tgindex
ㅤbaby str candy

ㅤbaby str candy

Статистика
@pikookiachuперсидский

i live in his starry eyes  ㅤㅤ ㅤㅤㅤI hate sharing my jungkookie ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤgo find your own ㅤ ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ @busanbabybunny

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
90
Всего постов
90
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
2 702
−1 за 3 дн.
Сутки
−1
−0,04%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
37
40 постов
Вовлечённость
1,4%
к подписчикам
Постов в день
12,9
всего 90
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
61
1/48двое суток
69
1/72трое суток
75

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • ㅤㅤ˛   have a good BAM︐ ‌ 𝓕𝓾𝓽𝓾𝓻𝓮'𝓼 𝓰𝓸𝓷𝓷𝓪 𝓫𝓮 𝓸𝓴𝓪𝔂 𝓪𝓷𝓭 𝓹𝓵𝓮𝓪𝓼𝓮 𝔂𝓸𝓾 𝓼𝓽𝓪𝔂 𝓪𝓵𝓲𝓿𝓮

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • ـ ·  ֶָ֪  ࣪ 𔓘 ویدیو تور جهانی بنگتن ‘آریرانگ ’ بوسان

  • نامجون: بوسان، خیلی خوش گذشت. مدت‌ها بود این‌قدر احساساتی نشده بودم. معمولاً من این‌طوری نمی‌شم، ولی امروز خیلی احساسی شدم. تبدیل شدم به یه جور کامسون‌دوم! *یعنی آدم احساساتی* جین: استفامون، واقعاً عالی کار کردید! استف: خسته نباشید! جین: آره! ممنون که سیزدهمین سالگردمون رو تبریک گفتید. آریگاتو گوزایماسو! تنکیو! کامسا‌هامنیدا! چه‌چه! هوبی: چرا این‌قدر خوشحالی؟ جین: از همه بابت تبریک سیزدهمین سالگردمون تشکر می‌کنم. دارم تشکرهام رو برای همه می‌فرستم هوبی: آها، خب این مهمه جین: دیگه به چه زبان‌هایی بگم؟ هوبی: به همه زبان‌ها گفتی؟ جین: همه، همه‌شون! هوبی: خب پس دیگه اوکیه. "اوبریگادو!" جین: "اوبریگادو" رو گفتم؟

  • هوبی: واقعاً واقعاً ازتون خیلی ممنونم. ما ۱۳ ساله که با هم هستیم. باورتون می‌شه؟ واقعاً باورنکردنیه. آرمی‌هایی که امروز کنارمون بودید... واقعاً ازتون ممنونم. من واقعاً خیلی دوستتون دارم. از ته قلبم می‌گم. تهیونگ: من خیلی منتظر این لحظه بودم. و واقعاً خیلی دلم براتون تنگ شده بود. ممنون که برای این اتفاق بزرگمون اومدید. خیلی دوستتون دارم جونگکوک: امیدوارم امروز سالم و خوب به خونه برسید. ممنونم! یونگی: در کل خیلی خوش گذشت. دفعه بعد می‌بینمتون، بوسان! واقعاً فوق‌العاده بود، بچه‌ها. ممنونم و دوستتون دارم. و تولدتون رو هم تبریک می‌گم! ممنونم! بوسان، برای آخرین بار، یه فریاد بلند می‌خوام!

  • جین: هی، تهیونگ. دیروز قبل از شروع سویم یه چیزی روی دستت بود... تهیونگ: همون چیزیه که هیونگ از روش تکوند؟ جین: یه جور زیورآلات براق بود و با خودم گفتم: "واو، این دیگه روی دستش هم از این چیزا میچسبونه؟" "چه چیز خفنی چسبونده." نگاه کردم دیدم... جیمین: تکون می‌خوره!…

  • جین: هی، تهیونگ. دیروز قبل از شروع سویم یه چیزی روی دستت بود... تهیونگ: همون چیزیه که هیونگ از روش تکوند؟ جین: یه جور زیورآلات براق بود و با خودم گفتم: "واو، این دیگه روی دستش هم از این چیزا میچسبونه؟" "چه چیز خفنی چسبونده." نگاه کردم دیدم... جیمین: تکون می‌خوره! جین: زنده‌ست! جیمین: حشره بود؟ جین: آره! منم این‌طوری بودم "جدی؟!" دیدم شروع کرد به تکون خوردن، گفتم "اوه، این دیگه چیه؟ آآآ!" و محکم زدم روی دست تهیونگ جیمین: پرواز کرد؟ جین: آره، پرواز کرد جیمین: اندازه‌ش چقدر بود؟ جین: این‌قدر جیمین: آها، یه کوچولوی کوچولو؟ جین: یه همچین حشره کوچیکی روی دست تهیون نشسته بود. منم با خودم گفتم "عجب چیزیه!" تهیون: دیروز کلاً حشره زیاد بود جیمین: دقیقاً

  • نامجون: امروز آخرین کنسرتمون در بوسانه... هوبی: حین اجرای ایدل به هیچ وجه به گیت C نرید! جین: اوه، من دیروز خیلی ترسیدم... یونگی: نامجون اول با سرعت رفت اون طرف و منم دنبالش رفتم هوبی: حتی داشتم صدا می‌زدم "هی، هی، هی!" جونگکوک: حین ایدل؟ آآآ هوبی: آره، باید…

  • نامجون: امروز آخرین کنسرتمون در بوسانه... هوبی: حین اجرای ایدل به هیچ وجه به گیت C نرید! جین: اوه، من دیروز خیلی ترسیدم... یونگی: نامجون اول با سرعت رفت اون طرف و منم دنبالش رفتم هوبی: حتی داشتم صدا می‌زدم "هی، هی، هی!" جونگکوک: حین ایدل؟ آآآ هوبی: آره، باید بریم سمت A یونگی: نامجون این‌قدر سریع دوید که منم دنبالش رفتم، بعد یهو با خودم گفتم "آه، مگه مسیرمون این نبود؟" جین: همه اونجا ریختن و رفتن یونگی: حتی دنسرا هم... جین: نامجون جلوتر از همه بود... منم با خودم گفتم: "نکنه من یه چیزی رو اشتباه یادم مونده؟" هوبی: کسی بود که سمت A بره؟ جین: نامجون درست مثل یه فرمانده که داره توی رژه پیشاپیش نیروها حرکت می‌کنه، می‌رفت جلو... یونگی: همه دنبالش رفتن، به جز من و تو. نامجون هم مثل یه فاتح، پیشاپیش همه راه افتاده بود و می‌رفت جین: منم این‌طوری بودم "اوه؟ ما باید بریم اونجا؟" اولش داشتم نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم "نکنه هوبی اشتباه کرده؟" هوبی: اوه، نامجون اومد. نامجون، توی اریرانگ... اوه، منظورم اینه... توی ایدل، گیت C نیست نامجون: آآه، درسته

  • جونگکوک: هوای بوسان خیلی خوبه یونگی: آره، واقعاً تهیونگ: دقیقاً یونگی: اینجا خیلی خوبه نامجون: چون اینجا شهر جونگکوک و جیمینه جین: تازه امروز هوا هم عالیه تهیونگ: دقیقاً جونگکوک: به‌زودی می‌بینمتون، بچه‌ها تهیونگ: اگه این شهر جونگکوک و جیمینه، پس شهر منم هست هوبی: بچه‌ها، امروز قراره حسابی بپریم و نهایت لذت رو ببریم، فهمیدید؟ نامجون: آره! هوبی: بیاید حسابی خوش بگذرونیم! جیمین: میبینمتون!

  • تمرین روز دوم بوسان جونگکوک: خوابم میاد... جین: این پتوی متامون چیه؟ نامجون: سلام یونگی: فعلاً یه چیز دیگه بپوش، من بهش توی کاکائوتاک پیام دادم نامجون: بامزه‌ست

  • جیمین: بوسان، دوستت دارم! جونگکوک: بوسان، دوستت دارم! جین: بوسان، دوستت دارم! تهیونگ: میدونید من چقدر بوسان رو دوست دارم، مگه نه؟ نامجون: امیدوارم این تبدیل به یه خاطره‌ی فوق‌العاده بشه. همیشه ازتون ممنونم. دوستتون دارم! جین: اجرا کردن توی کره واقعاً حس فوق‌العاده‌ای داره. آرمی‌های ما، همیشه ممنونتونم! جیمین: خیلی خیلی ممنون که این مسیر رو با ما همراه شدید. دوستتون دارم! من واقعاً خوشحالم

  • هوبی: اوه، چه جعبه‌ی بامزه‌ای! توش چیه؟ آها، درست حدس زدم. از چیزی که فکر میکردم بامزه‌تره. حتی یه نامه هم داره! جیمین: پشت گردنت درد میکنه؟ هوبی: آره جیمین: مال منم همینطوره. اوه، ما دوتایی شدیم؟ هوبی: اوضاع خرابه، حتی قبل از اینکه بیام اینجا هم درد میکرد…

  • هوبی: اوه، چه جعبه‌ی بامزه‌ای! توش چیه؟ آها، درست حدس زدم. از چیزی که فکر میکردم بامزه‌تره. حتی یه نامه هم داره! جیمین: پشت گردنت درد میکنه؟ هوبی: آره جیمین: مال منم همینطوره. اوه، ما دوتایی شدیم؟ هوبی: اوضاع خرابه، حتی قبل از اینکه بیام اینجا هم درد میکرد جیمین: مال منم همینطور هوبی: عجب... جیمین: ما دوتایی‌ایم، هیونگ؟ انگار اصلاً براش مهم نیست. اوکی، فهمیدم هوبی: خب، اول از همه، گیت ما A هست. از A شروع می‌کنیم، پس قاطی نکنید جین: فهمیدم هوبی: در هر صورت، مسیر خروج طولانیه و راه زیادی داریم... جونگکوک: چی؟ جیمین: نمیدونم، منم نمیدونم هوبی: باید سریع برید و سریع برای برگشتن به صحنه آماده بشید. سعی کنید به موقع آماده باشید

  • یونگی: باید یه چیز خوشمزه از اینا بخوریم جیمین: امتحانش کنیم؟ یونگی: بچه‌ها وقتی میان، از قبل غذا خوردن؟ جیمین: مگه سالمون رو به خاطر طعم سس چوجانگ نمی‌خورن؟ یونگی: ماهی خوشمزه‌ست. توی بوسان باید ماهی خورد هوبی: بوسان، سلام! تهیونگ: سلام! هوبی: خب بچه‌ها، امروز چه حالی دارید؟ هوا گرمه، مگه نه؟ جونگکوک: هوا خیلی گرمه، درسته؟ جیمین: اوه، امروز انرژی‌مون عالیه! بزن بریم!

  • تهیونگ: بچه‌ها، وقتی قراره این قسمت رو انجام بدیم... بیاید یکم سریع‌تر خودمون رو به اونجا برسونیم جیمین: آره هوبی: اوهوم جونگکوک: فهمیدم جیمین: ولی من نمی‌خوام یونگی: ما باید... هوبی: نمی‌شه یکم عقب‌تر بریم؟ بیاید ایستاده امتحانش کنیم. چرا تو بلند نشدی؟ جیمین: هوم؟ فقط گلوم خشک شده بود هوبی: آها، فهمیدم تهیونگ: ما کلی قسمت داریم که توش از هم پراکنده می‌شیم. برای همین بیاید بعضی وقت‌ها دوباره دور هم جمع بشیم، بریم سمت دوربین و... مثلاً با هم شوخی کنیم یا یه همچین کاری انجام بدیم. فکر کنم خوب بشه هوبی: اوکی! یونگی: خوبه، خوبه ممبرها: خسته نباشید. عالی بود، تموم شد، تموم شد جین: خسته نباشید! فعلاً، فعلاً!

  • تمرین روز اول بوسان نامجون: بعد از مدت‌ها، برگشتن به اینجا حس خوبی داره هوبی: جمهوری متحد کره در بوسان، شهر هاب جهانی نامجون: مسیر پنج ساعت و نیم طول کشید هوبی: بابا، بابا! چرا این‌قدر لاغر شدین؟ پدر جیمین: قول داده بودم وزن کم کنم تهیونگ: سلام هوبی: خیلی…

ㅤbaby str candy — tgindex