴۷۱۳۸۰۳ بندرشرفخانه هدف گرداوری عکسهای قدیمی اجدادمان و کوچه و بازار شهرمان در ایام قدیم می باشد تا تاریخی بر این شهر ساحلی مدون گردد

Последний пост
6 июн.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
374
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
607
20 постов
Вовлечённость
162,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • خاطرات دهه چهلی اول خرداد ۱۳۴۱ صلات نماز عصر توسط مرحوم کربلای حسن برنو از پله سوم مسجد جامع بندر شرفخانه مکان تکراری و همیشگی اذآن. هنگام تولدم بنا به گفته مادر بلند شد و تو در آن لحظات ملکوتی به اذن خدای بزرگ به دنیا آمدی . از انجا که قابله قابل آن زمان‌ کربلایی ( کلبه) فاطمانسا خالا در لحظه تولد نوزاد را مجبور به گریه و حرکت دست و پا وامیداشت،تو بدون گریه کردن و قبول زحمات دنیا، به دونیا آمدن را پذیرا گشتی و صدایی از نارضایتی از تو برنیامد و هفته ها و روزها گذشت و تو همچنان به ظن ما لال بودی و ما غافل از ذهن کودکیت معیوس و دلنگران تو . در عوض برادر یک سال بزرگتر از تو قاسم لحضه ای به گریه امان نمی داد و من برای شستشو رخت و لباس او را به کمر میبستم و به موتور آب شهرداری میبردم و این کا را ادامه میدادم . مادرم زینب باجی این قصه را برای من در سن شانزده سالگیم تعریف میکرد ، و من با حالی خاص گوش میدادم . در آنی پرسیدم ولی حالا گریه که هیچ خنده هم میکنم . مادر گفت بله تو در ۶ ماهگی زبان باز کردی و من برای آرامش تو و تنهاییت یک ساعت تاخچه ای داشتیم و مرغی در آن ساعت مرطب سرش را بالا و پایین میکرد که انگار دون میخورد و تو با آن سرگرم میشدی و در قنداق و زیر یورقان چا بدون حرکت سرگرم میشدی و در شش ماهگیت که برادرت را با خود به شستشوی کهنه هایتان با خود به موتور آب شهرداری برده بودم و تشت لباس های شسته شده هم روی سرم بود و قاسم نیز در بغلم در حیاط خانه را باز کردم و داخل شدم همان وسط حیات با شنیدن صدای گریه ات مات مبهوط خشکم زد و بدون اینکه خودم بخواهم داداشت قاسم از بغلم به زمین و لباسهای شسته شده ولو زمین گردیدند و شتابان به اتاق دویدم و با شکر به خدا بغلت کردم. ولی باز هم شیطنت کار نبودی حتی بعد ها هم که زمستانهای سخت کارم زیاد بود تو را با همان ساعت مرغی زیر کرسی تنها میگزاشتم و به کار خانه و حیاط میپرداختم قاسم را به کمر میبستم در موقع کار و حالا هم نیستی و کلا اذیتم نکردی . جالب بود که دعا گویم بود و تا آخر عمرش رازی از رفتارم و مرطب میگفت کریم منیم آچار فرانسم دی .😂😂😂😂 روحو شاد ییری جنت اولسون آنامئن. کریم جوشقون

  • عکس بسیار ارزشمند از پل احداثی در بندر شرفخانه سال۱۳۱۰شمسی به نظر می رسد قسمتی از پل در حال حاضر پابرجاست

  • без подписи

  • پدر عزیزم، سال‌ها رنج و مهر تو ستون زندگی ما بوده است. روز پدر بهانه‌ای‌ست برای گفتنِ سپاس از صبری که به ما آموختی. دستانت را می‌بوسم و این روز عزیز را به تو تبریک می‌گویم 🤍

  • без подписи

  • درود این مطلب را خوندم خیلی لذت بخش بود خواستم شما هم از آن بهره ببرید باغ‌های قدیمی را حتماً دیده‌ بودید؛ باغ‌هایی که دورادورشان را دیوار گلی می کشیدند و در دورنشان از همه نوع درخت می کاشتند . درختان را آبیاری می‌کردند، پایشان سبزی و یونجه می‌کاشتند، هر سال هرس شان می‌کردند و میوه‌هایشان را می‌چیدند. عجب باغ‌های باشکوه و زیبایی بودند، آرام و روح‌افزا؛ با درهای کوچک چوبی که بی‌هیچ پرسشی به روی رهگذران و میهمانان گشوده می‌شدند. این باغ ها چه سخاوتمند و پربرکت و خودمانی بودند ، همه سهمی داشتند: انسان، حیوان، پرنده؛ هر که می‌آمد، بهره‌ای می‌برد. اما اگر اندکی درنگ کرده بودید ، متوجه می‌شدید که در میان آن‌همه درخت، یکی هرگز درون باغ جای نداشت. درخت سنجد. او را همیشه بیرون باغ می‌کاشتند، کنار راه‌ها؛ نه آبیاری‌اش می‌کردند، نه شاخه‌هایش را هرس. پایش را  تشتک نمی کردند ، گرداگردش را گل و ریحان نمی‌ کاشتند . هیچ باغبانی دستی به نوازش بر سرش نمی‌کشید. از چوبش چیزی نمی‌ساختند و در قاب خاطره‌ها کمتر تصویری از او می‌ماند. این درخت تنها، دور از غوغا و نگاه و انتظار، در حاشیه می‌رویید؛ بی‌آن‌که دیده شود، بی‌آن‌که خواسته شود. و با این همه، می‌بالید، شکوفه می‌داد و به بار می‌نشست. می‌دانید چرا؟ سنجد شاید تنها درختی است که بی‌هراس از سرما و بی واهمه از گرما، بی‌محبت باغبان، بی‌انتظار آب و باران، بر پای خویش می‌ایستد. در برابر تندباد و طوفان سرسخت و استوار می ماند ، بی‌ادعا رشد می‌کند و بی‌ سر و صدا قد می‌کشد. از شکستن شاخه‌هایش نمی‌ترسد، از تنهایی خویش گریزان نمی شود، و از ناهمواری‌ و کج و معوج بودن شاخه هایش دلتنگ نمی‌شود. نه آواز بلبلان او را فریفته می‌کند و نه قارقار کلاغان دلش را می‌آزارد. تنهاست، اما فروتن و مغرور؛ آرام است، اما استوار. آنگاه که پاییز می‌آید و سوز وسرما برگ و بار همه را فرو می ریزد و همه جا به زردی می گراید ، این درخت صبور در سکوت بی انتظار و چشم داشتی میوه می‌دهد. درخت سنجد، نماد انسان‌های آگاه و بی باک و آزاده ای  است که در حاشیه مانده‌اند و بی نام و نشان زیسته اند ؛ اما ریشه در عمق دارند؛ انسان‌هایی که نه به تشویق دل بسته‌اند و نه از بی‌مهری شکسته‌اند. آنان که در سردترین زمستان‌ها و در نا امید ترین شرایط و در سخت ترین لحظات ، مقاوم و محکم می‌ایستند و بی هیاهو و سرو صدا سخاوتمند و پربرکت ثمر می‌دهند.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 17 дек.816из shanlybandar

    افتتاح پلاسکو نوین در بندرشرفخانه خیابان امام بالاتر از بانک ملی جنب تالار حاجی حسینی

  • سلام این عکس را از پرفایل پسرخاله ام حاج حسن جعفرزاده برایتان ارسال کردم. ببخشید که دوستان حاظر در عکس را نمیشنام تا نام عزیزان را یاداشت کنم. جوشقون

  • без подписи

  • خاطرات دهه چهلی منیم قئییشلی فسفوری باشماقلارئم ۱۳۴۵ اینجی ایل آغ گونبد ( شاها و بوگونده جزیره اسلامی ) رحمت لیک فاطما سولطان خالام گیلده رحمت لیک آنام و قاسیم قارداشیم و من ایکی گون گوروشده ن سونرا ‌کندیمیز بندر شرفخانا یا گمی ایله دونمک دیدیک . قاباقدا گئدن گمی بیز مینن یدک گمینی یاواش یاواش چکیر دی هریان سو جاماعات یدک ده ایکی بویوک قره جامئش دا بریلتی و ایسترسلی یکه گوزلری ایله لپه لنن شور دریا یا باخئردیلار . و من شئلتاق کریم دورد یاش یارئم اولاراق گمینین دوره نردلرینن یاپئشیب اوزاقلاردا اولان کندلر و ساحیللره باخیردئم . بیلمیرم نه اولدو او گوزل فوسفوری رنگیلی او زامانین مودو قئییشلی لاستیک باشماغئم سوغ تایی آیاغیمنان دریایا دوشدو . خطری آنلامادان گمی نردلرینین ایشیک لبه سینه گئچیب باشماق تاییمی آختارماقدا یدیم سن دئمه باشماق جوموب دریانین تکینه گمی اوزاقلاشئب . بیر زامان گوردوم سس سمیر جه سینه اوچ نفر منه یاخینلاشیب و منی قفیل ده ن توتدولار و اوردا نه ایدیرسن ساواشان کیمی منی گینه ده آنامین قوجاغئنا آتدی و زینب باجی. زینب باجی بو قئریلمیشلاری اوتود بیر ییره 😂😂 اودا رحمت لیک حاج حسین آغا جعفری یدی. اوقده ر بو فئرتانادان گئچمه میشدی بیلمیره م نه اولدو او یکه قره ماللار( جامئشلار ) نه ده ن هولکوب قارخئب اوزلرینی سویا ووروب اوزاقلاردا اولان ساحیله طرف اوزوردوله ر . هرکس آغزئناگله ن بیر سوز بیر نظر دئیردی. بیری دئیردی بوغولارلار بیریسی دئییردی جامئش اوزمه یی باشارار ،جامئشلار اوزمک ده بیز اوزاقلاشماقدا گونش گیدیردی باتماغاو گمی ده اونونلا برابر سویون اوزرینده سانکی سون یولو ائله گونش یولویدو . انجاق آقشام اولدو بیز ده ییتیشدیک یوردوموز بندر شرفخانه بره سینه . جاماعاتئن گمیده ن یئنمه یی و منی بارماقلاری ایله بیری بیرینه گوسترمک لری منی تعجوب لندیردی ، هامئسی بیری بیربنه دئیردی بو ایله دی با بواوشاغئن !الله ده ده نه نه سینین کمیی اولسون . آ منده اوزومله دئییردیم آخی جامئشئن سویا آتئلماغی منه نه ربطی اولور ،آنجاق قورخوردوم آواما (آتاما) دیبه لر ولی خئیره قورتولدوو ائوه دوندوک . سونرا لار ائشیدیک دئییر دیلر جامئشلار شهر شند آباد دان برییه (ساحیله )چئخیب و بیر کیشینبن ایوینده امانت جه ساخلاییب و او دا گمی آیاغئنا گلیب مسافیرلره تاپئشئرئب جامئشی ایتن دریا حزیره لرینده اولسا بو آدرسه گلسین ماللارئن اپارسئن . مال صاحیبی گلیب جامئشلاری الئب شرفخانا بازارئندا ساتمئشدی . کریم جوشقون

  • یانا یانا

  • без подписи