فلسفه علم و نقد آتئیسم علمگرا
Статистика🔺تاملات فلسفی رضا ضیاتوحیدی درباره ساینس 🔹رزومه: عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد مشهد دکتری سازه تربیت مدرس کارشناسی ارشد 1.سازه ی تربیت مدرس 2. فلسفه غرب فردوسی 3. فیزیک ذرات فردوسی کارشناسی مهندسی عمران فردوسی 🔹 آیدی من: @Reza_zia_tohidi
- Последний пост
- 21 февр.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔸 بزرگترین بحرانی که در فیزیک جدید وجود دارد و رفع این بحران، به یکی از آرزوهای فیزیکدانان در دهه های اخیر تبدیل شده است، بحران ناسازگاری نسبیت و مکانیک کوانتومی است. این بحران نشان میدهد که حداقل یکی از پیشفرضهای نسبیت یا مکانیک کوانتومی و یا هر دو، غیرواقعی است و باید اصلاحیه بخورد. اما کدام پیشفرض؟ نمی دانیم! 🔹 یکی از پیشفرضهای مهم که در کل فیزیک؛ اعم از فیزیک جدید و فیزیک کلاسیک به کار می رود، فرض بنیادین پیوستگی فضازمان است. حرف اصلی این پیشفرض، پیوسته و بینهایت بخشپذیر بودن فضاست. اگر این پیشفرض واقعی باشد، معنایش این می شود که ما میتوانیم هر فاصلۀ فضایی را به قسمتهای کوچکتر تقسیم کنیم و این عملیات را تا بینهایتبار ادامه دهیم😳 🔸 بعضی از فیزیکدانان معتقدند این فرض، یک فرض غیرواقعی است و ریشه ی بنبست موجود در فیزیک کنونی هم همین پیشفرض میتواند باشد. توجه کنید که این حرف را بعضی از ساینتیستها می زنند و نه فیلسوفها. 🔹بر مبنای این نگرش، برای حل این ناسازگاری ما باید اصل پیوستگی فضازمان را کنار بگذاریم و فرض واقعی تر را به جای آن بگذاریم. 🔸 از این منظر، همانگونه که پیکسل، کوچکترین واحد یک تصویر است، فضازمان نیز دارای کوچکترین واحدِ تقسیم ناپذیر است و طرح این سؤال که گرانش در تکههای کوچک فضا چگونه کار میکند، یک پرسش بیمعنی است زیرا هیچ راهی برای توضیح عملکرد گرانش در کوچکترین مقیاسها وجود ندارد و دلیلش هم ناتوانی دانش ما نیست بلکه علتش این است که چنین مقیاسی اصلاً وجود ندارد. 🔹 اما کنار گذاردنِ فرض پیوستگی در فضازمان، یک کار کوچکی نیست و جوری هم نیست که بشود به آسانی آن را برای کل فیزیک، فرموله کرد. 🔸 کنار گذاردن این فرض به معنای آن خواهد بود که اینهمه معادلات دیفرانسیلی که در فیزیک کلاسیک و فیزیک جدید به صورت d/dx وجود دارد؛ همه اش تبدیل میشود به تقریبهای خوب و همان اتفاقی که پس از ظهور فیزیک کوانتومی برای کل فیزیک نیوتنی رخ داد و فیزیک نیوتنی را بناگهان از ادعای توصیف واقعیت به یک فرمول محاسباتی و کارا تقلیل داد؛ با غیرواقعی دانستنِ فرض پیوستگی برای کل فیزیکی که داریم، رخ میدهد و همه ی اینها به مجموعه ای از فرمولهای کارا تبدیل میشود که فقط به درد محاسبات میخورد و بس😳 🔹 مخالفانِ ایده ی فوق، افرادی مانند اسمولین هستند. اسمولین بر این باور است که رویکرد مقیاس کوچک برای فیزیک، ذاتا ناقص است. بهگفتۀ اسمولین، وقتی فیزیکدانان به دنبال برنده نبرد نسبیت و کوانتوم هستند، بهتر است در جبهۀ اینشتین باشیم؛ چون به احتمال قوی، حق با نسبیت است. 🔸 بررسی آراء فیزیکدانان نشان میدهد که انجام داوری بین کوانتوم و نسبیت کار سادهای نیست. شان کارول، اگرچه جزء آتئیستهای علمگرا می باشد و طرفدار مکانیک کوانتوم است، اما معتقد است برغم کارا بودن مکانیک کوانتوم، باید بپذیریم که این نظریه کامل نیست؛ زیرا سازگاری سیستمها در ابعاد بزرگ با مقیاسهای کوچک، متفاوت است. او میگوید هر جزء از طبیعت تعمیمی از میدان کوانتومی است. مکانیک کوانتوم، ناقص است و باید چیزهایی به آن اضافه شود تا بتواند ناتوانی خود را در ابعاد کیهانی برطرف سازد. 🔹 اما چگونه میتوان این نقصها را برطرف کرد؟ شاید آیندگان به نظریه هایی دست یابند که این فیزیکِ با ابهت کنونی در مقایسه با آن، خیلی ساده انگارانه به حساب آید. 👉https://t.me/+Z67emaxZWJ40M2Fk 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
🔸 گودل به زبانِ ساده ( این بحث برای آنانی که در معرفتشناسی کار میکنند هم قابل توجه است) 🔸 ریاضیاتی که اینک در اختیارِ ماست، ریاضیات استاندارد است و میدانیم که ریاضیات موجود، بسیار پرقدرت است اما هنوز جا دارد و هنوز نمیتوانیم آن را ریاضیاتِ کامل بدانیم زیرا…
🔸 سلام علیکم بله! من واقعگرا هستم و نظام معرفتشناسیی که دارم، و بر اساس آن می اندیشم و بر اساس آن داوری میکنم و آن را بلااستثنا در همه ی ساحتهای معرفتی به کار می برم، مبتنی بر واقعگرایی است. به نظر من، ضدواقعگرایی و نسبیگرایی یک رویکرد غیرقابل دفاع و غیرعقلانی است و زائیده ی درماندگی و ناامیدی در حل مسئله ی شناخت است. 👉https://eitaa.com/joinchat/4151312776C40b546a933 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
🔸 گودل به زبانِ ساده ( این بحث برای آنانی که در معرفتشناسی کار میکنند هم قابل توجه است) 🔸 ریاضیاتی که اینک در اختیارِ ماست، ریاضیات استاندارد است و میدانیم که ریاضیات موجود، بسیار پرقدرت است اما هنوز جا دارد و هنوز نمیتوانیم آن را ریاضیاتِ کامل بدانیم زیرا ریاضیات کامل ریاضیاتی است که هر مسئله ی ریاضیاتی قابل تصوری را بتواند حل کند. 🔸چرا ریاضیات استاندارد، ریاضیات کامل نیست؟. زیرا حداقل یک مسئله ی ریاضیاتی وجود دارد که مسئله از جنس ریاضیاتی است اما با ریاضیات استاندارد نمیتوانیم آن را حل کنیم. 🔸 آیا فرضیه پیوستار درست است یا نیست؟ این مسئله، همان مسئله ای است که میتواند ناکاملی ریاضیات استاندارد را به تصویر بکشد. 🔸 گودل نشان داد که با ریاضیات استاندارد، نه میتوانیم درستی فرضیه پیوستار را اثبات کنیم و نه میتوانیم، نادرستی این فرضیه را اثبات نماییم. 🔸 بنابراین برای تکمیلِ ریاضیات، باید ریاضیاتی بسازیم که موضعش درباره ی مسئله پیوستار و قضایای وابسته به آن، روشن باشد. 🔸 اگر درستی یا نادرستی این فرضیه را به عنوان اصل موضوعه انتخاب کنیم و در کنار بقیه ی اصول موضوعه ی ریاضیات استاندارد بگذاریم، به ریاضیاتی میرسیم که با ریاضیات استاندارد سازگاری دارد و ضمنا از آن قوی تر است زیرا چیزهایی را میتواند اثبات کند که با ریاضیات استاندارد، نمیتوانستیم اثبات کنیم. 🔸 اما اینکه "فرضیه پیوستار صادق است" را به عنوان اصل انتخاب کنیم یا "فرضیه پیوستار کاذب است" را به عنوان اصل موضوعه ی جدید گزینش کنیم، یک انتخابِ کاملا آزاد است. هیچ معیار ریاضیاتیی برای انتخاب یکی از بین این دو تا وجود ندارد. 🔸بنابراین با دو جور ریاضیات ارتقایافته ی موازی مواجه خواهیم شد. اولی با انتخاب آزاد صدق فرضیه و دیگری با انتخاب آزاد کذب آن. 🔸نتایج این دو ریاضیات، متفاوت است و کاربرد عملی هم دارد. در ادامه، این دو نوع ریاضیات را میخواهیم نامگذاری کنیم: ریاضیاتی که با صدق فرضیه ساخته شود را ریاضیات پیوستاری و ریاضیاتی که با کذب فرضیه ساخته شود ریاضیات ناپیوستاری می نامیم. 🔸 قبل از ظهور هندسه نااقلیدسی، فقط یک هندسه را میشناختیم و همان را هم برابر گرفته بودیم با هندسه ی واقعی جهان اما پس از ظهور هندسه های نااقلیدسی، این سوال شکل گرفت که هندسه ی واقعی جهان، کدامیک از این هزاران هندسه است؟ معیاری که در بین هندسه های مختلف، میتواند داوری کند، چیزی غیر از هندسه است. آن معیار را باید شناخت. 🔸 به نحو مشابه، پرسشی که درباره ی هندسه مطرح شده بود، در مورد ریاضیات پیوستاری و ریاضیاتِ غیرپیوستاری هم قابل طرح است. ریاضیات واقعی جهان با کدامیک از این دو ریاضیات، تطابق دارد؟ معیاری که در بین ریاضیات های مختلفِ ناسازگار باهم ، میتواند داوری کند، چیزی غیر از ریاضیات است. آن معیار را باید شناخت. 🔸 فرض کنید که مثلا معلوم شد که ریاضیات پیوستاری، همان ریاضیاتِ واقعیِ جهان است. آیا میتوانیم زنگها را به صدا درآوریم و بگوییم به ریاضیاتِ کامل رسیده ایم؟ 🔸 طبق گودل، متاسفانه پاسخ سوال فوق، منفی است زیرا میتوان مسئله ی ریاضیاتی دیگری ( شبیهِ مسئله پیوستار) برای این ریاضیاتِ جدید پیدا کرد که هم صدق آن و هم کذب آن، با ریاضیاتِ ارتقایافته مان، سازگار باشد؛ اما نتوانیم درستی یا نادرستی آن را با این ریاضیات حل کنیم. 🔸بنابراین مجددا داستان را باید تکرار کنیم: میتوانیم دو تا ریاضیاتِ دیگر بسازیم که با هم ناسازگار باشند اما هر دوی آنها، با ریاضیات ارتقایافته ی قبلی و ریاضیات استاندارد موجود سازگار باشند. و سوال قبلی دوباره تکرار میشود که: آن معیاری که در بین ریاضیات های مختلفِ ناسازگار باهم ، میتواند داوری کند، چیست؟ 🔸 و این روند همچنان میتواند تا بینهایت ادامه پیدا کند؛ بنابراین هیچ زمانی به ریاضیات کامل نمیتوانیم دست یابیم و همواره خود را با پرسشی درباره ی معیاری برای گزینشِ دو آلترناتیو ناسازگارِ با هم مواجه میبینیم 😳 #فلسفه_ریاضیات #ارتباط_ریاضیات_واقعیت #معیار_عقلانیت_نرمال 👉https://t.me/+Z67emaxZWJ40M2Fk 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
🔸 مشکل اصلیِ #آتئیستهای_معرفتی چیست؟ 🔸 از دیدِ معرفتشناسی، آتئیستها را میتوانیم به دو گروه عمده تقسیم کنیم: 1️⃣ #آتئیستهای_معرفتی 2️⃣ #آتئیستهای_غیرمعرفتی 🔸 آتئیستهای غیرمعرفتی آتئیستهایی هستند که ریشه ی اصلیِ الحادشان، عوامل غیرمعرفتی است. عواملی نظیر: 1. کینه و تنفر از دینداران 2. همرنگی با همسالانِ آتئیست 🔸 با توجه به اینکه عامل اصلی الحاد در آتئیستهای غیرمعرفتی، عواملِ احساسی و غیرمعرفتی است، بنابراین ارائه ی دلیل و مدرک و استدلال عقلانی به آنان موثر نیست زیرا اساسا مانعِ سرِ راهِ خداباور شدن این افراد، از جنس کمبود دلیل و مدرک نیست. 🔸 احتمالا بسیاری از آتئیستهای ایرانی از جنس آتئیستهای غیرمعرفتی هستند و نکته ی مهمی که درباره ی این افراد قابل توجه است این است که در مواجهه با این افراد، تا زمانی که موانع غیرمعرفتی مانند کینه و تنفر و جوزدگی از سرِ راهِ قوه ی ادراکی آنان برطرف نشود، ارائه ی دلیل عقلانی هیچ فایده ای ندارد. 🔸 واما #آتئیستهای_معرفتی ( آگنوستیکها را هم میتوانیم جزء این دسته به حساب آوریم)، افرادی هستند که علتِ خداناباوری و یا ندانمگرایی خود را فقدان دلیل و مدرک کافی و یا نارسایی مستندات میدانند . 🔸 آتئیستهای_معرفتی در یک تراز و افق قرار ندارند. آتئیستهای_معرفتی را میتوانیم به دو گروه عمده تقسیم کنیم: 1. آتئیستهایی که اعتمادی به قوای ادراکی و عقلانیت خود ندارند و به نوعی دچار وادادگی شناختی در برابر دانشمندانِ مشهورِ آتئیست هستند. به این دسته از آتئیستهای معرفتی، #آتئیستهای_مقلد_معرفتی گفته میشود. 2. آتئیستهای نقاد معرفتی 🔸گفتگو با آتئیستهای مقلد معرفتی عموما ثمربخش و سازنده نمیتواند باشد. برای کسی که دچار وادادگی شناختی شده است و باورهایش را از دیگری اخذ میکند، اگر وجودِ خداوند را به روشن ترین شکل هم به اثبات برسانیم، عدم اعتمادِ او به عقلانیت خودش، و سرسپردگی معرفتی او به سرانِ قبایل، مانع از همگرایی در بحث می گردد. 🔸چنین افرادی در چنین مواقعی، احتمالا اینطور فکر میکنند که: مگر ممکن است ساینتیستهایی مثل هاوکینگ و داوکینز چنین چیزی را نفهمیده باشند و تو با این عقلت، آن را بفهمی؟ اینکه تو نمیتوانی اشکالِ این استدلال را بفهمی و درک کنی، به ناتوانی قوای ادراکی تو برمیگردد. مطمئن باش که جوابِ این استدلالها را سران قبایل داده اند ولو تو نمیدانی که چه جوابی گفته اند! 🔸 تنها گروهی از آتئیستها که میتوانیم با آنان واردِ گفتگو بشویم و امیدوار باشیم که این گفتگوها، گفتگوهایی ثمر بخش باشند؛ #آتئیستهای_معرفتی_نقاد هستند. 🔸 آتئیستهای معرفتی نقاد، به قوای ادراکی خود اعتماد دارند و اگر بتوانند صدق چیزی را ادراک کنند، آن را میپذیرند. 🔸 مشکلِ اساسی #آتئیستهای_معرفتی_نقاد، نبودنِ دلیل و مدرک برای اثبات وجود خدا نیست بلکه مشکل آنها به مفهوم اثبات برمیگردد. به عبارت دیگر، مشکلِ آنان یک مشکل معرفشناسی است. 🔸اگرچه در بین آتئیستهای ایرانی، جمعیت #آتئیستهای_غیرمعرفتی و #آتئیستهای_مقلد_معرفتی به قدری زیاد است که به سختی میتوان آتئیستی پیدا کرد که جزء گروه آتئیستهای_معرفتی_نقاد باشد؛ اما اگر چنین فردی را بتوان یافت، بهترین نقطه ی شروع برای آغاز گفتگو با چنین فردی، این است که از او بپرسیم: اثبات یعنی چه؟ #آتئیست_معرفتی قسمت اول 👉https://t.me/+Z67emaxZWJ40M2Fk 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
👇
👇
🔸یکی از مهم ترین مفاهیم در مکانیک کوانتومی، مفهوم تابع موج است. در ابتدای تولد مکانیک کوانتومی، هیچکس نمیدانست که تابع موج دارای مفهومِ احتمالاتی است. شرودینگر خودش این تابع را مطرح کرد اما نمیدانست معنای آن چیست. معنای این تابع بعد از چندین سال، معین گردید. 🔸بنا به دلایل ریاضیاتی، این تابع موج در فضا گسترش یافته است؛ یعنی دامنه ی آن از منهای بینهایت تا مثبتِ بینهایت کشیده شده است اما: 🔸 اینکه این تابع در چنین بازه ای تعریف شده است و به صورت یک تابع پیوسته است؛ یک فرضِ ساده کننده ی ریاضیاتی است که شرودینگر آن را اخذ کرده بود. هیچ دلیل تجربی برای واقعی بودنِ پیوستگیِ تابع موج و نیز برای گسترش آن در کل فضازمان وجود ندارد. 🔸توصیف یک کمیت با معادلات دیفرانسیل مشروط است به این که آن کمیت پیوسته باشد و یا فرض کنیم که پیوسته است. بسیار اتفاق می افتد که یک چیزی در واقع ناپیوسته است، اما آن را به صورت پیوسته مدل میکنند تا بتوانند از مزایای ریاضیاتی توابع پیوسته بهره ببرند و جوابهای محاسباتی خوب و با دقت خوبی هم از همین مدلها میگیرند. ( مصادیقِ این عملیات را در بسیاری از مسائل فیزیکی میتوانیم حتی برای یک دانشجوی مبتدی نشان بدهیم و چنین چیزی بک مسئله ی سخت و نادر نیست) 🔸 شرودینگر تابع موج را در قالب معادله ی دیفرانسیل ارائه کرد. او این فرض ساده کننده را وارد فرمالیسم کرد و جواب گرفت و فیزیکدانانِ بی اعتنا به مباحث فلسفه ریاضی، همین فرض ساده کننده را جدی گرفتند و تلاش کردند تا برای آن یک معنای واقعی هم پیدا کنند. 🔸یکی از این معناها این بود که الکترونها فقط در یک نقطه خاص از فضا نیستند و همه جا هستند و به قول هاوکینگ حتی در کهکشان آندرومدا هم هستند بنابراین میتوانند در مکانهای مختلفی با احتمالات خاصی پیدا شوند. 🔸 و چنین ادعا کردند که تابع موجِ یک الکترون میتواند به طور همزمان از هر دو شکاف عبور کند و احتمال آشکار شدنِ آن در هر جایی وجود دارد البته با درصد احتمالات مختلف 🔸 اما آیا فیزیکدانان در آزمایشگاه ها، این ادعا که احتمال حضور الکترون در همه جاها وجود دارد را جدی می گیرند؟ آیا این ادعا که تابع موج در کل فضا گسترش دارد را میتوان به نحو تجربی اثبات کرد؟ خیر! 🔸 فرض کنید آزمایش دوشکاف را در آزمایشگاه های مختلف در سراسرِ جهان اجرا کنند و میلیاردها میلیارد الکترون پرتاب شود. احتمالِ اینکه یکی از آن الکترون هایی که در آن آزمایشگاهها پرتاب میشود، در آزمایشگاهِ دانشگاه های ایران آشکار شوند، بر اساس این فرض ساده کننده، صفر نیست و مثلا ده بتوان منهای 20 است. 🔸 اگر فیزیکدانان این ادعا را جدی بگیرند ( که نمیگیرند) در این صورت باید همواره در آزمایشگاه هایشان این احتمال علمی را جدی بگیرند که درصد نامعینی از الکترونهای آشکار شده روی آشکارسازهایشان، از آزمایشگاه های دیگر آمده اند و اینجا سر و کله شان پیدا شده است. 🔸 من قویا معتقدم اگر فیزیکدانان، اینقدر بی اعتنای به فلسفه علم و خصوصا فلسفه ریاضی نمی بودند، تعابیری مانند تعبیر فوق و نیز اصل برهم نهی را هرگز مطرح نمی کردند. چرا چیزی که به خاطر سادهسازی فرمالیسم مورد استفاده قرار گرفته است و نه میتوانیم با تجربه آن را اثبات کنیم و نه میتوانیم با عقلانیت آن را تایید کنیم، را باید به عنوان واقعیت تلقی کرد؟ 🔸 متاسفانه هنوز هم فضای کلی حاکم بر ساینس، نسبت به فلسفه ریاضیات بی اعتناست😭 👉https://t.me/+Z67emaxZWJ40M2Fk 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
🔸 درباره ی اصل انتخاب #اختلاف_ریاضیدانان 🔸 مقاله مناسب برای علاقه مندان به فلسفه ریاضی👇 👉https://t.me/+Z67emaxZWJ40M2Fk 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
🔸 درباره ی اصل انتخاب #اختلاف_ریاضیدانان 🔸 مقاله مناسب برای علاقه مندان به فلسفه ریاضی👇 👉https://t.me/+Z67emaxZWJ40M2Fk 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
👇
👇
👇
👇
🔹 ریاضیات چیست؟ نوشته ی رابینز-کورانت 👉https://t.me/+Z67emaxZWJ40M2Fk 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
🔹 یکی از سنتهای قائم و پابرجای الهی، سنت مهلت دادن به انسانهای مومن و کافران است. 🔹 در این برش 8 دقیقه ای از تفسیر آیه 32 سوره رعد، این سنت به طور مختصر توضیح داده شده است. 👉https://t.me/+Z67emaxZWJ40M2Fk 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
🔹 گاهی اوقات بعضی کتابها و مقالات، از نظر نویسنده ی کتاب و مقاله خیلی مهم و موثر و کارگشا است؛ اما نظرِ مولف مهم نیست و واقعیاتِ جامعه باید نشان دهد که آیا به چنان کتاب و مقاله ای نیاز است یا خیر؟ 🔹 با توجه به تحلیل بازخوردها، چنین به نظرم رسید که نیاز چندانی به تالیف این کتاب دیده نمیشود و صرف وقت برای آن، چندان موجه به نظر نمی رسد. 🔹 در عین حال از پیگیری شما سپاسگزارم🙏 👉https://t.me/+Z67emaxZWJ40M2Fk 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
🔸 پروفسور استین، ریاضیدانِ آمریکایی: مبانی معرفتشناختیِ آنالیزِ ریاضی هنوز به دور از استحکام است. Steen, L. A., New Models of the Real-Number Line, Scientific American, 225 (1971), 92–99 #اختلاف_ریاضیدانان 👉https://t.me/+Z67emaxZWJ40M2Fk 👉 @Reza_zia_tohidi 🌺
👇👇
👇👇