- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 92
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 63
- 1/48двое суток
- 72
- 1/72трое суток
- 77
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دامیست که باید بکشاند به گناهم سيبی که تو انداخته باشی سرِ راهم ما از تو بهغیر از تو نداریم تمنا من لال شوم از تو بهغیر از تو بخواهم با عقل چه خوبی که نکردم! سرِ یک عشق از چاله درآوردم و انداخت به چاهم یک عمر تو رفتی و من از راه رسیدم خورشید سفر کرد و نفهمید که ماهم ای ابر نکن! برکهی دلمُردهیی آن زیر دل بسته به پیدا شدن گاهبهگاهم #مهدی_فرجی @poemlife
ما را کبوترانه وفادار کرده است آزاد کرده است و گرفتار کرده است بامت بلند باد که دلتنگیات مرا از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است خوشبخت آن دلی که گناهِ نکرده را در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است تنها گناه ما طمع بخشش تو بود ما را کرامت تو گنه کار کرده است چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر قربان آن گلی که مرا خوار کرده است #فاضل_نظری @poemlife
گر من ز می مُغانه مستم، هستم! گر کافِر و گَبْر و بتپرستم، هستم! هر طایفهای به من گمانی دارد، من زانِ خودم، چُنانکه هستم هستم! #خیام @poemlife
نردبــــان این جهان ما و منی ست عاقبت ایــــن نــردبان افتــــادنی ست لاجرم هر کس کــه بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست #مولانا @poemlife
گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست #سعدی @poemlife
ابرو گشاده باش، چو دستت گشاده نیست... #صائب_تبریزی @poemlife
منی که لفظِ شراب از کتاب می شُستم زمانه ، کاتبِ دکّانِ مِى فروشم کرد ... #صائب_تبریزی @poemlife
از درون آشفته و ظاهر چو کوهی استوار رنج ها این گونه ما را سخت بار آوردهاند #شیدا_صیادی_پور @poemlife
ساحل جواب سرزنش موج را نداد گاهی فقط سکوت، سزای سبکسری است #فاضل_نظری @poemlife
مکانی برایت بِه از دل ندارم اگر عیبِ این خانه تنگی نباشد! #اکسیر_اصفهانی @poemlife
من از خیال تو سرشارم تو فارغی ز وجود من فدای فارغیات گردد تمام بود و نبود من تمام داروندار من دلیست عاشق اطوارت فدای چشمهای از نازت تمام بحر وجود من سرم به پای تو اُفتان است دلم به سوی تو خیزان است بهجز تو راه نمیدانم تویی فراز و فرود من قسم به عصر که خسرانهاست نصیب جملهی انسانها ولی به لطف غم عشقت جهان شدهست به سود من تو لب گشای و بخوان از دل برآر پای مرا از گل فدای آن لب خوشخوانت شرار شعر و سرود من بدان بدون تو خاموشم وَ تار بسته به آغوشم بیا که شعله دراندازی به پرده پردهء عود من اشاره از تو و گام از من پرندگی کن و بام از من چه میشود که تو بنویسی: رسیده وقت ورود من #قنبرعلی_رودگر @poemlife
جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی؟ #سعدی @poemlife
به او كه نيست برسانيد دلم تنگ است.. #پویا_جمشیدی @poemlife
نمیفهمم خدا را شکر جز دیوانگی چیزی مگر علم جنون کم دارد از فرزانگی چیزی مردَد میشود گاهی دلم در صبر و حق دارد نمیداند هنوز این پیله از پروانگی چیزی همان بهتر که سر در کاسهی گندم نگه دارد گر از پرواز نشنیدست مرغ خانگی چیزی چو از دیوار عشق آجر به آجر کاستی ای دوست نماند از آشناییها بهجز بیگانگی چیزی به خاکم جرعهای «می» ریختی تا من بپندارم به یادت هست از «آیین همپیمانگی» چیزی مگو با هیچکس با من چه کردی! بیم از آن دارم که در عالم نماند دیگر از مردانگی چیزی #فاضل_نظری @poemlife
گشت بارِ دلِ من هر كه بهدل باری داشت شد رفيقِ رهِ من هركه بهپا خاری داشت گردش چرخ كسی را ندهد فرصتِ كار وای بر آنكه درين دور بهخود كاری داشت اهلِ دولت غلط است اينكه همه بیدردند هر كهرا ديدم ازين طايفه آزاری داشت! از خيابانِ نگاهش ندهد جز نرگس هر كه چشمی بهرهِ شوخِ ستمکاری داشت میتواند كه كند فخر بهصیّادیِ خويش هركه چون شهرتِ ديوانه گرفتاری داشت. #شهرت_شیرازی 📚 دیوان حکیم شیخ حسین شهرت شیرازی تصحیح و تحقیق: غلام مجتبی انصاری بازنگری و ویراستاری: علیرضا قزوه ناشر: مرکز تحقیقات فارسی، دهلینو ۱۳۸۸، غزل ۱۲۳ @poemlife
تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشاندهای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها #فروغ_فرخزاد @poemlife
درد است سزاوار دل زار و دگر هیچ عشق است به دیوان عمل کار و دگر هیچ امروز مرا درد طلب سوخت که در عشق من بودم و دل بود و غم یار و دگر هیچ گفتم که وجود از چه شمار است؟ خرد گفت: باغیست در او يک گل بیخار و دگر هیچ گه پُر کنم و گاه تهی دیده چو دولاب ایناست شب هجر توام کار و دگر هیچ گفتم که به سودای تو ای عشق چه سود است؟ بگریست بهافسوس خریدار و دگر هیچ گفتم دم نزع ایدلِ بیمار چه خواهی؟ گفتا قدَری شربت دیدار و دگر هیچ دامن ز کف خار کشیدم سمنم گفت ایناست نصیب تو ز گلزار و دگر هیچ گفتم چه گنه باعث بیزاری یار است آزردهدلی گفت که آزار و دگر هیچ از خوردن خون منع مکن چشم سیه را پرهیز بوَد آفت بیمار و دگر هیچ گاهی که کشم گوشۀ دل سوی کتابت مجموعۀ نسیان بهمیان آر و دگر هیچ ما در حرم و دیر نمانْد آنچه ندیدیم زاهد تو چه دیدی؟ در و دیوار و دگر هیچ دل صاف کن از رنگِ تعلّق که نماید معشوق ازین آینه دیدار و دگر هیچ حفظِ تنِ خود میکند از آتش دوزخ زاهد همه خودراست پرستار و دگر هیچ ما و خط سبز تو که زخم دل ما را اصلاح کند مرهم زنگار و دگر هیچ طالب ز متاع دو جهان حسرتِ یار است جنسی که توان بُرد به بازار و دگر هیچ. #طالب_آملی @poemlife
نه نیروی صبرم، نه جای ستیز نه امکانِ بودن، نه پای گریز سعدی @poemlife
در خلق نماندهست ز آیینِ وفا هیچ حاجت بهخدا نیست مرا جز بهخدا هیچ بینقشیِ انگشتریام سجعِ نگین است از هستیِ من هجر تو نگذاشت بهجا هیچ از خانۀ اندیشه سیه شد ورق دل از بس ز تغافل ننوشتی تو بهما هیچ پیوسته به اِبرام خراشد دل مردم جز ناخن خود نیست چو در دست گدا هیچ بیدرد! بیا چارۀ درد دل ما کن بیمارِ تو را نیست بهغیر از تو دوا هیچ تا قیمت و مقدارِ خریدار بدانیم یوسف بنمودیم و نکردیم بها هیچ دارد چه سرانجام خوشی خانۀ دنیا جان هیچ و بدن هیچ، بقا هیچ و فنا هیچ در ملّتِ عشّاق خطا دعویِ پاکیست عالی نتوان گفت نکردیم خطا هیچ. #عالی_شیرازی 📚 دیوان نعمتخان عالی چاپ سنگی مطبع منشی نولکشور، کانپور هند @poemlife
ای خون دویده در رگ اشعارم، ای نبض دقیقههای بیتکرارم، تو جان منی و اعترافم این است: از جان خودم دوستترت میدارم #احسان_افشاری @poemlife