tgindex
روستای پیله کوه

روستای پیله کوه

Статистика

@Sohrab0081

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
309
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
290
22 постов
Вовлечённость
93,9%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
116
1/48двое суток
132
1/72трое суток
143

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • برگزاری مراسم زیارت عاشورا زمان جمعه ۱۴۰۵/۰۵/۲۳ساعت۷:۳۰ مکان خیایان ورزش : منزل مرحوم حاج بابا پیله کوهی منتظر حضور همه بزرگواران هستیم جهت شادی رو تمامی. رفتگان فاتح مع الصلوات روابط عمومی هیئت محبان الائمه پیله کوه @pilekuh

  • 12 авг.1312из avinpc1

    без подписи

  • без подписи

  • 9 авг.1992из avinpc1

    без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • خاموشی برق میاندورود میاندورود،507- حد فاصل پست نکا 2روستا اسرم وصفر اباد جامخانه وروستا #پیله کوه 1405/05/14 20:00 – 22:00 با برنامه

  • انالله وانا الیه راجعون با نهایت تاسف وتالم در گذشت پدری فداکار و زحمتکش مرحوم و مغفور شادروان # حاج کل بابا پیله کوهی رابه اطلاع مردم قدر شناس پیله کوه میرساند اهالی،شورای اسلامی و دهیاری این ضایعه دردناک رامحضر خانواده و بستگان تسلیت عرض کرده واز خداوند منان علو درجات برای انمرحوم و صبر و بردباری برای بازماندگان مسئلت مینماید @pilekuh

  • без подписи

  • اطلاعیه مهم......اطلاعیه مهم تعطیلی نانوایی ... به اطلاع ساکنین محترم روستای پیله کوه میرساند نانوایی محل به علت خرابی دینام تعطیل میباشد ضمن عذر خواهی از همه شما بزرگواران لطفا نسبت به تهییه نان مصرفی خود اقدام فرمایید @pilekuh

  • بیماری‌های منتقل‌شونده از استخر آب استخر،حتی با کلرزنی،می‌تواند ناقل چند نوع بیماری باشد: ۱- بیماری‌های گوارشی: کریپتوسپوریدیوز (شایع‌ترین علت شیوع بیماری در استخرها؛ انگل در برابر کلر مقاوم است) ژیاردیازیس اسهال ناشی از E. coli یا شیگلا نوروویروس ۲- بیماری‌های پوستی: کچلی پا و بدن (قارچ) شاید البته فولیکولیت ناشی از باکتری سودوموناس («راش وان جکوزی») درماتیت تحریکی از کلر زیاد ۳- بیماری‌های چشم و گوش: ورم ملتحمه (چشم صورتی) شاید البته عفونت گوش شناگران (اوتیت خارجی) ۴- بیماری‌های تنفسی: بیشتر در جکوزی و استخرهای آب‌گرم با تهویه ضعیف تحریک ریوی از کلرآمین‌ ها (ترکیبات ناشی از واکنش کلر با عرق و ادرار) Saeed ❌حتما بعد استخر در منزل دوش بگیرید @pilekuh

  • نحوه تقسیم بندی آب شرب مسیر اول:از ابتدای خیابان سیدالشهدا تا پشت مسجد به بالا مسیر دوم:خیابان امام رضا(ع) از سه راهی مسجد به سمت بالا محله

  • ♦️♦️قطعی برق ۱۲الی۱۴ ♦️♦️نوبت آب شرب حد فاصل مسجد با پایین محل و حدفاصل آغوز گله به پایین تا قلعه لطفا آب شرب مورد نیاز ذخیره شود

  • وقتی همسر بابا حامد از دنیا رفت، او تنها چهل‌وپنج سال داشت. هر کسی که برای تسلیت می‌آمد، یک پیشنهاد می‌داد: «حامد! هنوز سنت زیاد نیست، دوباره ازدواج کن.» او هر بار فقط لبخند می‌زد، دست بر سر پسر دوازده‌ساله‌اش می‌کشید و می‌گفت: «خداوند این پسر را به‌عنوان آخرین امانت همسرم به من سپرده است. باقی عمرم را صرف نگهداری از این امانت خواهم کرد.» و واقعاً نیز چنین کرد. تمام زندگی‌اش را وقف پسرش نمود. کاروبارش رونق گرفت، و دنیایش تنها به لبخند همان یک پسر خلاصه شد. آرزوهایش، تنهایی‌هایش و شب‌هایش را بی‌صدا در دل خاک کرد. سال‌ها گذشت. پسرک جوان شد، تحصیلات  را به پایان رساند و روزی پدر تمام کاروبار را به او سپرد. گفت: «از امروز تو اداره کن، من خسته شده‌ام.» ... پسر ازدواج کرد. با آمدن عروس، خانه رنگ تازه‌ای گرفت؛ پرده‌ها عوض شدند، فرنیچر نو شد، ظروف تغییر کردند و حتی چیدمان آشپزخانه نیز دگرگون شد. و آقای حامد؟ او هم تغییر کرد. گاهی در دفتر می‌نشست، گاهی در دکان یکی از دوستان قدیمی چای می‌نوشید و هنگام غروب فقط برای خوابیدن به خانه بازمی‌گشت. در خانهٔ خودش چنان رفت‌وآمد می‌کرد که گویی مهمان خانهٔ دیگری است. روزی همه دور یک سفره نشسته بودند. آقای حامد هنگام خوردن آخرین لقمه با مهربانی گفت: «پسرم... اگر کمی ماست باشد، لطفاً برایم بیاور.» از آشپزخانه صدای عروس آمد: «امروز در خانه ماست نیست، پدرجان.» او فقط گفت: «باشد...» جرعه‌ای آب نوشید و بی‌صدا از سر سفره برخاست. هیچ‌کس به چهره‌اش نگاه نکرد. طبق معمول برای پیاده‌روی از خانه بیرون رفت. هنوز از در بیرون نرفته بود که عروس درِ یخچال را باز کرد، کاسه‌ای ماست سرد بیرون آورد و جلوی شوهرش گذاشت. گفت: «هوا خیلی گرم است، غذای تو بدون ماست کامل نمی‌شود.» پسر به کاسهٔ ماست نگاه کرد و سپس به در خانه، جایی که صدای قدم‌های آرام پدرش کم‌کم دور می‌شد. لحظه‌ای به چشمان همسرش نگریست. بعد، بی‌هیچ حرفی، ماست را خورد. نه دعوایی کرد، نه نصیحتی. اما از همان روز، چیزی در درونش برای همیشه خاموش شد. چند روز بعد، به پدرش گفت: «پدر، امروز ساعت ده آماده باشید. باید به دفترخانه برویم.» پدر پرسید: «برای چه؟» پسر پاسخ داد: «برای ازدواج شما.» روزنامه از دست آقای حامد افتاد. گفت: «دیوانه شده‌ای؟ در این سن؟ من دیگر نیازی به ازدواج ندارم. تمام عمرم را برای تو گذرانده‌ام.» پسر برای نخستین بار چنان به چشمان پدرش نگاه کرد که مردی ، فداکاری مرد دیگری را درک می‌کند. آهسته گفت: «پدر... من برای خودم مادر نمی‌آورم و برای همسرم هم مادرشوهر. من فقط می‌خواهم کسی باشد که برای شما یک کاسه ماست آماده کند.» سکوتی سنگین اتاق را فرا گرفت؛ چنان که حتی صدای تیک‌تاک ساعت نیز شرمنده به نظر می‌رسید. پسر کلید خانه را از جیبش بیرون آورد و روی میز گذاشت. گفت: «امشب من و همسرم به یک آپارتمان کرایه‌ای کوچک نقل مکان می‌کنیم. از فردا هم در شرکت شما فقط به‌عنوان یک کارمند کار خواهم کرد و معاش خواهم گرفت؛ تا کسانی که همه‌چیز این خانه را از شما گرفته‌اند، ارزش یک کاسه ماست را نیز بفهمند.» در آشپزخانه، لیوان شیشه‌ای از دست عروس افتاد و روی زمین شکست. صدای شکستن لیوان آرام بود، اما در دل او شکافی عمیق ایجاد کرد. با قدم‌هایی لرزان بیرون آمد، همان کاسهٔ ماست را از یخچال برداشت، مقابل آقای حامد گذاشت و در حالی که اشک می‌ریخت، کنار پای او نشست. گفت: «پدرجان... مرا ببخشید. امروز فهمیدم که من فقط ماست را از شما دریغ نکردم، بلکه حق شما را پایمال کردم.» آقای حامد با دست‌های لرزان، دست بر سر او کشید. چشمانش پر از اشکی بود که تنها تنهاییِ دوران پیری آن را می‌شناسد. آهسته گفت: «دخترم... گرسنگی فقط از نداشتن نان نیست؛ گرسنگی واقعی آن روز است که انسان در خانهٔ خودش احساس کند اضافه و سربار است.» عمار جلو آمد و دستان پدرش را گرفت. آن روز نه کسی به محکمه رفت، نه نکاحی انجام شد و نه خانواده‌ای از هم پاشید. فقط سه نفری که دور یک سفره نشسته بودند، برای نخستین بار یاد گرفتند یکدیگر را با دل ببینند. و از آن روز به بعد، در آن خانه هیچ‌گاه ماست تمام نشد... زیرا عروس، پیش از آنکه ماست را در یخچال بگذارد، احترام را در دل خود جای داده بود. رابطه‌ها با نان و غذا دوام نمی‌آورند؛ با احترام پایدار می‌مانند. و خانه‌ای که احترام به بزرگ‌ترها در آن کم‌رنگ شود، هرچند نعمت فراوان داشته باشد، برکتش آرام‌آرام آن خانه را ترک می‌کند. قدر زندگی کردن در کنار یکدیگر را بدانیم @pilkuh 💐💐💐

  • قطعی برق پیله کوه از ساعت ۲۲الی ۰۰

  • без подписи

  • باتوجه به کاهش آب دهی چاه و نیاز به زمان بیشتر جهت انتقال آب از چاه به منبع ذخیره و قطعی برق متاسفانه در مواقع پیک مصرف آب شرب بیشتر ساکنین با مشکل مواجه می‌شود لذا انتطار می‌رود ساکنین محترم در روزهای گرم پیش رو درمصرف آب صرفه جویی نمایند @pilekuh

  • تابستان ....پیله کوه

  • قطعی برق پیله کوه ۱۸ال۲۰